پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۱۸

سال نو مبارک

به لطف او روزی دیگر شد وفرصتی جدید برای نو شدن پیدا شدن و رهایی و آزادی از اسارت نفس؛و این بدست نخواهد آمد مگر با خودشناسی و استفاده از فرمولی که توسط پیشگامان با درد و رنج و تجربه شخصی بدست آمد و راهی مطمئن که ما را به سر منزل مقصود خواهد رساند

نوشته شده توسط گمنام در 8:27 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۳

بیست و سوم دی: هر لحظه از زندگی را با ترس طی کرده ام و هیچ وقت اجازه نداده ام ترس مرا از انجام کارها



 پس از اولین بار مصرف فقط یک فکر در سرم بود، مصرف بیشتر و بیشتر. برای سال ها تصمیم داشتم فقط امروز مصرف کنم و از فردا قطع مصرف کنم. در حقیقت فقط برای امروز مصرف می کردم. اکنون دریافته ام تسلیم شدن در برابر یک بار مصرف، مرا در اعتیادم نگه داشته بود. به مرور آموختم فقط برای امروز بدون مصرف نیکوتین و مخدرهای دیگر زندگی کنم. چو فردا شود فکر دیگر کنم. آموختم که می توان اعتیاد و مشکلات دیگر را به نیروی برتر واگذار نمود تا مرا یاری کند و فقط برای امروز از قید و بند تنش آزاد باشم. دیگر نمی خواهم درگیر درد و رنج ناشی از اعتیاد فعال باشم و به یاد خواهم داشت اولین بار مصرف مرا دوباره به کام مصرف نیکوتین می کشاند.

برای امروز به یاد خواهم داشت که به جای فکر کردن به واگن ها به لکوموتیو فکر کنم، زیرا این لکوموتیو است که واگن ها را به مقصد می رساند.
مراقبه روزانه از کتاب "یکسال معجزه"

نوشته شده توسط گمنام در 19:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۳۰

نمايشنامه زندگي


برنامه مشخصي كه فرد براي زندگي خود در زمان كودكي طرح نموده و بر اساس آن
تصميم مي گيرد كه به چه جهتي حركت و از چه مسيري عبور نمايد. يعني در زمان هاي
كودكي، پيام هايي كه فرد درباره ارزش خود و ديگران دريافت مي دارد كه بر اساس اين
تصوير او دست به رفتارهايي مي زند كه ممكن است كه از طرف خود يا والدين يا
ديگران تقويت شود. شكل گيري نمايشنامه در بدو تولد به صورت غير كلامي بوده و
نوزاد بر اساس تجربيات خود از لمس شدن توسط ديگران در مورد ارزش خود به نتايجي
دست مي يابد و به تدريج با دريافت پيام هاي شفاهي از والدين و ساير بزرگسالان
باقيمانده، نمايشنامه زندگي خود را طح ريزي مي نمايد. مهمترين پيام ها و آموزش هاي
تأثيرگذار،بازدارنده ها و سوق دهنده ها هستند كه در قسمت هاي بعدي به آن خواهيم
پرداخت. رهايي از نمايشنامه زندگي تنها در صورتي امكان پذير است كه فرد به طور
شخصي و يا با كمك درمانگر از نمايشنامه خود آگاه شود و تصميم به تغيير آن بگيرد .
هر نمايشنامه اي شامل ميزان متفاوتي از سازندگي، ويرانگري يا بي هدفي است و هر
كودكي مي آموزد تا درزندگي خود نقش هايي را ايفا كند مانند قهرمان، شكارچي، قرباني
يا ناجي و .... . و به طور ناخودآگاه به جستجوي افرادي مي رود كه بتوانند نقش هاي
مكمل را در برابر او ايفا كنند. مهمترين نقش هاي از پيش تعيين شده نمايشنامه هاي
زندگي عبارتند از : ناجي ، قرباني ، آزارگر.

نوشته شده توسط گمنام در 15:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۳۰

چگونه زندگي را پرمعني و لذت بخش سازيم

 ١. بدون هيچ انتظاري به ديگران نوازش بدهيد و عشق بورزيد. هر چه بيشتر ببخشيد بيشتر دريافت خواهيد كرد. كارها، صفات و خصوصيات خوب و پسنديده ديگران را به خاطر بسپاريد و آن ها را تحسين كنيد. ٢. به صحبت ديگران گوش دهيد، به دنياي آن ها وارد شويد و از ديد آن ها به اطراف بنگريد. گوش كردن يكي از مهمترين راههاي نشان دادن توجه است. ٣. در خانواده خود راجع نوازش و محبت كردن صحبت كنيد، نيازهاي خود را به آن ها بگوييد و از نيازهايشان مطلع شويد. در اين مورد به هيچ وجه خجالتي نباشيد. ۴. بياموزيد كه نوازش هاي مثبت را قبول كنيد و آن ها را به خاطر بسپاريد. واقعاً تحقيرآميز است كه شما نسبت به نوازش يك شخص بي تفاوت باشيد. ۵. به خود و نيازهايتان توجه داشته و براي خود اهميت قايل شويد. وقتي كاري را خوب انجام داديد به خود تبريك بگوييد. نيازي نيست كه حتماً در انتظار تشويقي بزرگ باشيد. ۶. هرگز نوازش هاي منفي را جمع آوري نكنيد. از كنار آن ها به سادگي بگذريد. اگر براي شما مفيد نيستند آن ها را دور بيندازيد. تصميم فقط با شماست. ٧. به ديگران نوازش منفي ندهيد. چرا كه اين احساس به خود شما هم بر مي گردد.

نوشته شده توسط گمنام در 15:15 |  لینک ثابت   • 

شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۰

صحبتهای داریوش اقبالی در مورد ترک اعتیاد:




ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ... ۱۵ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ
ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ، ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺏ، ﭼﺸﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﻮﺍﻥِ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﻛﺸﯿﺪﻡ، ﺍﻧﺘﺨﺎﺏِ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﮒ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﯼ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ .
ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺁﺳﺎ، ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﯿﻮﻻﯾﯽ ﻛﻪ ٣٠ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﯿﺮﺵ ﺑﻮﺩﻡ، ﻓﺮﺍﺭ ﻛﻨﻢ ﻭ ﻃﻌﻢ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﻨﻢ ... ﻭ ﺣﺎﻻ ﺍﻭ ‏( ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ‏) ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﻣﻦ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺯﻧﺪﺍﻧﺒﺎﻧﺶ، ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﺧﻮﺍﺏ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺷﻮﻡ . ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ، ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﻛﻨﯿﻢ .
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﺎﺩ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺼﺮﻑ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﺳﯿﺮ ﺷﺪﻡ، ﺗﻨﻬﺎ ﺣﺴﺮﺗﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﯼ ﻛﺎﺵ ﻛﻤﯽ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ، ﻣﻌﻠﻤﻢ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻫﯿﻮﻻﯼ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻢ . ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺩُﻡ ﺷﯿﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻛﺮﺩﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﺴﻤﻢ، ﺑﻠﻜﻪ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺗﺴﺨﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﻫﯿﻮﻻ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ . ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺏ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺧﺘﻢ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﯾﻚ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ .
ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﻣﺼﺮﻑ، ﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻣﻌﺘﺎﺩﺍﻥ ﻭ ﺑﻬﺒﻮﺩﯾﺎﻓﺘﮕﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺁﯾﻨﻪ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ، ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﺍﻡ، ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﭼﺮﺧﻪ ﯼ ﺑﻬﺒﻮﺩﯾﺎﻓﺘﮕﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺧﺴﺎﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﻢ، ﻫﺪﯾﻪ ﯼ ﺑﺎﺷﻜﻮﻩ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ .
ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ ﺍﺯ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻏﻠﻂ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ ﻛﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ، ﻓﻘﯿﺮ ﻭ ﻏﻨﯽ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺭﺩﻩ ﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺭﺩ . ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻛﻤﯿﻦِ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺳﺖ، ﺑﺨﺼﻮﺹ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻤﺎﻥ . ﻫﻤﻪ ﯼ ﺗﻼﺵ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﯿﺘﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﻢ ﻭ ﻣﯿﻼﺩ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻢ، ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺣﯿﺎﺗﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻣﻮﺫﯼ ﻭ ﻣﻜﺎﺭ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ ﺗﺎ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﺪ .
ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﻟﻤﺲ ﻛﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ . ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎﺷﻜﻮﻩ ﺍﺳﺖ ... ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ ﺑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮕﺮﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ، ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﻫﯿﻢ .
ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪﻥ ...
ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺮﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻛﺮﺩﻥ ...
ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ...
ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯﯼ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﯾﻜﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ، ﺑﺎ ﻫﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﯼ ﺁﻣﻮﺯﺵ، ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻭ ﭘﯿﺸﮕﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﯾﻦ ﻫﯿﻮﻻ ﺑﺮﻭﯾﻢ . ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﺎﯼ ﺧﻄﺮﻧﺎﻛﯿﺴﺖ ! ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺧﻄﺮﻧﺎﻛﺶ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﯾﻦ ﺧﻄﺮﺍﺕ ﺳﻜﻮﺕ ﻣﯿﻜﻨﻨ

نوشته شده توسط گمنام در 10:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۳

شکرگذاری

به لطف خدا و عنایت و توجه اش به هشت سال و نیم پاکی رسیدم از خداوند میخواهم در مسیر رشد متوقف نگردم و همت و کمر به رشد بربندم از خداوند میخواهم نیمسال آخر دانشگاه را هم به سلامت بگذرانم و شروع به درس خواندن نمایم اقرار میکنم در برابر بیماری و نواقص عاجزم و یاری میخواهم تا اصول روحانی درونم جاری و ساری گردد

نوشته شده توسط گمنام در 12:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۰۴

خدمت

بهترین وسیله برای جلوگیری از عود بیماری نواقص اخلاقی هوی نفس و شروع مقایسه ها احساس تفاوتها خدمت است به این شرط که خالی از هوی نفس باشد

خداوندا لطفا تمنا داریم کمکمان کن که در مسیر تو باشیم هدایتمان کن و نشانمان بده از کدام مسیر برویم باشد که اراده تو شود نه اراده من

شکرگذاریم

نوشته شده توسط گمنام در 12:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۴

دعا

دعا چیست؟

 

 

امشب می خواهم درباره دعا سخن بگویم . فعلی که سالها مرتب انجام داده ام ، مایه حیرت نباید بشود ما همگان انسانیم با غلظت و رقیق بودن در خوبی ها و  بدی ها . بواقع کسی از عجز و زبونی پاکیزه نیست و هر بشری در زندگانی دچار رنج هایی خرق عادت می شود که ناگزیر با منبع نیرو و انرژی ابدی متصل میگردد . آن نیرو و انرژی خداوند است . خداوندی که هرگاه خواستم تصور بکنم چه شکلی و چه فرمی است تسلیم " نمی دانم و نمی توانم " شدم . حال بحث کردن از حواشی را قطع میکنم و به نقل سخنان بزرگان روانشناس ، روانپزشک ، و فلاسفه می پردازم . کارل یونگ می گوید :

" در ظرف سی سال گذشته ، آدمهایی از سراسر دنیا ، با فرهنگهای مختلف با من مشورت کرده اند . من صدها بیمار را معالجه کرده ام ، ولی باید بگویم در میان همه بیمارانم ، آنهایی که در نیمه عمر خود و بخصوص بالای سی و پنچ سال بوده اند ، بیماری را ندیده ام که عمده ترین علت بیماری او غفلت دین به معنی عام آن نباشد . خیلی راحت می توانم بگویم آنها بیمار شده بودند چون به هیچ یک از ادیان زنده ای که به پیروان خود آئین زندگی را می آموزند اعتقاد نداشتند و هیچ یک از آنها هم هیچ وقت کاملاً شفا پیدا نکردند ، مگر این که به اعتقاد مذهبی بازگشتند . "

نقل خاطره ای از خودم بکنم بد نیست :

خیلی سال پیش که مشکلات زیادی داشتم و علت آن هم نشناختن کافی انسانها بود با یک پسر شرور دوست شدم که از لحاظ بنیه از من بزرگ تر بود . پیشینه من را مطالعه کرده بود و کسانی را کتک کاری کرده بودم از لحاظ گذرانده بود و ازینجهت حس امنیت نسبت به من نداشت . همیشه تکه پرانی می کرد ، چاقویش را نشانم داد و از رشادت های انجام نگرفته و انجام نشده ساعتها برایم تعریف می کرد تا بترسم و خطری محسوب نشوم . خیلی دوست داشتم حالش را جا بیاورم اما بقدری مقروض و گرفتار خرج تحصیل بودم که حاضر نشدم برای هیچ هارت و پورتی یک ساعت بازداشت تحمل بکنم . مفاتیح را گشودم و از ص 180 تا 705 را مطالعه کردم . چندین دعا را هر شب انجام دادم و خودم آنچه احتیاج به عمل داشت انجام دادم . فصول امتحاناتم هم بود . یک شب که بیش از اندازه عاجز و پریشان بودم با تمام اخلاص از خدا رهایی از چنگ آن خرمگس را طلب کردم . نتیجه چه شد؟ دقیقاً همان استخلاصی که آرزویش را می کردم . مزید بر این صبح آن شب که بیدار شدم و سوار ماشین کرایه ای شدم تا 250 کیلومتر را طی بکنم و امتحان بدهم با دختری هم آشنا شدم . این نتیجه من را یاد شیر جنگل می اندازد او نیز با تمام وجودش یک کار را انجام میدهد و موفق می شود .

و اعتقاد عمیقی به این جمله دارم : بخواهید ، به شما داده خواهد شد . جستجو کنید ، پیدا خواهید کرد . در بزنید ، به روی شما گشوده خواهد شد . . . بیشتر مردم دنیا را احساسی ها یعنی اردیبهشتی ها شکل میدهد - ایندسته قطعاً همه چیز را جدی میگیرند . ازینرو توصیه میکنم از آن طبع تنبل محوری بیرون بخزید و بدانید دعا بدون عمل خود شما هیچ سودی نخواهد داشت . ما اردیبهشتی ها فدایی هستیم برای همین نه سیاستمدار می شویم نه حقوقدانان خوبی . اغلب یا به ادبیات پناه میبریم یا فلسفه یا مذهب . بخاطر  اینکه قوه توانایی های ما بقدری ژنتیکی دست کم گرفته شده که نیاز داریم تا کسی دیگر ناجی مان باشد اما آندسته که به بیان از عواطف دم میزنند آنها نه نیازی به دعا دارند و نه دعایی می کنند . آنها مانند انگلیسی ها فقط به کار و مانند امریکایی به پول ایمان دارند . خسیس ، ناجوانمرد ، آدم فروش ، دروغگو ، بی وجدان و بی عاطفه هستند - اگر یکبار هم دعا کرده و نتیجه ای نگرفته اند بخاطر این است وجودشان آکنده از مادیات است ماتریالیست واقعی آنها هستند اما خلاف فطرت خود سخن می گویند و عملاً هیچ یک از حرفهای نیکویشان به عرصه عمل قدم نمی گذارد . محافظه کار ، مسکوت ، شلوغ ، کاسبکار و هرجایی اند .

ویلیام جیمز می گوید : ما و خدا با هم کار داریم و اگر خودمان را به اراده او بسپاریم ، عمیق ترین خواسته مان تحقق می یابد . امانوئل کانت می گوید : اعتقاد به خداوند را بپذیرید ، زیرا انسان به چنین اعتقادی نیاز دارد . دکتر آلکسیس کارل در نیایش می گوید : دعا قویترین شکل انرژی ای است که یک انسان می تواند تولید کند . انرژی ای چون قوه جاذبه زمین . من به عنوان یک پزشک افرادی را دیده ام که پس از شکست سایر درمانها ، با نیروی دعا و عبادت خالصانه توانسته اند از بیماری و اندوه نجات پیدا کنند . دعا مثل منبع رادیوم است و از خود انرژی ساطع می کند . در دعا انسان سعی می کند خود را به منبع اصلی و لایزال انرژی متصل سازد . هنگامی که دعا می کنیم خود را به نیروی محرک پایان ناپذیری که کائنات را می گرداند متصل می سازیم و دعا می کنیم که بخشی از این نیرو ، صرف برآوردن نیازهای ما بشود . با این درخواست ، حتی کمبودهای انسانی ( تجربه شخصی دارم کاملاً حقیقت دارد ) ما هم پر می شوند و ما با قدرت بیشتری از جا بلند می شویم . هر وقت مشتاقانه خدا را می خوانیم و دعا می کنیم ، جسماً و روحاً حالمان بهتر می شود . امکان ندارد مرد یا زنی حتی برای لحظه ای خالصانه دعا کند و نتیجه خوبی نگیرد .

خلوصی که تنها در سالیان نیایش یکبار نصیب من شد از شدت بیش از اندازه عجز بود . مثل سلحشوری که میداند می میرد ولی با تمام وجود به دشمن هجوم میبرد تعداد بسیاری را به قتل میرساند و نهایتاً به قتل میرسد اما یک نفر چطور توانست تعداد بسیاری را از پای درآورد -؟ برای اینکه با تمام وجودش حمله برد . نیرویی بر آنها ساطع کرد و بیشتر آنها پیش تر مغلوب نیرو و مصمم بودن شدند . در قرآن سوره نمل آیه نمی دانم و خاطرم نیست - می گوید : با خلوص دعا کنید . حضرت امیر می گوید : استمرار در دعا مانند در زدن است . تکرار آن نهایتاً به گشودگی در منتهی می شود . باز هم تکرار می کنم : دعا برای انسانها احساسی خوب است مادی ها که مصداق این سخن فروید هستند : ( هنوز وقتش فرا نرسیده ، ماسونی ) بیخیال فروید هیچ نگفته ! . . . دعا انعکاس یا بازتاب نیروی شما بخودتان است . دعا مانند آینه ، آنچه را طلب می کنید و می خواهید بشما برمی گرداند . برای کسی که فنون روانشناسی را بداند و منشأ دین و وجود خدا را مورد کنکاش و تجربه قرار داده باشد - نه بدست روانشناس درمان می شود و نه به دین تکیه میزند و نه با دعا و نیایش انیس می شود ، بیشتر اعجاز در نادانی اتفاق می افتد دانایی زندگی را دشوار می کند مخصوصاً زندگی مشترک را . با این وجود دعا برای کسانی که در ته دل همیشه و تا ابد سرشتاً احساسی باقی بمانند با دعا ، با خدا ، با این حقایق و یا انتزاعیات وصل هستند و اثر میگیرند. دعا انرژی و بازتاب نیروی خود انسان به خود است که مختتم به برآوردن و روا شدن حاجت می شود . . . و دفعاتی هم بی نتیجه می ماند ولی دعا در نظر بزرگان فقط بسلامت روان توصیه شده نه شق کردن دریا چون موسی . . .

نوشته شده توسط گمنام در 19:1 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۴

پایان سال

هفته آخر سال است کم کم بهار میرسد اما فراموش نکنیم مبتلا به بیماری اعتیادیم و...

بسیاری از مردم تصور می کنند مفهوم بهبودی فقط مصرف نکردن مواد مخدر است . آنها لغزش را نشانه شکست کامل و پرهیز از مواد مخدر به مدت طولانی را ، علامت موفقیت کامل می دانند . اما تجربه ما که برنامه بهبودی معتادان گمنام را دنبال می کنیم ، نشان داده است که مطلب به این سادگی نیست . بنابه تجربه ما ، گاه لغزش برای عضوی که قدری با انجمن ما مربوط شده است چنانچه تجربه تکان دهنده ای می تواند باشد که او را وادار به دنبال کردن جدی تر این برنامه کند . در حالی که عده ای از اعضای دیگر ، با وجود پرهیز دراز مدت هنوز هم در اثر عدم صداقت و خود فریبی ، قادر نیستند از لذت بهبودی کامل و پذیرش اجتماعی بهره مند شوند اما در مجموع پرهیز کامل و مداوم از موادمخدر و تماس نزدیک و مشارکت با اعضاء گروههای معتادان گمنام ، بهترین راهی است که زمینه رشد را برای یک معتاد فراهم می کند .

با آنکه معتادان همگی مانند یکدیگرند اما شدت بیماری و سرعت بهبودی فردی آنها با هم تفاوت دارد . در بعضی از موارد لغزش ممکن است زمینه ای فراهم کند که نهایتاّ به آزادی کامل فرد منتهی شود اما در مورد فرد دیگر آزادی او به آن بستگی داشته باشد که با سماجت و عزم راسخ ، هر چه پیش آید ، دو دستی به پاکی خود بچسبد تا از مرحله بحرانی بگذرد . معتادی که بتواند به هر طریق نیاز و هوس مصرف را حتی برای یک مدت کوتاه ندیده بگیرد و اختیارا فکار غیر ارادی و رفتار اجباری خود را داشته باشد ، به نقطه عطفی رسیده است که می تواند در بهبودیش سرنوشت ساز باشد . گاه موازنه احساس آزادی و استقلال حقیقی ما به هم می خورد و با آنکه ظاهراّ می دانیم هر چه داریم در اثر اتکاء به یک نیروی برتر از خودمان و با کمک کردن و کمک گرفتن از دیگران و همدلی بدست آمده است اما به میل به تک روی و در دست گرفتن دوباره اختیار زندگی ، ما را به طرف خود می کشد . در طول دوران بهبودی ، هیولاهای زندگی گذشته ،‌به دفعات به سراغمان خواهند آمد . ممکن است احساس کنیم که زندگی دوباره بی معنا ، یکنواخت و کسل کننده شده است . ممکن است تکرار ایده های جدید ، مغزمان را خسته کند و از لحاظ جسمی هم به خاطر انجام مکرر اقدامات و فعالیتهای تازه مان احساس کوفتگی کنیم اما احساس هر چه که باشد فرقی نمی کند . ما می دانیم که اگر این کارها را تکرار نکنیم ، مطمئناّ رفتار قدیم خود را از سر می گیریم و اگر چیزی که داریم استفاده نکنیم آنرا از دست می دهیم . این دوره ها معمولاّ بهترین دورانی هستند که ما در آن رشد و پیشرفت می کنیم . با آنکه شاید ظاهراّ جسم و فکر ما از تمام این چیزها خسته شده باشند اما باید بردبار باشیم زیرا ممکن است قوه محرکه تغییر و رستاخیز حقیقی ، در عمق وجودمان در صدد پیدا کردن راهی باشد که بتواند انگیزه های درونی ما را دچار تحول کند و زندگیمان را تغییر دهد .

بهبودی از طریق تجربه و بکارگیری قدمهای دوازده گانه ،هدف ماست ، نه فقط پرهیز جسمی از مواد مخدر ، پیشرفت ما نیاز به سعی و کوشش دارد . از آنجا که یک فکر بسته ، به هیچ وجه ظرفیت پذیرش افکار نو را ندارد . بنابراین باید به طریقی روزنه ای برای نفوذ در آن پیدا کرد و چون فقط خودمان می توانیم ، این کار را برای خود انجام دهیم از این رو لازم است مواظب دو دشمن درونی خود که بی تفاوتی و تنبلی هستند باشید . اینطور به نظر می رسد که مقاومت در برابر تغییر ، در خون ماست و فقط چیزی مانند یک انفجار اتمی می تواند زمینه های لازم برای تغییر مسیر در ما بوجود آورد . یک لغزش ( البته اگر بتوانیم جان سالم به در ببریم ) می تواند چاشنی این انفجار را فراهم کند . گاه لغزش نزدیکان و یا مرگ آنها ممکن است ما را به خود بیاورد و چشم ما را در مورد لزوم یک عکس العمل شدید باز کند .

نوشته شده توسط گمنام در 18:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹

تاسف به حال خود

«تاسف به حال خود یکی از مخربترین نواقص است؛ همه انرژی مثبت ما را تخلیه خواهد کرد.»
کتاب پایه
v
در دوران اعتیاد فعال، بسیاری از ما از تاسف به حال خود به عنوان مکانیسم بقا استفاده میکردیم. باور نداشتیم که جایگزینی برای زندگی به همراه این بیماری وجود دارد—یا شاید نمیخواستیم باور کنیم. تا زمانی که میتوانستیم برای خود ابراز تأسف کنیم و فرد دیگری را در ایجاد مشکلات خود مقصر بدانیم، مجبور به قبول عواقب اعمال خود نبودیم؛ با اعتقاد به اینکه برای تغییر عاجز هستیم، مجبور نبودیم نیاز به تغییر را بپذیریم. استفاده از این «مکانیسم بقا» از ورود ما به بهبودی جلوگیری میکرد و روز به روز ما را به خودنابودی نزدیک میکرد. تاسف به حال خود، ابزار بیماری ماست؛ نباید از آن استفاده کنیم و در عوض نحوه استفاده از ابزار جدیدی را بیاموزیم که در برنامه NA آن را به دست میآوریم.

نوشته شده توسط گمنام در 23:11 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

بیست و هفتم بهمن:

  خداوند عاشق توست، نه به این دلیل که آدم خوبی هستی.او به خاطر خودت عاشق توست! خداوند عاشق همه ماست، نه به این دلیل که دوست داشتنی هستیم. فقط به این دلیل که او عشق مطلق است.

بهترین هدیه این برنامه، عشق بلاعوض است. بسیار شگفت انگیز است که مشارکت عضوی را می شنوم که از نواقص شخصی خود می گوید و من انسانی در راه کمال را در پشت آن مشارکت می بینم. در حالی که در دوران مصرف در میان گفتگوهای خانواده خود نمی توانستم این گونه صحبت ها را تحمل کنم. به مرور توانستم اعضای خانواده خود را به عنوان انسانهایی عادی بپذیرم. نه من و نه آن ها همیشه رفتار معقول نداریم. این برنامه فرصتی در اختیارم قرار داد تا به نقش خود در رفتارهای گذشته نگاه کنم و از بند اسارت خشم و نفرت رهایی یابم. همچنین در این برنامه آموختم تا هر جا در اشتباه هستم سریعا آن را پذیرفته و درصدد اصلاح آن برآیم.

برای امروز، قبل از هر حرفی لحظه ای تأمل کرده و از خود می پرسم: در برابر این حرف چه پاسخی خواهم شنید؟

نوشته شده توسط گمنام در 23:20 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

برنامه ۱۲ قدم چیست؟

•برنامه های ۱۲ قدمی مجموعه ای از اصول هستند که اقدامات لازم برای بهبودی از اعتیاد به

مواد مخدر، اجبار به مصرف، و اعتیادهای رفتاری را در اختیار ما قرار می دهد. برنامه ۱۲ قدم

یک معالجۀ پزشکی نیست؛ بلکه بهبودی بر اساس تجربیات افرادی است که مبتلا به بیماری

اعتیاد بوده و موفق به یافتن راه حلی در جهت بهبودی شده اند.

•برنامۀ ۱۲ قدم ابتدا در سال ۱۹۳۹ میلادی برابر با ۱۳۱۸ خورشیدی تحت عنوان کتاب الکلی

های گمنام )که به نام کتاب بزرگ نیز شناخته می شود( برای بهبودی الکلی های گمنام ارائه

داده شد. پس از مدتی انجمن های ۱۲ قدمی دیگری که امروزه با عنوان انجمن های گمنام

از آنها یاد می شود نیز برای بهبودی از انواع اعتیاد ها بوجود آمدند. بسیاری از معتادان برای

بهبودی از انواع اعتیاد ها از جمله اعتیاد به الکل یا مواد مخدر، اعتیاد به قمار، اعتیاد به غذا

و اعتیاد به سکس از این برنامه ها استفاده می کنند. بیش از ۲۰۰ عدد از این نوع انجمنها در

گوشه و کنار جهان وجود دارند که با استفاده از برنامه های ۱۲ قدم، برای بهبودی میلیون ها نفر

از اعضایشان در تلاش هستند. معتادانی که به جای مشروبات الكلی به مواد مخدر معتاد بودند

انجمن معتادان گمنام را تشکیل دادند. انجمن های دیگری نیز در زمینه اعتیاد به سایر انواع

مواد مخدر از جمله کوکائینی های گمنام ، شیشه ای های گمنام و ماریجوانایی های گنام و

همچنین در زمینه اعتیادهای رفتاری در انجمن هایی چون قماربازان گمنام، پرخوران گمنام ،

معتادان جنسی گمنام، هم وابسته های گمنام و سر انجام معتادان کار گمنام فعالیت می كنند.

انجمن های دیگر نیز برای ارائه حمایت و رهنمودهای لازم به خانواده هایی كه عزیزانشان به

مواد مخدر یا مشروبات الكلی معتاد هستند تشكیل شده است که مهمترین آن ها خانواده های

الکلی های گمنام و خانواده های معتادان گمنام می باشند.

 

•برنامۀ ۱۲ قدم برای فراهم کردن امکان بهبودی معتادان دستورالعمل های دقیق و مرحله به

مرحله ای برای بهبودی از اعتیاد و تداوم پاک ماندن روزانه و بهبودی ارائه می دهد. از این قدم

ها می توان به عنوان طرحی برای زندگی استفاده کرد؛ چون این قدم ها چگونگی از نو ساختن

زندگی را که بر اثر اعتیاد عذاب آور شده است به ما یاد می دهند و امکان زندگی سالم و سرشار

از آرامش و آسایش را فراهم می آورند. برنامه های ۱۲ قدم در اصل برای تغییر دادن زندگی،

طرز فکر، و رفتار ما طراحی شده اند چون در حقیقت این جنبه های عاطفی و شخصی زندگی

است که منجر به معتاد شدن ما شده است.

انجمن روان پزشکان آمریکاکارکرد۱۲قدم را چنین خلاصه کرده :

•اقرار به اینکه یک معتاد توانایی کنترل مصرف مواد مخدر و اعتیادش را ندارد.

•باور داشتن به اینکه تنها یک نیروی برتر می تواند توانایی لازم برای قطع مصرف مواد را

به معتاد ارائه دهد.

•مرور کردن خطاهای گذشته به کمک یک راهنما یا یک عضو با تجربهانجمن های گمنام

•جبران کردن خسارت خطاهای گذشته.

•یادگیری روش زندگی جدید با استفاده از الگوهای رفتاری جدید از قبیل برنامه های

۱۲ قدمی

•کمک به معتادان درعذاب دیگری که از همان اعتیاد و اجبار به مصرف در عذاب هستند

دیدگاه برنامه های۱۲قدم به اعتیاد

•برنامه های ۱۲ قدمی اعتیاد را به عنوان یک بیماری می شناسند. تأکید این برنامه ها بر روی

تأثیرات بیماری اعتیاد بر جسم و روح اشخاصی می باشد که این بیماری در آنها توسعه یافته

است، نه نوع مادۀ مصرفی و یا رفتار ویرانگری که فرد به آن معتاد شده است. زمانی که ما از

اعتیاد رنج می بریم، به احتمال زیاد ترکیبات مختلفی ازمواد مخدر را استفاده کرده و همچنین

رفتارها و عادات ویرانگر را از خود نشان می دهیم. برای مثال ممکن است هروئین مصرف

کنیم تا نشئه شویم، قرص بخوریم تا بتوانیم بخوابیم، الکل مصرف کنیم تا آرامش پیدا کنیم

و غذا بخوریم تا احساس کرختی کنیم. به این ترتیب هریک از مواد یا رفتارهای اعتیاد آور به

ما برای برطرف ساختن بخشی از مشکل خود که بدن ما بطور طبیعی قادر به تامین آن نیست

کمک می کنند.

•برنامه های ۱۲ قدم بر این باورند که سه بُعد انسان بر اثر اعتیاد تحت تاثیر قرار می گیرد: بعد

جسمی، بعد روانی و بعد روحانی. از عارضه جسمی اعتیاد با عنوان آلرژی یا حساسیت یاد می

شود که در فرد ایجاد اجبار به مصرف نموده و با وجود عوارض و پی آمدهای ناگواری که مصرف

مواد یا تکرار رفتارهای ویرانگر دارد، وی را وادار به ادامه دادن می کند. عوارض روانی با پدیده ای

که ویار یا وسوسه نامیده می شود همراه است. ناهنجاری روحانی یا معنوی بر اثر خود محوری

یا داشتن اتکای بیش از حد به ارادۀ خود، بوجود می آید.

•برای مثال، در انجمن معتادان گمنام ) NA ( این جمله در قدم اول که: "ما اقرار كردیم كه در

برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود" به این نکته اشاره دارد که

بیماری اعتیاد باعث شده است تا ذهن و جسم ما حالت غیر عادی پیدا کند و قدرت انتخاب

نداشته باشیم و نتوانیم مصرف مواد خود را تحت کنترل درآوریم . جنبه روانی بیماری اعتیاد

تحت عنوان جنون و دیوانگی یا نداشتن سلامت عقل تعریف شده است. ناسلامت عقل موجب

می شود تا علیرغم دانستن اینکه ما قادر نیستیم با شروع دوباره مصرف مواد مخدر یا یک رفتار

 

ویرانگر از این کار دست برداریم یا با این تصور که این بار نتیجه با دفعات قبل تفاوت خواهد

داشت مصرف و یا رفتار خود را تکرار می کنیم. غیر قابل اداره بودن زندگی که در قدم اول به آن

اشاره می شود به عواقب و تغییراتی همچون از دست دادن کار، خانواده یا مشکلات قانونی ناشی

از اعتیاد، که در زندگی ما ایجاد می شود اشاره می نماید.

•شناخت اعتیاد به عنوان یک بیماری نکته ای است که در کلیۀ برنامه های ۱۲ قدم پذیرفته

شده و از لحاظ علمی و پزشکی نیز در سراسر جهان به اثبات رسیده است. بیشتر روش های

درمانی که امروزه برای درمان بیماری اعتیاد به کار گرفته می شوند براساس برنامه های موفق

۱۲ قدمی تنظیم شده اند.

نوشته شده توسط گمنام در 22:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

موادمخدرچگونه برمغز تاثیر میگذارد ؟

 

•مواد مخدر موادی شیمیائی هستند كه پس از مصرف وارد سیستم ارتباطی مغز شده و فرایند

عادی ارسال، دریافت و پردازش اطلاعات از سوی سلول های عصبی را مختل می کنند. ساختار

شیمیائی برخی از مواد مخدر از جمله ماریجوانا و هروئین شبیه نورون های فرستنده طبیعی مغز

است و در نتیجه نورون ها را تحریک می کند. شباهت ساختار شیمیائی این گونه مواد مخدر

به نورون های فرستنده طبيعي سبب می شود تا سلول های گیرنده مغز فریب خورده و اجازه

دهند تا مواد مخدر وارد سلول های عصبی شده و آنها را تحریک کنند. گرچه ساختار شیمیائی

این گونه مواد مخدر شبیه ساختار مواد شیمیائی مغز است اما سلول های عصبی مغز را به طور

طبیعی تحریک و فعال نمی کنند و سبب می شوند تا پیام های غیر عادی در شبکه عصبی مغز

جریان پیدا کنند.

•برخی دیگر از مواد مخدر همچون امفتامین و کوکائین باعث می شوند تا سلول های عصبی مغز به

مقدار بسیار زیادی نورون های فرستنده طبیعی ایجاد کند یا از گردش عادی این مواد شیمیائی

در مغز جلوگیری می کنند. ایجاد چنین اختلالی سبب می شود تا یک پیام بسیار قوی در مغز

ایجاد شده و کانال های ارتباطی مغز مختل شود. تفاوت میان طنین پیام طبیعی و پیامی که بر اثر

مصرف این گونه مواد مخدر در مغز ایجاد می شوند شبیه تفاوت میان سخنانی است که کسی در

گوش شما زمزمه کند و صدائی که با فریاد کشیدن در برابر میکروفون ایجاد می شود.

موادمخدرچگونهدرمغزانساناحساسسرخوشیونشئگیایجادمیکنند؟

•بیشتر انواع مواد مخدر به طور مستقیم یا غیر مستقیم سیستم با سرازیر کردن مقادیر زیادی از

دوپامین، مدار احساس لذت در مغز را هدف قرار می دهند. دوپامین یک فرستنده عصبی است

که در قسمت هائی از مغز که حرکات بدن انسان، احساسات، درک و شناخت، انگیزه و احساس

لذت و سرخوشی را تنظیم می کند وجود دارد. تحریک شدن بیش از اندازه این سیستم باعث می

شود که از رفتارهای عادی خود احساس لذت کنیم.

 

حالت های سرخوشی و نشئگی که مصرف کنندگان مواد مخدر خواستار آن هستند به این ترتیب

در مغز آنها ایجاد شده و به آنها یاد می دهد تا مصرف مواد مخدر را تکرار کنند.

تحریک شدن مدارلذت مغزچگونه به مامی آموزد که به مصرف موادمخدرادامه دهیم؟

•مغز ما به گونه ای تنظیم شده است که باعث می شود فعالیت هایی که برای ادامه زندگی ضروری

هستند را با پیوند دادن به فعالیت هائی که از انجام آنها احساس رضایت خاطر یا سرخوشی می

کنیم تکرار کنیم. برای مثال هنگامی که گرسنگی و تشنگی خود را رفع می کنیم، و یا خودمان را

از یک خطر احتمالی دور می کنیم، نوعی احساس لذت و رضایت در ما ایجاد می کند تا ناخودآگاه

ما را به انجام چنین کارهایی ترغیب کند. هر زمان که این مدار احساس رضایت و سرخوشي

تحریک و فعال می شود مغز متوجه می شود که رویداد مهمی در حال رخ دادن است که باید آنرا

به خاطر بسپارد و به ما یاد می دهد که بدون توجه و فکر کردن به آن، این عمل را مجددا تکرار

کنیم. از آنجاکه مواد مخدر نیز همین مدار را تحریک می کنند ما نیز مصرف مواد مخدر را همانند

دیگر رفتارهای ضروری تکرار مي کنیم.

چرامصرفموادمخدربیشترازاحساسلذتطبیعیاعتیادآوراست؟

•پس از مصرف برخی از مواد مخدر، میزان دوپامینی بین ٢ تا ١٠ برابر بیشتر از احساس رضایت

خاطر و لذت طبیعی در مغز آزاد می شود. در برخی از مواقع آزاد شدن دوپامین در مغز تقریبا

بلافاصله پس از آغاز مصرف مواد مخدر صورت گرفته و تاثیر آن به مراتب بیشتر از حالت سرخوشی

طبیعی باقي می ماند. احساس سرخوشی و رضایت خاطری که مصرف مواد مخدر در مغز انسان

ایجاد می شود به حدی زیاد است که احساس رضایت خاطر ناشی از رفتارهای طبیعی همچون

خوردن و روابط جنسی در برابر آن بسیار ناچیز است. تاثیر احساس سرخوشی بسیار شدید ناشی

از مصرف مواد مخدر باعث می شود تا افراد به مصرف مواد مخدر ادامه دهند. به همین علت است

که برخی از دانشمندان می گویند مصرف مواد مخدر کاری است که ما به خوبی آنرا یاد می گیریم.

-19-

اگربه مصرف موادمخدرادامه دهیدچه اختلالی درمغزشماایجادمیشود؟

•همانگونه كه ما صدای رادیو را وقتی که بیش از اندازه بلند است کم می کنیم، مغز ما نیز هنگامی

که با مقادیر بسیار زیاد دوپامین و دیگر نورون های فرستنده روبرو می شود، میزان دوپامین

کمتری تولید می کند یا برای دریافت علائم کمتر، تعداد گیرنده ها را کاهش می دهد. به این

ترتیب مقدار دوپامین ایجاد شده در مغز فردی که مواد مخدر مصرف می کند به گونه ای غیر

عادی کاهش پیدا می کند و قابلیت آن برای احساس هر گونه سرخوشی و لذت دیگر به شدت

کاهش می یابد. به همین علت است که معتادان در نهایت احساس خماری، بی رمقی و افسردگی

می کنند و نمی توانند از کارهائی که پیش از این از انجام آنها احساس رضایت می کردند لذت

ببرند. در این مرحله است که آنها ناچار می شوند تا برای تولید دوپامین کافی و رساندن آن به

حد و اندازه عادی و طبیعی نیز مواد مخدر مصرف کنند. آنها ناگزیر می شوند مقدار مصرف مواد

مخدر را در مقایسه با مقداری که در ابتدا مصرف می کردند افزایش دهند تا دوپامین بیشتری در

مغزشان تولید شود؛ پدیده ای که از آن به عنوان تولرانس یا بالا رفتن مقاومت بدن یاد می شود.

مصرف طولانی مدت موادمخدرچگونه برمدارهای مغزی تاثیرمیگذارند؟

•می دانیم عواملی که سبب می شوند تا تلورانس ایجاد شود همان عواملی هستند که باعث ایجاد

تغییرات عمیق در نورون ها و مدارهای مغز می شوند و در بلند مدت نیز سلامت جسمی مغز را

به خطر می اندازند. برای مثال، گلاتامیت یکی دیگر از فرستنده های نورون است که مدار احساس

لذت و سرخوشی و توان فراگیری را تحت تاثیر قرار می دهد. زمانی که میزان مطلوب گلاتامیت

بر اثر مصرف مواد مخدر تغییر می کند، مغز تلاش می کند تا خود را با این تغییر هماهنگ سازد

و به این ترتیب است که قابلیت ادراک و تشخیص فرد مختل می شود. مصرف طولانی مدت مواد

مخدر در عین حال می تواند سازگار شدن با سیستم های عادت یا حافظه غیرارادی را نیز تحریک

کند. شرطی شدن از جمله نمونه های یادگیری است که بر اثر آن عوامل و نشانه های محیطی

با تجربه مصرف مواد مخدر ارتباط پیدا کرده و باعث می شود تا در صورت قرار گرفتن در معرض

این گونه علائم و نشان ها حتی بدون اینکه مواد مخدر در دسترس قرار داشته باشد، وسوسه یا

ویار غیر قابل کنترلی در فرد ایجاد شود. این حالت شرطی شدن از چنان قدرتی برخوردار است

که می تواند حتی سال ها پس از قطع مصرف مواد مخدر بازهم در شخص ایجاد شده و وی را به

مصرف مجدد مواد ترغیب کند.

مصرف موادمخدرچه تغییرات دیگری درمغزایجادمیکند؟

•مصرف طولانی مدت مواد مخدر چگونگی ارتباط ساختار های مهم مغز با یکدیگر را مختل کرده

و بنابراین قدرت کنترل و جلوگیری از رفتارهای ناشی از مصرف مواد را نیز از مغز سلب می کند.

بعلاوه مصرف طولانی مدت مواد مخدر سبب می شود تا مقاومت و تلورانس فرد معتاد در برابر

مواد مخدر افزایش پیدا کرده و به بیان دیگر به مصرف مقدار بیشتری از مواد مخدر نیاز پیدا کند.

این پدیده ممکن است به اعتیاد منجر شود و باعث شود که فرد بی اراده و بی اختیار به سمت

مصرف مواد مخدر کشانده شود.

-20-

اعتیادوسلامت انسان

اعتیادبه موادمخدرچه تاثیری برسلامت انسان میگذارد؟

•افرادی که به مواد مخدر اعتیاد دارند معمولا از یک یا چند عارضه ناشی از اعتیاد همچون ناراحتی

ها ریوی، قلبی، سکته، سرطان و ناراحتی ها روانی رنج می برند. تصاویر اسکن، رادیولوژی و

آزمایش خون افراد معتاد نشان می دهد که مصرف مواد مخدر همه اندام های آنها را تحت تاثیر

قرار داده است. برای مثال ، مصرف دخانیات عاملی برای بروز سرطان دهان، حنجره، نای، خون،

ریه، معده، پانکراس ) لوزالمعده (، کلیه ها، مثانه و دهانه رحم محسوب می شود. علاوه بر این،

برخی از مواد مخدر از جمله موادی که از راه بینی مصرف می شوند به سلول های عصبی نیز آسیب

های فراوانی رسانده و ممکن است باعث نابودی آنها شود.

نوشته شده توسط گمنام در 22:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

چه عوامل دیگری باعث می شوند تا احتمال اعتیاد به مواد مخدر افزایش پیدا کند؟

چه عوامل دیگری باعث می شوند تا احتمال اعتیاد به مواد مخدر افزایش پیدا کند؟
•مصرف زود هنگام مواد مخدر - گرچه مصرف مواد مخدر در هر سنی می تواند به اعتیاد منجر
شود اما تحقیقات نشان می دهد که هر چه سن فرد هنگام آغاز مصرف مواد مخدر پائین تر باشد
امکان ادامه دادن مصرف و تبدیل شدن وی به معتاد مزمن بیشتر خواهد بود. مصرف مواد مخدر
در سنین پائین، آسیب دیدگی مغز بر اثر اعتیاد را به خوبی نشان دهد. ممکن است مجموعه ای
از عوامل اولیه بیولوژیک و آسیب پذیری اجتماعی از جمله استعداد ژنتیکی، بیماری روانی، روابط
متزلزل و نابسامان خانوادگی و قرار گرفتن در معرض سوء استفاده جنسی به آغاز زودهنگام مصرف
مواد مخدر از سوی افراد منجر شود. با وجود این، نمی توان این نکته را انکار کرد که مصرف مواد
مخدر در سنین پائین می تواند مشکلات فراوانی در پی داشته باشد که در میان آنها می توان به
تداوم مصرف و اعتیاد به مواد مخدر اشاره کرد.
•شکل و چگونگی مصرف مواد مخدر - کشیدن مواد مخدر یا تزریق مستقیم آن به جریان خون،
اعتیاد آور بودن ماده مخدر را افزایش می دهد. کشیدن مواد مخدر یا تزریق آن به رگ سبب می
شود تا ماده مخدر ظرف چند ثانیه به مغز رسیده و احساس سرخوشی و لذت فراوانی ایجاد کند.
اما این حالت سرخوشی و نشئگی شدید چند دقیقه ای بیشتر دوام نمی آورد و فرد پس از مدت
کوتاهی مجددا به حالت عادی خود باز می گردد. این حالت در واقع عکس حالت نشئگی است و
خماری نام دارد. دانشمندان اعتقاد دارند که خماری سبب می شود افراد برای تکرار تجربه نشئگی
و سرخوشی، مصرف مواد مخدر را تکرار کنند.
مغز انسان تا دوران بلوغ به طور دائم در حال رشد می باشد و در دوران نوجوانی نیز تغییرات
چشمگیری در آن ایجاد می شود. یکی از قسمت های مغز انسان که در دوران نوجوانی نیز
همچنان به رشد خود ادامه می دهد ناحیه جلوی مغز است. این قسمت از مغز انسان را قادر می
سازد تا وضعیت خود را ارزیابی کرده و تصمیمات منطقی بگیرد و در ضمن احساسات و خواسته
های خود را نیز کنترل کند. از آنجا که این قسمت از مغز یک نوجوان همچنان در حال شکل
گیری است، اینکه آنها در معرض خطر تصمیم گیری های نادرست همچون تجربه کردن مواد
مخدر و سپس ادامه دادن مصرف آن قرار بگیرند محتمل است. در دورانی که مغز انسان در حال
شکل گیری و رشد است مصرف مواد مخدر می تواند تاثیری عمیق و پایداری بر مغز بگذارد.

مواد مخدر و مغز
تشریح مغز انسان
مغز پیچیده ترین عضو بدن انسان است. این توده خاکستری رنگ که حدود یک و نیم کیلو وزن دارد
در واقع کانون همه فعالیت های انسان است. برای رانندگی کردن، لذت بردن از غذا، نفس کشیدن،
خلق یک شاهکار هنری و لذت بردن از فعالیت های روز مره و هر فعالیت دیگری این مغز انسان است
که فرمان می دهد. به طور خلاصه مغز انسان عملکرد و فعالیت بدن انسان را تنظیم می کند، اعمال
انجام شده را ارزیابی کرده و واکنش نشان می دهد، و افکار و احساسات وی را شکل دهد. مغز از قسمت
های مختلفی تشکیل شده است و همه آنها همراه با یکدیگر و همانند یک تیم یا گروه کار می کنند.
هر یک از قسمت های مغز مسئول هماهنگ ساختن و انجام اقدامات خاصی هستند. مصرف مواد مخدر
می تواند قسمت های مهمی از مغز انسان که برای سامان دادن به زندگی روزمره ضروری است را تحت
تاثیر قرار داده و سبب شود تا فرد بدون آنکه اراده ای از خود داشته باشد به مصرف مواد مخدر ادامه
دهد و سرانجام معتاد شود.
•ریشه نخاع – فعالیت های اصلی و حیاتی بدن انسان همچون تنظیم ضربان قلب، تنفس و
خواب را کنترل می کند.
•سیستم لیمبیک – قسمت لذت جوئی مربوط به مغز را کنترل می کند. این قسمت قسمت
های مختلف مغز که سبب می شوند تا ما احساس لذت کنیم را کنترل می کند. احساس لذت
سبب می شود تا ما توانائی خود برای تکرار برخی از رفتارها همانند غذا خوردن را که برای دامه
حیات ما نقشی اساسی دارند تنظیم کنیم. این قسمت از مغز هنگام انجام این گونه اقدامات و
همچنین مصرف مواد مخدر فعال می شود. قسمت لیمبیک مغز در عین حال مسئول ارزیابی ما
از احساسات مثبت و منفی است و همین قسمت است که خاصیت روان گردان بودن بسیاری از
مواد مخدر را نشان می دهد.
•کورتکس یا قشر مغز – این قسمت از مغز به بخش های مختلفی تقسیم شده است و هر قسمت
نوع خاصی از فعالیت های انسان را کنترل می کند. بخش های مختلف کورتکس مغز اطلاعات
دریافتی از حس های مختلف را دریافت و آنها را پردازش می کنند و ما را قادر می سازند تا ببینیم،
بشنویم، طعم های مختلف را تشخیص دهیم و احساس داشته باشیم. قسمت جلوی کورتکس یا
قسمت جلوی مغز، مرکز تفکر و اندیشه است. این قسمت ما را قادر می سازد تا فکر کنیم و برای
مشکلات راه حل پیدا کنیم و تصمیم بگیریم.
مغز چگونه ارتباط برقرار می کند؟
•مغز در واقع یک مرکز ارتباطی است که از میلیارد ها عصب و سلول های عصبی تشکیل شده
است. شبکه هائی از نورون ها اطلاعات را در قسمت های مختلف مغز از جمله نخاع و سیستم های
عصبی جانبی از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل می کنند. این شبکه ها هر آنچه که ما احساس می
کنیم یا درباره آن فکر می کنیم و انجام می دهیم را کنترل و هماهنگ می کنند.
•از نورون تا نورون – هر سلول عصبی مغز اطلاعاتی را به شکل حرکات الکتریکی دريافت و ارسال
می کند. زمانی که یکی از سلول ها یک رشته از پیام ها را دریافت می کند آنها را به نورون های
دیگر منتقل می سازند.

•فرستنده های نورونی – پیام رسان های شیمیائی مغز
پیام ها بین نورون ها به وسیله عناصر شیمیائی که فرستنده های نورونی نامیده می شوند از نورونی
به نورون دیگر انتقال می یابند.
•دریافت کنندگان – دریافت کنندگان عناصر شیمیائی مغز: نورون های فرستند به قسمت های
خاصی از سلول های دریافت کننده که گیرنده نامیده می شوند می چسبند. فرستند و گیرنده
نورونی همانند قفل و کلید عمل می کنند؛ نوعی مکانیزم و ساز و کار خاص و جالبی که باعث می
شود تا هر گیرنده ای پیام مناسب را تنها پس از برقراری ارتباط با نورون فرستنده متناسب، به
سلول های دیگر منتقل کند.
•حامل ها و فعالیت شیمیائی مغز – به گردش درآورنده ها: به گردش درآورنده ها در سلول
هائی قرار گرفته اند که فرستنده های نورونی تولید می کنند و حمل كننده ها این فرستنده های
نورونی را به گردش درمی آورند )برای مثال، آنها را به همان سلولی که ایجادشان کرده است باز
می گردانند( و به این ترتیب علائم را بین نورون های پس و پیش می برند. برای ارسال یک پیام،
سلول مغزی یک ماده شیمیائی كه همان فرستنده نورون است در فضای موجود بین دو سلول
که سیناپس نامیده می شود ایجاد می کند. نورون فرستنده از سیناپس عبور کرده و به پروتئین
) گیرنده( در سلول دریافت کننده مغز می چسبد. این کار سبب می شود تا در سلول گیرنده مغز
تغییراتي ایجاد شود و پیام منتقل گردد.

نوشته شده توسط گمنام در 22:42 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

چرا برخی از افراد به مواد مخدر معتاد می شوند و برخی دیگر نمی شوند؟


چرا برخی از افراد به مواد مخدر معتاد می شوند و برخی دیگر نمی شوند؟
•همانند سایر بیماری ها، میزان آسیب پذیری افراد مختلف در برابر بیماری اعتیاد نیز تفاوت دارد.
در مجموع هر چه عوامل آسیب پذیری در فرد زیاد تر باشد امکان اینکه وی با مصرف مواد مخدر
به این گونه مواد معتاد شود بیشتر خواهد بود. عوامل دفاعی سبب می شود تا میزان خطر و آسیب
پذیری فرد در مقابل اعتیاد کاهش پیدا کند.
چه عواملی باعث می شوند تا یک فرد معتاد شود؟
• هیچ عاملی به تنهائی باعث معتاد شدن فرد نمی شود. ساختار بیولوژپک بدن فرد می تواند به
گونه ای باشد که احتمال اعتیاد وی را بالا ببرد. حتی عواملی چون جنسیت، قومیت، مرحله بلوغ
فکری، محیط اجتماعی اطراف )برای مثال وضعیت خانه ، مدرسه و محله( نیز می توانند در معتاد
شدن فرد دخیل و سهیم باشند.
چه عوامل بیولوژیکی خطر اعتیاد را افزایش می دهد؟
•دانشمندان بر این باورند که عوامل ژنتیکی بین ٤٠ تا ٦٠ درصد در آسیب پذیری فرد در برابر
اعتیاد دخیل هستند. نوجوانان و افرادی که از ناهنجاری های روانی رنج می برند بیش از دیگران
با خطر اعتیاد روبرو هستند.
کدام عوامل محیطی در افزایش خطر ابتلا به اعتیاد سهیم هستند؟
•خانه و خانواده – محیط خانه معمولا بیش از هر عامل دیگری بر چگونگی شکل گیری شخصیت
کودک تاثیر می گذارد. والدین یا پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هائی که مواد مخدر مصرف می کنند
یا فعالیت های تبهکارانه دارند می توانند مشوقی برای روی آوردن فرزندان یا نوه های خود به
مواد مخدر باشند.

•دوستان و مدرسه – در دوران نوجوانی، دوستان و آشنایان بیش از هر کس دیگری افراد را
تحت تاثیر قرار می دهند. دوستانی که مواد مخدر مصرف می کنند می توانند حتی نوجوانانی که
هیچ عامل خاصی برای افزایش ضریب ابتلای آنها به بیماری اعتیاد وجود ندارد را تحریک کنند
تا فرد را برای نخستین بار مواد مخدر را تجربه کند. شکست و ناکامی در تحصیلات دانشگاهی یا
مهارت های اندک اجتماعی نیز می تواند کودک و نوجوان را با خطر مصرف مواد مخدر روبرو کند.

نوشته شده توسط گمنام در 22:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۶

شکرگزاری از رهایی

فراموش نکنیم ما محکوم به فنا بودیم امروز فرصت زندگی و شاد زیستن داریم این آزادی بزرگیست خداوندا متچکریم

نوشته شده توسط گمنام در 14:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۹

برنامه ایی برای انجام نه برای دانستن

وقتی برنامه را انجام میدهی به نتایج شگفت انگیزی میرسی و وقتی آنرا پشت گوش می اندازی عوارض بیماری مجددا بروز و ظهور میکند و باعث آشفتگی زندگیت میگردد بیماری مترصد کوچکترین اهمال و کم کاری و بیتفاوتی و بیحوصلگی توست تا مجددا رشد نموده و جبران توقف خود نماید

نوشته شده توسط گمنام در 8:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۷

عشق تنها راه علاج

تنها علاج ترسهای خودمحورانه ما دادن و گرفتن عشق بدون شرط میباشد نیازی که بشر امروز سخت محتاج آن است و بشدت از آن دور شده است و آنرا در سرابهای مصرف در سراشیبی سرخوردگی و یاس میجوید

نوشته شده توسط گمنام در 13:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۱

خدمت خالی از هوی نفس

گاهی تنها نیرویی که کمک میکند اصول روحانی را در زندگی به جریان اندازیم و آن را تمرین کنیم تنها خدمت است از خداوند توفیق خدمت را با نیت خیر خواستارم تا بتوانم گوشه ایی اندک از لطف بی پایانش را با شکرگذاری خود  به نمایش بگذارم

به امیدش و به یاریش

نوشته شده توسط گمنام در 0:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۹

روابط خاص

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

·    رفتارهای جنسی من چگونه بر اساس خودخواهی بوده اند ؟ غالبا من به ارضای نیاز و تمایلات جنسی خود می اندیشم و طرف مقابل و نیازهایش را در نظر نمیگیرم خودخواهی الگویی در روابطم بوده و باعث میگردد یک رابطه سالم و دوطرفه و کامل را نداشته باشم

·    آیا روابط جنسی را بجای عشق ، اشتباهی می گرفتم ؟ نتیجه اقدام بر روی این اشتباه چه بود ؟ بله گاهی که نیازهای جنسی تامین نمیگردد و احساس کمبود و نقصان دارم میخواهم عشق و دوست داشتن را وجه المصالحه رسیدن به نیازهای جنسی ام کنم در نتیجه دومقوله جدا ازهم درهم مخلوط شده و تولید اشکال میکند سردی و تیرگی روابط نتیجه این اشتباه است

·    از روابط جنسی چگونه برای اجتناب از تنهایی و پرکردن خلاء روحانی استفاده می کردم ؟ با توجه به اینکه انزال جسمی برای لحظه ایی شبیه مراقبه است این اشتباه برایم بوجود می آید که خلائ خود را با تکرار سکس پر کنم که این باعث عمیقتر شدن خلا روحانی ام است این دومقوله از هم جداست

·    به چه شکل از روی اجبار خواستار داشتن یا نداشتن رابطه جنسی می شدم ؟ وقتی بیماری ام فعال است و دچار وسوسه و اجبار هستم دچار عدم تعادلی هستم که یا درخواست سکس یا عدم درخواستش را دارم در هر شکلش چون از روی سلامت عقل نیست باعث خسارت به خود و دیگران میگردد

·    آیا پس از رابطه جنسی با کسی ، اتفاق افتاده که احساس گناه یا خجالت کنم ؟ آنها کدامیک از این روابط بودند ؟ چرا اینگونه احساس می کردم ؟ بله بدلیل قدرت و تسلط باورهای مذهبی که از والدینم گرفته ام که گذاشتن رابطه با جنس مخالف یا دختری که ازدواج ننموده ای دچار عذاب وجدان میگردم یا وقتی که متاهلم برای داشتن ارتباط با دیگری بشدت دچار احساس گناه میگردم زیرا احساس میکنم اصول اخلاقی ام را زیر پا گذاشته ام علیرغم درستی یا نادرستی باورها و اعتقادات هرگاه خلافی کنم دچار رنج میگردم

·    آیا هیچ یک از روابط جنسی من باعث آزار خود یا دیگران شده ؟ بله کاهش روابط جنسی ام در دوسال اخیر بدلیل بارداری همسرم و تولدنوزاد باعث فشارهایی گردید و از آنجاییکه همیشه متعهد بوده ام خودم آزار دیدم گاهی فکرم به من میگوید شاید "همانا مردانی که به زنان خود خیانت نمیکنند درواقع بخود خیانت میکنند"

·    آیا با تمایلات جنسی خودم راحت هستم ؟ اگر نه ، چرا ؟ تا حدودی آری بعضی اوقات خیر گاهی احساس  میکنم به اندازه کافی از سکس و لذتهای جنسی برخوردار نبوده ام گاهی هم اهمیتی نمی دهم گاهی با مقایسه خود با دیگران که هر روز از این رابطه به آن رابطه بدون احساس گناه میروند احساس مغبون شدن پیدا میکنم گاهی هم به خودم میگویم دمت گرم که چقدر پایبند زن و زندگی و خانواده هستی

·    آیا با تمایلات جنسی دیگران راحت هستم ؟ اگر نه، چرا ؟ بله راحتم اگر به آزادیهای من لطمه نزند

·    آیا روابط جنسی و سکس یک پیش شرط و یا شرط لازم در برقراری همه یا اکثر رابطه های من می باشد ؟  بله چون امروزه در مضیقه ام  برای من اینگونه است در صورتیکه متعادل باشم اینگونه نیست

·    یک رابطه سالم را از نظر خودتان تعریف کنید ؟ بر اساس احترام متقابل با رعایت اصول اخلاقی و انسانی و انصاف که طرفین معامله به نسبت مساوی از آن متنعم گردند و خسارتی به ذینفعان نرسانند

 

نوشته شده توسط گمنام در 11:11 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر