پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۱۸

سال نو مبارک

به لطف او روزی دیگر شد وفرصتی جدید برای نو شدن پیدا شدن و رهایی و آزادی از اسارت نفس؛و این بدست نخواهد آمد مگر با خودشناسی و استفاده از فرمولی که توسط پیشگامان با درد و رنج و تجربه شخصی بدست آمد و راهی مطمئن که ما را به سر منزل مقصود خواهد رساند

نوشته شده توسط گمنام در 8:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۴

دعا

دعا چیست؟

 

 

امشب می خواهم درباره دعا سخن بگویم . فعلی که سالها مرتب انجام داده ام ، مایه حیرت نباید بشود ما همگان انسانیم با غلظت و رقیق بودن در خوبی ها و  بدی ها . بواقع کسی از عجز و زبونی پاکیزه نیست و هر بشری در زندگانی دچار رنج هایی خرق عادت می شود که ناگزیر با منبع نیرو و انرژی ابدی متصل میگردد . آن نیرو و انرژی خداوند است . خداوندی که هرگاه خواستم تصور بکنم چه شکلی و چه فرمی است تسلیم " نمی دانم و نمی توانم " شدم . حال بحث کردن از حواشی را قطع میکنم و به نقل سخنان بزرگان روانشناس ، روانپزشک ، و فلاسفه می پردازم . کارل یونگ می گوید :

" در ظرف سی سال گذشته ، آدمهایی از سراسر دنیا ، با فرهنگهای مختلف با من مشورت کرده اند . من صدها بیمار را معالجه کرده ام ، ولی باید بگویم در میان همه بیمارانم ، آنهایی که در نیمه عمر خود و بخصوص بالای سی و پنچ سال بوده اند ، بیماری را ندیده ام که عمده ترین علت بیماری او غفلت دین به معنی عام آن نباشد . خیلی راحت می توانم بگویم آنها بیمار شده بودند چون به هیچ یک از ادیان زنده ای که به پیروان خود آئین زندگی را می آموزند اعتقاد نداشتند و هیچ یک از آنها هم هیچ وقت کاملاً شفا پیدا نکردند ، مگر این که به اعتقاد مذهبی بازگشتند . "

نقل خاطره ای از خودم بکنم بد نیست :

خیلی سال پیش که مشکلات زیادی داشتم و علت آن هم نشناختن کافی انسانها بود با یک پسر شرور دوست شدم که از لحاظ بنیه از من بزرگ تر بود . پیشینه من را مطالعه کرده بود و کسانی را کتک کاری کرده بودم از لحاظ گذرانده بود و ازینجهت حس امنیت نسبت به من نداشت . همیشه تکه پرانی می کرد ، چاقویش را نشانم داد و از رشادت های انجام نگرفته و انجام نشده ساعتها برایم تعریف می کرد تا بترسم و خطری محسوب نشوم . خیلی دوست داشتم حالش را جا بیاورم اما بقدری مقروض و گرفتار خرج تحصیل بودم که حاضر نشدم برای هیچ هارت و پورتی یک ساعت بازداشت تحمل بکنم . مفاتیح را گشودم و از ص 180 تا 705 را مطالعه کردم . چندین دعا را هر شب انجام دادم و خودم آنچه احتیاج به عمل داشت انجام دادم . فصول امتحاناتم هم بود . یک شب که بیش از اندازه عاجز و پریشان بودم با تمام اخلاص از خدا رهایی از چنگ آن خرمگس را طلب کردم . نتیجه چه شد؟ دقیقاً همان استخلاصی که آرزویش را می کردم . مزید بر این صبح آن شب که بیدار شدم و سوار ماشین کرایه ای شدم تا 250 کیلومتر را طی بکنم و امتحان بدهم با دختری هم آشنا شدم . این نتیجه من را یاد شیر جنگل می اندازد او نیز با تمام وجودش یک کار را انجام میدهد و موفق می شود .

و اعتقاد عمیقی به این جمله دارم : بخواهید ، به شما داده خواهد شد . جستجو کنید ، پیدا خواهید کرد . در بزنید ، به روی شما گشوده خواهد شد . . . بیشتر مردم دنیا را احساسی ها یعنی اردیبهشتی ها شکل میدهد - ایندسته قطعاً همه چیز را جدی میگیرند . ازینرو توصیه میکنم از آن طبع تنبل محوری بیرون بخزید و بدانید دعا بدون عمل خود شما هیچ سودی نخواهد داشت . ما اردیبهشتی ها فدایی هستیم برای همین نه سیاستمدار می شویم نه حقوقدانان خوبی . اغلب یا به ادبیات پناه میبریم یا فلسفه یا مذهب . بخاطر  اینکه قوه توانایی های ما بقدری ژنتیکی دست کم گرفته شده که نیاز داریم تا کسی دیگر ناجی مان باشد اما آندسته که به بیان از عواطف دم میزنند آنها نه نیازی به دعا دارند و نه دعایی می کنند . آنها مانند انگلیسی ها فقط به کار و مانند امریکایی به پول ایمان دارند . خسیس ، ناجوانمرد ، آدم فروش ، دروغگو ، بی وجدان و بی عاطفه هستند - اگر یکبار هم دعا کرده و نتیجه ای نگرفته اند بخاطر این است وجودشان آکنده از مادیات است ماتریالیست واقعی آنها هستند اما خلاف فطرت خود سخن می گویند و عملاً هیچ یک از حرفهای نیکویشان به عرصه عمل قدم نمی گذارد . محافظه کار ، مسکوت ، شلوغ ، کاسبکار و هرجایی اند .

ویلیام جیمز می گوید : ما و خدا با هم کار داریم و اگر خودمان را به اراده او بسپاریم ، عمیق ترین خواسته مان تحقق می یابد . امانوئل کانت می گوید : اعتقاد به خداوند را بپذیرید ، زیرا انسان به چنین اعتقادی نیاز دارد . دکتر آلکسیس کارل در نیایش می گوید : دعا قویترین شکل انرژی ای است که یک انسان می تواند تولید کند . انرژی ای چون قوه جاذبه زمین . من به عنوان یک پزشک افرادی را دیده ام که پس از شکست سایر درمانها ، با نیروی دعا و عبادت خالصانه توانسته اند از بیماری و اندوه نجات پیدا کنند . دعا مثل منبع رادیوم است و از خود انرژی ساطع می کند . در دعا انسان سعی می کند خود را به منبع اصلی و لایزال انرژی متصل سازد . هنگامی که دعا می کنیم خود را به نیروی محرک پایان ناپذیری که کائنات را می گرداند متصل می سازیم و دعا می کنیم که بخشی از این نیرو ، صرف برآوردن نیازهای ما بشود . با این درخواست ، حتی کمبودهای انسانی ( تجربه شخصی دارم کاملاً حقیقت دارد ) ما هم پر می شوند و ما با قدرت بیشتری از جا بلند می شویم . هر وقت مشتاقانه خدا را می خوانیم و دعا می کنیم ، جسماً و روحاً حالمان بهتر می شود . امکان ندارد مرد یا زنی حتی برای لحظه ای خالصانه دعا کند و نتیجه خوبی نگیرد .

خلوصی که تنها در سالیان نیایش یکبار نصیب من شد از شدت بیش از اندازه عجز بود . مثل سلحشوری که میداند می میرد ولی با تمام وجود به دشمن هجوم میبرد تعداد بسیاری را به قتل میرساند و نهایتاً به قتل میرسد اما یک نفر چطور توانست تعداد بسیاری را از پای درآورد -؟ برای اینکه با تمام وجودش حمله برد . نیرویی بر آنها ساطع کرد و بیشتر آنها پیش تر مغلوب نیرو و مصمم بودن شدند . در قرآن سوره نمل آیه نمی دانم و خاطرم نیست - می گوید : با خلوص دعا کنید . حضرت امیر می گوید : استمرار در دعا مانند در زدن است . تکرار آن نهایتاً به گشودگی در منتهی می شود . باز هم تکرار می کنم : دعا برای انسانها احساسی خوب است مادی ها که مصداق این سخن فروید هستند : ( هنوز وقتش فرا نرسیده ، ماسونی ) بیخیال فروید هیچ نگفته ! . . . دعا انعکاس یا بازتاب نیروی شما بخودتان است . دعا مانند آینه ، آنچه را طلب می کنید و می خواهید بشما برمی گرداند . برای کسی که فنون روانشناسی را بداند و منشأ دین و وجود خدا را مورد کنکاش و تجربه قرار داده باشد - نه بدست روانشناس درمان می شود و نه به دین تکیه میزند و نه با دعا و نیایش انیس می شود ، بیشتر اعجاز در نادانی اتفاق می افتد دانایی زندگی را دشوار می کند مخصوصاً زندگی مشترک را . با این وجود دعا برای کسانی که در ته دل همیشه و تا ابد سرشتاً احساسی باقی بمانند با دعا ، با خدا ، با این حقایق و یا انتزاعیات وصل هستند و اثر میگیرند. دعا انرژی و بازتاب نیروی خود انسان به خود است که مختتم به برآوردن و روا شدن حاجت می شود . . . و دفعاتی هم بی نتیجه می ماند ولی دعا در نظر بزرگان فقط بسلامت روان توصیه شده نه شق کردن دریا چون موسی . . .

نوشته شده توسط گمنام در 19:1 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۴

پایان سال

هفته آخر سال است کم کم بهار میرسد اما فراموش نکنیم مبتلا به بیماری اعتیادیم و...

بسیاری از مردم تصور می کنند مفهوم بهبودی فقط مصرف نکردن مواد مخدر است . آنها لغزش را نشانه شکست کامل و پرهیز از مواد مخدر به مدت طولانی را ، علامت موفقیت کامل می دانند . اما تجربه ما که برنامه بهبودی معتادان گمنام را دنبال می کنیم ، نشان داده است که مطلب به این سادگی نیست . بنابه تجربه ما ، گاه لغزش برای عضوی که قدری با انجمن ما مربوط شده است چنانچه تجربه تکان دهنده ای می تواند باشد که او را وادار به دنبال کردن جدی تر این برنامه کند . در حالی که عده ای از اعضای دیگر ، با وجود پرهیز دراز مدت هنوز هم در اثر عدم صداقت و خود فریبی ، قادر نیستند از لذت بهبودی کامل و پذیرش اجتماعی بهره مند شوند اما در مجموع پرهیز کامل و مداوم از موادمخدر و تماس نزدیک و مشارکت با اعضاء گروههای معتادان گمنام ، بهترین راهی است که زمینه رشد را برای یک معتاد فراهم می کند .

با آنکه معتادان همگی مانند یکدیگرند اما شدت بیماری و سرعت بهبودی فردی آنها با هم تفاوت دارد . در بعضی از موارد لغزش ممکن است زمینه ای فراهم کند که نهایتاّ به آزادی کامل فرد منتهی شود اما در مورد فرد دیگر آزادی او به آن بستگی داشته باشد که با سماجت و عزم راسخ ، هر چه پیش آید ، دو دستی به پاکی خود بچسبد تا از مرحله بحرانی بگذرد . معتادی که بتواند به هر طریق نیاز و هوس مصرف را حتی برای یک مدت کوتاه ندیده بگیرد و اختیارا فکار غیر ارادی و رفتار اجباری خود را داشته باشد ، به نقطه عطفی رسیده است که می تواند در بهبودیش سرنوشت ساز باشد . گاه موازنه احساس آزادی و استقلال حقیقی ما به هم می خورد و با آنکه ظاهراّ می دانیم هر چه داریم در اثر اتکاء به یک نیروی برتر از خودمان و با کمک کردن و کمک گرفتن از دیگران و همدلی بدست آمده است اما به میل به تک روی و در دست گرفتن دوباره اختیار زندگی ، ما را به طرف خود می کشد . در طول دوران بهبودی ، هیولاهای زندگی گذشته ،‌به دفعات به سراغمان خواهند آمد . ممکن است احساس کنیم که زندگی دوباره بی معنا ، یکنواخت و کسل کننده شده است . ممکن است تکرار ایده های جدید ، مغزمان را خسته کند و از لحاظ جسمی هم به خاطر انجام مکرر اقدامات و فعالیتهای تازه مان احساس کوفتگی کنیم اما احساس هر چه که باشد فرقی نمی کند . ما می دانیم که اگر این کارها را تکرار نکنیم ، مطمئناّ رفتار قدیم خود را از سر می گیریم و اگر چیزی که داریم استفاده نکنیم آنرا از دست می دهیم . این دوره ها معمولاّ بهترین دورانی هستند که ما در آن رشد و پیشرفت می کنیم . با آنکه شاید ظاهراّ جسم و فکر ما از تمام این چیزها خسته شده باشند اما باید بردبار باشیم زیرا ممکن است قوه محرکه تغییر و رستاخیز حقیقی ، در عمق وجودمان در صدد پیدا کردن راهی باشد که بتواند انگیزه های درونی ما را دچار تحول کند و زندگیمان را تغییر دهد .

بهبودی از طریق تجربه و بکارگیری قدمهای دوازده گانه ،هدف ماست ، نه فقط پرهیز جسمی از مواد مخدر ، پیشرفت ما نیاز به سعی و کوشش دارد . از آنجا که یک فکر بسته ، به هیچ وجه ظرفیت پذیرش افکار نو را ندارد . بنابراین باید به طریقی روزنه ای برای نفوذ در آن پیدا کرد و چون فقط خودمان می توانیم ، این کار را برای خود انجام دهیم از این رو لازم است مواظب دو دشمن درونی خود که بی تفاوتی و تنبلی هستند باشید . اینطور به نظر می رسد که مقاومت در برابر تغییر ، در خون ماست و فقط چیزی مانند یک انفجار اتمی می تواند زمینه های لازم برای تغییر مسیر در ما بوجود آورد . یک لغزش ( البته اگر بتوانیم جان سالم به در ببریم ) می تواند چاشنی این انفجار را فراهم کند . گاه لغزش نزدیکان و یا مرگ آنها ممکن است ما را به خود بیاورد و چشم ما را در مورد لزوم یک عکس العمل شدید باز کند .

نوشته شده توسط گمنام در 18:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹

تاسف به حال خود

«تاسف به حال خود یکی از مخربترین نواقص است؛ همه انرژی مثبت ما را تخلیه خواهد کرد.»
کتاب پایه
v
در دوران اعتیاد فعال، بسیاری از ما از تاسف به حال خود به عنوان مکانیسم بقا استفاده میکردیم. باور نداشتیم که جایگزینی برای زندگی به همراه این بیماری وجود دارد—یا شاید نمیخواستیم باور کنیم. تا زمانی که میتوانستیم برای خود ابراز تأسف کنیم و فرد دیگری را در ایجاد مشکلات خود مقصر بدانیم، مجبور به قبول عواقب اعمال خود نبودیم؛ با اعتقاد به اینکه برای تغییر عاجز هستیم، مجبور نبودیم نیاز به تغییر را بپذیریم. استفاده از این «مکانیسم بقا» از ورود ما به بهبودی جلوگیری میکرد و روز به روز ما را به خودنابودی نزدیک میکرد. تاسف به حال خود، ابزار بیماری ماست؛ نباید از آن استفاده کنیم و در عوض نحوه استفاده از ابزار جدیدی را بیاموزیم که در برنامه NA آن را به دست میآوریم.

نوشته شده توسط گمنام در 23:11 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

بیست و هفتم بهمن:

  خداوند عاشق توست، نه به این دلیل که آدم خوبی هستی.او به خاطر خودت عاشق توست! خداوند عاشق همه ماست، نه به این دلیل که دوست داشتنی هستیم. فقط به این دلیل که او عشق مطلق است.

بهترین هدیه این برنامه، عشق بلاعوض است. بسیار شگفت انگیز است که مشارکت عضوی را می شنوم که از نواقص شخصی خود می گوید و من انسانی در راه کمال را در پشت آن مشارکت می بینم. در حالی که در دوران مصرف در میان گفتگوهای خانواده خود نمی توانستم این گونه صحبت ها را تحمل کنم. به مرور توانستم اعضای خانواده خود را به عنوان انسانهایی عادی بپذیرم. نه من و نه آن ها همیشه رفتار معقول نداریم. این برنامه فرصتی در اختیارم قرار داد تا به نقش خود در رفتارهای گذشته نگاه کنم و از بند اسارت خشم و نفرت رهایی یابم. همچنین در این برنامه آموختم تا هر جا در اشتباه هستم سریعا آن را پذیرفته و درصدد اصلاح آن برآیم.

برای امروز، قبل از هر حرفی لحظه ای تأمل کرده و از خود می پرسم: در برابر این حرف چه پاسخی خواهم شنید؟

نوشته شده توسط گمنام در 23:20 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

برنامه ۱۲ قدم چیست؟

•برنامه های ۱۲ قدمی مجموعه ای از اصول هستند که اقدامات لازم برای بهبودی از اعتیاد به

مواد مخدر، اجبار به مصرف، و اعتیادهای رفتاری را در اختیار ما قرار می دهد. برنامه ۱۲ قدم

یک معالجۀ پزشکی نیست؛ بلکه بهبودی بر اساس تجربیات افرادی است که مبتلا به بیماری

اعتیاد بوده و موفق به یافتن راه حلی در جهت بهبودی شده اند.

•برنامۀ ۱۲ قدم ابتدا در سال ۱۹۳۹ میلادی برابر با ۱۳۱۸ خورشیدی تحت عنوان کتاب الکلی

های گمنام )که به نام کتاب بزرگ نیز شناخته می شود( برای بهبودی الکلی های گمنام ارائه

داده شد. پس از مدتی انجمن های ۱۲ قدمی دیگری که امروزه با عنوان انجمن های گمنام

از آنها یاد می شود نیز برای بهبودی از انواع اعتیاد ها بوجود آمدند. بسیاری از معتادان برای

بهبودی از انواع اعتیاد ها از جمله اعتیاد به الکل یا مواد مخدر، اعتیاد به قمار، اعتیاد به غذا

و اعتیاد به سکس از این برنامه ها استفاده می کنند. بیش از ۲۰۰ عدد از این نوع انجمنها در

گوشه و کنار جهان وجود دارند که با استفاده از برنامه های ۱۲ قدم، برای بهبودی میلیون ها نفر

از اعضایشان در تلاش هستند. معتادانی که به جای مشروبات الكلی به مواد مخدر معتاد بودند

انجمن معتادان گمنام را تشکیل دادند. انجمن های دیگری نیز در زمینه اعتیاد به سایر انواع

مواد مخدر از جمله کوکائینی های گمنام ، شیشه ای های گمنام و ماریجوانایی های گنام و

همچنین در زمینه اعتیادهای رفتاری در انجمن هایی چون قماربازان گمنام، پرخوران گمنام ،

معتادان جنسی گمنام، هم وابسته های گمنام و سر انجام معتادان کار گمنام فعالیت می كنند.

انجمن های دیگر نیز برای ارائه حمایت و رهنمودهای لازم به خانواده هایی كه عزیزانشان به

مواد مخدر یا مشروبات الكلی معتاد هستند تشكیل شده است که مهمترین آن ها خانواده های

الکلی های گمنام و خانواده های معتادان گمنام می باشند.

 

•برنامۀ ۱۲ قدم برای فراهم کردن امکان بهبودی معتادان دستورالعمل های دقیق و مرحله به

مرحله ای برای بهبودی از اعتیاد و تداوم پاک ماندن روزانه و بهبودی ارائه می دهد. از این قدم

ها می توان به عنوان طرحی برای زندگی استفاده کرد؛ چون این قدم ها چگونگی از نو ساختن

زندگی را که بر اثر اعتیاد عذاب آور شده است به ما یاد می دهند و امکان زندگی سالم و سرشار

از آرامش و آسایش را فراهم می آورند. برنامه های ۱۲ قدم در اصل برای تغییر دادن زندگی،

طرز فکر، و رفتار ما طراحی شده اند چون در حقیقت این جنبه های عاطفی و شخصی زندگی

است که منجر به معتاد شدن ما شده است.

انجمن روان پزشکان آمریکاکارکرد۱۲قدم را چنین خلاصه کرده :

•اقرار به اینکه یک معتاد توانایی کنترل مصرف مواد مخدر و اعتیادش را ندارد.

•باور داشتن به اینکه تنها یک نیروی برتر می تواند توانایی لازم برای قطع مصرف مواد را

به معتاد ارائه دهد.

•مرور کردن خطاهای گذشته به کمک یک راهنما یا یک عضو با تجربهانجمن های گمنام

•جبران کردن خسارت خطاهای گذشته.

•یادگیری روش زندگی جدید با استفاده از الگوهای رفتاری جدید از قبیل برنامه های

۱۲ قدمی

•کمک به معتادان درعذاب دیگری که از همان اعتیاد و اجبار به مصرف در عذاب هستند

دیدگاه برنامه های۱۲قدم به اعتیاد

•برنامه های ۱۲ قدمی اعتیاد را به عنوان یک بیماری می شناسند. تأکید این برنامه ها بر روی

تأثیرات بیماری اعتیاد بر جسم و روح اشخاصی می باشد که این بیماری در آنها توسعه یافته

است، نه نوع مادۀ مصرفی و یا رفتار ویرانگری که فرد به آن معتاد شده است. زمانی که ما از

اعتیاد رنج می بریم، به احتمال زیاد ترکیبات مختلفی ازمواد مخدر را استفاده کرده و همچنین

رفتارها و عادات ویرانگر را از خود نشان می دهیم. برای مثال ممکن است هروئین مصرف

کنیم تا نشئه شویم، قرص بخوریم تا بتوانیم بخوابیم، الکل مصرف کنیم تا آرامش پیدا کنیم

و غذا بخوریم تا احساس کرختی کنیم. به این ترتیب هریک از مواد یا رفتارهای اعتیاد آور به

ما برای برطرف ساختن بخشی از مشکل خود که بدن ما بطور طبیعی قادر به تامین آن نیست

کمک می کنند.

•برنامه های ۱۲ قدم بر این باورند که سه بُعد انسان بر اثر اعتیاد تحت تاثیر قرار می گیرد: بعد

جسمی، بعد روانی و بعد روحانی. از عارضه جسمی اعتیاد با عنوان آلرژی یا حساسیت یاد می

شود که در فرد ایجاد اجبار به مصرف نموده و با وجود عوارض و پی آمدهای ناگواری که مصرف

مواد یا تکرار رفتارهای ویرانگر دارد، وی را وادار به ادامه دادن می کند. عوارض روانی با پدیده ای

که ویار یا وسوسه نامیده می شود همراه است. ناهنجاری روحانی یا معنوی بر اثر خود محوری

یا داشتن اتکای بیش از حد به ارادۀ خود، بوجود می آید.

•برای مثال، در انجمن معتادان گمنام ) NA ( این جمله در قدم اول که: "ما اقرار كردیم كه در

برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود" به این نکته اشاره دارد که

بیماری اعتیاد باعث شده است تا ذهن و جسم ما حالت غیر عادی پیدا کند و قدرت انتخاب

نداشته باشیم و نتوانیم مصرف مواد خود را تحت کنترل درآوریم . جنبه روانی بیماری اعتیاد

تحت عنوان جنون و دیوانگی یا نداشتن سلامت عقل تعریف شده است. ناسلامت عقل موجب

می شود تا علیرغم دانستن اینکه ما قادر نیستیم با شروع دوباره مصرف مواد مخدر یا یک رفتار

 

ویرانگر از این کار دست برداریم یا با این تصور که این بار نتیجه با دفعات قبل تفاوت خواهد

داشت مصرف و یا رفتار خود را تکرار می کنیم. غیر قابل اداره بودن زندگی که در قدم اول به آن

اشاره می شود به عواقب و تغییراتی همچون از دست دادن کار، خانواده یا مشکلات قانونی ناشی

از اعتیاد، که در زندگی ما ایجاد می شود اشاره می نماید.

•شناخت اعتیاد به عنوان یک بیماری نکته ای است که در کلیۀ برنامه های ۱۲ قدم پذیرفته

شده و از لحاظ علمی و پزشکی نیز در سراسر جهان به اثبات رسیده است. بیشتر روش های

درمانی که امروزه برای درمان بیماری اعتیاد به کار گرفته می شوند براساس برنامه های موفق

۱۲ قدمی تنظیم شده اند.

نوشته شده توسط گمنام در 22:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

موادمخدرچگونه برمغز تاثیر میگذارد ؟

 

•مواد مخدر موادی شیمیائی هستند كه پس از مصرف وارد سیستم ارتباطی مغز شده و فرایند

عادی ارسال، دریافت و پردازش اطلاعات از سوی سلول های عصبی را مختل می کنند. ساختار

شیمیائی برخی از مواد مخدر از جمله ماریجوانا و هروئین شبیه نورون های فرستنده طبیعی مغز

است و در نتیجه نورون ها را تحریک می کند. شباهت ساختار شیمیائی این گونه مواد مخدر

به نورون های فرستنده طبيعي سبب می شود تا سلول های گیرنده مغز فریب خورده و اجازه

دهند تا مواد مخدر وارد سلول های عصبی شده و آنها را تحریک کنند. گرچه ساختار شیمیائی

این گونه مواد مخدر شبیه ساختار مواد شیمیائی مغز است اما سلول های عصبی مغز را به طور

طبیعی تحریک و فعال نمی کنند و سبب می شوند تا پیام های غیر عادی در شبکه عصبی مغز

جریان پیدا کنند.

•برخی دیگر از مواد مخدر همچون امفتامین و کوکائین باعث می شوند تا سلول های عصبی مغز به

مقدار بسیار زیادی نورون های فرستنده طبیعی ایجاد کند یا از گردش عادی این مواد شیمیائی

در مغز جلوگیری می کنند. ایجاد چنین اختلالی سبب می شود تا یک پیام بسیار قوی در مغز

ایجاد شده و کانال های ارتباطی مغز مختل شود. تفاوت میان طنین پیام طبیعی و پیامی که بر اثر

مصرف این گونه مواد مخدر در مغز ایجاد می شوند شبیه تفاوت میان سخنانی است که کسی در

گوش شما زمزمه کند و صدائی که با فریاد کشیدن در برابر میکروفون ایجاد می شود.

موادمخدرچگونهدرمغزانساناحساسسرخوشیونشئگیایجادمیکنند؟

•بیشتر انواع مواد مخدر به طور مستقیم یا غیر مستقیم سیستم با سرازیر کردن مقادیر زیادی از

دوپامین، مدار احساس لذت در مغز را هدف قرار می دهند. دوپامین یک فرستنده عصبی است

که در قسمت هائی از مغز که حرکات بدن انسان، احساسات، درک و شناخت، انگیزه و احساس

لذت و سرخوشی را تنظیم می کند وجود دارد. تحریک شدن بیش از اندازه این سیستم باعث می

شود که از رفتارهای عادی خود احساس لذت کنیم.

 

حالت های سرخوشی و نشئگی که مصرف کنندگان مواد مخدر خواستار آن هستند به این ترتیب

در مغز آنها ایجاد شده و به آنها یاد می دهد تا مصرف مواد مخدر را تکرار کنند.

تحریک شدن مدارلذت مغزچگونه به مامی آموزد که به مصرف موادمخدرادامه دهیم؟

•مغز ما به گونه ای تنظیم شده است که باعث می شود فعالیت هایی که برای ادامه زندگی ضروری

هستند را با پیوند دادن به فعالیت هائی که از انجام آنها احساس رضایت خاطر یا سرخوشی می

کنیم تکرار کنیم. برای مثال هنگامی که گرسنگی و تشنگی خود را رفع می کنیم، و یا خودمان را

از یک خطر احتمالی دور می کنیم، نوعی احساس لذت و رضایت در ما ایجاد می کند تا ناخودآگاه

ما را به انجام چنین کارهایی ترغیب کند. هر زمان که این مدار احساس رضایت و سرخوشي

تحریک و فعال می شود مغز متوجه می شود که رویداد مهمی در حال رخ دادن است که باید آنرا

به خاطر بسپارد و به ما یاد می دهد که بدون توجه و فکر کردن به آن، این عمل را مجددا تکرار

کنیم. از آنجاکه مواد مخدر نیز همین مدار را تحریک می کنند ما نیز مصرف مواد مخدر را همانند

دیگر رفتارهای ضروری تکرار مي کنیم.

چرامصرفموادمخدربیشترازاحساسلذتطبیعیاعتیادآوراست؟

•پس از مصرف برخی از مواد مخدر، میزان دوپامینی بین ٢ تا ١٠ برابر بیشتر از احساس رضایت

خاطر و لذت طبیعی در مغز آزاد می شود. در برخی از مواقع آزاد شدن دوپامین در مغز تقریبا

بلافاصله پس از آغاز مصرف مواد مخدر صورت گرفته و تاثیر آن به مراتب بیشتر از حالت سرخوشی

طبیعی باقي می ماند. احساس سرخوشی و رضایت خاطری که مصرف مواد مخدر در مغز انسان

ایجاد می شود به حدی زیاد است که احساس رضایت خاطر ناشی از رفتارهای طبیعی همچون

خوردن و روابط جنسی در برابر آن بسیار ناچیز است. تاثیر احساس سرخوشی بسیار شدید ناشی

از مصرف مواد مخدر باعث می شود تا افراد به مصرف مواد مخدر ادامه دهند. به همین علت است

که برخی از دانشمندان می گویند مصرف مواد مخدر کاری است که ما به خوبی آنرا یاد می گیریم.

-19-

اگربه مصرف موادمخدرادامه دهیدچه اختلالی درمغزشماایجادمیشود؟

•همانگونه كه ما صدای رادیو را وقتی که بیش از اندازه بلند است کم می کنیم، مغز ما نیز هنگامی

که با مقادیر بسیار زیاد دوپامین و دیگر نورون های فرستنده روبرو می شود، میزان دوپامین

کمتری تولید می کند یا برای دریافت علائم کمتر، تعداد گیرنده ها را کاهش می دهد. به این

ترتیب مقدار دوپامین ایجاد شده در مغز فردی که مواد مخدر مصرف می کند به گونه ای غیر

عادی کاهش پیدا می کند و قابلیت آن برای احساس هر گونه سرخوشی و لذت دیگر به شدت

کاهش می یابد. به همین علت است که معتادان در نهایت احساس خماری، بی رمقی و افسردگی

می کنند و نمی توانند از کارهائی که پیش از این از انجام آنها احساس رضایت می کردند لذت

ببرند. در این مرحله است که آنها ناچار می شوند تا برای تولید دوپامین کافی و رساندن آن به

حد و اندازه عادی و طبیعی نیز مواد مخدر مصرف کنند. آنها ناگزیر می شوند مقدار مصرف مواد

مخدر را در مقایسه با مقداری که در ابتدا مصرف می کردند افزایش دهند تا دوپامین بیشتری در

مغزشان تولید شود؛ پدیده ای که از آن به عنوان تولرانس یا بالا رفتن مقاومت بدن یاد می شود.

مصرف طولانی مدت موادمخدرچگونه برمدارهای مغزی تاثیرمیگذارند؟

•می دانیم عواملی که سبب می شوند تا تلورانس ایجاد شود همان عواملی هستند که باعث ایجاد

تغییرات عمیق در نورون ها و مدارهای مغز می شوند و در بلند مدت نیز سلامت جسمی مغز را

به خطر می اندازند. برای مثال، گلاتامیت یکی دیگر از فرستنده های نورون است که مدار احساس

لذت و سرخوشی و توان فراگیری را تحت تاثیر قرار می دهد. زمانی که میزان مطلوب گلاتامیت

بر اثر مصرف مواد مخدر تغییر می کند، مغز تلاش می کند تا خود را با این تغییر هماهنگ سازد

و به این ترتیب است که قابلیت ادراک و تشخیص فرد مختل می شود. مصرف طولانی مدت مواد

مخدر در عین حال می تواند سازگار شدن با سیستم های عادت یا حافظه غیرارادی را نیز تحریک

کند. شرطی شدن از جمله نمونه های یادگیری است که بر اثر آن عوامل و نشانه های محیطی

با تجربه مصرف مواد مخدر ارتباط پیدا کرده و باعث می شود تا در صورت قرار گرفتن در معرض

این گونه علائم و نشان ها حتی بدون اینکه مواد مخدر در دسترس قرار داشته باشد، وسوسه یا

ویار غیر قابل کنترلی در فرد ایجاد شود. این حالت شرطی شدن از چنان قدرتی برخوردار است

که می تواند حتی سال ها پس از قطع مصرف مواد مخدر بازهم در شخص ایجاد شده و وی را به

مصرف مجدد مواد ترغیب کند.

مصرف موادمخدرچه تغییرات دیگری درمغزایجادمیکند؟

•مصرف طولانی مدت مواد مخدر چگونگی ارتباط ساختار های مهم مغز با یکدیگر را مختل کرده

و بنابراین قدرت کنترل و جلوگیری از رفتارهای ناشی از مصرف مواد را نیز از مغز سلب می کند.

بعلاوه مصرف طولانی مدت مواد مخدر سبب می شود تا مقاومت و تلورانس فرد معتاد در برابر

مواد مخدر افزایش پیدا کرده و به بیان دیگر به مصرف مقدار بیشتری از مواد مخدر نیاز پیدا کند.

این پدیده ممکن است به اعتیاد منجر شود و باعث شود که فرد بی اراده و بی اختیار به سمت

مصرف مواد مخدر کشانده شود.

-20-

اعتیادوسلامت انسان

اعتیادبه موادمخدرچه تاثیری برسلامت انسان میگذارد؟

•افرادی که به مواد مخدر اعتیاد دارند معمولا از یک یا چند عارضه ناشی از اعتیاد همچون ناراحتی

ها ریوی، قلبی، سکته، سرطان و ناراحتی ها روانی رنج می برند. تصاویر اسکن، رادیولوژی و

آزمایش خون افراد معتاد نشان می دهد که مصرف مواد مخدر همه اندام های آنها را تحت تاثیر

قرار داده است. برای مثال ، مصرف دخانیات عاملی برای بروز سرطان دهان، حنجره، نای، خون،

ریه، معده، پانکراس ) لوزالمعده (، کلیه ها، مثانه و دهانه رحم محسوب می شود. علاوه بر این،

برخی از مواد مخدر از جمله موادی که از راه بینی مصرف می شوند به سلول های عصبی نیز آسیب

های فراوانی رسانده و ممکن است باعث نابودی آنها شود.

نوشته شده توسط گمنام در 22:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

چه عوامل دیگری باعث می شوند تا احتمال اعتیاد به مواد مخدر افزایش پیدا کند؟

چه عوامل دیگری باعث می شوند تا احتمال اعتیاد به مواد مخدر افزایش پیدا کند؟
•مصرف زود هنگام مواد مخدر - گرچه مصرف مواد مخدر در هر سنی می تواند به اعتیاد منجر
شود اما تحقیقات نشان می دهد که هر چه سن فرد هنگام آغاز مصرف مواد مخدر پائین تر باشد
امکان ادامه دادن مصرف و تبدیل شدن وی به معتاد مزمن بیشتر خواهد بود. مصرف مواد مخدر
در سنین پائین، آسیب دیدگی مغز بر اثر اعتیاد را به خوبی نشان دهد. ممکن است مجموعه ای
از عوامل اولیه بیولوژیک و آسیب پذیری اجتماعی از جمله استعداد ژنتیکی، بیماری روانی، روابط
متزلزل و نابسامان خانوادگی و قرار گرفتن در معرض سوء استفاده جنسی به آغاز زودهنگام مصرف
مواد مخدر از سوی افراد منجر شود. با وجود این، نمی توان این نکته را انکار کرد که مصرف مواد
مخدر در سنین پائین می تواند مشکلات فراوانی در پی داشته باشد که در میان آنها می توان به
تداوم مصرف و اعتیاد به مواد مخدر اشاره کرد.
•شکل و چگونگی مصرف مواد مخدر - کشیدن مواد مخدر یا تزریق مستقیم آن به جریان خون،
اعتیاد آور بودن ماده مخدر را افزایش می دهد. کشیدن مواد مخدر یا تزریق آن به رگ سبب می
شود تا ماده مخدر ظرف چند ثانیه به مغز رسیده و احساس سرخوشی و لذت فراوانی ایجاد کند.
اما این حالت سرخوشی و نشئگی شدید چند دقیقه ای بیشتر دوام نمی آورد و فرد پس از مدت
کوتاهی مجددا به حالت عادی خود باز می گردد. این حالت در واقع عکس حالت نشئگی است و
خماری نام دارد. دانشمندان اعتقاد دارند که خماری سبب می شود افراد برای تکرار تجربه نشئگی
و سرخوشی، مصرف مواد مخدر را تکرار کنند.
مغز انسان تا دوران بلوغ به طور دائم در حال رشد می باشد و در دوران نوجوانی نیز تغییرات
چشمگیری در آن ایجاد می شود. یکی از قسمت های مغز انسان که در دوران نوجوانی نیز
همچنان به رشد خود ادامه می دهد ناحیه جلوی مغز است. این قسمت از مغز انسان را قادر می
سازد تا وضعیت خود را ارزیابی کرده و تصمیمات منطقی بگیرد و در ضمن احساسات و خواسته
های خود را نیز کنترل کند. از آنجا که این قسمت از مغز یک نوجوان همچنان در حال شکل
گیری است، اینکه آنها در معرض خطر تصمیم گیری های نادرست همچون تجربه کردن مواد
مخدر و سپس ادامه دادن مصرف آن قرار بگیرند محتمل است. در دورانی که مغز انسان در حال
شکل گیری و رشد است مصرف مواد مخدر می تواند تاثیری عمیق و پایداری بر مغز بگذارد.

مواد مخدر و مغز
تشریح مغز انسان
مغز پیچیده ترین عضو بدن انسان است. این توده خاکستری رنگ که حدود یک و نیم کیلو وزن دارد
در واقع کانون همه فعالیت های انسان است. برای رانندگی کردن، لذت بردن از غذا، نفس کشیدن،
خلق یک شاهکار هنری و لذت بردن از فعالیت های روز مره و هر فعالیت دیگری این مغز انسان است
که فرمان می دهد. به طور خلاصه مغز انسان عملکرد و فعالیت بدن انسان را تنظیم می کند، اعمال
انجام شده را ارزیابی کرده و واکنش نشان می دهد، و افکار و احساسات وی را شکل دهد. مغز از قسمت
های مختلفی تشکیل شده است و همه آنها همراه با یکدیگر و همانند یک تیم یا گروه کار می کنند.
هر یک از قسمت های مغز مسئول هماهنگ ساختن و انجام اقدامات خاصی هستند. مصرف مواد مخدر
می تواند قسمت های مهمی از مغز انسان که برای سامان دادن به زندگی روزمره ضروری است را تحت
تاثیر قرار داده و سبب شود تا فرد بدون آنکه اراده ای از خود داشته باشد به مصرف مواد مخدر ادامه
دهد و سرانجام معتاد شود.
•ریشه نخاع – فعالیت های اصلی و حیاتی بدن انسان همچون تنظیم ضربان قلب، تنفس و
خواب را کنترل می کند.
•سیستم لیمبیک – قسمت لذت جوئی مربوط به مغز را کنترل می کند. این قسمت قسمت
های مختلف مغز که سبب می شوند تا ما احساس لذت کنیم را کنترل می کند. احساس لذت
سبب می شود تا ما توانائی خود برای تکرار برخی از رفتارها همانند غذا خوردن را که برای دامه
حیات ما نقشی اساسی دارند تنظیم کنیم. این قسمت از مغز هنگام انجام این گونه اقدامات و
همچنین مصرف مواد مخدر فعال می شود. قسمت لیمبیک مغز در عین حال مسئول ارزیابی ما
از احساسات مثبت و منفی است و همین قسمت است که خاصیت روان گردان بودن بسیاری از
مواد مخدر را نشان می دهد.
•کورتکس یا قشر مغز – این قسمت از مغز به بخش های مختلفی تقسیم شده است و هر قسمت
نوع خاصی از فعالیت های انسان را کنترل می کند. بخش های مختلف کورتکس مغز اطلاعات
دریافتی از حس های مختلف را دریافت و آنها را پردازش می کنند و ما را قادر می سازند تا ببینیم،
بشنویم، طعم های مختلف را تشخیص دهیم و احساس داشته باشیم. قسمت جلوی کورتکس یا
قسمت جلوی مغز، مرکز تفکر و اندیشه است. این قسمت ما را قادر می سازد تا فکر کنیم و برای
مشکلات راه حل پیدا کنیم و تصمیم بگیریم.
مغز چگونه ارتباط برقرار می کند؟
•مغز در واقع یک مرکز ارتباطی است که از میلیارد ها عصب و سلول های عصبی تشکیل شده
است. شبکه هائی از نورون ها اطلاعات را در قسمت های مختلف مغز از جمله نخاع و سیستم های
عصبی جانبی از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل می کنند. این شبکه ها هر آنچه که ما احساس می
کنیم یا درباره آن فکر می کنیم و انجام می دهیم را کنترل و هماهنگ می کنند.
•از نورون تا نورون – هر سلول عصبی مغز اطلاعاتی را به شکل حرکات الکتریکی دريافت و ارسال
می کند. زمانی که یکی از سلول ها یک رشته از پیام ها را دریافت می کند آنها را به نورون های
دیگر منتقل می سازند.

•فرستنده های نورونی – پیام رسان های شیمیائی مغز
پیام ها بین نورون ها به وسیله عناصر شیمیائی که فرستنده های نورونی نامیده می شوند از نورونی
به نورون دیگر انتقال می یابند.
•دریافت کنندگان – دریافت کنندگان عناصر شیمیائی مغز: نورون های فرستند به قسمت های
خاصی از سلول های دریافت کننده که گیرنده نامیده می شوند می چسبند. فرستند و گیرنده
نورونی همانند قفل و کلید عمل می کنند؛ نوعی مکانیزم و ساز و کار خاص و جالبی که باعث می
شود تا هر گیرنده ای پیام مناسب را تنها پس از برقراری ارتباط با نورون فرستنده متناسب، به
سلول های دیگر منتقل کند.
•حامل ها و فعالیت شیمیائی مغز – به گردش درآورنده ها: به گردش درآورنده ها در سلول
هائی قرار گرفته اند که فرستنده های نورونی تولید می کنند و حمل كننده ها این فرستنده های
نورونی را به گردش درمی آورند )برای مثال، آنها را به همان سلولی که ایجادشان کرده است باز
می گردانند( و به این ترتیب علائم را بین نورون های پس و پیش می برند. برای ارسال یک پیام،
سلول مغزی یک ماده شیمیائی كه همان فرستنده نورون است در فضای موجود بین دو سلول
که سیناپس نامیده می شود ایجاد می کند. نورون فرستنده از سیناپس عبور کرده و به پروتئین
) گیرنده( در سلول دریافت کننده مغز می چسبد. این کار سبب می شود تا در سلول گیرنده مغز
تغییراتي ایجاد شود و پیام منتقل گردد.

نوشته شده توسط گمنام در 22:42 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

چرا برخی از افراد به مواد مخدر معتاد می شوند و برخی دیگر نمی شوند؟


چرا برخی از افراد به مواد مخدر معتاد می شوند و برخی دیگر نمی شوند؟
•همانند سایر بیماری ها، میزان آسیب پذیری افراد مختلف در برابر بیماری اعتیاد نیز تفاوت دارد.
در مجموع هر چه عوامل آسیب پذیری در فرد زیاد تر باشد امکان اینکه وی با مصرف مواد مخدر
به این گونه مواد معتاد شود بیشتر خواهد بود. عوامل دفاعی سبب می شود تا میزان خطر و آسیب
پذیری فرد در مقابل اعتیاد کاهش پیدا کند.
چه عواملی باعث می شوند تا یک فرد معتاد شود؟
• هیچ عاملی به تنهائی باعث معتاد شدن فرد نمی شود. ساختار بیولوژپک بدن فرد می تواند به
گونه ای باشد که احتمال اعتیاد وی را بالا ببرد. حتی عواملی چون جنسیت، قومیت، مرحله بلوغ
فکری، محیط اجتماعی اطراف )برای مثال وضعیت خانه ، مدرسه و محله( نیز می توانند در معتاد
شدن فرد دخیل و سهیم باشند.
چه عوامل بیولوژیکی خطر اعتیاد را افزایش می دهد؟
•دانشمندان بر این باورند که عوامل ژنتیکی بین ٤٠ تا ٦٠ درصد در آسیب پذیری فرد در برابر
اعتیاد دخیل هستند. نوجوانان و افرادی که از ناهنجاری های روانی رنج می برند بیش از دیگران
با خطر اعتیاد روبرو هستند.
کدام عوامل محیطی در افزایش خطر ابتلا به اعتیاد سهیم هستند؟
•خانه و خانواده – محیط خانه معمولا بیش از هر عامل دیگری بر چگونگی شکل گیری شخصیت
کودک تاثیر می گذارد. والدین یا پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هائی که مواد مخدر مصرف می کنند
یا فعالیت های تبهکارانه دارند می توانند مشوقی برای روی آوردن فرزندان یا نوه های خود به
مواد مخدر باشند.

•دوستان و مدرسه – در دوران نوجوانی، دوستان و آشنایان بیش از هر کس دیگری افراد را
تحت تاثیر قرار می دهند. دوستانی که مواد مخدر مصرف می کنند می توانند حتی نوجوانانی که
هیچ عامل خاصی برای افزایش ضریب ابتلای آنها به بیماری اعتیاد وجود ندارد را تحریک کنند
تا فرد را برای نخستین بار مواد مخدر را تجربه کند. شکست و ناکامی در تحصیلات دانشگاهی یا
مهارت های اندک اجتماعی نیز می تواند کودک و نوجوان را با خطر مصرف مواد مخدر روبرو کند.

نوشته شده توسط گمنام در 22:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

آیا تداوم مصرف مواد مخدر کاری است که از روی میل انجام می شود؟


• نخستین تصمیمی که برای مصرف مواد مخدر گرفته می شود اغلب حالت داوطلبانه داشته و از
روی میل و اراده است. اما وقتی که مصرف مواد مخدر طولانی و گریز ناپذیر می شود، شخص
معتاد دیگر نمی تواند مصرف مواد را به راحتی کنترل کند. تصاویر گرفته شده از مغز افراد معتاد
نشان می دهد که قسمت هائی از مغز که نقش مهمی در تصمیم گیری، قضاوت، یادگیری، حافظه
و کنترل رفتار دارند در این افراد تغییر فیزیکی پیدا کرده اند. هفت دانشمند در تحقیقات خود
به این نتیجه رسیده اند که این تغییرات چگونگی عملکرد و کارکرد مغز را تحت تاثیر قرار داده و
عامل بروز رفتارهای ویرانگر و غیر قابل کنترلی از سوی افراد معتاد می شود.

نوشته شده توسط گمنام در 22:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

اگر مصرف مواد مخدر باعث می شود تا افراد احساس خوبی داشته باشند و کارها را بهتر انجام دهند در آن صورت


•در ابتدا ممکن است مردم تنها به آنچه که تاثیر مثبت مواد مخدر محسوب می شود توجه نشان
دهند. آنها در عین حال ممکن است چنین تصور کنند که می توانند مصرف مواد مخدر خود
را تحت کنترل داشته باشند، اما واقعیت این است که مواد مخدر به سرعت زندگی آنها را تحت
کنترل خود در می آورد. توجه داشته باشید فردی که از روی تفنن و در حضور جمع به خوردن
مشروبات الکلی می پردازد، ممکن است بر اثر زیاده روی به شدت مست شود و با نشستن در پشت
فرمان خودرو، رانندگی که فعالیتی لذت بخش است را برای خود و دیگران به یک فاجعه تبدیل
کند. چنانچه مصرف مواد مخدر برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند، فعالیتی که از روی تفنن و
لذت جوئی آغاز شده است دیگر سرخوشی و لذت قبلی را در فردایجاد نخواهد کرد و وی صرفا
برای اینکه حالت عادی خود را حفظ کند به مصرف مواد مخدر نیاز خواهد داشت. مصرف کنندگان
مواد مخدر به نقطه ای می رسند که علیرغم آگاهی از مشکلات عظیمی که مصرف مواد مخدر
برای آنها، اعضای خانواده و اطرافیانشان ایجاد کرده است دیگر نمی توانند از مصرف این گونه مواد
دست بردارند و همواره در پی تهیه کردن و مصرف مواد هستند. برخی از افراد ممکن است حتی
از همان اوایل روی آوردن به مصرف مواد مخدر، مقدار و دفعات مصرف خود را افزایش دهند.

نوشته شده توسط گمنام در 22:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

چرا افراد مواد مخدر مصرف می کنند؟


افراد به دلایل مختلفی به مصرف مواد مخدر روی می آورند:
•برای اینکه احساس خوبی داشته باشند – بسیاری از انواع مواد مخدر در انسان لذت فراوانی
ایجاد می کنند. این احساس سرخوشی اولیه با پی آمدهای دیگری نیز همراه است که از یک ماده
مخدر به ماده دیگر تفاوت می کند. برای مثال ماده مخدر تحریک کننده ای چون کوکائین علاوه
بر سرخوشی و نشئگی، با احساس قدرت، اعتماد به نفس و انرژی بیشتر همراه است.
-13-
در مقابل، ماده مخدر افیونی ماننده هروئین، پس از سرخوشی و نشئگی، حالت خلسه و رضایت
خاطر برای فرد ایجاد می کند.
•برای داشتن احساس بهتر – برخی از افرادی که از نگرانی های اجتماعی، ناهنجاری های
اضطراب آور و افسردگی رنج می برند برای کاستن از میزان اضطراب خود به مصرف مواد مخدر
روی می آورند. اضطراب نقش مهمی در آغاز کردن و ادامه دادن مصرف، یا روی آوردن دوباره
بیماران در حال بهبودی به مواد مخدر ایفا می کند.
•بهتر انجام دادن کارها – فشار فراوانی که برخی از افراد برای تقویت توان جسمی یا فکری خود
احساس می کنند می تواند به تجربه کردن اولیه نوبت مصرف و سپس تداوم یافتن آن منجر شود.
•کنجاوی و مشاهده مصرف کردن دیگران – نوجوانان بیش از گروهای سنی دیگر آسیب پذیر
هستند چراکه نفوذ شدید همشاگردی ها و همقطاران باعث می شود که آنها نیز رفتارهای هیجان
انگیز و جسارت آمیزی از خود نشان داده و مثلا برای حفظ آبرو و اعتبار خود در بین آنها دست
به مصرف مواد مخدر بزنند.

نوشته شده توسط گمنام در 22:36 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

تفاوت میان عادت و اعتیاد

تفاوت میان عادت و اعتیاد

بسیاری از انسان ها به مصرف یک ماده یا پرداختن به فعالیتی خاص عادت می کنند اما از این بابت صدمه ای به آنها وارد نمی شود چون هر زمان که اراده کنند می توانند مصرف ماده اعتياد آور یا پرداختن به آن فعالیت خاص را کنترل وترک اعتیاد یا عادت کنندآنچه که اعتیاد را از عادت متمایز و متفاوت می سازد این است که افراد معتاد، ماده مورد نظر یا رفتار خاص را با وجود پی آمدهای منفی که آشکارا قابل پیش بینی و خطرناک هستند همچنان ادامه می دهند..

 

١. عادت :

با داشتن انتخاب همراه است. فردی که به مصرف یک ماده یا پرداختن به فعالیتی عادت کرده است می تواند هر زمان که اراده کند، با کمی صبر و اندکی سختی از عادت خود دست بردارد.

 

٢. اعتیاد :

اعتیاد با مشکلات روانی و جسمی همراه است. فرد به دلیل ابتلا به بیماری اعتیاد، اراده خود برای قطع و یا کنترل کردن مصرف خود ر از دست داده و علیرغم پی آمد های زیانبار مواد مخدر یا رفتار اعتیادآور، همچنان به آن ادامه می دهد و ترک اعتیاد برایش مشکلتر میشود

 

تست اعتیاد

هيچ كس بهتر از خود فرد نمی تواند تشخیص دهد که به بیماری اعتیاد مبتلا شده است یا خیر.پرسشنامه آزمایش اعتیاد شامل سوالاتی است که به افراد کمک می کند تا از وضعیت مصرف خود آگاه شده وبه کمک این تست اعتیاد تشخیص دهند که آیا به بیماری اعتیاد مبتلا شده اند یا خیر.

 

نحوه پاسخ گویی به پرسشنامه تست اعتیاد:

به پرسش های تست اعتیاد با "بله " يا "خیر " پاسخ دهيد. چنانچه پاسخ شما به يكی از اين پرسش های تست اعتیاد شما "آری" باشد در آن صورت شما با خطر بالقوه اعتياد به مواد مخدر روبرو هستيد. اگر پاسخ شما به دو پرسش از سوالات تست اعتیاد شما مثبت باشد در آنصورت شما احتمالاً به مواد مخدر اعتیاد دارید و سرانجام اينكه، اگر پاسخ شما به سه پرسش از سوالات مثبت باشد می توان نتيجه گرفت كه شما به بیماری اعتیاد مبتلا شده اید و یک معتاد هستيد.و میبایست جهت ترک اعتیاد خود اقدام نمایید.

 

پرسشنامه تست اعتیاد:

  1. آيا به علت مصرف مشروبات الكلی یا مواد مخدر زمان كارتان را هدر می دهید؟
  2. آيا مصرف تریاک یا سایر مواد مخدر باعث محرومیت خانواده شما از شادی می شود؟
  3. آيا به علت خجالت وعدم راحتی با ديگران، اقدام به مصرف مشروب يا مواد مخدر می كنيد؟
  4. آیا به خاطر مصرف مواد مخدر و یا اصرار در برخی از عادت های رفتاری اعتبار خود را از دست داده اید؟
  5. آيا پس از مصرف هروئین يا مواد مخدر افسوس خورده و احساس پشيمانی كرده ايد؟
  6. آيا به علت مصرف بیش از حد مواد و یا تکرار برخی از رفتار ها مانند قمار با مشكلات مالی روبرو شده ايد؟
  7. آيا کشیدن تریاک یا حشیش و یا انجام رفتاری به خصوص باعث رفتن به محیط های نامناسب و قرار گرفتن شما در میان افرادی با سطوح پائین تر از خودتان شده است؟
  8. آيا مصرف مشروب يا مواد مخدر شما را نسبت به رفاه و آسايش خانواده خود بی تفاوت کرده است؟
  9. آیا به خاطر استفاده از تریاک یا مواد مخدر آروزها و امیدتان برای زندگی کم شده است؟
  10. هر روز درساعت خاصی هوس می کنید مشروب بخورید یا از مواد استفاده کنید
  11. آيا از صبح که بیدار می شوید به فکر چگونگی یافتن و مصرف مواد مخدر هستنید؟
  12. آيا به علت مصرف مواد مخدر و یا مواد روانگردان برای خوابیدن مشکلی دارید؟
  13. آيا تاکنون مصرف الکل يا مواد مخدر به کیفیت کار شمار لطمه زده است؟
  14. آيا برای فرار از نگرانی ها و مشكلات اقدام به مصرف مواد مخدر می كنيد؟
  15. آيا به تنهايی و در خلوت به خوردن مشروب يا مصرف مواد مخدر مبادرت می کنید؟
  16. آيا تا كنون به علت مصرف مواد مخدر دچار فراموشی شده اید؟
  17. آيا تا كنون به خاطر مصرف نکردن مشروبات الكلی يا مواد مخدر عوارض خماری را تجربه نموده اید؟
  18. آيا تاکنون برای افزايش اعتماد به نفس به مصرف مشروبات الكلی يا مواد مخدر اقدام كرده ايد؟
  19. آيا تا كنون به علت مصرف مشروبات الكلی يا مواد مخدر بستری شده ايد؟
نوشته شده توسط گمنام در 21:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

هوش عاطفی هیجانی احساسی

ر روان‌شناسی هیجانها معمولاً به احساسها و واکنش‌های عاطفی اشاره دارند، هر هیجان از سه مؤلفهٔ اساسی برخورد است:

    مؤلفهٔ شناختی، افکار، باورها و انتظارهایی که نوع و شدت پاسخ هیجانی را تعیین می‌کنند. آن چه برای یک فرد فوق العاده لذت بخش است، ممکن است برای دیگری کسل کننده یا آزارنده باشد.
    مؤلفهٔ فیزیولوژیکی که شامل تغییرات جسمی در بدن است. برای مثال، هنگامی که بدن از نظر هیجانی به واسطهٔ ترس یا خشم بر انگیخته می‌شود، ضربان قلب زیاد می‌شود، مردمک‌ها گشاد می‌شوند و میزان تنفس افزایش می‌یابد. اکثر هیجان‌ها شامل یک انگیختگی کلی و غیر اختصاصی دستگاه عصب هستند.
 مؤلفهٔ رفتاری، به حالت‌های مختلف ابراز هیجان‌ها اشاره می‌کند. جلوه‌های چهره‌ای، حالت‌های اندام و حرکت‌های بیانگر، و آهنگ صدا همراه با خشم، لذت، شادی، غم، ترس و هیجان‌های دیگر تغییر می‌کنند.
    جلوهٔ چهره‌ای مهم‌ترین شکل ارتباط هیجانی هستند. بررسی‌هایی که صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که برخی از جلوه‌های خاصِ چهره‌ای، ذاتی هستند. و بنابراین، در همه جای دنیا آن‌ها را می‌شناسند.
    هیجان ها متشکل از الگوهای پاسخ های فیزیولوژیکی و رفتارهای مخصوص به نوع هستند . و در واقع غالبا از نظر مردم هیجان همان احساسی است که به فرد دست میدهد . ولی هیجان یک رفتار است نه یک تجربه ی خصوصی و پدیده ای است که در بقای نوع و تولید مثل نقش دارد .
 هوش عاطفی، هوش احساسی یا هوش هیجانی (که ضریب آن با EQ نشان داده می‌شود) شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود است. به عبارت دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد سه مؤلفهٔ هیجان‌ها را به طور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند (مؤلفهٔ شناختی، مؤلفهٔ فیزیولوژیکی و مؤلفهٔ رفتاری).ارسطو می‌گوید:"عصبانی شدن آسان است – همه می‌توانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در برابر شخصِ مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به دلیل مناسب و به روش مناسب – آسان نیست!"

دانیل گلمن معتقد است، هوش عاطفی بالا تبیین می‌کند که چرا افرادی با ضریب هوشی (IQ) متوسط موفق تر از کسانی هستند که نمره‌های IQ بسیار بالاتری دارند. ضریب هوشی(IQ) نمی‌تواند بخوبی از عهده توضیح سرنوشت متفاوت افرادی بر آید که فرصت‌ها، شرایط تحصیلی و چشم اندازهای مشابهی دارند.
هوش هیجانی به دلیل کاربردهایی که دارد، جایگاهی ویژه برخوردار است. بخصوص در مورد کودکان، بسیار مفید می باشد. هوش هیجانی به کودکان کمک می‌کند تا در موقعیت‌های تهدید کننده و خطرناک، واکنش مناسب تری برای نجات خود انجام دهند. همچنین با کمک هوش هیجانی می توانند به ریشه‌های غم و شادی در خود پی ببرند و آن را مدیریت کنند. حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می‌کند تا نیازهای دیگران را درک کنند و حداقل با همدلی به آنها کمک کنند و با کنترل بر احساسات خود، حس مسئولیت پذیری را در خود تقویت کنند. در مجموع هوش هیجانی به خصوص به کودکان ما کمک می‌کند تا یادگیری بهتری داشته باشند و خوشحال تر و سالم تر و موفق تر از دیگران باشند.

همچنین متون علم مدیریت بر این باور هستند که رهبران و مدیران با هوشهای هیجانی بالاتر، توان بیشتری برای هدایت سازمان تحت کنترل شان دارند. یافته‌های جدید نشان می‌دهد کارکنانی که دارای وجدان کاری و احساس وظیفه شناسی بالایی هستند اما فاقد هوش هیجانی و اجتماعی هستند در مقایسه با کارکنان مشابهی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، عملکرد ضعیف تری دارند
گاهی گفته می‌شود که افراد دارای «هوش هیجانی» بالا، توانایی فوق‌االعاده‌ای در تشخیص فریب و دروغگویی دیگران دارند. در سال ۲۰۱۲ مقاله‌ای در مجلۀ «روانشناسی جرم شناسی و کیفر شناختی» انجمن روانشناسی انگلستان به چاپ رسید که در آن پروفسور «استیفِن پورتِر» رئیس «مرکز پیشرفت روانشناسی و قانون»، با استفاده از آزمونهای استاندارد شدۀ شانزده گانه، هوش هیجانی دواطلبان را مورد ارزیابی قرار داد. سپس از شرکت کنندگان خواست که به ۲۰ نوار ویدئویی نگاه کنند. این نوارهای ضبط شده مربوط به مردمانی از نقاط مختلف جهان بود که از دیگران می خواستند برای یافتن و بازگرداندن ایمن و سالم یکی از اعضای خانواده‌شان که مفقودالاثر شده بود به آنها کمک کنند. نیمی از این نوارهای ویدئویی مربوط به کسانی بود که بعدها مسئولیت مفقود شدن و یا قتل عضو خانواده خود را در دادگاه پذیرفته و به آن اعتراف کرده بودند. زمانی که شرکت کنندگان نوارها را تماشا می کردند، از آنها درخواست شد که دربارۀ راستگویی یا دروغگویی این افراد قضاوت کنند و به این ترتیب نحوۀ قضاوت شرکت کنندگان با ارزیابی هوش هیجانی آنها مورد مقایسه قرار گرفت. پروفسور پورتر، به این نتیجه رسید که افراد دارای هوش هیجانی و اعتماد به نفس بالا، کسانی را با صداقت ارزیابی کردند که به صورت احساسی، تکه‌ای از لباس گم شدگان خود را به دیگران نشان می دادند و درخواست کمک می کردند طوری که حس دلسوزی دیگران را تحریک کنند. با این حال بین قضاوت افراد دارای هوش هیجانی بالا و دیگران تفاوت زیادی وجود نداشت، بنابراین حتی افراد با هوش هیجانی بالا نیز قادر نیستند بین راستگویی و دروغگویی تشخیص درست و قابل اعتمادی ارائه دهند

 

نوشته شده توسط گمنام در 21:21 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

ترس

ترس احساسی معمولاً ناخوشایند اما طبیعی است که در واکنش به خطراتِ واقعی ایجاد می‌شود.

ترس را از اضطراب، که معمولاً بدون وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باید جدا دانست. علاوه بر این ترس به رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که اضطراب، ناشی از تهدیدهایی خواهد بود که مهارناپذیر و غیرقابل اجتناب تلقی می‌شوند. ترس معمولاً با درد ارتباط دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری است (نظیر شادمانی و خشم). ترس از سازوکارهای بقاست و معمولاً در پاسخ به یک محرک منفی خاص روی می‌دهد.

ترس چیست؟ و چرا ما می ترسیم؟
ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که  آنرا در ذهن خود می پرورانیم. و مشکل از آنجا شروع می شود که این احساسات و هیجانها بر زندگی ما اثر نامطلوب می گذارند. ترس، احساسي است كه هر انساني آن را مي‌شناسد. انسان‌ها از آن به‌عنوان احساسي ناخوشايند ياد و از آن دوري مي‌كنند، چراكه اين احساس بنابر طبيعت خود زماني ظاهر مي‌شود كه خطري دروني يا بيروني فرد را تهديد مي‌كند. اين احساس به شكل علايم مختلف جسمي و رواني ظاهر مي‌شود، مانند تپش قلب، تنگي نفس، احساس گرگرفتگي، سرخ شدن صورت، ترشح زياد عرق و غيره.
ترس یک واکنش احساسی به تهدید یا خطر است. ترس را از اضطراب، که معمولاً بدون وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باید جدا دانست. علاوه بر این ترس با رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که اضطراب ناشی از تهدیدهایی‌است که مهارناپذیر و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌شود. ترس معمولاً با درد ارتباط می‌دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری‌ است (نظیر شادمانی و خشم).
ترس از سازوکارهای بقاست و معمولاً در پاسخ به یک محرک منفی خاص روی می‌دهد. ما از انجام بعضی کارها وحشت داریم چون می ترسیم با شکست مواجه شویم. این ممکن است بخاطر شکستهایی باشد که واقعاً در گذشته تجربه کرده ایم یا حتی واقعاً چنین شکستی را تجربه نکرده ایم ولی از اینکه ممکن است شکست بخوریم می ترسیم.

بیشتر مواقع ما از چیزی می ترسیم که حتی یکبار با آن روبرو نشده ایم. آیا احمقانه نیست؟
حقیقت این است که ما می توانیم انواعی از شکست ها را در ذهن خود تصور کنیم. آنگاه باور می کنیم این شکست ها به حقیقت خواهد پیوست و حتی برای رسیدن به هدف تلاش هم نمی کنیم. و همینجاست که دچار خطا شده ایم، چون به خاطر یک احتمال حتی از تلاش کردن می ترسیم. و موفقیت بدون تلاش و کوشش معنایی ندارد.

مارک تواین سخن جالبی در این زمینه دارد:
«من در زندگی خود سختی های زیادی را تحمل کرده ام در حالیکه تعداد کمی از آنها واقعاً رخ داده اند.» منظور این است که بسیار از این مشقات در ذهن او بوده اند.

اکنون این سؤال مطرح می شود که چه کسی می تواند واقعاً شکست و موفقیت را تعریف کند؟
آیا شما این کار را بدرستی انجام می دهید؟ آیا شما تعاریف دیگران از موفقیت را قبول دارید؟
بعضی از افراد تعاریف سختگیرانه تری نسبت به دیگران دارند. قبول ندارید؟
برای این منظور از افراد مختلف سؤال شد شما موفقیت را چگونه تعریف می کنید دو تا از جوابها این گونه بودند:
ــ آلکس گفت: « هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و زنده ام و فرصت دارم موفق هستم.»
ــ ولی جف عقیده داشت اگر در سال حداقل ۱ میلیون دلار درآمد داشته باشد موفق است.
آلکس تعریف خود را از موفقیت ساخته است و رسیدن به این موفقیت نسبتاً ساده است اما جف تا زمانیکه یک میلیون دلار در سال بدست نیاورد احساس موفقیت نمی کند.
فکر می کند جف و انسانهایی مانند او چقدر در روز احساس می کنند شکست خورده اند چون هنوز آن یک میلیون دلار را بدست نیاورده اند. البته اشتباه نکنید من نمی گویم شخص نباید اهداف بزرگ در زندگی خود داشته باشد بلکه سخن بنده این است که هدف خود را با شادی بدست آورید تا اینکه با احساس رنج بدنبال بدست آوردن سعادت باشید.

هر چه تعریف شما از موفقیت سختگیرانه تر باشد ترس بیشتری به آن اضافه کرده اید. پس اجازه ندهید تعاریفی که خود ساخته اید شما را محدود کند. بدتر از همه این است که به دیگران اجازه دهید این تعاریف را برای شما بسازند.

تعاریف خود را بسازید. می توانید آنرا سخت تر کنید تا احساس شکست به شما دست بدهد یا آنرا ساده سازید تا احساس موفقیت کنید. با این روش شما ترس کمتری نسبت به اهداف خود در زندگی خواهید داشت. حال اگر بدانید که چه کاری می خواهید انجام دهید شکست نخواهید خورد. اکنون با این باور تصور کنید چه کارهایی می توانید در زندگی خود انجام دهید.

سعی کنید هر شکستی را مانند یک موفقیت ببینید. این کار ساده است چون هر شکستی که خورده اید به شما نشان داده که چه کاری را نباید انجام می دادید یا روش جدیدی در مقابل شما گشوده است. پس د رحقیقت یک موفقیت کسب کرده اید. بنابراین به هدف خود نزدیکتر شده اید. به خاطر داشته باشید گذشته با آینده یکسان نیست. و شکست دیروز مساوی با عواقب ناگوار آینده نیست.

فقط بدلیل اینکه دیروز یا همین ۵ دقیقه پیش شکست خورده اید بدین معنا نیست که قرار است این شکست دوباره تکرار شود. تنها کاری که باید انجام دهید این است که از اشتباه خود چیزهای جدید یاد بگیرید و روش خود را عوض کنید. گذشته همان افکار شما بوده برای رسیدن به موفقیت در آینده.  نترس باشید.

در حالت ترس فعاليت طبيعي مغز در رابطه با محيط (مانند ديدن، شنيدن، بوييدن، لمس كردن، چشيدن، حس تعادل در ايستادن و راه‌رفتن و غيره) به‌شدت تحت‌تاثير قرار مي‌گيرد و سهم بيشتر فعاليت مغز و بدن متوجه روبه‌رو شدن با موضوع خطر و حفظ امنيت مي‌شود. به اين معنا ترس در چارچوب روبه‌رو شدن با خطر نقشي بسيار حياتي بازي مي‌كند و در حقيقت ترس به حكم زنگ خطري است كه انسان را متوجه موضوع خطرداري مي‌كند تا به دنبال آن، انسان عملي را صورت دهد كه به رفع خطر بينجامد.
به همين دليل بعد از دور شدن از موضوع خطرزا اين احساس نيز توسط سيستم‌هاي جسمي و رواني به‌طور طبيعي خنثي مي‌شود و كاركرد اندام‌ها و حواس به شكل طبيعي خود بازمي‌گردد. بنابراين ترس يك احساس حياتي، لازم و حفظ‌كننده زندگي است.
در جريان تكامل انسان، احساس ترس براي حفظ‌ بقاي انسان به وجود آمده تا انسان را در روبه‌رويي با خطر آماده دفاع، حمله يا فرار كند. امروز نيز ترس همين وظيفه را برعهده دارد اگرچه موضوع خطر مانند گذشته ديگر، حيوانات وحشي نيست.
اما زماني احساس ترس حالات بيمارگونه پيدا مي‌كند و تبديل به اختلال اضطراب هراسي مي‌شود كه سيستم‌هاي طبيعي و رواني فرد براي برطرف كردن ترس يا كارآيي خود را از دست داده باشد يا از شدت كارآيي آنها كاسته شده‌باشد.
در اين حال، حتي زماني هم كه چيز تهديدكننده‌اي وجود ندارد، حالات و علايم ترس به نحو ادامه‌داري به وجود خود ادامه مي‌دهد و هر بار بر شدت آنها نيز افزوده مي‌شود. به اين معنا يكي از اصلي‌ترين شاخص‌هاي عدم كارآيي «سيستم روبه‌رو شدن با ترس» به اين شكل است كه در اين حالت ترس و اضطراب بدون وجود دليل تهديد‌كننده، در مواقع و محيط‌هاي مختلف، به حد زياد و روزافزون و در بيشتر اوقات روز فرد را در كنترل مي‌گيرند، به نحوي كه فرد يا همواره يك نوع دلهره، اضطراب و تشويش را حس مي‌كند يا به‌دليل احساس ترس از دست زدن به كارهايي يا از روبه‌رو شدن با چيزهايي يا از رفتن به مكان‌هايي به‌شدت پرهيز مي‌كند. در حالي كه خود نيز دليل قانع‌كننده‌اي براي اين احساس پيدا نمي‌كند. فرد مبتلا به اختلال هراس، علايم اضطراب هراسي را معمولا در سه سطح حسي، فيزيولوژي و رفتاري لمس مي‌كند. يعني اكثر اوقات افراد مبتلا به علت علايم حسي، فيزيولوژي و تا حدودي رفتاري به متخصصان مراجعه مي‌كنند ولي علايم افكاري غالبا از طرف آنها ديده يا مطرح نمي‌شود. علايم جسماني كه اكثر افراد مبتلا از آنها رنج مي‌برند عبارتند از: حالت سرگيجه، فشار در ناحيه سينه و پرش قلب، افت فشارخون، معده‌درد، عدم تمركز، دلشوره، ديدن پرده‌اي جلوي چشم و از اين دست. به همين دليل اغلب مثلا از احتمال داشتن بيماري قلبي به نگراني و ترس مي‌افتند و از پزشك مي‌خواهند كه آنها را به‌خاطر احتمال بيماري قلبي مورد معالجه قرار دهد.
اختلالات اضطرابي را به سه گروه «عمومي و فراگير»، «حمله‌هاي هراسي» و «فوبيا» تقسيم مي‌كنند.

نوشته شده توسط گمنام در 21:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

حسادت

رَشک یا حسادت احساسی است که هنگام کمبود نسبت به ویژگی، دستاورد یا داشته‌های برتر فردی دیگر روی می‌دهد و فرد حسود یا می‌خواهد که آن را داشته باشد و یا آنکه می‌خواهد دیگری آن را نداشته باشد.
 فرض ما این است که حسادت، یک هیجان است. که البته برخی می‌گویند که یک هیجان صرف نیست. زیرا بنا بر باور این عده، هیجان‌ها طیف بزرگتری از احساسات را در بر می‌گیرند. با این حال، هیجان‌ها سندرمی از افکار، احساسات، انگیزشها و جنبشهای بدنی هستند که در سطح ناخودآگاه ذهن، به هم متصل می‌شوند، طوریکه یک اپیزود هیجانی خاص، آنطور که در ناخودآگاه وارد شده، جلوه گر و احساس نمی‌شود. بلکه ممکن است به چیزی متفاوت تبدیل شود. مثلاً وقتی عناصر غم با خشم در سطح ناخودآگاه با یکدیگر ترکیب می‌شوند، بروز آن در سطح رفتار (هیجان رفتار) به شکل حسادت خواهد بود. البته، خطوط ویژه‌ای از سندرم هیجانی حسادت هنوز مورد بحث است
 اما آنچه که از منظر روانشناسی فلسفی و هیجان‌رفتاری، قابل تفسیر است، حسادت شامل یک فرد حسود است (موضوع) و جزء دیگر آن کسی است که مورد حسادت واقع می‌شود (رقیب)- که رقیب می‌تواند، شخص یا گروه هم باشد. داشتنِ چیزی یا داشتن ظرفیت یا صفتی که برای رقیب به عنوان «خوب» مطرح می‌شود، در اینجا، ملاک تعریف خواهد بود. البته داشتن آن چیز، امکان دارد که تنها بخشی از دارایی‌های شخص باشد (مانند جواهرات گرانبها، یا بهترین بازیکن جهان بودن) یا چیزی باشد که به آسانی دو برابر شده است. گاهی اوقات البته، شاید حتی به منفعت، شادی یا برخی حالتها و وضعیت‌های روانی که به (رقیب) نسبت داده می‌شود، ‌باشد حتی اگر از نظر فیزیکی بین آن دو تفاوتی در آنچه که مورد حسادت قرار می‌گیرد، وجود نداشته باشد
 بسیاری از فیلسوفانی که به دنبال تعریف حسادت هستند، آن را نوعی احساس سرخوردگی می‌دانند که در شخصی که حسادت می‌ورزد، قابل تشخیص است به این صورت که حسود می‌گوید: «من خوب نیستم». بسیاری، نه همه، بر این باورند که حسادت شامل میلی است به اینکه گفته شود: «من خوب نیستم و البته رقیب هم خوب نیست». حسادت در بسیاری از موارد علامت یا نمونه‌ای از تمایل انسان است به مقایسه کردن رفاه یا خوشی خود نسبت به دیگری یا دیگران. با در نظر گرفتن اینکه از نظر او یا دیگران «خوب بودن»، چگونه تعریف شود. تعریف مؤثر از حسادت این است که: «حسادت، دردی است نسبت به خوشبختی دیگران» و از منظر هیجان‌رفتار، غم و خشمی است نسبت به اهدافی که دیگران دست یافته‌اند و فرد حسود به آن دست نیافته است
 حسادت گرایشی است از روی ناراحتی و غم نسبت به خوشی دیگران، ولو اینکه از رفاه آن شخص و خوشی او نکاهد. این بی‌میلی و اکراه نسبت به دیدن خوشی خود، که بسیار در سایه قرار گرفته است، نسبت به دیگران وابسته به آن است که به صورت متعارف، ما زندگی آسوده را چگونه برای خود، تعریف کرده باشیم و این بینش نه به دلیل ارزش ذاتی و درونی آن از خوشی خودمان است، بلکه به این دلیل است که با دیگران مقایسه‌اش می کنیم. جهت حسادت دست کم برحسب آرزوهای کسی است که با خراب کردن و درهم ریختن خوشبختی دیگران میسر می‌شود. حسادت شهوتی (تمایلی است شدید و عصبی) که تنفر و کینه‌جویی کسی را به کسی که مستحق چیزی است که به دست آورده و به آن دست یافته است، نشان می ده
 در زبان معمولی، تمایل به این است که حسادت و دلواپسی از دست دادن را با هم یکی بدانند، اما توافق فلسفی بر این است که آنها، دو هیجان جداگانه‌اند. هنگامی که از نظر زبانی، گفته می شود که کسی دچار دلواپسی از دست دادن است، شنیده می شود که او بر این باور است که، آن شخص دیگر خوب است و وی نگران است که نکند او را از دست بدهد. هم حسادت و هم دلواپسی از دست دادن دارای ۳ جزء هستند: یک شخص، یک رقیب و یک تعلق (یا چیزی که در تملک رقیب وجود دارد، متعلق به اوست و او به آن دست یافته است). البته، این تشابه، سطحی است و بین آنها یک تفاوت بنیادین وجود دارد. شخصی که به رقیب حسادت می‌ورزد، بر «تعلق» یا دارایی رقیب متمرکز است، اما فردی که دچار دلواپسی از دست دادن است، بر روی «رقیب» متمرکز است و می ترسد که او را از دست بدهد یا ترس از دست دادن دارد
 جایگاه مورد حسادت در رشک بردن و حسادت، درارتباط با رقیب است اما جایگاه حسادت فردی که دچار دلواپسی از دست دادن است، خود رقیب است. تفاوت دیگر، مابین فرد حسود و کسی که دچار دلواپسی از دست دادن است، آن است که: برای فرد حسود، وقتی متعلقات از رقیب او به کسی دیگر داده شود، او به آن فرد دیگر رشک می‌ورزد و نسبت به رقیب احساسی ندارد. در واقع رقیب قابل عوض شدن است نه متعلقات او. و اگر این دارایی ها توسط کسی دیگر مورد استفاده قرار گیرد، ناراحت می شود. ولی رقیب نمی تواند او را ناراحت کند. اما کسی که دچار دلواپسی از دست دادناست، در مسیر دیگری است، زیرا مسئلۀ او خود رقیب است و نه تعلقات او. از این رو شاید بتوان گفت که رشک، حسادتی خوش خیم است و دلواپسی از دست دادن، حسادتی بدخیم و مرضی است که حتی چنین فردی، در صورتی که احساس کند که دیگر رقیب در تملک او نیست و یا به او بی‌توجه است، در فکر نابود کردن او برآید. چنانکه در حسادت‌های عشقی و روابط عاطفی مرضی در شکل‌های «هذیان خیانت»، چنین امری بسیار به وقوع پیوسته است
 خوشبختی و رضایت همیشگی در هر جامعه‌ای در مقایسه با وضعیت موجود افراد آن جامعه صورت می‌گیرد. زیرا بشر با همین مقایسه اجتماعی زندگی می‌کند و اسیر انتظارات اجتماعی خود می‌باشد.

هر انسانی باید سعی کند استعداد و امکانات فردی خودش را بیابد؛ زیرا شخص حسود کسی است که خیلی کم در مورد خودش می‌داند و در حقیقت هیچ اطلاعی از توانائی‌های خودش ندارد و به همین دلیل زندگی اش را بر اساس یک شخصیت غلط برنامه ریزی کرده و خود را با گروهی مقایسه می‌کند که به طبقه اجتماعی دیگری تعلق دارند و با ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی می‌کنند که شخص حسود هرگز نمی‌تواند خودش را به آنها برساند. به همین دلیل و به احتمال زیاد، شخص تبدیل به یک حسود عصبانی یا افسرده می‌شود
نکته مهم این است که شخص، حسادت را پذیرفته، به خودش دروغ نگوید و سعی کند نقطه‌ای بین ایده‌آل و واقعیت بیابد و در زندگی خود توازن بوجود آورد.[نیازمند منبع] در حقیقت باید پذیرفت که هیچ انسانی قدرت این را ندارد که عدالت واقعی را در جامعه به وجود آورد و کلاً حسادت در اثر تجربه بی عدالتی در جامعه ایجاد می‌شود.معمولاً برای حسودان این سؤال پیش می‌آید که بر چه اساسی گروهی بیشتر از دیگران دارند و بر اساس چه قانون اجتماعی این تقسیم انجام شده، اگر جامعه‌ای حسادت را به عنوان یک واکنش طبیعی انسانی در مقابل بی عدالتی‌های اجتماعی ببیند می‌تواند جوابی هم برای سؤال بالا بیابد.اما متأسفانه حسادت در جامعه واکنشی ناپسند و ناخوشایند محسوب می‌شود و کمتر کسی راحت در مورد آن حرف می‌زند.حسادت همیشه وجود دارد حتی اگر سرمایه‌های موجود در جامعه را به طور مساوی بین مردم تقسیم کنند. زیرا اگر شخصی همان سرمایه مشابه را به کمک هوش و درایت خویش بیشتر کند و خوشبخت تر و راحت تر باشد مورد حسادت دیگران قرار می‌گیرد.
 پروفسور رولف هوبل معتقد است فقط اگر خوشبختی و آزادی را در دنیا به طور مساوی تقسیم کنند دیگر حسادتی وجود نخواهد داشت، زیرا هر جا که تفاوتی وجود دارد در حقیقت ریشه حسادت کاشته شده‌است.

هوبل می‌گوید از آنجا که بشر همیشه سعی دارد خودش را بهتر از دیگران نشان دهد و تمام سعی و کوشش او در پی ثابت کردن این است که او غیر از دیگری است و خود را در همین تفاوت می‌شناسد، به هیچ وجه مایل نیست که دیگری بیشتر از او داشته باشد؛ زیرا این باعث خجالت و شرمندگی او می‌شود. به همین دلیل حسادت یک همراه دائمی انسان بوده و بدین وسیله انسان می‌تواند بین فردیت و جمعیت بالانس به وجود آورد

نوشته شده توسط گمنام در 21:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

شادی

خوشحالی ، خرسندی و یا شادی یک حالت روانی است که در آن فرد احساس عشق ، لذت ، خوشبختی و یا شادی می‌کند.مسائل مختلفی هچون مسائل زیستی، روان شناختی و یا دینی برای تعریف و دلیل خرسندی آورده شده‌است. دانشمندان دریافته‌اند که شادی و خوشحالی سبب تقویت سیستم دفاعی بدن و همچنین سیستم اعصاب انسان می‌شود.

تحقیقات نشان داده‌است شادی رابطهٔ مستقیمی با مسائلی همچون روابط و تعاملات اجتماعی، وضعیت فرد از نظر داشتن شریک زندگی، کار، درآمد و حتی نزدیکی به انسان‌های شاد دارد. فیلسوفان و متفکران مذهبی شادی را واژه‌ای برای یکی زندگی خوب و یا موفق و نه صرفاً یک احساس تعریف می‌کنند.

نوشته شده توسط گمنام در 21:10 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

اَندوه یا غَم

اَندوه یا غَم نوعی احساس است که درنتیجه ازدست دادن توانایی یا بعد از احساس ضرر ایجاد می‌شود. غم معمولاً با اشک، کم شدن انرژی و انزوا همراه است. وجود احساس غم در افراد یک امر طبیعی است اما افزایش این احساسات همراه با تنش‌ها و عوامل استرس آور می‌تواند تبدیل به افسردگی شود، به شکلی که فرد افسرده روزها و هفته‌ها دارای یک احساس غمگینی مستمر و ناخوشایند است که این احساس موجب اختلال در روابط اجتماعی و تحصیلی می‌شود.[۱] اَندوه، می‌تواند باعث برهم زدن خلق و خوی و ایجاد افسردگی همچنین بی‌انگیزگی یا ناامیدی شود. از عوامل ایجاد غم می‌توان به مشکلات خانوادگی، از دست دادن دوستان یا اعضاء خانواده، تنهایی، کم بود محبت، سرخوردگی اجتماعی، فقر ٬ شکست در عشق و غیره نام برد.

نوشته شده توسط گمنام در 21:9 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

خشم

 خشم وضعیتی روانی‌است که درگسترهٔ آزردگی اندک تا غضب شدید می‌گنجد. معلول‌های فیزیکی خشم شامل، تندشدن ضربان قلب، افزایش فشار خون و میزان آدرنالین در خون است. از دید عده‌ای، خشم بخشی از واکنش مغز به بیمناکی‌اش از درد است. هنگامی که شخص خودآگاهانه تصمیم به اقدام می‌گیرد تا بلافاصله رفتار تهدیدکنندهٔ نیروی بیرونی دیگری را متوقف کند، خشم احساس غالب (رفتاری، ذهنی و کالبدشناختی) در وی می‌شود.
 نمودهای خارجی خشم را در حالات چهره و بدن، واکنش‌های کالبدشناختی و گاه رفتارهای تهاجمی در ملأ عام توان یافت. مثلاً جانوران و آدمیان بانگ‌های درشت بر می‌آورند، می‌کوشند که بزرگ‌تر جلوه کنند، دندان می‌نمایند و خیره می‌شوند. خشمْ الگویی رفتاری‌است که برای زنهاردادن به تعرض‌کنندگان طراحی شده‌است تا از رفتار تهدیدکننده‌شان دست کشند. درگیری فیزیکی، بدون ابراز پیشاپیش خشم توسط یکی از طرفهای درگیر، خیلی به ندرت رخ می‌دهد. بعضی هابه این باورندکه خشم یکی ازخواص نفس بوده که دراثر عمل ویاحالت غیر پسندیده از باطن خروج کرده و حالت زنده جانانرا متغیرساخته و حتی باعکس العمل خطرناک می‌شود. کسانیکه می‌توانند خشم خود را کنترل کنند، عمل بدی از آنها سر نمیزند که این عمل بسیارمشکل بوده وظرفیت بسیار زیادی می‌خواهد

نوشته شده توسط گمنام در 21:8 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

احساسات (خشم)

خشم
وقتي کسی عصبانی مي شود، چه اتفاقي مي افتد؟ قانون طبيعت چنين است كه وقتي شخصي خشمگين مي شود، خود اولين قرباني آن خواهد بود. كسي كه عصباني مي شود، ناگزير دچار درد و رنج مي گردد، هرچند كه غالباً مردم نمي فهمند كه با ايجاد خشم به خودشان آسيب مي رسانند. واقعيت آن است كه حتي اگر كسي اين مطلب را تشخيص دهد، نمي تواند جلوي عصبانيت خودش را بگيرد و از خشم مصون بماند. حالا بگذاريد ببينيم انسان چرا عصباني مي شود.که كاملاً روشن است هرگاه موضوع ناخواسته اي پيش مي آيد، يا زماني كه كسي در راه برآورده شدن آرزوهاي ما سد و مانعي ايجاد مي كند، وقتي كسي به شما توهين م يكند يا در پشت سرتان اهانت روا مي دارد، خشم به وجود مي آيد.
چنين دلايلي سبب مي شوند تا آتش خشمتان شعله ور شود و اين ها دلايل واضحي براي بروز عصبانيت اند. اما آيا ممكن است كسي صاحب چنان قدرتي باشد كه هيچ كس نتواند بر عليه او كاري انجام دهد و يا حرفي بزند؟ چنين چيزي طبعاً غير ممكن است . حتي براي قدرتمندترين افراد جهان، اتفاقات ناخواسته به طور مرتب پيش مي آيند و آنها قادر به جلوگيري از آنها نيستند. حتي اگر بتوانيم مانع شويم كه كسي به ما توهين كند يا بر عليه ما چيزي بگويد، هيچ تضميني وجود ندارد كه شخص ديگري همين عمل را
انجام ندهد. با آن كه نمي توانيم همة مردم دنيا را بر طبق ميل و خواسته مان تغير دهيم، اما يقيناً مي توانيم خود را از درد و رنجي كه بر اثر ايجاد خشم به آن دچار مي شويم، آزاد كنيم. به اين منظور، انسان بايد براي خشم و عصبانيت به دنبال يافتن دليلي دروني و عميق تر باشد.
حال بياييد تا در درون خود دليل واقعي خشم را جستجو کنیم به عنوان مثال بياييد تا دليل اصلي تجربة خشم در درون خود
را از ديدگاه ويپاسانا مورد مطالعه قرار دهيم. اگر هنر مشاهدة واقعيت دروني خود را در سطوح تجربي ياد بگيريد، به خوبي روشن
مي شود كه دليل اصلي خشم نه در بيرون، بلكه در درون شماست.
به مجرد آن كه انسان در بيرون با مورد ناخواسته اي مواجه مي شود، نوعي حس جسماني در بدنش به وجودمی آید. و ازآنجايي كه مورد خارجي ناخوشايند بوده، حس جسماني هم ناخوشايند خواهند بود. تنها پس از درك اين حس ناخوشايند اس ت
كه انسان با خشم واكنش نشان مي دهد.
 اگر فرد ياد بگيرد كه چگونه حس هاي جسماني را با تعادل و توازن مشاهده كرده و
نسبت به آنها عكس العمل نشان ندهد، به تدريج عادت قديمي عصباني شدن و آسيب رساندن به خود را كنار مي گذارد . تمرين
ويپاسانا به انسان كمك مي كند تا قابليت و توانايي مشاهدة انواع مختلف حس هايي را كه در هر زمان در نقاط متفاوت بدن
تجربه مي كند، در خود گسترش داده و نسبت به آنها بدون واكنش و متعادل باقي بماند. عادت قديمي، آن بود كه شما با درك
حس هاي خوشايند، از خود دلبستگي و حرص و آز نشان داده و نسبت به حس هاي ناخوشايند، با تنفر و بيزاري واكن ش نشان
مي داديد. ويپاسانا به شما مي آموزد تا بتوانيد همة حس هاي خوشايند و ناخوشايند را به صورت عيني مشاهده كنيد و با درك اين
نكته كه ويژگي هريك از اين حس ها، به وجود آمدن و از ميان رفتن است، متعادل و متوازن باقي بمانيد. هيچ حسي براي ابد
باقي نمي ماند.

نوشته شده توسط گمنام در 21:7 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر