X
تبلیغات
بیماری و بهبودی

دوشنبه 1389/03/31

سنت دوازدهم چگونگی عملکرد

سنت دوازدهم

 

" گمنامی اساس روحانی تمام سنتهای ما می باشد و همیشه یادآور ماست که اصول را شخصیتها ترجیح دهیم . "

 

در بازیابی ، ما به دنبال آن هستیم که بجای اراده خود از راهنمایی یک نیروی برتر در امور زندگی شخصی مان استفاده کنیم . به همین طریق سنتها نیز درباره انجمن بحث می کنند که راهنمایی و موضوع کلی خود را بجای شخصیت افراد ، از طریق اصول روحانی اتخاذ می نماید . این عدم وجود خود و فقدان شخصیت محوری همان چیزی است که منظور سنت دوازدهم از کلمه گمنامی می باشد . گمنامی به منزله یک ستون روحانی است که تمامی انجمن معتادان گمنام بر روی آن اساس ساخته شده است . سنت دوازدهم در واقع مجموعه ای از تمام سنتهاست که به صورت واحدی بیان شده و پیام یازده سنت قبلی را به صورتی خلاصه و با تأکید مجدد بازگو می کند .

گمنامی اصلی لزومی است که باعث بقای ثباتی که در انجمن ما لازمه بهبودی شخصی است می گردد . بازیابی چیز ظریفی است که برای رشد احتیاج به ثبات محیط و تعادل و تشویق دارد . هریک از ما و هریک از گروههای مان نقش به خصوصی در تداوم این ثبات به عهده دارد . اتحاد ما آنقدر گرانبهاست که اگر بخواهیم ازبین آرزوهای شخصی خود و حفظ منافع خود و حفظ منافع مشترک انجمن ، یکی را انتخاب کنیم ، منافع جلسات معتادان گمنام را ترجیح می دهیم . ما تنها به دلیل برداشت آگاهانه که از منافع شخصی خود پیدا کرده ایم چنین انتخابی نمی کنیم بلکه چون نسبت به منافع اعضاء معتاد دیگر هم احساس مسئولیت پیدا کرده ایم . اتحاد معتادان گمنام اصلی است که مهمتر از جامعه عمل پوشاندن به خواستهای شخصی مان می باشد .

گمنامی اصل بنیانی سنت عضویت در انجمن ما می باشد . با وجود اینکه تمامی ما از لحاظ خصوصی تفاوتهایی داریم ولی تنها لازمه عضویت جلسات معتادان گمنام دقیقاً همان چیزی است که بین همه ما مشترکاً وجود دارد ، یعنی : دلمان بخواهد که مصرف را قطع کنیم . این اصل ساده ، شخصیت گوناگون افرادی را که از بیماری ما رنج می برند به خود جلب نموده و آنان را زیر چتر مشترک یک انجمن بهبودی جمع می نماید .

اصل گمنامی  فی الواقع جان کلام برداشت انجمن ما از وجدان گروهی می باشد . عقاید هر یک از اعضاء از اهمیت خود برخوردارند ولیکن گروه ، راهنمایی خو را از وجدان دسته جمعی تمام اعضایش بدست می آورد . قبل از آنکه گروه تصمیمی بگیرد ، اعضایش با نیروی برتر خود مشاوره می کنند و از او بابت آن مورد بخصوص درخواست راهنمائی  می کنند . صدای هر یک از افراد گروه به گونه ای متواضعانه به صدای نفر دیگر ملحق شده ، ایجاد یک احساس و برداشت دسته جمعی از اراده خداوند برای گروه و در نتیجه بوجود آمدن یک صدای قوی مشترک از مجموع تمام آن صداها می شود که تماممان را راهنمایی می کند . ما نام این صدا را وجدان گروه می گذاریم . همین اصل برای مسئولیت رهبری نیز در جلسات معتادان گمنام بکار می رود . اگرچه افراد عضو به عنوان رهبر جلسات معتادان گمنام خدمت می کنند ، این رهبران فقط خدمتگزاران ما هستند که وظائف خود را برطبق وجدان گروه به انجام می رسانند . اصل نفی نفس در خدمت و راهنمایی دسته جمعی از شخصیتهای فردی خدمتگزاران مورد اعتماد ما پیشی می گیرد .

اصل گمنامی فقط راهنمای تکامل وجدان دسته جمعی گروه نمی باشد ، بلکه در مورد استقلال گروه نیز عملکرد دارد . هر گروه جلسات معتادان گمنام البته بطور کامل استقلال دارد که به هر گونه صلاح می داند هدف اصلی را به انجام برساند و به توسعه راه مورد نظر خودش برای عملی کردن آرمانها و ایجاد هویت خود بپردازد . انجمن ما فقط یک محدودیت برای این آزادی تقریباً کامل قائل می شود . گروه حق ندارد به گونه ای ابراز وجود و شخصیت بکند که برای بقیه گروههای محله و یا جلسات معتادان گمنام در کل گران تمام بشود . مصلحت و پیشرفت هر گروه جلسات معتادان گمنام تا حدودی به مصالح تمام گروههای جلسات معتادان گمنام بستگی دارد . گروههای ما دنبال اینکه کاری کنند تا از گروه دیگر بالاتر شمرده شوند نمی باشند بلکه : در همکاری برای مسائل مهمتر کل انجمن به همدیگر کمک می کنند. اصل گمنامی باعث الحاق گروههای خود مختار ما به یکدیگر به منظور جامه عمل پوشاندن به هدف مشترکی که به تمام آنها مربوط می شود می گردد .

اصل گمنامی باعث شکل پیدا کردن هدف اصلی ما می شود . اگرچه آرزوهای شخصی هریک از ما باعث ایجاد انگیزه رشدمان به عنوان یک انسان می شوند ، اما انجمن ما از طریق یک هدف دسته جمعی راه خودش را می یابد : رساندن پیام ما به معتادی که هنوز در رنج است . وقتی که ما وارد معتادان گمنام می شویم نقشه های شخصی مان را پشت در می گذاریم . بجای آنکه فقط به فکر خودمان باشیم ، دنبال کمک به دیگران هستیم . این اصل بیخودی نه آنکه خودجوئی عاملی است که هدف اصلی گروههای ما را مشخص می کند .

گمنامی ، راهنمای همزیستی انجمن ما با جامعه می باشد . مایک انجمن مخفی نیستیم و از اینکه می بیینیم ناممان هر سال در جهان شناخته تر می شود خوشحال هستیم . با این همه ما این نام را برای تأیید و صحه گذاری بر سازمانهایی که امکاناًً به ما در پیشبرد اهداف اصلی مان کمک می کنند بکار می بریم . ماسعی نمی کنیم با استفاده از حیثیتی که نام معتادان گمنام کسب کرده روی مسائل جامعه خود تأثیر بگذاریم . اگر ما هدف اصلی خود را به انجام برسانیم جامعه خودبخود متوجه مفید بودن ما خواهدشد و هیچ احتیاجی نخواهیم داشت پشتیبانی که دیگران ازما می کنند با تأییدی که ما از آنها می کنیم تاخت بزنیم . حرفهای خوبی که دوستان انجمن ما در مورد ما می زنند برای توصیه ما به دیگران کافی است .

گمنامی یکی از اصول بسیار مهمی است که انجمن ما در رابطه با سنت هفتم مورد توجه قرار می دهد . ما معتقدیم که سخاوت در صورتی که نفس در آن دخیل نباشد به خودی خود صفت باارزشی است و به همین دلیل است که ما با حفظ گمنامی از اعضای خودمان کمک دریافت می کنیم .

هم چنین ما بطور کلی تمام گروههای مان را تشویق می کنیم که کاملاًً متکی به خود بشوند و تنها متکی به یکی دو نفر از اعضایشان هم نباشند . بذل و بخشش بدون تکیه بر نفس و چشم داشت به این که کسی متوجه بشود ، یا از ما تقدیر کنند ،اصلی است روحانی که با اصل مسئولیت جمعی شانه به شانه پیش می رود . وقتی این دو اصل رعایت شوند همبستگی روحانی و ثبات مالی گروه های ما تضمین می گردد .

همین اصل فراغت از خود و گمنام بودن اساس روحانی سنت هشتم ما نیز می باشد . در معتادان گمنام ، ما شخصی را که بطور حرفه ای قدم دوازدهم را انجام دهد نداریم ، در عوض بطور رایگان از یک زبان ساده و قابل فهم همگان ، برای بازگو کردن تجربه ی شخصی خود از تجربه ی روحانی که ما انرا بازیابی می نمایم استفاده می کنیم . یک تجربه ی روحانی را نه می توان خرید و نه می شود فروخت فقط می توان به رایگان آنرا با دیگران در میان گذاشت . هر چه بیشتر بلاعوض به مشارکت این تجربه می پردازیم ان حس همدردی که ما را با یکدیگر جوش داده تقویت می شود . این سنت به ما یادآور می شود که اصل گمنامی و بذل و بخش در بی نام و نشانی را به تمام تمایلاتی که به کسب نام یا تشویق داریم ترجیح دهیم . در معتادان گمنام ما از اصل گمنامی در تشکیلات خدماتی خود مدد می گیریم . انجمن ما سلسله مراتب سازمانی ندارد . ما هیئت ها و کمیته هایی داریم که فقط برای خدمت تشکیل شده و حکمرانی نمی کنند . اجزای مختلف ساختار خدماتی ما تنها با د نظر گرفتن هدف اصلی و وجدان دسته جمعی انجمن خط مشی خود را انتخاب کرده و بطور مستقیم برای خدماتی که از سوی ما به انجام می رسانند مسئول می باشند . ما از آنانی که در کمیته ها و هیئت ها مسئولیت پذیرفته اند انتظار داریم که دنبال قدرت ، مالکیت یا شهرت خودشان نباشند بلکه با گذشت از نفس خود به انجمنی که بهبودی شان را ممکن ساخته است خدمت کنند . تقریباً تمام گروه ها ، هیئت های خدماتی و کمیته های معتادان گمنام اعضای خود را در رابطه با موقعیت خدماتی آنان جابجا کرده بر می زنند و بسیار بندرت اتفاق می افتد که از یک عضو درخواست کنیم بیش از یک یا حداکثر دوبار دوره پشت سر هم در یک موقعیت خدماتی باقی بماند .

این تأکید به چرخش اعضاء در واقع از همان اهمیتی که انجمن ما برای گمنامی در خدمات قابل است سرچشمه می گیرد . ما باید توجه داشته باشیم که غالباً خدمات در جلسات معتادان گمنام  یک جریان خصوصی نیست بلکه ؛ مسئولیت دسته جمعی انجمن در کل می باشد . البته این سخن بدان معنی نیست که نسبت به توجه ، یا بصیرتی که بعضی از اعضاء در انجام مسئولیت های خدماتی از خود نشان می دهند قدرشناس نباشیم . در جلسات معتادان گمنام  ما اصل گمنامی در خدمات را پیشاپیش شخصیت خدمت گزاران مورد اعتمادمان قرار می دهیم . مسئولیت دسته جمعی نه آن که قدرت شخصی نیرویی است که خدمات را در معتادان گمنام هدایت می کند .

رعایت اصل گمنامی همچنین باعث خواهد شد که صدای انجمن ما در جامعه شکل پیدا کند . هر یک از اعضای بیشمار ما درباره ی مسائل مختلف عقیده ای مخصوص به خودش را دارد . ولی از طرف دیگر پیامی که انجمن ما برای جامعه دارد پیام دسته جمعی ما درباره ی تجربه مان در بهبودی از اعتیاد می باشد . ما بعنوان گروه و به عنوان یک انجمن هیچ عقیده ای در مورد هیچ چیز نداریم مگر راجع به خود برنامه  جلسات معتادان گمنام  در تبادلاتی که با جامعه داریم فقط اصول برنامه مان را ارائه می دهیم ، نه عقاید شخصی اعضای مان را راجع به مسائل دیگر .

گمنامی نه تنها در رابطه با ابراز عقایدمان در سطح جامعه باید مورد توجه قرار گیرد بلکه به خودی خود تمامی و کلیت سیاست و خط مشی روابط عمومی انجمن ما می باشد . در تماس های مان با جامعه ما اعتبار برنامه ی خود را روی مؤثر بودن و کاربرد داشتن  جلسات معتادان گمنام  بنیان می گذاریم ، نه برروی شهرت و شخصیت یک یا چند عضو . ما بدنبال آن هستیم که معتادان را جذب کنیم و در ضمن جامعه هم نظر خوبی راجع به ما پیدا کند و این کار را فقط توسط ان چه که برای ارائه داریم انجام می دهیم نه توسط تبلیغات و حرفهای بزرگ زدن . مطرح نمودن ادعاهای غلوآمیز جای پیام ساده و ثابت شده ی جلسات معتادان گمنام  را بعنوان خط مشی روابط عمومی نخواهد گرفت .

گمنامی سنت دوازدهم یا بی نام و نشانی در انجمن ما ، عملاً باعث انجام پذیر شدن اهداف مختلفی که هر یک از عواقب وسیع روحانی برخوردارند می گردد . با یاداور شدن اینکه آنچه که در جلسه گفته شد در همین جلسه می ماند کمک بسیار اساسی به ادامه جلسات به گونه ای که اعضاء نترسند . حرفهایشان در بیرون نقل قول شود می کنیم . همچنین یادآور شدن اینکه پیام مهم است نه پیام آور متوجه مهمترین اصل در رابطه با مشارکتی که درجلسات انجام می گیرد می شویم .

گمنامی در سنت دوازدهم همچنین بدان معنی است که اگر تجزیه و تحلیل کنیم در نهایت متوجه خواهیم شد که تفاوتهای شخص ما عامل ایجاد هیچ تفاوتی نمی باشند . در جلسات معتادان گمنام در بهبودی و در بازیابی  همه ما برابر هستیم . این درست است که همه ما با تاریخچه های شخصی متفاوت ، عادتهای مصرفی متفاوت ، تحصیلات و تخصصهای اجتماعی متفاوت ، استعداد و نواقص اخلاقی متفاوت وارد جلسات معتادان گمنام می شویم . اما در رابطه با هدف بهبودی شخصی مان ، اینکه حرفه ما چیست ، هیچ ارتباطی به استعداد ما برای کمک به یکدیگر ندارد . تحصیلات دانشگاهی ، بیسوادی ، پولداری ، فقر اینگونه مسائل که به نهایت روی زمینه های دیگر زندگی مان در بیرون اثر می گذارند ، نه به ما کمکی خواهد کرد و نه شانس ما را در بازیابی کمتر خواهد نمود . به همین منوال این عوامل نه باعث مؤثرتر شدن و نه باعث اختلال در مساعی ما برای پیام رسانی خواهند شد .

ما در عضویت جلسات معتادان گمنام برابر هستیم . تمام ما در نهایت اعضاء این انجمن بوده و تجزیه کننده آن نمی باشیم . گمنامی به گونه ای که از آن در سنت دوازدهم صحبت می شود به معنی آن است که بالاخره ما آنقدر از بیماری منزوی کننده اعتیاد بدبختی به سرمان آمده ، به جایی تعلق پیدا کرده ایم .

این یک حقیقت است . گمنامی اساس روحانی تمام سنتهای ماست . بدون این گمنامی اتحادی که ادامه بهبودی ما به آن بستگی دارد در نتیجه جنجال و اغتشاشاتی که از برخورد شخصیتهای متضاد بوجود می آید ، از بین خواهد رفت . با رعایت این گمنامی به گروههای ما تعدادی اصول داده می شود که باعث راهنمائی شان است ، همان دوازده سنت که به آنها کمک می کند تا نیروی یکایک اعضایشان را در قالب انجمنی که باعث شکوفایی ، تشویق و حمایت از بهبودی همه ما می شود به یکدیگر ملحق کنند . ما دعا کنیم که معتادان گمنام هرگز به کلکسیونی خاکستری رنگ از معتادان بی صورت و بدون خصوصیات فردی تبدیل نگردد . ما از رنگ همدردی ، قدرت ابداع ، شیطنت ها ، سر زندگی و متنوع بودن شخصیت اعضایمان لذت می بریم . در واقع همین تنوع و گوناگونی قدرت ماست .

ما متوجه می شویم که هر چه اعضای ما قویتر باشد به هما ن نسبت اتحاد انجمن ما قویتر می شود . این یک پارادوکس بزرگ بازیابی در جلسات معتادان گمنام می باشد : وقتی ما به یکدیگر ملحق می گردیم و نسبت به آنچه خیر و صلاح انجمن می باشد متعهد می شویم منفعتی که در جهت خیر و صلاح خود ما نصیبمان می شود نیز ، بسیار فزونی پیدا می کند . وقتی اراده شخصی مان را تسلیم می کنیم با فروتنی تمام ، قدرتی را که داریم در خدمت کل می گذاریم ناگهان قدرت عجیبی پیدا می کنیم که نه تنها از قدرت خودمان برتر است بلکه از قدرت مجموع اجزاء تشکیل دهنده اش نیز برتر است .

وقتی که ما فارغ از خود با رعایت گمنامی به خدمت در برآوردن احتیاجات دیگران می پردازیم متوجه می شویم که احتیاجات خودمان نیز در عوض برآورده می شوند ، خیلی بهتر از آنچه که تصورش را می کردیم . وقتی ما در گمنامی به انجمنی با دیگر معتادان در حال بهبودی ملحق می شویم و منافع گروه را به منافع خودمان ترجیح می دهیم رشد روحانی خودمان نیز به مراتب بیشتر می شود و به هیچوجه کمتر نمی شود .  

این دقیقاً همان چیزی است که منظور سنت دوازدهم می باشد ، وقتی می گوید که : گمنامی اصل روحانی تمام سنتهای ما می باشد . تا زمانی که ما به اصول روحانی اولویت دهیم شخصیت انفرادی ما می تواند رشد کند و از هر زمانی در زندگیمان شکوفاتر بشود و باعث تضمین این بگردد که انجمنمان به شکوفایی خود ادامه بدهد ، قوی و آزاد .

رعایت منافع مشترکمان وابسته به اتحادمان می باشد . تنها امید ما برای حفظ این اتحاد ، با وجود این گوناگونی عظیمی که در معتادان گمنام یاقت می شود ، بکار گرفتن اصول معین مشترکی می باشد : همان اصول سنتهای دوازده گانه .

تا زمانی که ما رعایت این اصول مشترک را به اعمال شخصیت انفرادیمان ترجیح دهیم ، همه چیز درست پیش خواهد رفت .

نوشته شده توسط گمنام در 22:59 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت یازدهم چگونگی عملکرد

 سنت يازدهم

 

" خط مشي روابط عمومي ما براصل جاذبه است تا تبليغ ، ما هميشه نياز داريم گمنامي شخصي را در سطح مطبوعات ، راديو و فيلم را حفظ كنيم "

 

با اينكه سنت يازدهم سنگ زاويه خط مشي جلسات معتادان گمنام  در روابطش با جامعه مي باشد ، اما درحقيقت سنت يازدهم فقط يكي از شش سنتي است كه جنبه هاي مختلف روابط عمومي ما را مورد بررسي قرار مي دهد . براي مثال : سنتهاي سوم و پنجم از هدف اصلي كه منظور نهائي تمام روابط عمومي ما مي باشد سخن مي گويند . سنتهاي ششم و هفتم چگونگي و ماهيت روابط ما را با سازمانهاي ديگر بيان كرده و سنت دهم ريزه كاري هايي را كه در ابراز عقيده راجع به مسائل خارجي رعايت مي كنيم مورد توجه قرار مي دهد . به وضوح مي توان ديد كه سنتهاي ما به همان اندازه كه روابط داخلي و خودي ما را مورد توجه قرار مي دهند . به روابط خارج از خودمان با ساير افراد جامعه نيز اهميت قائلند .

اغلب گروههاي جلسات معتادان گمنام  در طي انجام امور روزمره خود به نوعي با مردم جامعه در تماس مي باشند ، اما روابط عمومي كه در سنت يازدهم از آن سخن مي گوئيم ، آنگونه تماسهايي هستند كه معمولاً عامداً و با آگاهي قبلي ايجاد گرديده اند و چيزي گسترده تر از يك محاوره معمولي با افراد بيرون از جلسات هستند . همين كه ما ذكر مي كنيم خط مشي روابط عمومي ، خودش معرف اهميت داشتن برنامه براي اجراي هدف اصلي انجمن مي باشد . اطلاعات دادن به مردم اگر صحيح انجام شود ، تبليغات نيست بلكه ، كوششي است در جهت جالب كردن جلسات معتادان گمنام  براي آن كساني كه احتمال دارد به اين انجمن احتياج داشته باشند . ما به عنوان گروهها ، هيئت هاي خدماتي و كميته هاي جلسات معتادان گمنام ، آگاهانه و با صرف انرژي ، سعي در ايجاد يك روابط عمومي خوب داريم  . رابطه خوب ما با جامعه ، خود مسئله اي نيست كه اتفاقي پيش آمده باشد بلكه پلي است كه در نتيجه پيمودن آن ، پيام رساني ما به معتادان بهتر مي شود .

معتادان گمنام يك انجمن سري نيست : سنت يازدهم راجع به گمنامي در سطح فرد صحبت مي كند نه راجع به گمنامي انجمن . هرچه مردم ما را بيشتر بشناسند ، احتمال اينكه معتادي كه دنبال بهبودي مي گردد يا دوستانش ، خانواده اش و يا همكارانش به فكر ما به فكر انجمن ما بيفتند و ما را پيدا كنند بيشتر مي شود . يكي از راههايي كه اعضاء مي توانند با طي آن در برنامه هاي روابط عمومي سهيم شوند ، فعاليت در كميته هاي محلي اطلاعات عمومي است .

سنت يازدهم به ما مي گويد وقتي به فعاليتهايي كه به منظور ايجاد رابطه با مردم است مي پردازيم ، بايد به گونه ساده و مستقيم بگوئيم كه معتادان گمنام چيست و ما چكار مي كنيم . ما نبايد راجع به جلسات معتادان گمنام  در ادعاهايمان غلو بكنيم . كوشش ما در ايجادروابط با جامعه بايد مثل خود برنامه مان باعث جلب افراد ، ولي در ضمن غيرتبليغاتي باشد و به معتادان و جامعه بگويد اگر شما طالب آن چيزي كه ما داريم مي باشيد اين آن چيزي است كه ما هستيم و اينطور كار مي كند ، اگر خدمتي از ما ساخته است ، لطفاً به ما اطلاع دهيد .

بعضي از سازمانها از افراد مشهور به عنوان سخنگو استفاده مي كنند و اميد دارند كه به اعتيادشان در نتيجه همبستگي با موقعيت آ ن شخص معروف افزوده شود . اما سنت يازدهم با كلمات واضح به ما مي گويد كه در فعاليتهاي روابط عمومي جلسات معتادان گمنام  ، ما هرگز نبايد اين كار را بكنيم نه با اعضاي مشهورمان و نه با هيچ عضو ديگري . اگر انجمن ما از يك شخص مشهور مثلاً براي يك اطلاعيه عمومي راجع به جلسات معتادان گمنام  استفاده كند و مدتي بعد آن شخص مشهور دچار مصرف مجدد ( ري لپس ) بشود و يا به دلايلي برايش يك بي آبرويي پيش بيايد ، اين چه نتيجه مثبتي براي انجمن ما خواهد داشت ؟ همين اوضاع درباره عضو ديگري كه براي انجام كاري در زمينه روابط عمومي برگزيده شده و نظرها متوجه او شده مصداق دارد . اعتبار پيام جلسات معتادان گمنام مي تواند تا حدود بسيار زيادي تحت تأثير وضعيت آتي شخص پيام آور قرار گيرد . وقتي ما در معرض ديد عموم كه شامل مطبوعات ، راديو ، فيلم و كلاً تمام رسانه هاي عمومي مي باشد هستيم ، بايد هميشه گمنامي شخصي خود را حفظ كنيم .

همين مسئله در مورد انواع ديگر كارهايي كه به نوعي روابط عمومي هستند نيز صدق مي كند . گمنام ماندن در بين مردم باعث مي شود كه تمركز فعاليتهاي ما در جامعه روي پيام باشد ، نه روي آن افرادي كه اطلاعات عمومي مي دهند . ما هرگز كار اطلاع رساني به عموم را تنها انجام نمي دهيم چرا كه يك تيم حتي دو نفر خيلي بهتر ماهيت جلسات معتادان گمنام  را به عنوان يك انجمن ، به مردم نشان مي دهد و همزمان به اين دليل كه وقتي افراد به تنهايي اين كارها را انجام مي دهند معمولاً شخصيت اعضايش را تا حدودي مهار مي كند كه اين خودش تضميني بر آن است كه آنچه كه به مردم ارائه شود جلسات معتادان گمنام است ، نه آن معتاد ارائه كننده . اين واقعيتي است كه يك معتاد وقتي تنها باشد ، براي خودش بد همنشيني است و اينجا نيز در انجام روابط عمومي مثل بازيابي شخصيتمان مصداق دارد . با اين همه در اغلب موارد حفظ كردن يا نكردن شخصي مسئله اي است كه صرفاً به تصميم خود شخص بستگي دارد . با تمام سعي و كوششي كه ما در مخفي نگهداشتن اعتياد خود كرده ايم باز هم به احتمال زياد اطرافيان نزديك ما مي دانستند ، آن زمانها كه مصرف مي كرديم ، دچار اشكالي بوديم . شايد اين باعث كمك باشد كه اين روزها به آنان بگوئيم كه بهبودي پيدا كرده ايم و عضو معتادان گمنام هستيم .

گاهي موقعيت هاي ديگري هم پيش مي آيند كه ما را مجاب مي كنند تا راجع به عضويت خود در جلسات معتادان گمنام  با بقيه حرف بزنيم . وقتي يك دوستمان درگيري شخص ديگري را با اعتياد براي ما تعريف مي كند شايد دلمان بخواهد به آن دوست چيزهايي را كه راجع به معتادان گمنام مي دانيم و اينكه براي ما چه كرده است بگوئيم . وقتي يك همكارمان با موادمخدر درگير شده شايد صلاح بدانيم كه تجربه خود را با او درميان بگذاريم . هيچيك از ما دلش نمي خواهد با بوق و كرنا و بدون دليل موجه ريزه كاريهاي تأسف انگيز اعتيادش را به همه شهر بگويد و به همين منوال ما با هر كس كه بر مي خوريم راجع به عضويتمان در جلسات معتادان گمنام  چيزي ابراز نمي كنيم . وقتي اينطور به نظرمان مي رسد كه مي توانيم باعث كمك به شخص ديگري بشويم مسئله فرق مي كند و شايد صحيح باشد كه مختصري راجع به داستان خود و بهبودي كه در معتادان گمنام بدست آوريم براي او تعريف كنيم .

تمام اعضاي ما چه در كار اطلاعات عمومي باشند چه نباشند ، در روابط ما با عموم نقش دارند . وقتي فرد فرد معتادان ، آثار بازيابي را در زندگي خود به ديگران نشان مي دهند بهترين معرف و عامل جاذبه انجمن ما مي شوند و تبديل به شاهدي زنده براي مؤثر بودن جلسات معتادان گمنام  مي گردند . وقتي مردم امروز ما را مي بينند ، آن گروهي كه مي دانند ما در گذشته چگونه بوديم ، خبر را به ديگران مي رسانند كه معتادان گمنام كار مي كند . هر چه بيشتر اين پيام پخش بشود احتمال اين كه معتاداني كه دنبال بهبودي هستند به محيط گرم و پشتبان و دوستانه انجمن ما جلب بشوند بيشتر خواهد شد .

به همين دلايل ما بايد متوجه باشيم كه به هر مكاني كه وارد مي شويم ناخودآگاه هميشه تا حدودي معرف جلسات معتادان گمنام  هستيم . اگر مردم ما را مي بينند كه تي شرت مارك دار جلسات معتادان گمنام  را پوشيده ايم ولي رفتار نامناسبي مي كنيم ، دقيقاً پيام و خاطره زشتي از انجمنمان در ذهن آنها باقي گذارده ايم . آنچه كه ما مي گوئيم و آنچه كه مي كنيم روي بازيابي ما در جلسات معتادان گمنام  و انجمن معتادان گمنام تأثير مي گذارد . به عنوان يك عضو متعهد و علاقمند به انجمن ، ما دلمان مي خواهد تصوير جالبي از جلسات معتادان گمنام  به مردم ارائه كنيم ، نه اينكه باعث سرافكندگي بشويم .

كاربرد اصول روحاني

سنت يازدهم جلوه گر و معرف ايمان ما به كارآيي برنامه ما ن مي باشد ، به عنوان يك انجمن ، هدف اصلي ما رساندن پيام به معتادي كه هنوز رنج مي كشد است . براي به انجام رساندن اين هدف اصلي ، ما احتياجي به طرح برنامه هاي تبليغاتي در جامعه نداريم . براي اينكه نظر خوب جامعه را جلب كنيم و معتادان را نيز به جلسات جذب كنيم ، تمام چيزهايي كه لازم داريم به سادگي و با وضوح كافي در برنامه معتادان گمنام ذكر شده است . ما نه فانفار لازم داريم نه ادعاي غلو آميز و نه هنرپيشه ها و ديگر افراد مشهوري كه بيايند چيزهاي خوب راجع به برنامه ما بگويند كه روابط عمومي خوب پيدا كنيم . ما ايمان داريم كه اگر مردم از مؤثر بودن انجمن ما اطلاع پيدا كنند ، گفتني هاي لازم گفته شده است .

اصل خدمت ، كه لازمه كاربرد سنت يازدهم ما مي باشد ، يك اصل ساكن نيست . براي اينكه بتوانيم حداكثر خدمت را به معتادي كه هنوز در رنج است ارائه بكنيم به طور فعالانه دنبال اين باشيم كه پياممان را به شهرهايمان ، قلعه ها و دهات برسانيم . خط مشي روابط ما با جامعه براساس جاذبه است تا تبليغ . اما به منظور جلب معتادي كه هنوز در عذاب است به برنامه مان ، بايد اقدامات خيلي فعالانه اي بكنيم كه برنامه مان در سطح گسترده اي شناخته بشود . هر چه روابط عمومي ما بهتر و گسترده تر بشود ، توانايي ما براي خدمت بهتر، افزايش خواهد يافت .

قبلاً در همین فصل از جنبه های بیشتر عملی گمنامی در سطح جامعه سخن گفتیم اما همانطور که در فصل بعدی خواهیم دید ، گمنامی چیزی به مراتب فراتر از آن است که فقط وقتی برنامه های روابط عمومی اجرا می کنیم به آن توجه داشته باشیم . هرکدام از ما زندگی خودمان را داریم . کلمات مخصوص به خود را داریم و داستان خصوصی خودمان را داریم که تمام اینها باعث می شود رنگ و ابعاد بخصوصی به پیام انجمن ما داده شود ، اما باید متوجه باشیم پیامی که به افراد جامعه می رسانیم آن نیست که ما چقدر افراد خوبی هستیم . هدف اصلی کوششهای ما برای روابط عمومی آن است که داستان معتادان گمنام را بگوئیم و این که برنامه چه کاری می تواندبرای معتادی که هنوز رنج می کشد بکند . عادت ما به رعایت گمنامی در سطح جامعه ، براساس روحانی تمام سنتهای ما بنیان گرفته است و همیشه یادآور آن است که اصول را بر شخصیتها ترجیح دهیم .

نوشته شده توسط گمنام در 22:59 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت دهم چگونگی عملکرد

سنت دهم

 

" معتادان گمنام هیچ عقیده ای در مورد موضوعات خارجی ندارند بنابراین نام معتادان گمنام هرگز نباید به بحث اجتماعی کشیده شود "

 

معتادان گمنام انجمنی است مرکب از معتادانی که در حال بازیابی می باشند و برای پاک ماندن با استفاده از بعضی اصول روحانی به یکدیگر کمک می کنند . هدف اصلی ما به عنوان یک انجمن ان است که همین کمک را به هر معتادی که در پی بهبودی خود می باشد ارائه کنیم . به غیر از این ، معتادان گمنام هیچ عقیده ای ندارد . هم زمان باامتناع از جهت گیری در مسائل دیگر ، جلسات معتادان گمنام  از درگیر شدن با موضوعاتی که می توانند باعث دور شدن ما از هدف اصلی مان بشوند اجتناب می ورزد . این منظور پیام سنت دهم می باشد .

برای اغلب ما این موضوع که معتادان گمنام به عنوان یک انجمن هیچ عقیده ای دربارهی مشکلات روزانهی دنیا ندارد ، خیلی جاافتاده و عادی بنظر می آید ، چرا که اصولاً اغلب ان مسائل ارتباطی به اعتیاد یا بهبودی ندارند . اما مسئله آن است که تعدادزیادی موضوعات دیگر هم وجود دارند که در رابطه بااعتیاد می باشند و احتمال دارد دیگران از این انجمن جهانی انتظار داشته باشند که عقیده ی خود را راجع به آن مسائل ابراز کند .

به دفعات اتفاق می افتد که از ما بپرسند عقیده ی جلسات معتادان گمنام   درباره ی این موضوع چیست ؟ مثلاً درباره ی سیاست کلی درمانی و مؤسسات بازپروری ، درباره ی انجمن های دیگر که از دوازده قدم استفاده می کنند ، درباره ی روند قانون مواد مخدر ، بیماری های دیگری که در رابطه با اعتیاد هستند و خیلی حرفهای دیگر در این زمینه وجود دارد . جواب ما بر طبق سنت دهم ان است که گروهها و با انجمن های ما درباره ی هیچ موضوعی به غیر از خود برنامه جلسات معتادان گمنام  هیچ عقیده ای ، چه مثبت چه منفی ندارد . ما خنثی بودن کامل خود را به این دلیل حفظ می کنیم که تمرکزمان را روی آنچه که خیلی خوب انجام می دهیم حفظ کنیم یعنی : سهیم شدن در بهبودی با یک معتاد دیگر .

با اين همه گاهي پيش مي آيد كه حتي وقتي فقط به توضيح برنامه خودمان در يك جلسه عمومي مي پردازيم ناگهان متوجه مي شويم كه نزديك است وارد يك زمينه جر و بحث برانگيز بشويم . مثلاً نظر جلسات معتادان گمنام   در مورد پاكي كامل يا اين كه آيا افراد مي توانند بدون اين كه مدت طويلي به مركز بازپروري بيمارستان بروند ، در بيرون و منزل خودشان بهبودي حاصل كنند يا آنكه آيا اعتياد يك بيماري است ؟ حتي عقايد باز و گستردة ما راجع به مسائل روحاني در همه جا مقبول واقع نمي شود . احتمال دارد بقيه افرادي كه در كار اعتياد و بهبودي هستند در اين موارد نظرياتي داشته باشند كه با عقايد ما خيلي تفاوت داشته باشد .

ما نمي توانيم منكر وجود آن قسمتهاي برنامه كه ديگران با آن موافق نيستند بشويم ، اما حداقل مي توانيم وقتي در بارة مفاهيم مخصوص برنامه مان توضيح مي دهيم طوري مسائل را مطرح كنيم كه عامداً باعث جر و بحث نشود ، مثلاً ذكر كنيم : ما پيشنهاد نمي كنيم كه بقيه هم بايد با ما در اين مورد هم عقيده بشوند يا اين كه ما با كساني كه عقيدة ديگري دارند مخالفت نمي كنيم يا ما فقط خيلي ساده مي خواهيم اطلاعاتي در مورد اين كه برنامة معتادان گمنام چگونه است در اختيار بگذاريم . تا زماني كه ما به عنوان يك گروه يا انجمن تمركز خود را روي تجربه مان در بهبودي حفظ كنيم و به جاي آن به ابراز عقيده در مورد اين كه چرا و چگوته جاي آن به ابراز عقيده در مورد اين كه چرا و چگونه جلسات معتادان گمنام   كار مي كند نپردازيم ، از درگير شدن با جروبحثهاي احتماعي در امان خواهيم بود .

سنت دهم معتادان گمنام را به عنوان يك انجمن ، از ابراز عقيده در مورد مسائل خارجي منع دارد اما خواستار چنين ممنوعيتي در مورد اعضاء نمي باشد . در معتادان گمنام ما قوياً به آزادي شخصي اعضايمان احترام بسياري مي گذاريم . معتاداني كه علاقه دارند مصرف مواد مخدر را قطع كنند فقط به صرف اين كه بگويند ‌‍، عضو جلسات معتادان گمنام  مي شوند ، جزو اعضا محسوب مي گردند . ما هيچ شهريه يا حق عضويتي نداريم و مرام نامه امضاء نمي كنيم و هرگز به كسي تعهدي نمي دهيم . با اين كه برنامة ما روحاني است ، اعضايمان را تشويق مي كنيم كه دركشان را از يك نيروي برتر خودشان پيدا كرده و توسعه بدهند . حتي رهبران ما فقط خدمتگزاران مورد اعتمادي هستند كه قدرتي ندارند تا به عضوي بگويند چكار بكند ، چه فكر كند يا چه بگويد .

اعضاي جلسات معتادان گمنام  تشويق مي شوند كه براي خودشان فكر بكنند عقايد شخصي خود را توسعه بدهند و آن عقايد را به هر گونه كه صلاح مي دانند ابراز كنند .

تنها هشداري كه سنت دهم به يك عضو جلسات معتادان گمنام مي دهد آن است كه وقتي ما در مجامع عمومي صحبت مي كنيم قبل از اينكه حرفي از دهن مان خارج مي شود آن را سنجيده و درباره اش فكر مي كنيم . ما بايد توجه كنيم در بعضي موارد مردم فكر مي كنند كه هرچه يك عضو جلسات معتادان گمنام مي گويد عقيده رسمي جلسات معتادان گمنام است . گاهي از اوقات حتي وقتي جلسه مزبور اصلاً در رابطه با جلسات معتادان گمنام نيست و يا عضوي كه صحبت مي كند صريحاً ابراز داشته كه عقايدش شخصي بوده و مربوط به جلسات معتادان گمنام  نيست ، باز هم مردم حرفهاي او را عقيده جلسات معتادان گمنام تلقي مي كنند .

اين صحيح است كه اگر مردم حرفهاي ما را سوء تعبير كنند ، ما به عنوان يك شخص مقصر نيستيم ، ولي اينكه ما مقصر نيسيتيم نتايج احتمالي وخيم سوء تعبير حرف ما را براي جلسات معتادان گمنام ، سبكتر نمي كند . ما مي توانيم از اين دردسرها ، به سادگي ، قبل از ايجاد شدنشان جلوگيري كنيم آن هم فقط با چند لحظه با دقت فكر كردن ، قبل از اينكه جلوي جمع حرفي بزنيم .

اما راجع به حرف زدن جلوي يك گروه بازيابي ، سنت دهم ، چه عقيده اي دارد ؟ آيا به ما مي گويد كه به عنوان يك عضو در حال بهبودي در جلسات جلسات معتادان گمنام  نبايد راجع به مسائلي كه در زندگي با آنها روبرو شده ايم صحبت كنيم ؟ پاسخ منفي است . با اين كه احتمالاً فلان موضوع مسئله اي خارج از جلسات معتادان گمنام  است ؛ اما اثرش خارج از حيطه بهبودي ما نيست . هر چيزي كه زندگي يك معتاد در حال بهبودي را تحت تأثير قرار بدهد موضوعي است كه مي توان در جلسه آن را با ديگران به مشاركت گذارد .

اگر مشكلي كه ما با آن مواجه شده ايم روي قدرت ما براي پاك ماندن و رشد روحاني اثر مي گذارد ، اين مشكل ديگر يك مسئله خارجي محسوب نمي شود .

مسائل زيادي در زندگي قادر هستند روي ما اثر بگذارند ، توازن و تعادلمان را به هم بريزند و روي بازيابي مان نتيجه منفي بگذارند . بسياري از اوقات ما چنين مسائلي را در جلساتمان با ديگران در ميان مي گذاريم و به اين طريق سعي مي كنيم كه بار خود را با سهيم نمودن بقيه اعضاي جلسات معتادان گمنام   سبك كنيم . ما از ديگران درخواست مي كنيم با ما در ميان بگذارند كه چگونه از اصل برنامه براي حل مشكلاتي كه مشابه با ناراحتي امروز ما بوده استفاده كرده و نيرو و تعادل رواني خود را حفظ نمودند . براي اينكه ما اينگونه حرفها را در جلسه خودمان بزنيم احتياج به كسب اجازه از هيچ كس نداريم . اما همه ما مي دانيم ابراز عقايد شخصي بحث برانگيز ، به سادگي مي تواند جلسات ما را از هدف اصلي خود منحرف بكند . هر چند مسائلي كه در ذهنمان هستند در رابطه با بازيابي مي باشند ، ولي ما مي خواهيم دقت به كار ببريم كه با سخني كه مي گوئيم تمزكز جلسه از بازيابي منحرف نشود ، در اين صورت چطور تصميم بگيريم كه چه مطلبي را براي مشاركت انتخاب كنيم ؟ ما مي توانيم از خودمان چند سؤال بكنيم : آيا در اين جلسه من تجربه خود را به مشاركت مي گذارم يا به توضيح و تفسير يك عقيده پرداخته ام ؟ به عنوان يك فرد آيا من هنوز در مشكل زندگي مي كنم يا دنبال راه حل هستم ؟ آيا حرفهايي كه من مي زنم باعث خواهد شد گروه متحدتر شود يا هر كدامشان را به طرفي خواهد كشاند ؟ آيا من براي همه اين موضوع را روشن كرده ام كه هر چه مي گويم براي خودم مي گويم نه به عنوان گوينده معتادان گمنام ؟ تا زماني كه منافع مشترك و هدف اصلي خود را رعايت كنيم ، از آن گونه مسائل كه باعث اغتشاش و انحراف از بازيابي مي شود د ر امان خواهيم بود .

 

كاربرد اصول روحاني

 

اولين اصلي كه گروهها و انجمنها و در رعايت سنت دهم به كار مي گيرد اصل اتحاد مي باشد . با تمام گوناگوني عقايد كه در بين اعضايمان وجود دارد ، به عنوان يك انجمن معتادان گمنام هميشه به دليل عدم ابراز هر گونه عقيده اي به غير از برنامه خود اتحادش را حفظ نموده است .

به عنوان يك انجمن ما به توافق رسيده ايم كه فقط در رابطه با آن مفاهيمي كه ما را دور يكديگر جمع كرده است يعني اصول بازيابي مان ابرازنظر كنيم و از مسائلي كه ما را از يكديگر دور مي كنند بگذريم .

سنت دهم در حقيقت تمريني است براي پذيرش مسئوليت به عنوان يك گروه و به عنوان يك انجمن . ما مسئول رساندن پياممان به معتاداني كه هنوز در عذابند مي باشيم . ما مسئول ايجاد محيط و جوي هستيم كه در آن معتادان بتوانند به آزادي با يكديگر به مشاركت بپردازند و اگر بخواهيم درانجام اين وظيفه موفق باشيم بايد تا سرحد امكان از آن مسائل عمومي كه باعث انحراف خاطرمان مي شود دوري بگزينيم . البته امكان دارد نتوانيم به طور كامل خود را از تمام مسائل بحث برانگيز عمومي كنار بكشيم ، چرا كه بعضي از مفاهيم مورد استفاده برنامه معتادان گمنام به خودي خود بحث برانگيز هستند ، مثلاً عقايد ما در مورد اجتناب كامل امكان دارد در بعضي محافل عمومي ايجاد تنش بنمايد .

با اين همه ما مي توانيم مطلقاً از تمام جروبحث هايي كه در نتيجه جبهه گيري گروهها يا انجمن در رابطه با مسائلي كه به طور كلي خارج از افق برنامه ما مي باشند پرهيز كنيم .

يكايك اعضاء به گونه اي آگاهانه از طريق درنظر داشتن بي نظري جلسات معتادان گمنام  در حضور جمع سنت دهم را رعايت كرده و مسئوليت خود را در سطح فردي بجا مي آورند . در سطح عمومي ما كاملاً بين عقايد شخصي خودمان و عقايد انجمن معتادان گمنام تفاوت قائل مي شويم و به خصوص دقت مي كنيم كه در آنجاهايي كه به دلايلي مردم نمي توانند بين حرف ما و حرف برنامه تفاوت قائل شوند ، اصلاً عقيده اي ابراز نكنيم . در جلسات جلسات معتادان گمنام ما سعي مي كنيم كه به وضوح شنوندگان بدانند آنچه را كه ابراز مي كنيم فقط تجربه خودمان است و موضوع جلسات معتادان گمنام  نمي باشد و بدين نحو احتمال اين كه كسي از حرفهايمان برداشت اشتباهي بنمايد را تقليل مي دهيم . نوع سخن گفتن ما در مورد جلسات معتادان گمنام  معمولاً روي عقايدي كه ديگران از انجمن ما پيدا مي كنند تأثير مي گذارد . به همين دليل به عنوان اعضاء ، كه مسئوليت پذير هستند مراقب حرف زدنمان مي باشيم و سعي مي كنيم بي طرفي و بي نظري خود را كه براي ما اهميت دارد حفظ كنيم . به منظور رعايت سنت دهم ، گروهها ، هيئتهاي خدماتي و كميته ها بايد در ملاقات هاي عمومي خود جنبه احتياط و دورانديشي را از نظر دور نداشته باشد . بخشهاي از انجمن ما دائماً با جامعه در تماس هستند . گروهها با افراد ديگر در مكان برگزاري جلسه شان و اهل محله آشنا مي شوند . در بيمارستان و زندان با مديران اين مراكز ، كميته اطلاعات عمومي با مسئولين بهداشتي ، سازمانهاي خيريه ، ادارات دولتي و بخصوص با رسانه هاي عمومي آشنا مي شوند . در تمام برخوردهايمان با جامعه ما بايد مواظب باشيم كه هيچ عقيده اي در مورد مسائلي كه خارج از برنامه مان هستند ابراز نكنيم . اين احتياط باعث اعتبار آنچه كه براي ما اهميت دارد خواهد شد ، چرا كه مردم متوجه مي شوند كه آنچه واقعاً موردنظر انجمن معتادان گمنام است ، برنامه بهبودي از اعتياد مي باشد و نه چيزهاي ديگر .

سنت دهم بسيار عملي است . تنها موضوعي كه انجمن ما حاضر است به خاطر آن شهرت خود را به خاطر بيندازد خود برنامه جلسات معتادان گمنام مي باشد . البته اگر دقت كنيم متوجه خواهيم شد كه اصل روحاني تواضع زيربناي سنت دهم مي باشد . معتادان گمنام ادعا نمي كنند كه جواب تمام اشكالات دنيا را پيدا كرده ، ما حتي اين ادعا را هم نمي كنيم كه لزوماً تنها جواب اعتياد را داريم . وقتي ما در جامعه چه به عنوان گروه و چه به عنوان انجمن سخن مي گوئيم فقط پياممان را در ميان مي گذاريم . فقط مي گوئيم كه چكار كنيم ، نه كارهاي ديگران را تأييد مي كنيم ، نه از آنها عيبجوئي مي نمائيم . ما همين هستيم كه هستيم و تنها چيزي كه هستيم عبارت است از يك انجمن و محل گردهمائي معتادان در حال بازيابي كه بازيابي خود را با يكديگر به مشاركت مي گذارند و دقيقاً همين خدمت را به معتادي كه هنوز رنج مي كشد نيز ارائه مي دهيم .

ما راجع به برنامه مان به سادگي صحبت مي كنيم و مي دانيم كه مؤثر واقع شدن ما برايمان بيشتر از هر تبليغاتي افراد خيرخواه و آشنا پيدا خواهد كرد . برنامه ما براي ما كارگر بوده و درهايش بر روي كسان ديگري نيز كه طالب بهبودي شان هستند باز مي باشد . اگر فكر مي كنيد خدمتي از ما ساخته است ، براي كمك آماده ايم .

نوشته شده توسط گمنام در 22:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت نهم چگونگی عملکرد

سنت نهم

 

" معتادان گمنام تحت این نام هرگز نباید سازماندهی شود ، اما می توانیم هیئت های خدماتی و کمیته هایی ایجاد کنیم که مستقیماً در برابر کسانی که به آنها خدمت می کنند مسئول باشند . "

 

در کتابچه سفیدمان می خوانیم که : معتادان گمنام یک انجمن غیرانتفاعی مرکب از زنان و مردانی است که اعتیاد به مواد مخدر مشکل اصلی زندگیشان بوده است . ما معتادانی هستیم که در حال بهبودی می باشیم و اکنون به طور مرتب گرد هم می آئیم تا به کمک یکدیگر پاکی خود را حفظ کنیم . این جلسات معتادان گمنام می باشد انجمنی ساده که از روش غیرحرفه ای کمک معتاد به معتاد استفاده می نماید .

ما یک انجمن غیرحرفه ای هستیم . خدمات درمانی با تحصیلات درمانی زنجیره ای نداریم و به دستگاه های دولتی برای به انجام رساندن هدفمان تحمیلی وارد نمی کنیم و درخواستی نیز از آنها نداریم . ما نه قانونی داریم و نه هیئت حاکمه ای . حق ورودیه از کسی دریافت نمی کنیم و تنها یک شرط عضویت داریم ؛ تمایل ( اشتیاق ) به قطع مصرف . هدف اصلی ما نیز خیلی ساده است رساندن پیام بهبودی اینها برخی از معیارهای سنتی ماست که با استفاده از آن ، گروهها خودشان را هدایت می کنند .

مرجع نهایی هدایت در انجمن ما ، یک نیروی برتر است که در وجدان اعضای ما تجلی می یابد. چنین است برداشت مان از جلسات معتادان گمنام بگونه ای که ما آن را می شناسیم . دلیل آنکه گروههای ما با این خوبی کار می کنند آن است که سادگی عمل را رعایت می کنند تا مبادا برای رساندن پیام ساده و مستقیم از معتادی به معتاد دیگر ، چیزی مانع راه آنها شود .

با تمام تأکیدی که سنت نهم برای ساده برگزار نمودن کارها را دارد ، باید توجه داشت این سادگی بهانه ای برای نامرتب بودن و عدم انضباط در کارهای خدماتی مان به ما نمی دهد . سنت نهم توجه کافی معطوف داشته که انجمن ما به منظور اجرای هدف اصلی خود ، به هر صورت یک حداقل تشکیلات را لازم دارد .

بجای آنکه پیشنهاد کنیم که گروههای جلسات معتادان گمنام خودشان ایجاد تشکیلات بدهند ، سنت نهم پیشنهاد می کند که گروهها ، هیئت ها و کمیته های مجزا تشکلیل بدهند تا آن هیئت ها احتیاجات گروه را برآورده کنند . اگرچه ما حرفه ای نیستیم ، ولی می توانیم اشخاص حرفه ای را برای کمک به خودمان استخدام کنیم . با استفاده از این روش در حقیقت ما خودمان سازمان یافته نشده ایم بلکه می توانیم هیئت ها یا کمیته هایی را سازمان بدهیم تا به ما خدمت کنند . این ترتیب باعث آن می شود که جلسات معتادان گمنام تحت این نام تماس مستقیم خود را با بهبودی حفظ کرده و در ضمن توانایی انجام خدماتی را که تا حدی محتاج به برنامه ریزی و تشکیلات هستند را نیز داشته باشد .

ما خیلی خوب متوجع شدیم که می توانیم هیئت ها و کمیته هایی ایجاد کنیم . حال از خودمان می پرسیم که اصولاً چه لزومی دارد چنین تشکیلاتی داشته باشیم ؟ برای پاسخ به این سؤال بیایید نگاهی به چگونگی تکامل یک گروه جلسات معتادان گمنام در یک منطقه فقط به این احتیاج دارد که اعضایش را دور هم جمع کند تا آنان بتوانند به یکدیگر برای پاک بودن کمک نموده و پیام خود را به معتادان دیگر منتقل نمایند . پس از مدتی که گروه رشد پیدا کرد ، متوجه می شود که باید به یک تعداد فعالیتها که دررابطه با اداره جلسات می باشند رسیدگی نمود و تضمینی پیدا کرد پیام به مؤثرترین نحوه به دیگران منتقل شود . برای اینکه بازیابی تنها هویت جلسات باشد و مسائل جانبی باعث اختلال ذهن شرکت کنندگان نشود ، گروه به کارهای جلسه اداری جداگانه رسیدگی می کند و جلسه جلسات معتادان گمنام را هر چقدر ممکن باشد ساده تر نگه می دارد .

وقتی یک گروه بزرگ می شود ، شعبه های جدیدی از آن ایجاد می گردد . درآن گروه نخستین ، دوستی و صمیمیت زیادی بین اعضاء ایجاد شده بود . به منظور باقی ماندن این رفاقت واتحاد بین گروهی ، هر گروه نماینده ای از طرف خود انتخاب می کند که این نمایندگان در مواقع معینی با یکدیگر جلسه برگزار می کنند . این نمایندگان برای کمک به یکدیگر اطلاعاتی راجع به طرز کار و فعالیتشان با نمایندگان گروههای دیگر در میان می گذارند و به یکدیگر کمک می کنند تا اشکالاتی را که گروه خودشان یا گروه دیگری دارد حل می نمایند . گاه و بیگاه این نمایندگان ممکن است از تمام هیئتهای جلسات معتادان گمنام دعوت کنند تا برای یک جلسه گردهمایی مشترک دور هم جمع شوند و همه از معتادان گمنام منطقه با یکدیگر چند ساعتی ، یا روزی را بگذرانند .

دیر یا زود گروهها متوجه می شوند که چه امکاناتی از طریق این کمیته نمایندگان گروهی در دسترس شان قرار دارد . از طریق کمیته ف هیئت ها می توانند توانایی خود را به یکدیگر ملحق نموده و رابطه ای ایجاد کنند که در نتیجه ، هر یک از آنها بتوانند کار خود را مؤثرتر انجام داده و در سطح دسته جمعی هم قابلیتی پیدا شود که پیام به مناطقی دورتر ار آنچه قبلاً می رسید ارسال شود . گروهها ممکن است از هیئت هایشان بخواهند که نشریات را به صورت زیاد ( کلی ) بخرند تا افراد گروه آسانتر بتوانند کتابها و بروشورها را به خواستاران آنها ارائه کنند . همچنین گروهها می توانند از کمیته هایشان درخواست کنند تا فهرستی از جلسات منطقه تهیه نموده و در هرجا که جلسه برگزار می شود پخش کنند ، که این خود باعث خواهد شد معتادان آسانتر جلسه موردنظر خود را پیدا کنند .

گروهها می توانند از طریق نمایندگان درخواست کنند که جلسه اطلاع رسانی در زندانها ، بیمارستانها و سایر مؤسسات درمانی و خدمات تلفنی برای معتادان مهیا گردد تا از این طریق مستقیم و شفاهاً به معتادی که هنوز رنج می کشد و هرگز راجع به جلسات معتادان گمنام چیزی نشنیده دسترسی پیدا کنیم و آگاهی عمومی را راجع به جلسات معتادان گمنام چیزی نشنیده دسترسی پیدا کنیم و آگاهی عمومی را راجع به انجمن معتادان گمنام افزایش دهیم . نکته ای که باید بدان توجه داشت آن است که ، ایجاد چنین خدماتی ، مستقیماً به احتیاجات گروه بستگی دارد . چنین هیئت ها و کمیته هایی تنها پس از آنکه وجودشان لازم تشخیص داده شود ایجاد می گردند .

ابتدا گروهها احتیاجات خود را معین می کند ، سپس هیئت ها کمیته های لازم را برای کمک رسانی به گروه ایجاد می نمایند . حال باید بدانیم که پس از آنکه این هیئت ها و کمیته ها تشکیل شدند ، ما چگونه می توانیم اطمینان پیدا کنیم که آنها در مقابل کسانی که برای خدمت به آنان انتخاب شده اند مستقیماً مسئول باقی خواهند ماند؟ ما این اطمینان را از طریق برقراری تماس دائمی با آنان پیدا می کنیم . گروه توسط نمایندگانشان با هیئت و کمیته هایی که مسئول خدمت به آنها هستند ارتباط برقرار نموده و گروهها مرتباً از وضع و فعالیت هیئت ها و کمیته ها گزارش تهیه می کنند . آنها درباره مشکلاتشان ، احتیاجات عقاید و افکار و طرحهایشان با یکدیگر مشورت کرده و از مسائل موجود خبر دارند . این اطلاعات به هیئت ها و کمیته ها کمک می کنند تا آنها بهتر احتیاجات گروه را بفهمند و درصدد رفع آنها برآیند .

ارتباط ،خیابانی است دوطرفه و گروهها اطلاعات و راهنمایی های خود را با هیئت و کمیته هایی که به آنها خدمت می کنند در میان می گذارند ، سپس این هیئت ها وکمیته ها به گروههایی که در مقابل نها جوابگو هستند نتیجه عملکرد ، گزارش اقدامات و نقشه های خود را ارائه می کنند . هئیت خدماتی مسئول و کمیته ها ، مستقیماً درباره مطالبی که برروی گروهها اثر می گذارد با آنها مشورت کرده و از گروه در ضمن برای بعضی از مطالب که تا آن روز جزو دستور جلسه و برنامه نبوده راهنمائی می طلبند . ارتباط دوطرفه مرتب میان گروههای جلسات معتادان گمنام  و هیئت ها و کمیته های خدماتی ایجاد جوی از مسئولیت می نماید .

 

 

کاربرد اصول روحانی

به دلیل آن است که سنت نهم به گروه های اجازه می دهد تا یک ساختار خدماتی ایجاد کنند ، و نه فقط یک روش مستقیم انجام کار ، بسیاری از ما فکر می کنیم که سنت نهم پیچیده و نا مفهوم است . در حقیقت اصول روحانی نهفته بسیار ساده می باشند .

توجه ی اصلی سنت به خود جلسات معتادان گمنام  می باشد ، نه به ارتباط بین گروه ها و هیئت های خدماتی . باید توجه داشت که در وهله ی اول ما انجمن مرکب از معتادان در حال بازیابی هستیم که برای پاک ماندن به یکدیگر کمک می کنیم و ما چیزی بیش از این نیستیم .

در معتادان گمنام خدمات تشکیل یافته باید تا سر حد امکان از کار گروه ها متمایز باشد و از جلسات فاصله بگیرد تا انها بتوانند به سادگی و آزادانه هدف اصلی ما را که کمک معتاد به معتاد است مستقیماً اجرا نمایند . هیئت ها و کمیته ها در جلسات معتادان گمنام  تنها پس از آنکه وجودشان لازم تشخیص داده شد ، تشکیل می یابند و از ساده ترین دستودالعمل های تشکیلاتی پیروی می کنند . ما آن کمیته هارا صرفاً برای خدمت به خودمان تشکیل می دهیم و به هیچ عنوان در نظر نداریم که تشکیلات و مدیریت غیر ضروری ایجاد کنیم .

سنت نهم از پیچیدگی و دشواری بدور است : در حقیقت بطور پیوسته از سادگی سخن می گوید . به همین منوال ساده سنت نهم از اصل گمنامی ذکر بعمل می اورد . سنت نهم جلسات معتادان گمنام  را تشویق می کند که صاحب تشکیلات (متشکل ) نگردد و به ما متذکر می گردد که ما نباید سلسله مراتب حکمروایی داشته باشیم ، یعنی یک نوع دیوان سالاری از بالا به پائین که نظرات خود را به ما دیکته بکنند . همانطور که قبلاً در سنت نهم خواندیم ف رهبران ما حکمران نیستند بلکه خدمت گزارانی می باشند که خط مشی خود را از وجدان دسته جمعی کسانی   که به آنها خدمت می کنند دریافت می نمایند . هدف اولیه ی ما نه شخصیت خدمت گزاران مورد اعتمادمان جلسات معتادان گمنام  را به گونه ای که می شناسیم تعریف می کند . برای تأکید بر اصل گمنامی در سنت نهم ، گروه های هیئت های خدماتی و کمیته های ما از روش های مختلفی برای جابجا کردن رهبران ما استفاده می کنند تا این که شخصیت یک فرد برساختار جلسات معتادان گمنام غالب نگردد .

اصل دیگری که در سنت نهم کاربرد دارد ، تواضع می باشد . به تنهایی یک گروه برای انجام هدف اصلی خ.د با محدودیت هایی روبرو می شود . تعداداعضایش محدود هستند . وقتش محدود و سرمایه اش نیز برای انتشار پیام یا استفاده از منابع محدود می باشد ولی وقتی چند گروه تدابیر . کاردانی خودشان را با هم برای تشکیل یک هیئت یا کمیته خدماتی بکار می برند ، توانایی شان را برای انجام هدف اولیه به مراتب قوی تر می نمایند . آنچه را که یک گروه به تنهایی نمی تواند به انجام برساند ، چند گروه قادر به انجامش خواهند شد .

اصل تواضع ، شامل حال هیئت و کمیته هایی که از آن در سنت نهم یاد شد نیز می گردد . این هیئت ها و کمیته ها برای خدمت کردن به گروه ها ایجاد گردیده اند ، نه برای حکومت کردن به آنها ، این هیئت ها نسبت به گروه ها ، مسئولیت مستقیم دارند و تابع راهنمای و دستور گروه ها هستند . اگر چه هیئت ها و کمیته ها ممکن است کمک زیادی به گروه ها برای اجرای هدف اصلی بنمایند ولی جلسات معتادان گمنام  در گروه ها تجلی پیدا می کند و نه در کمیته هایی که به گروه ها خدمت می کنند .

 در سنت نهم ، احتیاط یکی از اصول هدایت کنند ه روابط ما بین گروه ها ، هیئت ها و کمیته های خدماتی است . گروه ها مسئولیت دارند تا به احتیاجات دقیق نگاه کنند و قبل از آن که هیئت یا کمیته ایجاد کنند با در نظر گرفتن جنته ی احتیاط از لازم بودن چنین تشکیلاتی اطمینان حاصل کنند . هیچ چیز به اندازه ی چند کمیته یا هیئت فرعی که واقعاً نیازی به تشکیل آنها نبوده ، سادگی جلسات معتادان گمنام را در هم نمی ریزد و اوضاع را بغرنج نمی نماید .

ایجاد یک هیئت یا کمیته برای رفع احتیاج گروهها نباید سبب رفع مسئولیت از گروهها بشود با ایجاد این هیئت ها مسئولیت گروهها به پایان نمی رسو . در حقیقت این تازه آغاز کار است .تا موقعی که یک کمیته فعال است ، گروهها با کارهای کمیته اشنایی نزدیک برقرار کنند و راهنمایی   خود را ادامه دهند . هیئت ها و کمیته ها پاسخگو و مسئول گروههای که برای انها خدمت می کند نیستند ، مگر اینکه گروهها مسئولانه با خدمات آنها در ارتباط باشند .

بالاخره سنت نهم صحبت از وفاداری می کند . گروههای معتادان گمنام برای ایجاد هیئت ها و کمیته ها یی که بتوانند به گروهها برای بهتر انجام دادن هدف اولیه شان کمک کنند ، بهم می پیوندند و نظزیات و تدابیر خود را با هم در میان گذاشته و با هم مشورت می کنند . این هیئت ها در کمیته ها برای حکومت بر انجمن معتادان گمنام ایجاد نشده اند . بلکه آنها برای اجرای صمیمانه مسئو لیتی که بعهده آنها از طرف گروه واگذار می شود بوجود آمده اند . با کمترین تشکیلات هیئت های خدماتی و کمیته ها ، کادها را از طرف گروهها انجام می دهند و گروهها را آزاد می گذارند تا آنچه را بهتر از همه می توانند انجام دهند ، ساده و مستقیم بانجام برسانند .

نوشته شده توسط گمنام در 22:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت هشتم چگونگی عملکرد

سنت هشتم

 

" معتادان گمنام باید برای همیشه غیرحرفه ای باقی بماند اما مراکز خدماتی ما می توانند کارمندان مخصوص استخدام کنند "

 

معتادان گمنام بگونه ای کاملاً واضح غیر حرفه ای با بیمای اعتیاد برخورد می کنند . ما بیمارستان ، مراکز درمانی ،کلینیک سرپایی بیماران و یا هیچ تسهیلاتی که مربوط به مؤسسات درمانی باشند ، نداریم . ما به تشخیص حال کسی نمی پردازیم و بهبودی یا چگونگی پیشرفت بیماران مان را پیگیری نمی کنیم در حقیقت ، ما مریض نداریم ، ما فقط عضو داریم . گروه های ما درمان های حرفه ای ، طبی قانونی ، یا خدمات روان درمانی یا روحی ارائه نمی دهند . ما صرفاًانجمنی هستیم که از معتادان در حال بازیابی تشکیل یافته و بطور منظم گردهم جمع می شویم تا به یکدیگر کمک کنیم که پاک بمانیم .

در بحث راجع یه سنت ششم ، ما بخوبی متوجه ی کافی بودن پیام خود شدیم . گروه های معتادان گمنام برای ارائه ی بهبودی از اعتیاد ،هیچ احتیاج و اتکایی به مؤسسات خارج از انجمن ندارد . به همین نحو ، سنت هشتم به ما یادآوری می کند که اعضای انجمن ،احتیاج به مدرک تحصیلی یا حرفه ای برای رساندن پیام جلسات معتادان گمنام  ندادند . جان کلام آن است که روش جلسات معتادان گمنام برای بهبودی از اعتیاد فقط از طریق کمک یک معتاد به معتاد دیگر است . ما مشاوران تحصیل کرده و مدرک دار نداریم ؛ تجربه های گوناگون ما برای بازیابی و بهبودی از اعتیاد ، تنها چیزهایی هستند که لازم داریم . تجربه ی دست اول و شخصی که هر یک از ما در نتیجه ی بهبودی از اعتیاد کسب کرده ایم ، ما برای رساندن پیام به معتاد دیگر ، کاملاً واجد صلاحیت نموده است . ما هیچ دستمزدی برای انجام قدم دوازدهم به اعضای مان نمی پردازیم ، گروه های ما هیچ حق الزحمه ای برای رساندن پیام جلسات معتادان گمنام  دریافت نمی کنند . به همین دلیل است که می گوییم معتادان گمنام باید برای همیشه غیرحرفه ای باقی بماند .

ما نمی گوییم که یک عضو جلسات معتادان گمنام هرگز نباید شغلی مربوط به حرفه ی درمانی یا مشاغلی از این قبیل را نپذیرد . بلکه می گوییم حرفه و تخصص یک عضو مسئله ای است که اصلاًارتباطی به جلسات ندارد. ارزش درمانی پیامی که ما با یکدیگر در میان می گذاریم ، ناشی از تجربه ی شخصی ما در بازیابی می باشد و به هیچ وجه ارتباطی به مدرک یا تعلیمات یا موقعیت حرفه ای ما ندارد .

ما بهبودی را نمی فروشیم ، بلکه آنرا به رایگان و همراه باعشق و سپاسگزاری با یکدیگر به مشارکت می گذاریم . بعضی اوقات گروه های جلسات معتادان گمنام  و هیئت های خدماتی یا کمیته ها ، بزای انجام مسئولیتی که بعهده دارند ممکن است نیاز به کمک اشخاص حرفه ای داشته باشند . سنت هشتم تفاوت میان فروختن بهبودی و پول دادن به اشخاص حرفه ای را که جهت انجام خدمت مان به ما کمک می کنند مشخص می نماید . اگر یکی از کمیته ها احتیاج به کمک یک شخص حرفه ای از قبیل وکیل یا حسابدار داشته باشد ، می تواند با آنان قرار داد تنظیم کند . اکر ما احتیاج به شخصی داشته باشیم که برای معین به ما کمک کند ، این کارمند مخصوص را استخدام می نماییم و در ازای خدمتش به او حقوق پرداخت می کنیم ،کارمندان مخصوص که در عین حال عضو جلسات معتادان گمنام  هم هستند بهبودی خود را به ما نمی فروشند بلکه خیلی ساده ،خدماتی را که ما مجبوریم برای انجام آنها شخص غیر معتاد را استخدام کنیم به ما ارائه می دهند .

کاربرد اصول روحانی

سنت هشتم یکی از ساده ترین و سرراست ترین سنت های دوازوه گانه است . به همین منوال اصولی هم که در این سنت نهفته اند ، بی نهایت عملی می باشند . انها عبارتند از : تواضع ، دوراندیشی ، گمنامی و درستی .

یک گروه جلسات معتادان گمنام وقتی اصل تواضع را بکار می برد که تظاهر به چیزی بیشتر یا کمتر از آنجه که هست نکند . ما ادعا نمی کنیم که در هیچ چیزی متخصص و حرفه ای هستیم . ما پزشک ، روان پزشک یا درمان گر نیستیم ؛ ما معتادانی هستیم که در حال بازیابی می باشیم . انچه که ارائه می دهیم ، تجربه ی دسته جمعی و عملی مان برای پاک ماندن و پاک زندگی کردن است . ارزش برنامه ی ما از هویت مشترکمان به عنوان معتاد و اعتمادی که بین دو نفر معتاد وجود دارد بنیان می گیرد .

وقتی ما بعنوان گروه ، تواضع از خود نشان می دهیم که درک کنیم برای انجام بعضی از کارهای مان احتیاج به شخص حرفه ای داریم و خودمان نمی توانیم آن کارها را انجام دهیم . ما تأکید بسیار زیادی درباره ی ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر می نماییم . گاهی احساس می کنیم که از بکار گرفتن یک شخص حرفه ای ناراضی هستیم ولی گاهی اوقات برای اعضای داوطلب جلسات معتادان گمنام  انجام بعضی از کارها که احتیاج به تخصص دارد مقدور نیست و یا صرف وقت زیادی می خواهد که برای شان ممکن نیست . در چنین مواقعی غرور ما نباید مانع از استخدام شخص لازم برای انجام آن خدمت گردد .

از طرف دیگر ما نباید کاری را که خود اعضاء می توانند انجام دهند به کارمندان مخصوص غیر معتاد واگذار کنیم . ما برای استخدام اشخاص حرفه ای در جهت انجام خدماتی که اعضای جلسات معتادان گمنام نمی توانند انجام دهند بایستی احتیاط لازم را بنمایم . بیشتر خدمات جلسات معتادان گمنام احتیاج به تخصص ندارد . اعضای خودمان لیاقت آن را دارند که به عنوان داوطلب ، چنین خدماتی را بعهده گیرند . با بکار بردن احتیاط و دور اندیشی ،متوجه ی تفاوت بین کارهایی که خود اعضاء می توانند انجام دهند و کارهای دیگری که متخصص لازم دارند ، می شویم . سنت هشتم ، اهمیت گمنامی را به گروه های ما یاد آوری میکند . حرفه ای ها اشخاصی هستند که مهارت تخصصی دارند و معمولاً مدارک شان توسط هیئتی به آنها داده شده است . گروه جلسات معتادان گمنام چنین متخصصین بازیابی خودشان هستند و کاملاً صلاحیت دارند که بهبودی خود را با دیگران به مشارکت بگذارند .

در انتها باید گفت ،سنت هشتم با رعایت مهم ترین عامل هویت یک گروه ، باعث حفظ احترام و شخصیت جلسات معتادان گمنام می گردد . واقعاً معتادان گمنام چیست ؟ مگر غیر از بک انجمن مرکب از معتادانی است که بطور رایگان و به سادگی پیام تجربه ی خود را با یکدیگر در میان می گذارند ؟ سنت هشتم تعهد قوی و همیشگی هر گروه جلسات معتادان گمنام  نسبت به حفظ کیفیت و چگونگی برنامه است که در واقع ، مهم ترین و باارزش ترین مسئله ی انجمن ماست . با قبول این مسئله که معتادان گمنام همیشه باید غیر حرفه ای باقی بماند ، به طور قطع تصدیق کرده ایم که ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر استثنایی و منحصر می باشد . این مطلب نقطه ی اصلی و قلب برنامه ماست . تا زمانی که این قلب ، تپش قوی داشته باشد ، انجمن ما و باز یابی مان سر زنده باقی خواهد ماند .

نوشته شده توسط گمنام در 22:57 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت هفتم چگونگی عملکرد

سنت هفتم

 

" هر گروه معتادان گمنام باید کاملاً متکی به خود باشد و کمک های مالی از خارج دریافت نکند "

 

سنت هفتم باعث وضوح بیشتر روابط عمومی گروه ها می گردد . قبلا سنت ششم د مورد سرمایه گذاری در موسسات خارجی این هشدار را داده بود ، چون ممکن است اشکالاتتی مادی ، ملکی و یا شهرتی ، ما را از هدف اصلی خود دور سازد . سنت هفتم ما را تشویق می کند که از دریافت پول و سرما یه از سایر نهادها خود داری کنیم تا تمرکز گروه ها از هدف اصلی شان منحرف نگردد .

ما با پرداخت مخارج خودمان ، آزادی پیدا می کنیم ،که پیام خود را به دیگران برسانیم . ما در رساندن پیام خودبه دیگران ازاد خواهیم بود . ما تمام گروه های معتادان را تشویق می کنیم که کاملاً متکی به خود بشوند . از سوی دیگر می دانیم که بسیاری از جلسات ، در ابتدای تشکیل خودکفا نمی باشند . بعضی از جلسات توسط یک یا دو نفر عضو معتادان گمنام شروع می شود که هدف شان رساندن پیام به دیگر معتادان است . در اغلب موارد این گونه افراد هزینه ی نشریات و اجاره را برای چنین جلساتی از جیب خود می پردازند . در برخی موارد انها توسط گروه ها بزرگتر جلسات معتادان گمنام  یا نزدیکترین کمیته ی محلی معتادان گمنام کمک می گردند . به هر صورت برای اینکه یک جلسه ی جدید بتواند روی پای خود بایستند وقت لازم است بعضی دیگر از جلسات مثلاًدر بسیاری از مؤسسات بازپروری یا بیمارستانها توسط افراد حرفه ای متخصص که عضو ما نیستند وای به نوعی با متادان گمنام آشنای پیدا کرده اند ، آغاز می شود . از آنجا که این افراد متخصص می خواهند مشتریان شان از مزایای معتادان گمنام بهره مند شوند ، ساعت و زمانی را انتخاب می کند ، نشریات ما را می خرند و یک جزوه ی چگونگی برگزاری جلسات را به معتادان حاضر در جلسه می دهند  بدینگونه به آنها در برگزاری یک جلسه ی جدبد کمک می کنند . پس از چند جلسه اشنایی با اصول زیر بنای برنامه جلسات معتادان گمنام ، این معتادان در حال بهبودی خودشان شروع به قبول مسئولیت برای برگزاری جلسات شان می نمایند .

اینکه یک جلسه چگونه آغاز شده ،به اندازه ی آنکه چگونه رویش خواهد نمود مهم نیست . تجربه ما این است که وقتی یک جلسه برگزار می شود ، خود به خود جا خواهد افتاد . یک جلسه شروع به جذب گروهی معتاد خواهد نمود که بنوعی منظم در آن شرکت خواهند کرد . این معتادانتجربیات خود را با یکدیگر در میان گذارده و به هم کمک می نمایند تا هر چه زودتر اصول بازیابی  جلسات معتادان گمنام را فرا گیرند . چنین جلسه ای چیزی بیش از یک گردهمآیی چند نفره می باشد و تولد یک عضو جدید برای انجام هدف اصلی است .

با تکامل یک گروه معتادان گمنام که اعضایش از یکدیگر پشتبانی می کنند آن گروه به عنوان یک وجود ،آمادگی کامل پیدا می کند تا به رسالت خود عمل نماید . بسیاری از ما سنت هفتم را سنت پولی می دانیم . با اینکه ما این سنت خودکفایی را با پولی که می پردازیم مترادف می دانیم ،اما جنبه روحانی سنت هفتم مسئله ای عمیق تر می باشد . آن چه که یک گروه برای بجا آوردن هدف اصلی خود لازم دارد می باید توسط همان گروه مهیا شود .

حال مسئله ی بعدی آن است که اصولاً احتیاجات یک گروه چه می باشند ؟ اولین و مهم ترین آنها این است که یک گروه ، محتاج به پیامی است که ان پیام را به دیگران برساند و این کار را با تشکیل دادن گروه انجام داده است . در طی دوران تکامل یک گروه ،تعدادی از افراد جمع شده اند که به یکدیگر ثابت نموده اند یک معتاد هر که می خواهد باشد ، قادر است مصرف مواد مخدر را قطع نماید و اشتیاق خود را به استفاده از مواد مخدر از دست بدهد و راه جدیدی برای زندگی پیدا کند . بدون این پیام ، یک گروه هیچ دلیلی ارای باقی ماندن ندارد . با داشتن پیام ،اغلب نیازهای یک گروه جلسات معتادان گمنام  براورده شده است .

بقیه ی احتیاجات یک گروه ساده هستند . بعنوان مثال ، یک گروه احتیاج به اجاره محلی برای تجمع اعضاء و مکانی برای مراجعه ی تازه واردین دارد . اغلب گروه ها لازم می دانند که نشریات جلسات معتادان گمنام  را خریده و در دسترس شرکت کنندگان بگذارند . مخارج این چیزها احتمالاًزیاد خواهد بود . با این همه اغلب گروه ها قادر به پرداخت این مخارج از طریق گرداندن سبد می باشند .

پس از پرداخت مخارج اولیه ف اغلب گروه ها مبلغی برای کمک به هیئت ها و کمیته هایی که به انها خدمات ارائه می کنند می پردازند . تلفن ، لیست جلسات ، انتشارات و مخارج رساندن اطلاعات به زندان ها و بیمارستان ها ، تماماً مخارجی است که در انتها به انسجام گروه کمک می کند ، به همین دلیل مخارج خدمات کمکی ، به همان اندازه در خود کفایی گروه مهم است که پرداخت اجاره اتاق ، هیئت ها و کمیته های جلسات معتادان گمنام  نیز مانند گروه از دریافت کمک های خارجی امتناع می ورزند ، اما متوجه هستیم که کمیته های ما مثل گروه ها ، از اعضای شان کمک مالی مالی جمع نمی نماید . کمیته ها به منظور کمک به به انجام موثر هدف نهایی تشکیل شده اند و به کمک مالی گروه ها بای انجام وظایفشان نیازمند هستند .

برایبه انجام رساندن هدف ، گروه ها همچنین به چیزهای دیگری احتیاج دارند که مخارجی ندارند مثلاً کسی که جلسه را باز کند ، صندلی ها را بچیند و نشریات را روی میز  بگذارد . در بعضی  از گروه ها شخصی داوطلب تهیه ی شیرینی و کمک به ایجاد محیط خوشایندی برای تازه وارد می گردد .و از همه مهم تر ، هر گروه نیاز به متعهد بودن افرادش برای حضور مرتب در جلسات وشارکت دارد که بنیان اصلی بقای گروه وابسته به این امر می باشد و بدون آن هیچ گروهی مدتزیادی باقی نخواهد ماند در نتیجه ی متعهد بودن اعضا قدرت رساندن آن پیام برای آن گروه ایجاد می گردد ، خدمات گروهی ونیز فعال بودن اعضا دوعامل اصلی خود کفایی می باشند که باعث هزینه نیز نمی شود .

به دلیل ساده بودن احتیاجات هر گروهی ، تصمیم به خود کفایی ، معمولاً تعهد سنگین مالی و یا اختصاص وقت زیاد را به دنبال ندارد . اگر یک گروه برای بقای خود با اشکال مواجه شده باشد ، بهتر است که ترازنامه تهیه کند و از خود سوالاتی بنماید ، مثلاً اینکه ه دف اصلی ما چیست و چگونه آن رابه انجام می رسانیم؟یا اینکه گروه ما به چه چیزی برای بجا آوردن هدف اصلی خود احتیاج دارد؟ سوال : آیا ما خواسته هایمان را با نیاز هایمان اشتباه نگرفته ایم ؟ وقتی که فهرست احتیاجات یک گروه غیر منطقی شد معمولاً  راهنمایی ساده سنت پنجم می تواند احتیاجات ما را در حد آنچه که واقعاً به آن محتاج هستیم نگاه دارد .

اکنکون این سوال مطرح می شود که اگر همه مسائل را رعایت کنیم و با آن که سنت پنجم را هم مورد توجه قرار داده ایم نتوانستیم مخارجمان را تهیه کنیم چه باید کرد ؟سنت هفتم به ما می گوید که گروه های ما نباید از خارج کمک پولی دریافت کنند . با هم بررسی کنیم که در واقع توجه به چه مسائلی ما را از دریافت پول از خارج منع می نماید : اولاً، گروه می باید به هویت خود به عنوان جزیی از انجمن معتادان گمنام توجه داشته باشد . دوران بازیاب ی در جلسات معتادان گمنام به دلایل بسیاری ،با زمان مصرف مان تفاوت اساسی دارد . وقتی ما مصرف می کردیم ،اغلب مان برای ارضاء خود هر چه را که ممکن بود از مردم می گرفتیم ،تصمیم گروه مبنی بر خودکفایی و امتناع از کمکهای خارجی نشان دهنده ی نوعی زندگی جدید در زمان بهبودی می باشد . این بار برای اینکه احتیاجات مان را از طریق دیگران برآورده نکنیم ، خودمان دست به جیب می بریم .

ثانیاًگروه باید به هویت خود به عنوان یک گروه توجه نماید . وقتی که ما مصرف می کردیم اغلب مان تنها به فکر خودمان بودیم و اصلاضتوجهی به منافع دیگران نداشتیم . از سوی دیگر یک جلسه ی بازیابی معتادان گمنام ،بر اساس حمایت و تعهد اعضاء نسبت به یکدیگر بنیان گذاری شده است . اغلب ما همیشه بدون موفقیت سعی کرده ایم که در انزوا راه خود را ادامه دهیم ،اما پس از گرویدن به جلسات معتادان گمنام  متوجه شده ایم که ما برای زنده ماندن و رویش به یکدیگر محتاج هستیم .

گروه جلسات معتادان گمنام  به عبارتی محل تجلی احتیاج اعضایش به بقاء و رویش می باشد . با امتناع از دریافت کمک خارجی ، یک گروه جلسات معتادان گمنام اتحاد اعضایش را تقویت و تأئید می نماید . خوب اکنون ممکن است بگوییم که گروه ما تمام سعی خود را در خودکفایی به کار برده اما پولی که از گردش سبد جمع شده هنوز برای پرداخت احتیاحات ما کافی نمی باشد . چه اشکالی دارد که ما مثلاًما تعدادی تی شرت با علامت جلسات معتادان گمنام  چاپ کنیم ، یا اگر در بین ما هنرمندانی در صنایع دستی باشند ، چیزهایی درست کنند و ما آنها را در بازار مکاره بفروشیم و یا رفقا را برای یک مجلس شام دعوت کنیم و پس از معرفی جلسات معتادان گمنام از آنها در خواست کنیم که به این هدف خیر کمک کنند . در ظاهر این نوع فعالیتها برای پول جمع کردن با سنت هفتم مغایرت ندارد . اما قبل از دست زدن به چنین فعالیتهایی ، بهتر است هر گروه از خودش سئوالاتی بکند و نگاهی واقع بینانه به احتیاجات خود بیاندازد . مثلاً یک گروه با پول حاصله از این فعالیتها می خواهد چکار بکند ؟ همچنین باید توجه داشته باشیم چنین کوشش هایی که با نیت رساندن پیام انجام می گیرند مبادا ما را منحرف سازند . اینگونه فعالیتها معمولاًاحتیاج به صرف وقت زیادی دارد که شاید بتوان همان وقت را بنوعی مؤثرتر و مستقیم تر برای انجام هدف اصلی مورد استفاده قرار داد . اگر فعالیتهای جمع کردن پول مؤثر واقع شوند و بیش از آنچه که مورد نیاز باشد پول جمع شود و بعداً اختلاف عقیده راجع به چگونگی مصرف آن پول بین اعضاءبوجود آید ،گروه را از هدف اصلی خود منحرف خواهد ساخت . گروه باید توجه داشته باشد که ایجاد محیط خرید و فروش در جلسات ممکن است توجه شرکت کنندگان را از اصل مسئله فیعنی بازیابی منحرف نماید .

اطور کلی باید گفت که تجربه ی گروه ها این است که اصولی ترین راه برای خودکفایی ، کمک داوطلبانه افراد عضو جلسه می باشد ، به همین دلیل ما به اعضای خود توصیه می کنیم که از فعالیتهای جنبی برای جمع آوری پول خودداری کنند . اگر یک گروه قادر به برآوردن احتیاجات از طریق کمک اعضای نباشد ، شایسته است که اعضائ در کمکهای مالی سخاوت بیشتری از خود نشان دهند . هم زمان که ما این حرفها را می زنیم ،باید سنت سوم را هم بخاطر بیاوریم که می گوید تنها لازمه عضویت ،تمایل به قطع مصرف می باشد . این سنت می گوید عضویت در جلسات معتادان گمنام ارتباطی به پول ندارد و در واقع در معتادان گمنام ،دادن یا ندادن پول ملاک عضویت نیست . اگر یک گروه احتیاجات خود را بطور دقیق ارزیابی کند و آنها را به حداقل آنچه که برای رساندن پیام نهایی لازم است تقلیل داده باشد و هنوز هم بودجه اش کافی نباشد ، در اینصورت اعضای گروه با تعدادی پاسش مواجه می شوند که تنها خودشان می توانند پاسخ گوی آنها باشند ، مثلاًاین گروه برای من چه کاری می کند ؟ ایا بازپروری شخص من به بقای این گروه بستگی دارد ؟ آیا می توانم بیش از این در سبد پول بریزم و هنوز به تعهدهای دیگر مالی خود بطور مسئولانه عمل کنم ؟

هم زمان با بررسی کمکهای شخصی خود به گروه ،باید به خاطر داشته باشیم که سنت هفتم از خودکفایی گروه سخن می گوید و نه از خودکفایی یک یا دو تن از اعضای گروه که احتمالاًقادر هستند تمام مخارج گروه را پرداخته و یا تمام خدمات را بعهده بگیرند . از این پس در مبحث سنت های نهم و دوازدهم خواهیم دید که بر زدن اعضاء برای خدمات و کمیته ها کاری لازم می باشد ،چرا که اگر خدمتگزاران تعویض نشوند فنتیجه ی کار گروه به شخصیت یک یا دو نفر از اعضایش وابستگی خواهد یافت ( اصول ، نه شخصیت ها ) . در همین زمینه سنت هفتم فاعضاء یک گروه را به طریق دسته جمعی و گروهی تشویق می کند که خودکفا بشوند و از تکیه کردن و وابستگی مالی به یک یادو نفر از اعضاء خود اجتناب ورزند . کافی است که هر کدام از ما بدون آنکه گروه را وابسته به کمک های مان بنماییم سهم خود را در خودکفایی گروه بپردازیم .

در نهایت باید بگوییم که تصمیمات شخصی ما و تعهدات گروه کاملاًمربوط به خودمان است ،چون این ما هستیم که باید نتایج این تصمیمات زندگی کنیم . با اینهمه ،بنظر می رسد چند خطی که در کتابچه ی سفید ما در ارتباط با دوازده قدم نوشته شده به سنت هفتم و در واقع به تمامی سنتها مربو.ط باشد . اگر شما طالب آنچه که ما داریم هستید و حاضرید برای بدست آوردنش کوشش نمائید اینها اصولی هستند که بازیابی ما را ممکن ساخته اند . اگر یکایک اعضاء بطور انفرادی ، و گروه بطور دسته جمعی علاقمند یه بهره گیری از نکات مثبتی که در اثر تکیه به خود حاصل می شود ف باشند در نتیجه ما اصولی را که باعث ایجاد این شرایط می شوند بکار خواهیم برد .

" کاربرد اصول روحانی "

سنت های وازده کانه مسلئل خاصی را که باعث کمک به تقویت ، سرزندگی و آزاد بودن گروه ما می شوند مورد ملاحظه قرار می دهند ،اما اگر عمیقتر به این سنت ها بیندیشیم متوجه خواهیم شد که انها از مجموعه ای از اصول روحانی منشأ گرفته اند که نه تنها بطور جمعی ، بلکه بطور انفرادی نیز می توانند برای کاربرد هر سنت مورد استفاده قرار گیرند . این مبنای همانند زمینی است که سنت ها در آن کاشته شده اند . هر چه ما بیشتر به این عرصه ی روحانی توجه معطوف کنیم درک و فهم ما از این اصول بیشتر شده و در نتیجه به نوع مؤثرتر قادر به کاربردن سنت ها در امور گروه ها خواهیم شد . بعضی از اصول روحانی که باعث فهم بهتر ما از سنت هفتم می شوند عبارتند از : قدرشناسی ،احساس مسئولیت ، ایمان ، احترام ، گمنامی و آزادی .

قدر شناسی بنوعی که در سنت هفتم از آن یاد می کنیم چیزی مثل همان احساس هدف پیدا کردن گروه در سنت دوم می باشد . به عبارتی دیگر ، این قدر شناسی افراد معتادان گمنام ف در سطح گروه می باشد زیرا وقتی افراد جلسات معتادان گمنام  در جلسه به منظور بازیابی خود صحبت و مشارکت می کنند ، همین گوش فرا دادن به یکدیگر در بین انان ایجاد حس قدرشناسی می کند و شکر گزار می شوند که نه تنها برای خودشان گروهی دارند بلکه چنین جلسه ای برای آیندگان پا برجاست .

متعهد بودن نسبت به پشتبانی از گروه ، معرف این حس قدرشناسی است . این تصمیم گروه برای خودکفایی و نپذیرفتن پول از غیر خودی نشان دهنده ی مسئولیت پذیری اعضاء می باشد . یکی از صفات بازیابی آن است که ما از این انتظار واهی ، که مردم مسئول فراهم کردن احتیاجات ما هستند بیرون می آییم و در عوض از اینکه از جیب خود می خوریم به خود می بالیم . خودکفایی در سطح گروه نیز باعث ایجاد غرور موجه و سازنده در اعضای ان می گردد . ما به دنبال اعانه جمع کردن نمی رویم و اگر از خارج پولی دادند ، قبول نمی کنیم .

از آنجا که احتیاجات یک گروه بسیار ساده واساسی هستند . اتکاء به خود ، تحمیلی آن چنانی به افرادمان نمی کند . ما انجام پروژه های بزرگ و کارهای پر زرق وبرق نیستیم بلکه فقط به امکانات و ازاری مختصر احتیاج داریم که ما را در انجام هدف اصلی مان یعنی رساندن پیام به معتادی که هنوزدر عذاب است یاری کند . وقتی ما از حد و مرز سنت هفتم یعنی ساده بودن ه دف اصلی مان خادج نشویم . به ندرت در مورد چگونگی خرج پول خزانه دپار جر و بحث خواهیم شد چون اگر ما سادگی رسالت خود را دستکاری نکنیم مسائل مالی ، مالکیت و شهرت ما رااز هدف اصلی مان دور نخواهد نمود .

اصول روحانی ، مبانی سنت های ما می باشد . در سنت هفتم ساده برگذار کردن ، مترادف با ایمان و نیروی برتر است و تا زمانی که از نیروی برتر خط بگیریم تمام احتیاجات ما برآورده خواهد شد . در حقیقت همین تصمیم به قبول نکرن کمک از خارج برای احتیاجات مان ، بیان گر اطمینان ما به نیروی برترمان می باشد و تا موقعی که ، گروه ما نسبت به انجم هدف اصلی خود متهد بماند احتیاجات آن براورده خواهد شد .

ما به عنوان اعضای یک گروه معتادان گمنام تعهد کرده ایم که یکدیگر را در باز یابی مان کمک کنیم و این خودکفایی کامل ، معروف احترام یک گروه به خود و قایل شدن هویت مستقل برای خود باشد . ما به طور انفرادی از بهبودی یکدیگر پشتیبانی دست جمعی ما از طریق قبول مسئولیت مشترک برای خود کفایی گروه انجام می پذیرد .

گمنام ماندن در انجام مسئولیت ها ی گروه نشانه وقار ، شخصیت و احترام می باشد . معنای گمنامی سنت هفتم به مراتب فراگیر تر از کمک بی سر وصدا و ناشناس ماندن می باشد . مفهوم دیگری از گمنامی سنت هفتم آن است که خدمات و ایثار افراد گروه از قبیل پول انداختن در سبد ، صندلی چیدن ،صرف انرژی برای برخورد مناسب با تازه وارد ،همه اینها جزیی از مسئولیت های گروه می باشند و تمام این نوع خدمات که بنوعی معتادان گمنام را خودکفا میکند از اهمیت مساوی برخوردار می باشند .

گمنامی ما ادب و احترام ما ایمان ما ،ساده برگزار کردن ما ، مسئولیت پذیری ما ، قدر شناسی ما ، تمام اینها باعث آزادی می شوند .سنت هفتم با گروه ما به پرداخت مخارج خود ، گروه را آزاد می گذارد که بازیابی خود را بنوعی که صلاح خودش می داند با بقیه به مشارکت بگذارد نه بنوعی که مطابق میل منابع مالی خارج از گروه باشد . این سنت به گروه ما آزادی می دهد که از توانایی و قدرتی که از داخل خود گرئه و در نتیجه کاربرد اصول روحانی سرچشمه گرفته بهره مند شود .

در نتیجه ی این تصمیم به خودکفایی ،تأمین آتیه مالی و بقاء گروه ما برای به انجام رسانیدن هدف اصلی تضمین خواهد شد .

نوشته شده توسط گمنام در 22:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت ششم چگونگی عملکرد

" سنت ششم "

 

" یک گروه معتادان گمنام هرگز نباید هیچ مؤ سسه ی مرتبط یا سازمان انتفاعی خارجی را مورد تأیید قرار بدهد ، در آنها سرمایه گذاری مالی کند و یا نام معتادان را بدان ها به رعایت بدهد زیرا ممکن است مشکلات پولی ، مالکیت و یا شهرت ، ما را از هدف اصلی خود منحرف سازد . "

 

با وجود آنکه تمام گروه های معتادان گمنام فقط یک هدف اصلی دارند اما راه های مختلفی برای به ثمر رساندن همین هدف واحد وجود دارد . گروه های ما معمولاًمتحمل زحمات زیادی برای رساندن پیام می شوند . ما هدف اصلی خود را در سطوح مجتلفی از جمله توسط اعضاء ، گروه ها یا هیئت های خدماتی مان دنبال می کنیم . بسیاری از اوقات در طی راه پیام رسانی ،گروه های ما با سازمانهای دیگر در منطقه ی خودشان تماس پیدا می کنند . برقراری یک رابطه عمومی خوب با دیگران می تواند باعث کمک به گروه های ما در انجام هدف اصلی شان بشود فولی باید توجه داشت که امکان دارد همکاری با سازمان های دیگر باعث نوعی درد سر شود و گروه های ما را از رساندن پیام منحرف نماید . سنت ششم اشتیاق ما را برای پیام رسانی تعدیل نمود و برای روابطی که ما در منطقه ی خودمان با دیگران برقرار می کنیم حد و مرزی قائل می شود . هدف اصلی ما هویت مان را به عنوان یک انجمن دقیقاًمشخص می نماید . ما تجمعی از معتادان گمنام را با یکدیگر در میان می گذاریم . هر گاه هویت جلسات معتادان گمنام  به نوع خیلی نزدیک ،به هویت سازمان دیگر گره زده ( نزدیک ) بشود هدف اصلی مان صراحت خود را از دست داده و غیر کشخص خواهد شد و در نتیجه از قدرتش کاسته خواهد شد .

سنت ششم در مورد سه چیز که امکان دارد عدم رعایت آنها باعث شود تا نتوان معتادان گمنام را بوضوح از سازمانها ی دیگر تشخیص داد ، به ما هشدار می دهد : تأیید ، سرمایه گذاری و به عتارت دادن نام مان . تأیید یعنی اطلاعیهی عمومی به منظور پشتیبانی از سازمان دیگر ف متعهد مخارج سارمان دیگری شدن به نوعی تأیید اهداف آن سازمان می باشد . دادن اجازه ی استفاده از ناممان تشکیلات مربوط دیگر یا سازمانهای غیر مربوط مثلاًاین که اجاره دهیم یک مرکز درمان معتادان خودش را مرکز درمانی گمنام بخواند یعنی دیگر حداکثر تأیید ممکن ف چرا که اجازه داده ایم به گونهی همیشگی هدف نهایی ما و آنها از نظر مردم یکی بشود .

با ایجاد این حد ومرز ، سنت ششم به گروه های ما کمک می کند که از اشکالاتی که معمولاً ما بین سازمانها بوجود می آید ، احتزاز کنیم . اگر ما سازمانی را تأیید کنیم و بعداًآن سازمان با اشکال مواجهه گردد ، شهرت و نام ما نیز هم زمان با آنها لکه دار خواهد شد . اگر ما برای یک سارمان غیر خودی تبلیغ کنیم که بعضی ها از آن بدشان بیاید ، امکان دارد باعث شود تا معتادانی که خواستار بهبودی هستند از آمدن به جلسات ما دلسرد شوند . اگر ما صدای مان را در پشتبانی از سارمان دیگری بلند کنیم ، افراد جامعه یا معتادی که هنوز در عذاب است و حتی افراد جلسات خودمان هم امکان دارد هدف آن سازمان را با هدف ما قاطی کنند . اگر به تأمین بودجه تشکیلات مرتبط یا سازمانهای خارجی بپردازیم پولی را که می توانست صرف انجام هدف اصلی خودمان بشود ، منحرف کرده ایم و اگر بعداًبه دلیلی این تأمین مالی را متوقف کنیم ،دردسرهای دیگری ایجاد خواهد شد . اگر به یک سازمان کمک مالی بکنیم یا اجازه بدهیم از اسم مان استفاده کند ،احتمال دارد سازمان مشابه دیگری دلخور شود و ما داخل یک درگیری بین آنها بشویم . سنت ششم به گروه های ما کمک می کند که با اجتناب از چنین مشکلاتی تمام انرژی خود را صرف رساندن یک پیام واضح جلسات معتادان گمنام  به معتادان طالب بهبودی بنمائیم .

ما باید در این دنیا زیست کنیم . این غیر ممکن است که بتوانیم خودمان را کاملاًکنر بکشیم و از هر تماسی با دستگاه های خارجی خود داری کنیم . این غیر ممکن است ،ولی حتی اگر هم ممکن بود باز فکر اشتباهی اود . همکاری و تعاون با دیگران برای معتادان گمنام باعث سلامتی است . تماس بین گروه های ما و جامعه باعث کمک به درک بهتر دیگران از جلسات معتادان گمنام می شود و باعث افزایش خوش بینی مردم نسبت به جلسات معتادان گمنام  خواهد شد . این امر باعث خواهد شد که پزشکان ، معامان ، پلیس ، دوستان و افراد خانواده ، به معتادانی که طالب بهبودی هستند جلسات معتادان گمنام  را توصیه کنند . این افراد به ما کمک خواهد کرد که پیام خود را به معتادانی که نمی توانند به جلسات عادی بیایند ف برسانیم . با اجازه داد به بقیه ،تا بدانند ما ، کی هستیم و چه چیزی را ارائه می کنیم ،احتمال اینکه معتادان طالب بهبودی ، پیام ما را بشنوند بیشتر می شود .

گروه های جلسات معتادان گمنام  معملاًروابط حسنه ای با مراکز درمانی اطراف خود دارند . این گروه ها به این تشگیلات درمانی اطلاع می دهند که درهای جلسات  جلسات معتادان گمنام  به روی معتادان انها باز است و هر وقت این معتادان به جلسات معتادان گمنام  بیایند ، به انها خوش آمد گفته می شود . با این حال همکاری با تأیید تفاوت دارد . وقتی که هدف اصلی یک گروه در نتیجه ی رابطه اش بایک مؤسسه درمانی یا سازمان دیگر صراحت خود را از دست بدهد ، این جا دیگر دقت آن است که گروه کنار بکشد و رابطه ی خود را تحت بررسی قرار بدهد ،برای مثال ،وقتی یک جلسه یا یک منطقه برنامه رقص و موسیقی برگزار می کند ،آیا باید بابت بلیط ورودی تخفیفی به بیماران این مؤسسات بدهد ؟ چرا نباید چنین تخفیفی را برای تمام تازه واردان قائل شد ؟ هر زمان که رابطه ی گروه های ما با سازمانهای مرتبط آنقدر نزدیک بشود که به نظر برسد ما با آن سازمانها مرتبط هستیم ،ما باید با طرح چنین سئوالات باعث تضمین آن خواهد شد که هم کاری ما با آژانس های خارجی به نوعی به تأیید جلسات معتادان گمنام  از آن مؤسسات تعبیر نشود .

هدف بسیاری از تشکیلات مرتبط و سارمانهای خارجی ،درک اعتیاد و کمک به درمان معتادان می باشد . هر کام از آنها نیز مثل جلسات معتادان گمنام یک هدف اصلی از پیش تدوین شده دارند که با خواندن نشریات و توجه به پیام شان می توان آن را مشخص نمود . با اینکه امکان دارد هدف آنها نیز شبیه هدف ما باشد ولی با هدف ما یکی نیست چون آن تشکیلات از ما جداست . ما از نشریات و سخن گویان  جلسات معتادان گمنام  در جلسات مان استفاده می کنیم چون در انجام هدف اصلی جلسات معتادان گمنام  به ما کمک می کنند . یک گروه جلسات معتادان گمنام  که از نشریات یا شخن گویان سارمان دیگری استفاده می کند ، در واقع هدف اصلی آنها را تأیید می کند ، نه هدف اصلی ما را.

با اینکه چند تایی از گروه های جلسات معتادان گمنام  جلسات شان را در ساختمان خودشان برگزار می کنند ولی می دانیم که اغلب جلسات چنین امکاناتی را ندارند . گروه هایی که محل جلسه شان را از سازمان دیگری اجاره می کنند باید توجه مخصوص داشته باشند که هرگز آن تشکیلاتی راکه از آنها سالن اجاره کردند تأیید نکرده ، در آنها سرمایه گذاری پولی ننمایتد و یا خو را به انها به عایت ندهند . برای مثال ، آیا گروه برای اینکه در این محل بخصوص جلسه برگزار کند پول بیشتری از محل های دیگر می پردازند ؟ آیا به این دلیل امکان دارد به نظر برسد که گروه ، مؤسسه ای را که در آن جلسه برگزار کرده ، تأیید می نماید ؟ آیا با برگزارکردن جلسه ی خود در این مکان ف آن گروه بهتر قادر است پیام جلسات معتادان گمنام  را برساند یا اینکه گروه با اجاره ای که می پردازد به نوعی در آن مؤسسه ی خارجی سرمایه گذاری کرده است ؟ وقتی ما انرژی و پول خود را به بردن پیام  جلسات معتادان گمنام  تخصیص می دهیم سعی می کنیم خود را از قید مسائلی که هدف اصلی سازمان دیگری را با هدف جلسات معتادان گمنام  مخلوط نموده و یا احتمالاًباعث مخلوط شدن خواهد شد دور نگاه داریم .

مسئله مهمی که باید بفهمیم آن است که به عنوان اعضاء گروه های جلسات معتادان گمنام  ، این ماهستیم که باید دوازده سنت مان را رعایت کنیم ، مؤسسه ای که ما در آنجا جلسه برگزار می کنیم چنین مسئولیتی ندارد . سازمانهای دیگر هم مسئول ( رعایت سنتهای ما ) نمی باشند . اگر چنین به نظر برسد که یک مؤسسه یا سازمان خارجی سنتهای ما را زیر پا گذارده ، ما مسئولیت داریم در مورد عمل آنها با ایشان صحبت کنیم . با اینکه نمی توانیم آنها را مجبور کنیم رفتارشان را عوض کنند ولی معمولاًیک برخورد منطقی و یک جلسه صحبت کلی که طی آن به حرفهای یکدیگر گوش کنیم . ما را به راه حلی مورد توافق خواهد رساند .

جلسه ی یک گروه باعث ایجاد محیطی می شود که در آن هر عضو می توتند بازیابی خود را با دیگری به مشارکت بگذارد . پیلمی که ما در جلسات خود می رسانیم یا به بهتر کردن کوشش های ما در انجام هدف اصلی کمک می کند و یا ما را از آن منحرف می سارد . هر یک از ما اگر این سئوال را از خود بکنیم نقش خود را رعایت قدم ششم بعهده گرفته ایم : برای آنکه حدود روابط جلسات معتادان گمنام  با سازمانهای دیگر مشخص و واضح بشود من چه کار می کنم ؟ بسیاری از ما به منظور بازیابی و رشد روحانی خود از منابع مختلفی استفاده می کنیم و تمام آنها مستقیماًبا آن هدف اصلی جلسات معتادان گمنام  رابطه ندارند . آیا وقتی در یک جلسه جلسات معتادان گمنام  از کمک ها ومنافعی که از یک مؤسسه مربوط ( در رابطه با درمان اعتیاد ) رسیده است نام می بریم ، آن مؤسسه را تأیید می کنیم ؟ آیا با این کار باعث می شویم که توجه ی اعضای دیگر جلسه ، از پیام بهبودی  جلسات معتادان گمنام  منحرف شود و به شخص تازه وارد تصویر اشتباهی از برنامه معتادان گمنام ارائه می دهیم ؟ هیچ کس نمی تواند این سئوالات را برای ما پاسخ دهد ، اما با پاسخ دادن خودمان به چنین سئوالاتی ف هر یک از ما می تواند به آزاد شدن گروه مان از مشکلاتی که قادرند ما را از هدف اصلی مان منحرف سارند کمک کند .

" کار برد اصول روحانی "

بنیان آزادی ما از بکار گرفتن اصول نتیجه می شود . وقتی ما اصول باز یابی را رعایت می کنیم ، در رابطه با دیگران و رساندن پیام ، آزادی را پیدا کرده و می دانیم که هدف خود را به مصالحه نگذارده ایم .

بعضی از اصولی که در رعایت سنت ششمبه ما کمک خواهند کرد عبارت است از : تواضع ، درستی ، ایمان ، هماهنگی و گمنامی . تواضع باعث می شود که نقش معتادان گمنام را در جامعه به یاد بیاوریم . ما برنامه ای داریم که به معتادان زیادی که طالب بهبودی بوده اند کمک کرده است . با این همه ، ما به عنوان اعضا هدف دیگری غیر از رساندن پیام جلسات معتادان گمنام نداریم و نمی خواهیم این طور هم وانمود کنیم که معتادان گمنام چیزی غیر از رهایی از اعتیاد فعال ارائه می دهد . گاهی از اوقات وسوسه می شویم و اسین فکر به ذهنمان می رسد که : اگر دیدگاه جلسات معتادان گمنام را گترش بدهیم یا خودمان را با دیگر موسسات مرتبط یا غیر خودی هماهنگ کنیم ، در این دنیا می توانیم کار ها و خدمات مفید دیگری نیز برای یکدیگر انجام دهیم ، این رویاهای بزرگ بینانه فقط باعث آن خواهد شد که ما از هدف اصل مان دور شویم . همان پیام به مهعتادی که هنوز در عذاب است ، برای ما کافی می باشد

حمل یک پیام در حال باز یابی در جلسات معتادان گمنام نشانه درستی وشخصیت می باشد . پیام ما در دوازده قدم ودوازده سنت خلاصه گویی شده وبه طور مشروح و گسترده تر در نشریاتمان ذکر گردیده است .

از آنجا که این پیام در ضمن هویت ما می باشد ما مراقبیم که با عقاید یا نشریات سازمان های دیگز اشتباه نشود . وقتی که ما تأیید خود را ، یا اسم خود را د عوض همکاری که دیگران با ما می کنند با ایشان تاخت نمی زنیم این خود نمودار ایمانمان می باشد . درست است که دوستان ما در جامعه می توانند بهما در رساندن پیام مان به معتادی که به ما نیاز دارد کمک کنند ، اما ایمان ما، در موثر بودن پیام مان و قدرت نیروی برتری است که ما را در بازیابی مان هدایت می کنند و به موسسات وابسته یا سازمان های انتفاعی غیر خودی که با ما در تماس نیست . اگر رابطه ی ما با یکسازمان دیگر به نحوی در سر راه ما و پیام بازیابی قرار گرفته و یا آن را به مخاطره می اندازد ، ما از چشم پوشی از آن رابطه باک داشته باشیم . توان ما از نیروی معتادان گمنام ناشی می شود زیرا این برنامه کار می کند .

سنت ششم اصل روحانی هماهنگی را پذیرفته و از آن پشتیبانی می کند . گروه های ما هر جا که امکانش پیدا شود با بقیه ی جامعه همکاری کرده و در این همکاری تا حد توان خود دریغ نمی ورزند .

تماسهای ما با دیگران خیلی بی رو در بایستی انجام می گیرد و ما از اول می گذاریم که آنها متوجه شوند که تا کجا برای همکاری با آنها می توانیم پیش برویم . احترام گذاردن به حدودی که سنت ششم برای روابط گروه مان با سازمانهای دیگر معین نموده ، باعث می شود که در   آن روابط هماهنگی بوجود بیایند . بعنوان یک انجمن ، هویت ما بر اساس گمنامی ،خدمت فارغ از خود و رساندن پیام توسط یک معتاد به معتاد دیگر می باشد . منظور از روابطی که ما با سازمانهای غیر خودی برقرار می کنیم بیشتر آن است که به نوعی انجام هدف اصلی مان کمک بشود . نه آنکه فقط ما را مشهور کند یا به احترام مان در جامعه افزوده شود . هر زمان که روحیه ی گمنامی را رعایت می کنیم متوجه می شویم که تمام کوشش های مان فقط روی رساندن پیام بهبو.دی به معتادی که هنوز رنج می برد ، متمرکز می گردد .

حد و مرزی که سنت ششم برای ما معین کرده ان قدر وسیع است که حتی با رعایت آن هنوز یرای رساندن پیام و کمک به دیگر معتادان از ازادی بسیار گسترده ای برخوردار می باشیم . هم زمان باید متوجه باشیم که به عنوان معتادان گمنام برای حد و مرزی بسیار واضحی تعیین شده است . وقتی که ما این حد و مرز خود را رعایت می کنیم ، روابط مان با مؤسسات خارجی بگونه ای انجام پذیر می شود که نه تنها باعث کمک به ما در رساندن پیام می گردند بلکه ما را از هدف اصلی مان منحرف نخواهد کرد .

 

نوشته شده توسط گمنام در 22:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت پنجم چگونگی عملکرد

سنت پنجم

 

"هر گروه فقط یک اصلی دارد ، رساندن پیام به معتادی که هنوز در عذاب است"

 

انجام هدف اصلی ما به منزله ی قلب خدمت مان می باشد . با هدایت یافتن از یک نیروی برتر مهربان و تمرکز بر روی هدف اصلی مان ،گروه های معتادان گمنام وسیله ای برای انتشار قدرت شفا بخش بازیاب یمی شوند . انجمن معتادان گمنام به منظور نجات معتادان از اعتیاد بنیان گرفته است . اگر ما عقاید یا اهداف دیگری را دنبال می کردیم ،از تمرکز مان روی هدف اصلی کاسته می شد و فعالیت مان رو به زوال می رفت  . سنت پنجم از ما می خواهد که باقرار دادن

 

هدف اصلی مان در رأس بقیه میا ئل ،به تمرین اصلی درستی بپردازیم .

سنت پنجم به گروه ها کمک میکند تا دلیل اصلی موجودیت شان را که رساندن پیام به معتاد در حال رنج است ابراز نمایند . ما در سنت چهارم پی بردیم که گروه های جلسات معتادان گمنام  آزاد هستند تا روش های جدید و مختلفی برای ارائه ی جلسات شان پیدا کنند . این آزادی بسیار قابل اهمیت بوده ،مشوق ما در ایجادتنوع و ابداع می باشد و به ما اجازه می دهد تا به هر وسیله ممکن به معتادان دیگر دسترسی پیدا کنیم .

به سبب این استقلال ، هر گروه شخصیت خود را توسعه می دهد . ولی باید بوضوح متوجه باشیم که شخصیت یک گروه یا هدف اصلی آن گروه تفاوت دارد . در هر حال پیامی که ما می فرستیم شخصیت یک گروه نمی باشد ،بلکه پیام انجمن معتادان گمنام یعنی ، اصول یازیابی می باشد . پیامی که انجمن از ما می خواهد تا انتقال بدهیم چیست ؟ پیامی که گروه های جلسات معتادان گمنام  حامل آن هستند پیام امید و آزادی از اعتیاد فعال است . این پیام ممکن است به طرق مختلف فرستاده شود . بعضی اوقات مابه سادگی این حقیقت را با یکدیگر در میان می گذاریم که اگر پس از مدتی پرهیز ، همان بار اول از مصرف خودداری کنیم ،مجدداً این ظور حالمان خراب نخواهد شد . اعضای بهبود یافته جلسات معتادان گمنام  از زندگی پر ثمر خود که پس از بازیابی بدست آورده اند با دیگران سخن وی گویند . آن ها بعضی اوقات می گویند اگر چه گاهی زندگی دردناک است ولی به هر حال می توان پاک باقی ماند . بیداری روحانی که در نتیجه کاربرد قدم ها بدست آورده ایم نیز خودش پیام ما می باشد . وقتی معتادان ،بازیابی را تجربه می کنند ،ما از رنج هایی که کسیده ایم شفا پیدا می کنیم و مهم نیست که عامل بوجودآورنده ی آن رنجها چه بوده است . ما قادر هستیم بدون مصرف مواد مخدر زندگی کنیم و برای خودمان یک زندگی جدید درست کنیم . پیام ما این است که :

یک معتاد ،هر معتادی می تواند مصرف مواد مخدر را قطع کند ، اشتیاق خود را نسبت به مصرف مواد از دست بدهد و راهی جدید برای زندگی پیدا کند .

تمرکز گروه بر روی انتقال پیام ، برای بقای جلسات معتادان گمنام  آن چنان مهم است که مآنرا هدف اصلی خود محسوب می کنیم . به عبارت دیگر این مهم ترین کاری است که ما انجام می دهیم . هیچ چیز نباید از این مهمتر شمرده شود . این مهمترین مبنای سنجش در جلسات معتادان گمنام  می باشد که با سبک و سنگین کردن آن ،هر گروه می تواند انگیزه ها و اعمال خود را مورد آزمایش قرار دهد .

راه های بیشماری بری پیشبرد این هدف اصلی موجود است . به طور کلی اعضای گروه جو بازیابی را در جلسات شان ایجاد می نمایند . این جو شامل خوش آمد گویی و خوش برخوردی با هر معتادی است که در جلسات شرکت می کند . جلساتی که سر وقت معینی شروع می شوند ، بازگو کننه ل پیام بهبودی می باشند . جلسه ای که هدف اصلی رل مدنظر قرار دادجلسه مثمر و مفید جلسات معتادان گمنام می باشد چنین جلسه ای اعضا را تشویق می کند که در آن به گونه ای مشارگت کنند که نشانگر بازیابی باشد . ما به جای نصیحت کردن ، تجربیات خود را با یکدیگر در میان می گذاریم . اعضای هر گروه وقتی که مسئولیت شخصی به عهده بگیرند تا جلسه در جهت بازیابی جلو برود ،کمک زیادی به پیش برد هدف اصلی می نمایند . هر کاری که ما می کنیم ، باعث می شود که حتی ناخواسته پیامی را منتقل کرده باشیم . سنت پنجم به ما یاد آور می شود که توجه کنیم این پیام ، پیام بازیابی باشد .

عوامل بسیاری می می توانند حواس ما را به خود مشغول کرده و از هدف اصلی مان منحرف سازند. مثلاضاعضای گروه ممکن است علاقه داشته باشند وقت جلسه را با بحث و گفتگو در اطراف کا و وضع مالی خود یا جر و بحث مای دیگری پر کنند . به عنوان یک عضو ، ممکن است ما چنان سرگرم بحث و گفتگو با دوستان مان بشویم که بطور کلی از وضعیت معتادی که در حال رنج کشیدن است و محتاج به تشویق ما است ،غافل بشویم . هر کاه تمرکز خود را در جلسه از بازیابی منحرف کنیم ،معتادی که بدنبال بهبودی خود به انجمن ما آمده احساس سردرگمی و درماندگی می کند .

البته مسائل دیگری هم هستند که می توانند توجه ی گروه ما را از هدف اصلی شان منحرف سازند . با پولی که اعضای ما د ر سبد می اندازند ، اجاره محل و هزینه نشریات را می پردازند و از خدمات جلسات معتادان گمنام  حمایت می کنند . تمام فعالیت ها می تواند یا کمکی به پیشبرد هدف اصلی مان منحرف نماید . بعضی از گروه ها در پی این هستند که با داشتن محل مجلل و تنقلات پر خرج و ارائه ی نشریات بسیار و فعالیت های مخصوص و دقیق ا زگروه های دیگر پیشی بگیرند . وقتی گروهی چنین خط مشی ای داشبه باشد ،تمرکزش از هدف اصلی منحرف شده و بسوی مادیات ،مالکیت و شهرت گرایش می یابد . سعی ما بر این باید باشد که در انتقال پیام شهرت پیدا کنیم ، ه بشتر و نه کمتر . پول ، نشریات ،محل جلسه ،همه و همه ابزار یاست که به ما در رساندن پیام مان کمک میکند . این ابزار در خدمت ما باشند ،نه آن که بر ما حکومت کنند .

گروه ها می توانند در راستای انتقال پیام خدمات بسیاری ارائه دهند . اولین قدم ،تشکیل جلسات و مکانی برای جلسات معتادان گمنام  است ، که معتادان بهبودی خود را با دیگران در میان بگذارند . خدمات دیگری از قبیل خطوط تلفنی ، اطلاعات رسانی به جامعه و پیام رسانی به بیمارستانها و زندانها کمک بسیار مؤثری است . در شهرستانها ی کوچک یا حوزه های جدیدتر ،گروه ها معمولاًتنها منبع خدمات جلسات معتادان گمنام  می باشند . با این همه اغلب گروه ها متوجه شده اند که نمی تواند تمرکز خود را روی بازیابی حفظ کنند و هم زمان خدمات دیگر ارائه دهند . بدین جهت گروه های بزرگتر اغلب مسئولیت چنین خدماتی را به عهده ی کمیته های منطقه ای می گذارند و به این نحو گروه ها وقت و انرژی خود را اختصاص به رساندن مستقیم پیام به معتادی که هنوز در رنج است می دهند .

از آن جا که رساندن پیام تا این حد مهم می باشد ، بسیاری از گروه ها گه وبی گاه از فعالیت شان ترازنامه تهیه می کنند تا مطمئن شوند که رساندن پیام هنوز محور اصلی می باشد . از دوازده سنت می توان بعنوان یک طرح کلی برای ترازنامه ی گروهی نیز استفاده کرد .بعضی از گروه ها از یک تعدا د سئوال های مخصوص و ترازنامه ی تدوین یافته استفاده می کنند . مثلاً: ما تا چه اندازه ، در رساندن پیام موفق شده ایم ؟ آیا معتادانی هستند که گروه ما به آنان دسترسی پیدا نکرده ؟ چگونه می توانیم برای معتادان ، دسترسی به جلساتمان را آسانتر کنیم ؟ ما چه باید کنیم تا اعضای جدید احساس کنند در خانه خودشان هستند ؟ آیا جو بازیابی در جلسات مان تضعیف شده است ؟ آیا ایجاد تغییرات در نحوه ی برگزاری جلسات باعث قوی تر شدن جو بازیابی خواهد شد ؟ توجه به احتیاجات جلسات معتادان گمنام  در سطح منطقه ای احتمالاً باعث خواهد شد که ما متوجه لزوم تغییراتی بشویم . مثلاًاگر در شهرستانی جلسه ی مطالعه ی قدمها وجود نداشته باشد ،گروه ما احتمالاًبرگزاری چتین جلسه ای را در برنامه خود قرار خواهد داد . در هر حال راه های مختلف و بسیاری برای رساندن پیام و تأمین احتیاجات جلسات معتادان گمنام در سطح گروه یا منطقه وجود دارد .

نیروی وجود دارد که در طی انجام این برنامه کار برد خود را ظاهر می سازد . ما در سطح شخصی با به انجام رساندن قدم دوازدهم ، یعنی وقتی که پیام می رسانیم ، به این نیرو دسترسی پیدا می کنیم ، اما هنگامی که گروه ها پیام را منتقل می کنند ، اثر دوازدهمین قدم به نوع بسیار چشمگیر تقویت می شود . مسئله ای که دارای اهمیتی بیش از کثرت معتادان بهبود یافته می شود . جو بازیابی در جلسات است که با یگانگی هدف و درک حضور یک روحانی احساس می شود . شواهد وجود آن نبروی روحانی در گروه ، مسئله ایست که انکار آن مشکل می باشد این همان نیرویی است که در فاصله ی بین جاسات ف می توانیم از او برای پاک ماندن ،   قدرت کسب کنیم .

سنت پنجم گروه را تشویق می کند که انتقال پیام را نکته ی اصلی قرار داده و برای آن اولویت قائل شود . اعضاء برای پیشبرد هدف می توانند کارهای زیادی انجام دهند . مثلاًما علاقه و تمایل خود را به کمک کردن ،از طریق سهیم شدن در وظیفه خوش آمد گویی ،ارائه لیست تلفن تماس و دادن تعدادی از نشریات مان ،به تازه وارد نشان می دهیم . وقتی اعضاء دست بع دست یکدیگر داده و عهده دار انتقال پیام می شوند ،تصدیر جالبی از بازیابی ارائه می شود .

بسیاری از جلسات ما بدان گونه ترتیب یافته که بیشر توجه ، به رساندن پیام به تازه وارد معطوف می شود . این اعضاء جدبد برای اینکه در انجمن باقی بمانند احتیاج بیشتری به دریافت تشویق ، توجه و محبت از جانب ما دارند و پرسش های زیادی دارند که باید به آنها جواب داده شود ، ولی باید متوجه باشیم که فقط معتادان تازه وارد نیستند که احتیاج به پیام بازیابی دارند . هر یک از ما می تواند بدون توجه به مدت پاکی ، همان معتادی باشد که هنوز از اعتیاد در رنج است . سنت پنجم فقط محدود به تازه واردان نیست ، بلکه پیام بازیابی برای همه ماست .

" کار برد اصول روحانی "

سنت پنجم تکمیل کننده ی قدم دواروهم می باشد واز گروه ها می خواهد که پیام را به معتادان برسانند . در سطح فردی ، در قدم ها از ما خواسته می شود که اصول را در تمام امورمان بکار گیریم ؛ رعایت همین اصول در انجام فعالیت های که در سطح گروهی انجام می گیرند نیز مهم می باشد .

برخی از اصولی که برای رعایت سنت پنجم اهمیت بخصوص دارند عبارتند از : درستی ، مسئولیت ، اتحاد و گمنمی . درستی یا به عبارت دیگر وفاداری به اصولی که در دوارده سنت نهفته هستند ، زمانی تجلی می کند که گروه ها پیام بازیابی جلسات معتادان گمنام  را به دیگران منتقل می کنند . بسیاری از اعضای ما در مورد مسائل مختلف خیلی حرفها یا مسائل برای مطرح کردن دارند فولی انجمن ما یک پیام مخصوص به خودش را دارد که عبارت است از : آزادی از اعتیاد فعال از طریق انجام قدم های دوازده گانه معتادان گمنام و دریافت حمایت از جانب دیگر معتادان در حال بهبودی . این حمایت وقتی جلوه گر وی شود که گروه ها قویاً و آگاهانه از معتادانی که به دنبال استفاده از برنامه جلسات معتادان گمنام  هستند پشتبانی نمایند . دقتی گروه ها اگاهانه چنین شخصیت و درستی از خود نشان می دهند ، جلسات شان باعث تقویت انجام هدف اصلی ما می گردد.

سنت پنجم در حفظ و حراست هدف اصلی انجمن ، مسئولیت سنگینی به عهده گروه ها می گذارند . هر گروه مسئول است تا سر حد امکانش وسیله ی نقلیه مؤثری برای انتقال پیام جلسات معتادان گمنام  گردد اگر به گروه ها اجازه دهیم که هدف اصلی را فراموش کنند ،این مسئله سبب می شود یک معتادرا از شنیدن پیام امید محروم کنیم . هر عضوی مسئول است به گروه کمک کند تا هدف اصلی ما را محور توجه خود قرار دهد . اتحاد یکی از بزرگترین نیرو ها برای انتقال پیام است . یگانگی در هدف باعث می شود که انتقال پیام ، نقطه ی اصلی توجه ما قرار گیرد . ما با یکدیگر همکاری و فعالیت می کنیم فنه تنها برای بهبودی خودمان ، بلکه برای بهبودی تمام اعضا جلسات معتادان گمنام  ما که دنبال بهبودی هستیم با دیدن معتادان بسیار یکه عضو انجمن هستند و مدت درازی پاک مانده اند ،تشویق می شویم و متوجه می گردیم که خودمان به تنهایی نمی توانیم بهبودی حاصل کنیم .

هنگامی که به اصل روحانی احترام بگذاریم ، تفاوت های ظاهری که بین ما وجود دازد ، در مقایل اهمیت هدف اصلی مان ناچیز خواهد شد . وظیفه اصلی ما رساندن پیام است و باید مسائل دیگر را کنار گذاشت . همه گروه ها می توانند سنت پنجم را اجرا کنند و هم زمان به اعضا یاد آوری کنند که در معتادان گمنام هدف اصلی پیام بهبودی است ،نه شخصیت فردی اعضا ء .

انجمن معتادان گمنام جلسات بسیاری در سراسر جهان برگزار می کند . رشته ای که همه ی ما را به یکدیگر متصل می کند هدف اصلی ماست . سنت پنجم نقطه نظر اصلی انجمن معتادان گمنام را برای ما معین می کند و این نقطه نظر اصلی است که موجودیت ما را به عنوان یک انجمن حفظ می نماید . پنجمین سنت از ما می خواهد که به معتادان خدمت نموده و این پیام را به همه ی آنها برسانیم که : در انجمن معتادان گمنام ، بهبودی میسر می شود . تمرکز عمیقی که به این نقطه نظر اصلی معطوف می داریم ، باعث حفظ احترام و درستی عمل انجمن ما می شود .

نوشته شده توسط گمنام در 22:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت چهارم چگونگی عملکرد

" سنت چهارم "

 

" هر گروه باید مستقل باشد ، به استثناء مواردی که بر گروههای دیگر و ما معتادان گمنام در کل اثر بگذارد"

 

گروه های معتادان گمنام از آزادی زیادی برخوردار هستند . در سنت سوم در یافته ایم که این گروه ها برای انتخاب اعضای خود احتیاج به هیچ شرایط و ضوابطی ندارند و از هر نوع قید و شرطی برای گزینش اعضاء و مسئله عضویت آزاد هستند و برای ارائه بازیابی یه هر معتادی نیز آزاد هستند . سنت جهارم این آزادی را افزایش می دهد تنوع و گوناگونی تجارب اعضاء در انجام خدمت ، ما را یاری دهند . آزادی می تواند فرح بخش و نشاط آور باشد . خیلی از ما تجربه ی کمی از آزادی داریم و زندگی مان در زمان اعنیاد بیشتر شبیه بردگی بود . وقتی که برای اولین بار آزادی حاصل از بازیابی و بهبودی را احساس می کنیماین تجربه گاهی بیش از قدرت تحمل و جنبه ی ما می باشد ، از طریق کاربرد قدم ها می آموزیم که آزادی با مسئولیت همراه می باشد . در بازیابی ،ما مسئول خودمان می شویم . پس از پذیرفتن مسئولیت شخصی و رشد ،وقتی که به مرحله آمادگی درک سنت ها رسیدیم ، آن جا نیز متوجه می شویم که سنت چهام گروه ها و انجمن را تشویق می کند که به گونه ی مسئولانه کار کنند .

گروه های معتادان گمنام وسیله ای برای رساندن پیام بهبودی می باشند . در قبال تعهد محکمی که افراد گروه نسبت بهم پذیرفته اند شخصیت گروه شکل می گیرد . به تدریج که رفتار گروهی رشد می کند و تکمیل می شود بعضی گروه ها روش هایی را پیدا می کنند که با آن روش ها کاری را می توانند انجام دهند که گروه دیگری در شهر ممکن است انجام ندهد . اعضای هر گروه یک طرح کلی برای جاسات تعیین می کنند که در دراز مدت منعکس کننده ی شخصیت آن گروه می شود .

استقلال گروهی به گروها ، آزادی خلافیت می دهد تا روش های ویژه ای برای رساندن پیام پیدا کنند . جلسات معتادان گمنام  از معتادانی با سوابق و شخصیت های مختلف که قدرت تسلیم و تعهد مشترک برای بازیابی آن هارا به یکدیگر پیوسته ، تشکیل شده است . ما به زنان های مختلف صحبت می کنیم و با فرهنگ های متفاوتی رندگی می کنیم . یک نوع جلسه توجه هر معتادی را که به جلسات معتادان گمنام  می آید جلب نمی کند . برای اینکه بتوانیم به هر معتادی که به حمایت ما برای ارزیابی احتیاج دارد کمک کنیم گروه ها این آزادی را دارند که فرم و بقیه ی مشخصات جلسه خود را تغییر دهند . هر گروه آزادی این را دارد که اگر احساس کند به گونه ی مخصوصی قادر است هدف اصلی را مؤثرتر انجام دهد ، آن را دنبال کند .

هر گروه برای خودش در جلسات معتادان گمنام  مکان بخصوصی دارد که باید آگاهانه آن را پر کند . بعنوان یک انجمن ، توانایی ما برای دست یابی به معتادانی که هنوز مصرف می کنند بستگی به تمایل اعضای مان در راه انداختن جلساتی که برای چنین معتادانی هم جالب و هم به ایشان نزدیک باشد ، دارد . با آزادی خلاقیتی که استقلال گروهی به ما عطا کرده است ما تشویق می شویم تا در جستجوی نقش بخصوصی باشیم ،که هم احتیاجات جلسات معتادان گمنام  و هم گروه خودمان را بر طرف کند . ما آزادیم . هر گروه برای خود در کل معتادان گمنام از جایگاه بخصوصی برخوردار است و سرزنده ماندن جلسات هر منطقه بستگی به این دارد که گروه ها آن جایگاه صحیح خود را در تشکیلات خدماتی پیدا کنند .

آزادی خلاقیت ،گروه ها را قوی تر و مسئولیت پذیر می کند . اعضاء ممکن است با حضور خود ،جلسات مختلفی را یاری دهند ولی عضو فقط برای حمایت از یک گروه تعهد می پذیرد . اعضاء فقط وقتی در بازیابی پیشرفت حاصل می کنند که مسئولیت های زندگی خود را به عهده بگیرند ،به همین نحو گروه ها وقتی قوی تر و شکوفاتر می شوند که اعضاء مسئولیت دسته جمعی برای نگاهداری جلسات را به عهده بگیرند . مسئولیت و تعهدی که اعضاء بعهده می گیرند مستقیماً در کیفیت هر گروه منعکس می شود .

یکی از معمولی تر ین روشها که از استقلال گروهی نتیجه می شود ف آرادی در چگونگی برگزاری و فرم جلسه است . بیشتر گروه های محلی جلسات متنوعی را اراوه می دهند . سخنرانی ، مطالعه قدم ها یا بحث و گفتگو راجع به چگونگی جلسه ای که بتواند رفع احتیاجات محلی را بنماید . یعضی از جلسات به روی عموم باز است . در حالی که جلسات دیگری فقط برای معتادان است . جلسات بزرگ تر هر شب از هفته ،ممکن است انواع مختلفی از جلسات را ارائه دهند . بعضی از معتادان در یک نوع جلسه ی خاص ممکن است پیام بازیابی را بهتر درک کنند ، در حالی که معتاد دیگری نوعی دیگر از جلسه را ترجیح می دهد .

منطقهای که در آن جلسات معتادان گمنام  انواع مختلف جلسه را ارائه می دهد به احتمال زیاد باعث جلب معتادانی با روحیه و سوابق اعتیادی مختلف خواهد شد . ببا برخورداری از یک روحیه همکاری ، ما استقلال گروه های دیگر را محترم شمردن و آن ها را آزاد می گذاریم تا پیام بهبودی را به هر نحوی که برای شان مناسب تر است ، برسانند .

به سبب روح استقلال گروهی ،خیلی گروه ها جلسات را طوری ترتیب می دهند که مطابق نیاز اعضاء آن باشد . عدم قضاوت درباره ی دیگران که در سنت سوم از آن ذکر شد باعث می گرد د که ما قادر شویم به یک معتاد در هر شرایطی که باشد ودر هر جا کمک کنیم . این مهم نیست که یک گروه جلسه خود را به چه شکل برگزار می کند فقط ما بر این اصل تأکید میکنیم که هدف و نقطه ی توجه تمام گروه های معتادان گمنام بر این باشد که چطور از مرض اعتیاد نجات پیدا کنند .

به صرف اینکه یک گرئه دوازده سنت را بجا آورد و قدمهای دوازده گانه جلسات معتادان گمنام  در جلسات پشتیبانی و استفاده کند ، می توان آن گروه را معتادان گمنام نامید .

گاهی اوقات درک اینکه چه مسائل یا اعمالی در مجموع بر جلسات معتادان گمنام  تأثیر می گذارد کار مشکلی است . سنت چهارم راهی را پیش پای ما می گذارد که بتوانیم میان استقلال گروهی و مسئولیت حفظ همیشگی و اتحاد در جلسات معتادان گمنام  تعادل برقرار کنیم . سنت چهارم ما را تشویق می کند که استقلال گروهی را به گونه ای بکار بریم که باعث رشد و سرزندگی جلسات معتادان گمنام  بشود . اصل استقلال ،گروه ها را تشویق می کند که نیرومند و فعال باشند . ولی در ضمن متوجه شان می کند که آنها جزئی از یک کل به نام معتادان گمنام هستند . در گرفتن هر تصمیم باید منافع مشترک مان را در نظر بگيريم. چون اغلب گروه ها با یکدیگر ارتباط مستقیم ندارند . ممکن است تصور کنیم که آنچه در جلسات ما اتفاق می افتد ،اثری بر روی گروه های دیگر ندارد . اگر بخواهیم بدانیم که تصمیمات ما چه کسانی را تحت تأثیر قرار می دهد ، باید به گروه های دیگر فکر کنیم ،به معتادی بیندیشیم که به تازگی به جلسات معتادان گمنام  آمده و یا در آینده خواهد آمد ، همین طور به محله ای که در آنجا جلسات مان رابرگزار می کنیم ، بیندیشیم . اگر جلسه ما با آن چه که طی  سالیان در جلسات معتادان گمنام  جا افتاده تشابهی نداشته باشد ، مسلماً ما بر روی گروه های دیگر و در کل بر جلسات معتادان گمنام تأثیر منفی خواهیم گذارد .

ما باید بخاطر بیاوریم زمانی که تازه وارد انجمن شده بودیم احتیاج به شنیدن چه سخنانی از زبان یک معتاد دیگر داشتیم . این که بگوید برای نجات از اعتیاد امید وجود دارد و این امید به ما کمک بسیاری کرد .

اغلب معتادان تازه وارد ،بیشتر توجه خود را معطوف به تفاوت های خودشان با دیگران می نمایند و امیدوارند ،تفاوت هایی که بین خودشان و دیگران پیدا کرده اند به قدر کافی باشد تا آن تفاوت ها را عذر و بهانه و دستاویز قرار داده و دیگر به جلسات نیایند . ول کردن و راندن یک معتاد از جلسات جلسات معتادان گمنام  کار مشکلی نیست .مهم آن است که به پیامی که یک تازه وارد در جلسه از ما دریافت می کند توجه نمائیم . در نظر گرفتن دقیق هدف اصلی باعث تضمین این خواهد شد که در آینده و برای معتادانی که هنوز به ما نپیوسته اند ، جلساتی وجود خواهد داشت .

مسئله دیگری که اهمیت زیادی دارد ، آن است که توجه داشته باشیم جامعه به چه چشمی به ما نگاه می کند و چه برخوردی با ما دارد .

در ابتدا،وقتی که انجمن معتادان گمنام در مکان های ریادی شروع یکار کرد برای معتادان ،تحت هر شرایطی غیر قانونی بود که در جلسات شرکت کنند و حتی در جاهایی که جلسات قانونی بود ،مردم با وحشت و نگرانی به تجمع ما نگاه میکردند تا اینکه جلسات معتادان گمنام شهرت خوبی پیدا کرد و نگرانی مردم را برطرف شد . ممکن است برای معتادان مشکل باشد که مکان جلسات را پیدا کنند . اگر رفتار ما بعنوان یک عضو جلسات معتادان گمنام  خوخواهانه و مخرب باشد برای جلسات ایجاد مشکل خواهیم کرد .

وقتی ما ابزار و اثاث جلسه را با دقت بکار برده و آنها را تمیز و سالم نگه داریم با این کار به حفظ شهرت انجمن کمک کرده ایم . ما باید سعی کنیم رفتادمان نمودار آن باشد که برای اهل محل هم محله ای خوب هستیم و رفتاری محترمانه داشته باشیم . حتی چیزی خیلی ساده ، مثلاً نامی که یک گروه برای خود انتخاب می کند ،می تواند روی جلسات معتادان گمنام  انعکاس خوب یا بد داشته باشد . اگر در جامعه به شهرت معتادان گمنام لطمه بخورد ، معتادان خواهند مرد .

استقلالی که برنامه ی ما به گروه ها تفویض کرده نباید گروه را از توجه و بکار گرفتن اصول روحانی که بنیاد سنت ها می باشد غافل نماید . توجه کامل به رعایت گروه نسبت به سنت چهارم ،اغلب از طریق گرفتن یک ترازنامه ی گروهی میسر می شود و به اعضاء کمک می نماید تا برآوردی از پیشرفت خود در فرستادن پیام و دسترسی پیدا کردن معتادان محنه شان بتمایند . از همین طریق گروه می تواند به بررسی سهمی که خودش در همبستگی و اتحاد جلسات معتادان گمنام دارد ، بپردازد . سنت چهارم با آزادی که برای فعالیت مسئولانه به عنوان گروه به ما میدهد ما را از اعمال خود محوری دور نگاه می دارد .

 

" کار برد اصول روحانی "

سنت چهارم به گروه ها کمک می کند تا بین استقلال و مسئولیت تعادل برقرار کنند . این به نوبه ی خود تصویر و نشانه ی باز یافتن آزادی را بوجود می آورد . روشن بینی ، اتحاد و گمنامی اصولی هستند که وقتی با یکدیگر در انجام امور گروه بکار برده شوند باعث حفاظت و ادامه ثمره به بار آوردن جلسات معتادان گمنام  می گردند .

به عنوان گروه ،ما وقتی به تعهد خود در مقابل انجمن مسئولانه عمل کرده ایم که گاه تراز نامه ای از رفتارمان و این که چگونه جلسه برگزار می کنیم ،تهیه بکنیم . گروه ما موقعی به گونه مسئولانه از استقلالش استفاده می کند که منافع مشترک انجمن را قبل از اقدام به هر عملی در نظر بگیرد .

اگر ما بخواهیم از استقلال گروه ها به نوع خیرخواهانه استفاده نمود و باعث پیشرفت جلسات معتادان گمنام بشویم حتماً باید اصل روشن بینی را راهبرد قرار دهیم . ما پذیرای روش های نو برای دسترسی به معتادان و پر کردن مکان های ویژه خدماتی در جامعه معتادان گمنام می باشیم . هر عضوی را تشویق می کنیم که در گفتگوها شرکت کند و اگر عقیده ای دارد ، ابراز کند . روشن بینی به ما کمک می کند تا همیشه در نظر داشته باشیم که هر گروه یک جزء از کل جلسات معتادان گمنام است و به درک قلبی این مسئله برسیم که ما جزئی از چیز بزرگتر از خودمان هستیم و به همین دلیل باید به عقاید جدید توجه داشته باشیم . متفاوت بودن خصوصیات هر یک از ما باعث تنوع و بوجود آمدن گل چینی می شود که تنها با احترام به عقاید دیگران زیبایی خود را نشان می دهد .

با به خاطر سپردن این که ما جزیی از کل هستیم ، اتحاد همیشگی خود را را بکار بردن سنت چهارم در رأس مکنونا ت خود و مورد نظر قرار دهیم.

زیر بنای هر تصمیمی که ما به عنوان یک گروه مستقل می گیریم ، باید بیش از هر چیز بر مبنای رعایت منافع مشترک مان اتنخاب شده باشد . با این که مستقل هستیم ولی در جلسات دیگر ، کمک و حمایت آنها پشتیبانی خود را از انجمنمان ابراز می کنیم . جلسات جلسات معتادان گمنام تنها وقتی پیشرفت و رشد می نماید که گروه ها فراسوی احتیاجات اولیه و فوری خود به همدیگر کمک نمایند . علاقه و مبحث باعث می شود که جلسات معتادان گمنام را مجموعه ای بزرگتر از آنچه به چشم می آید ببینیم وبه محض آن کهچنین دیدگاهی پیدا کنیم برداشت ما از گروه مستقل ومسئولیت مان به مراتب گسترده تر و عوض خواهد شد.

تصمیمات گروه ما که بر مبنای عشق و عاقلانه پایه گذاری شده به ما قدرت می دهد تا با کوشش ، خود را برای کمک و خدمت به دیگران آماده کنیم . عشق و علاقه ، مشوق ما است که با اعضا و گروه های دیگر هم یاری کنیم

و روش هایی را که برای فرستادن پیام بازیابی پیشنهاد می کنند با روشن بینی بررسی وجهت به انجام رساندنشان به آنها کمک کنیم .

گمنامی بدان کونه گه در ارتباط با سنت چهارم میباشد به ما یادآوری می کند که در معتادان گمنام هر گروه از موقعیت و اهمیت مساوی با دیگر گروه ها برخوردار می باشد .

گروه های بزرگتر و قدیمی تر به هیچ وجه به گروه های کوچک تر یا جدید تر بر تری ندارند . به هرحال هر گروهی آزاد است که اصول برنامه را به گونه ای به کار ببرد که به نظرش قویتر و بهتر است . همین اصول هستند که تمام گروه هارا تبدیل به شرکای مساوی در مسیر بازیابی نموده اند . تمامی گروه ها در حفظ حیثیت ، خوش نامی و انجام امور مربوط به جلسات معتادان گمنام مسئولیتی برابر دارند .

استقلال به گروه ها این این آزادی را می دهد که توسط خودشان به منظور ایجاد جو مناسب برای باز یابی اقدام کنند ، به اعضای خود خدمت کنند و هدف اصلی ما را به انجام برسانند .

مسئولیتی که باعث درک صحیح ما از بکارگیری متعادل مفهوم استقلال گروه می گردد ، در واقع از اصولی که در سه سنت اول بیان شدند الهام می گیرد . اولین اصل حیاتی برای جلسات معتادان گمنام حفظ اتحاد انجمن می باشد .

دوم آنکه ما برای راهنمایی و هدایت ، از نیروی برتر و مهربان مان کمک می جوییم و دیگر آنکه درب جلسات را برای تازه واردی که خواهان قطع مواد مخدر باشد باز گذارده و به او خوش آمد می گوییم .

داشتن گروه های فعال وسالم برای رشد و پیشرفت انجمن معتادان گمنام حیاتی می باشد . گروه ها مکانی را که ما بتوانیم ابتدایی ترین خدمت خود را ارائه دهیم در دسترس می گذارند . بدون داشتن گروه های مستقل ، ما از انجام هدف اصلی خود عاجز خواهیم بود .

نوشته شده توسط گمنام در 22:54 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت سوم چگونگی عملکرد

سنت سوم

 

" تنها لازمه ی عضویت ، تمایل به قطع مصرف می باشد  "

 

معتادان گمنام انجمنی است که بهبودی از اعتیاد را به معتادان سراسر جهان ارائه میدهد . توجه اصلی ما به خود بیماری اعتیاد معطوف است و نه به ماده ی خاص مصرفی . پیاممان گسترده و بزرگ است که هر کس از هر طبقه ، جامعه و هر ملیتی را جلب می کند . زمانی که تازه واردی یه جلسات ما می آید ،تنها مسئله ی مورد توجه ما تمایل او به آزادی از اعتیاد فعال و نیز آن که ما چگونه می توانیم به او کمک کنیم ، می باشد .

سنت سوم ، از طریق آزاد نمودن ما از اسارت قضاوت این که چه کسی عضو ما می باشد . جلسات معتادان گمنام  را یاری میدهد که بتواند بهبودی را در اختیار معتادان بسیاری بگذارد . سنت سوم برای عضویت در  جلسات معتادان گمنام  هیچ قید و شرطی قائل نیست و هر گونه تقاضانامه یا کمیته ی تصویب عضویت را حذف می کند . این سنت از ما می خواهد که در مورد صلاحیت یا عدم صلاحیت یک نفر برای بهبودی تصمیم نگیریم . از آنجا که تنها لازمهی عضویت ف تمایل به قطع مصرف می باشد ، ما به عنوان یک عضو ، حق هیچ گونه قضاوتی در مورد دیگران را نداریم .

تمایل به قطع مصرف چیزی نیست که بتوان معیاری برای سنجش آن بکار برد . این تمیل فقط در اعماق قلب هر عضو می باشد . درهای جلسات ما بر روی هر معتادی که مایل به پیوستن به ماست باز است ،چرا که ما هیچ قید و شرطی برای عضویت قلئل نیستیم . ما باید همان گونه مرافبت و توجهی را که باعث علاقه ی ما به جلسات و احساس تعلق به آن گردیده نسبت به دیگران ابراز نماییم . سنت سوم مشوق ما در خوش آمد گویی به معتادان است و این خود سبب رشد . گسترش  جلسات معتادان گمنام  می گردد . عضویت در جلسات معتادان گمنام  یک تصمیم شخصی است و ما کارهای خیلی زیادی می توانیم بکنیم که به انجام رساندن آنها باعث می گردد تا تصمیم و تعهد یک معتاد نسبت به بهبودی دائماً تقویت بشود . خوش آمد گویی به تازه واردان ، سبب می شود که آنها از همان ابتدای ورود به جلسه احساس راحتی کنند . همین طور صحبت کردن با معتادان دیگر چه قبل و چه بعد از جلسه و رد و بدل شماره تلفن ف باعث احساس تعلق خاطر می گردد . سعی ما بر این است که بهترین کوشش خود را به کار گیریم تا اطمینان حاصل کنیم هر معتادی که به جلسه می اید دوباره بر خواهد گشت و به بازیابی در جلسات معتادان گمنام  پشت نخواهد کرد . این مسئله برای ما تا حدی مورد توجه و علاقه است که گاهی برای اینکه محل جلسات مان ف سهل الوصول برای دیگران گردد ، مکان آنها را تغییر می دهیم . همه ما هر معتادی را تشویق می کنیم که باز هم برگردد .

درجه ی تمایل هر غضو بح قطع مصرف ، به اوضاع و احوال خارجی ارتباطی ندارد . چه چیز سبب می گردد که یک عضو پاک باقی بماند و عضو دیگری به مصرف مجدد روی آورد ؟ هیچ یک از ما نمی توانیم قضاوت کنیم که کدام عضو بهبودی خواهد یافت و کدام عضو دیگر به اعتیاد خود باز خواهد گشت .

هیچ گونه ضمانتی بر اساس تاریخچه ی مصرف فرد و یا نوع ماده ی مصرفی بیمار وجود ندارد . هرگز نمی توان قضاوت کرد که کدام گروه سنی پیشرفت بهتری خواهد داشت ، زنان بهتر معالجه می شوند و یا مردان ، آن فردی که مدت کوتاهی مصرف کرده یا دیگری که سابقه ی اعتیادش خیلی طویل است . نمی توان گفت چه عوامل خارجی در این امر مؤثر می باشند ، چرا که ما نه میانیم که تمایل به پاک ماندن در یک فرد تا چه اندازه است و نه آن که مجاز هستیم تصمیم بگیریم چه کسانی به ما بپیوندند . ما فقط حق اریم بجای قضاوت به همه بگوئیم خوش آمدید . ما به دنبال راهی برای کمک به یک معتاد هستیم . کار ما آن است که مثل بادبرن آتش اشتیاق و تمایل به قطع مصرف مواد را در معتادان ، هر چه بیشتر شعله ور کنیم و نه خاموش .

هر معتادی که به انجمن قدم می گذارد حتی یک معتاد در حال مصرف با همین آمدنش ، تا حدودی تمایل خود را نشان می دهد که نمی توان آن را نادیده یا کم اهمیت شمرد .

با انکه ما تأکید خود را بر اهمیت پرهیز کامل حفظ می کنیم ، لیکن اگر معتادانی هم زمان با مصرفشان به جلسه بیایند ، به آنان خوش آمد می گوییم و مخصوصاًآنان را تشویق می کنیم که باز م برگردند . بسیاری از معتادان بهبود یافته به سبب گرفتاری ، ناتوانی جسمی ، موقعیت جغرافیایی محل زندگی و یا نوع شغل شان ، آمدن مرتب به جلسات بر ایشان مقدور نیست .

این گروه از معتاان تا زمانی که تمایل به قطع مصرف دارند از تمام جهات عضو انجمن محسوب می شوند و مانند اعضای دیگر ، مورد توجه وحمایت

کامل انجن هستند . حضور یک معتاد در جلسات برای اولین بار به دلایل مختلف انجام می گیرد . این به هیچ وجه مهم نیست که ما به چه دلیل به جلسات معتادان گمنام  آمدیم . ممکن است دلیل آمدن بطور مشخص قطع مصرف نباشد و فقط اشتیاق برای تسکین درون ما ن باشد ، ولی همین اشتیاق ممکن است مه ما را در جهت یافتن راهی هدایت کند که در غیر این صورت هرگز به نظرمان نمی رسید . اغلب با شنیدن حرف های معتادانی که راجع به بهبودی صحبت می کنند آتش تمایل به قطع مواد در ما شعله ور می گردد . البته افرادی نیز هستند که یک بار به جلسه می آیند ، پیام را می شنوند ، و مجدداًبه اعتیاد فعال رو می آورند . ان گروه که پس از ری لپس ( مصرف مجدد ) دوباره به جلسات روی می آورند . اغلب دلیل بازگشت شان به جلسات را درد و ناراحتی حاصل از ری لپس می دانند . ما به دلایل مختلفی به جلسات معتادان گمنام  می آییم اما زمانی که اشتیاق به قطع مصرف پیدا کنیم و این اشتیاق را در خود حفظ کنیم دیگر برای بازیابی باقی می مانیم .

" گروه حق قضاوت در مورد اشتیاق و تمایل کسی ندارد . "

ما هیئت منصفه نیستیم . آمدن یک معتاد به جلسه ، خود به قدر کافی نشانگر اشتیاق او به قطع مصرف می باشد . ممکن است مدت زمانی بطول انجامد  تا در یک معتاد اشتیاقی ایجاد شود تا او را به جلسات پای بند کند . ما باید به هر معتادی این فرصت را بدهیم تا مدتی که برای او کافی است به جلسات بیاید و این تمایل در او ایجاد گردد . با محبت و پذیرش از جانب ما ،این اشتیاق پرورش می یابد .

عبارات و جمله بندی سنت سوم انعکاسی گسترده از نقطه نظرهای قدم اول است . این سنت آن قدر ساده نوشته شده که قادر است معتادان تمام ممالک و فرهنگ های جهان را در بر گیرد و این مسئله که یک معتاد در فلان گوشه ی جهان چه ماده ای مصرف می کند مطرح نیست . بسیاری از معتادان پیش از بازیابی تصور می کنند که مصرف الکل مشکل آفرین نیست ! گروهی نیز خیال می کنند موادی که با نسخه می توان آن ها را تهیه کرد قانونی بوده و مصرف آن ها قابل قبول است . به دلیل نوع جمله بندی این سنت ، ما قادر هستیم حتی معتادانی را که مواد غیر رایج یا به   خصوصی

را استفاده می کنند جذب کنیم وگرنه بعضی فکر می کردند بدلیل مواد نایابی که مصرف می کنند برای عضویت در جلسات معتادان گمنام   صلاحیت ندارند ! لیکن عبارت ساده یسنت سوم ما را قادر به جلب هر نوع معتادی و خوش برخوردی با آنها می کند . ما باید به هر معتادی این امکان را بدهیم که برای خودش تصمیم بگیرد که آیا جلسات معتادان گمنام  برای مورد او پاسخ هست یا خیر . ما نمی توانیم بجای ان ها تصمیم بگیریم . با وجود آنکه سنت سوم بسیار ساده نوشته شده ، باز هم ذکر این مسئله لازم است که وقتی سنت سوم راجع به اشتیاق به قطع مصرف صحبت می کند ف منظور قظع مصرف مواد مخدر می باشد . ما متوجه هستیم که جلسات معتادان گمنام برنامه ای حهت بهبود معتادان است . گر چه معتاد برای بسیاری از ما که در مسیر باز یابی هستیم بعد از مدتی مفهوم وسیع تری می یابد ، لیکن حائز اهمیت بسیار است که یه یاد داشته باشیم که اولین بار به سبب مشکل مان با مواد مخدر به انجمن معتادان گمنام آمدیم . اعضای جدید برای آن که احساس کنند به جلسات معتادان گمنام تعلق دارند نیاز به شنیدن حرف هایی دارند که در نتیجه آن ها بتوانند وجه مشترک خود را با گوینده بفهمند. آنان این هویت مشترک خود را در معتادان گمنام با بقیه ی معتادان به آسانی تشخیص می دهند .

بسیاری از ما وقتی برای اولین بار قدم به جلسات می گذاریم می دانیم که معتاد هستیم ، این چیزی نیست کهمجبور به تصمیم گرفتن در مورد آن باشیم بلکه حقیقت زندگی ماست . عضویت در جلسات معتادان گمنام   مفهومی بس فراتر از آن دارد که فقط بدانیم یک معتاد هستیم . عضویت در جلسات معتادان گمنام  به معنای تصمیم گیری است . اگر آنچه که در جلسات معتادان گمنام  می شنویم به گوش مان آشنا بیاید و بتئانیم با آنهایی که می بینیم ارتباط برقرار کنیم ، ما نیز خواهان آنچه جلسات معتادان گمنام  ارائه می کند ، خواهیم شد . مادامی که تمایل به قطع مود مخدر را داریم ، در تصمیم گیری برای ملحق شدن به انجمن معتادان گمنام آزاد هستیم . زمانی که این تصمیم را گرفتیم ، باید آن را همراه با تعهد نسبت به اصول جلسات معتادان گمنام  دنبال کنیم . با قبول این تعهد ما بطو جدی در مسیر بازیابی قرر گرفته ایم .

" کاربرد اصول روحانی "

سنت سوم ما راز قضاوت آزاد می سازد و به سوی خدمت مفید هدایت میکند . رعایت این سنت باعث می شود که ما در کمک به دیگرانن ، پذیرا شدن یکدیگر و ابراز محبت غیرمشروط از سخاوت بیشتری نشان دهیم .

همان طور که در سنت های قبلی متوجه شدیم مسیر کلی خدمات در جلسات معتادان گمنام  از طریق استفاده از اصول روحانی معین می گردد . چند اصل مهم تر در این رابطه عبارتند از تحمل یکدیگر ، هم دردی گمنامی و تواضع .

اصل تحمل به ما یادآوری می کند که نباید راجع به یکدیگر قضاوت کنیم . بیماری اعتیاد هیچ کس را مستثنی نمی کند . همچنین جلسات معتادان گمنام  هرگز کسی را که علافه به قطع مصرف داشته باشد از خود نمی راند . ما می آموزیم معتادانی را که سوابق اعتیادی یا زندگی شان با ما تفاوت دارد متحمل و پذیرا شویم . هرگز از یاد نبریم که ما نقاط ضعف داریم و از هیچ یک از افراد جلسه بهتر نیستیم .

اعتیاد یک بیماری مرگ آور است . ما می دانیم معتادانی که بهبودی را پیدا نمی کنند چیزی به غیر از زندان ، تیمارستان و نهایتاًمرگ در انتظارشان نیست . عدم پذیرش یک معتاد ،سحتی معتادی که فقط به دلیل کنجکاوی به این جا آمده احتمالاً صدور حکم مرگ اوست . ما یاد می گیریم نسبت به معتادانی که با ما تفاوت دارند ، مانند ما فکر نمی کنند و یا در جلسه به طریق ما به مشارکت نمی پردازند ، ابراز تحمل کنیم . به عنوان مثال اگر معتادی را که مانند ما حرف نمی زند یا رفتار نمی کند ، تحت فشار قرار دهیم ، نتیجتاً او را به خیابان ها برگردانده ایم و حق او را در مورد آن که به طریق خودش یادگیری کند و بطریق خودش بهبودی حاصل کند از او سلب کرده ایم .

همدردی سبب می شود که تمام کوشش ها ی ما برای خدمت به دیگران ،با ترحم و شفقت همراه باشد . زمانی که رحم و عطوفت ، پایه ی تمام خدمات ما باشد ،آن گاه هر عضوی را با تمام اشکالاتی که دارد متحمل و پذیرا می شویم . خیلی از اوقات ما راجع به تمایل دیگران به بازیابی ،قضاوت عجولانه می کنیم . سنت سوم از ما می خواهد که نیکوکاری و ترحم خود را ادامه دهیم زیرا چیزی که برای عضویت لازم است آن قابلیت و تمایلی است که ما هرگز نمی توانیم اندازه گیری کنیم . در واقع حق قضاوت راجع به دیگران بر ما حرام شده است .

بر خورد ما با تمام معتادان باید محبت آمیز و بدون توجه به هرگونه اشکالی که دارند ، باشد . دلسوری سخاوتمندانه نسبت به معتادی که در حال رنج است بسیار شفا بخش تر از بکار بردن قضاوت مجانی در مورد اوست .

اصل تواضع به ما یاد آور می گردد که ما خدا نیستیم و نمی توانیم پیش بینی کنیم که یک معتاد تا چه اندازه برای شنیدن پیام آمادگی دارد . ما باید ترس و گیجی خودمان را در اولین مرتبه ی حضور در جلسات به خاطر بیاوریم . ما نیاز به کمک و تشمیق یکدیگر هستیم ،نه انتقاد و طرد .

سآگاهی از نواقص شخصیتی خود وقتی با تواضع همراه باشد ،به ما کمک می کند که روزهای اول مان را بیاد بیاوریم . پذیرا شدن خود که اغلب با فروتنی همراه است ما را از این که درباره ی دیگران با سخت گیری قضاوت کنیم دور نگاه می دارد .

گمنامی اصلی است که به باز بودن جلسات به روی همه و خوش آمد گویی یکسان به تمام شرکت کنندگان کمک می کند . جلسات معتادان گمنام  هیچ طبقه بندی برای عضویت قائل نیست و به هیچ وجه عضو درجه دو ،در جلسات معتادان گمنام و وجود ندارد . وجه مشترک در جلسات معتادان گمنام  بیماری اعتیاد است و همگی ما اعضای جلسات معتادان گمنام  بطور مساوی در تیرس و خطر هستیم . سهم همگی ما در استفاده از حق بهبودی مساوی است .

رعایت اصل گمنامی باعث تضمین آن می شود که سنت سوم محترم شمرده شود . رعایت اصل گمنامی ،به ما یادآوری میکند که اهمیت هیچ عضو یا گروهی به اندازه پیامی که ما حامل آن حستیم ، نمی باشد . این که ما برای عضویت فقط یک شرط قائل شده ایم ،تضمین می کند که هیچ معتادی نباید بمیرد بدون آن که به او شانس برای بهبودی داده شده باشد . ما سپاس کزاری خود را از مساوات و آزادی که در دوران بازیابی به ما ارائه شد از طریق خوش برخوردی با هر معتادی که اشتیاق به قطع مصرف دارد ابراز می کنیم .

سنت سوم تضمین کننده ی آزادی اعضاء جلسات معتادان گمنام  می باشد . این سنت تنها لازمه عضویت را در قلب یکایک اعضاء یعنی جایی که هیچ فرد دیگری از آن خبر ندارد مخفی کرده است ما لازم نداریم که بجای دیگری تصمیم بگیریم . ما وقت و انژری مان را صرف این نمی کنیم که چه کسی باید برود و یا چه کسی مستحق کمک است . بجای همه این ها ، عاشقانه و با تمام وجود ،هر کمکی از ما برمی آید در اختیار معتادانی که به قصد یافتن از این بیمای به انجمن معتادانی گمنام قدم می نهند ، می گذاریم .

نوشته شده توسط گمنام در 22:54 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت دوم چگونگی عملکرد

سنت دوم

 

" در رابطه با گروه ما ، فقط یک مرجع نهایی وجوددارد ،خداوندی مهربان ،که به گونه ی ممکن ، خود را در وجدان گروه ما بیان می نماید . رهبران ما خدمت گزاران مورد اعتماد می باشند ، آنان حکومت نمی کنند "

 

سنت دوم بر اساس کاربرد و قابلیت اجرای سنت اول بنیان گرفته است . ما از اتحادی که بر مبنای تعهدمان نسبت به بازیابی ، در معتادان گمنام سرچشمه می گیرد اقدامات مان را شروع می کنیم . درجه ی تعهد ما از ، انجام خدماتی که باعث توسعه ی منافع مشترک مان می شوند آشکار می گردد . خدماتی از قبیل پشتیبانی از یک جلسه ف مشارکت و همدمی با اعضای دیگر فراهنما شدن و خیلی راه های دیگر ،که از طریق آنها قادر خواهیم بود یرای کمک فبه معتادان دیگر نزدیک شویم . به عنوان گروه نیز هدف ما خدمت کردن و ارائه ی چیام است و هر کاری که در ارتباط با خدمت در جلسات معتادان گمنام  می کنیم برای به انجام رساندن این هدف می باشد . بدون داشتن یک هدف معین ،خدماتی که ما انجام می دهیم مؤثر و با ثبات نخواهند بود . به منظور دریافت راهنمایی به یک نحو مناسب در خدمت به دیگران ف ما از یک نیروی برتر استعانت می جوییم .

خدمت شخصی در نتیجه ی کاربرد اصول میسر می گردد . نحوه ی مطلوب انجام خدمات ، در نتیجه ی رابطه ی ما با همان نیروی برتر ی که مارا در بهبودی شخصی مان راهنمایی می کند میسر می گرد د . همین نیروی برتر در ضمن قسنت های مختلف انجمن ما را نیز هدایت می کند . راهنمای ما در انجام خدمات ، خداوند خودمان می باشد و تفاوتی نمی کند که ما در سطح شخصی یا گروهی و یا به عنوان هیئت خدماتی و یا یک کمیته ، مشغول انجام خدمت باشیم . هر بار که برای انجام خدمات ، دور هم جمع میشویم و در دعا از این نیروی برتر مهربان در خواست می کنیم که در بین ما حضور یابد و ما را راهنمایی کند . راهنمایی او باعث خواهد شد که ما ر تمام اعمالمان جهت صحیح را انتخاب کنیم .

ها یک از ما درباره ی این که چگونه می توان خومات مؤثرتری ارائه دادعقیده ای دارد . حال وقتی هر کدام از ما یک نقشه ی بخصوص برای اقدامات ارائه می کند ، چگونه باید تصمیم گرفت که کدام صحیح تر می باشد ؟  حرف آخر در مباحث ما کیست ؟ پاسخ ما آن است که حرف آخر با یک خداوند مهربن است که منبع اتحاد ماست همان نیروی برتری که ما را در ارزیابی شخصی هدایت می کند . اگر به دنبال آن هستیم که از یک مرجع نهایی راهنمایی دریافت کنیم ، باید راه هایی را پیدا کنیم ، که توسط آن ها بتوانیم بطور دسته جمعی آن را بشنویم . سلسله مراحل و مکانیسمی که ما را برای رسیدن به این منظور مورد استفاده قرار می دهیم ، وجدان گروهی است . انجام موفق مکانیسم وجدان گروهی وابسته به آن است که ما اعضاء در سطح شخصی اصولاً تمیل داشته باشیم که برای آن مسئله از یک نیروی برتر راهنمایی دریافت کنیم . ما همین تمایل را به داخل گروه می آوریم . وقتی روی قدم ها کار می کنیم و یاد می گیریم اصول نهفته در آن ها را در زندگی مان بکار گیریم جریاناتی اتفاق می افتد که ما نسبت به رفتار خودمان و اثراتی که این رفتار روی خودمان می گذارد ، بینش و آگاهی می یابیم . به زبانی دیگر ما وجدان پیدا می کنیم . این وجدان انعکاسی است از رابطه ی ما با یک نیروی برتر ، این وجدان منعکس کننده ی راهنمایی است که ما از خدای خودمان دریافت می کنیم و هم چنین تعهد در به انجام رساندن ان راهنمایی .

وقتی که در گروه های خود گرد یکدیگر هستیم نیز احتمال دارد سلسله مراحل مشابهی اتفاق افتد . یک وجدان دسته جمعی ( گروهی ) بوجود بیاید . ان وجدان ، منعکس کننده ی رابطه ی اعضای ما با یک نیروی برتر مهربان است . وقتی ما به طور مرتب با آن نیرو مشورت کنیم آن وجدان ذسته جمعی ما را در انجام هدف اصلی راهنمایی خواهد کرد و هم زمان ، باعث حفظ اتحاد و منافع مشترکمان نیز خواهد گردید .

ما می توانیم برای درک بهتر حجدان گروهی ، همان تصوری را که از وجدان فردی در ذهن مان داریم بکار ببریم . وجدان گروهی مظهر آگاهی ، برداشت و تسلیم دسبه جمعی ، در رابطه با اصول روحانی می باشد .

وجدان یک گوه وقتی شکل می گیرد و خود را ظاهر می سازد که اعضای آن گروه وقت کافی بای صحبت با یکدیگر در مورد احتیاجات شخصی خود، احتیاجات و احتیاجات تمامی جلسات معتادان گمنام  در کل صرف بنمایند . هر عضو در هنگام صحبت و مشارکت با گروه ، از رابطه ی شخص خودش با یک نیروی برتر مدد میگیرد .

هم زمان با آن که اعضاء به دقت به حرف های یکدیگر گوش فرا می دهند و حرف های شنیده شده را بر مبنای درک خود از یک خداوند مهربان سبک سنگین می کنند ، یک حالت بخصوص اتفاق می افتد . راه حل های مشکلات پیدا می شوند . راه حل هایی که وقتی ارائه می شئند احتیاجات همه آن هایی را که در آن رابطه هستند در نظر گرفته و منظور داشته است.

یکی از مظاهر شکل یافتن وجدان گروهی آن است که بین افراد یک فهم و برداشت که بطور واضح مورد توافق همگی است ایجاد می گردد . سپس بر موازین فهم و برداشتی که در نتیجه ی اشتراک در این وجدان گروهی ایجاد شده ، گروه می تواند پیشنهاد کند که برای تصمیم نهایی رای گیری انجام شود . اما تحت شرایط خوب معمولاً گروه به صحبت درباره  موضوع ادامه می دهد تا این که تمام اعضاء با یکدیگر هم نظر و متفق العقیده بشوند . راه حلی که بالاخره پیدا می شود احتمالاً آن قدر واضح است که دیگر رای گیری لازم نیست .

وجدان گروهی چیی ثانت و تغییر ناپذیری نیست. ما می دانیم که وجدان شخصی در طی زمان تغییراتی پیدا می کند و هر چه که رابطه ی شخص با یک نیروی برتر قوی تر می شود ، وجدان او نیز آگاه تر می شود . به همین گونه وقتی اعضاء یک گروه در بازیابی بلوغ پیدا می کنند ، اعضائ جدید می آیند و اوضاع گروه تغییر پیدا می کند و وجدان گروهی نیز در مسیر تکامل دچار تغییر می گردد .

وجدان گروهی شکل یافتن سلسله مراحلیاست که امکان دارد به انواع مختلف انجامیابد . این غیر منطقی است که ما انتظار داشته باشیم راه حل امروز یک گروه برای ک مشکل ، همیشه جواب مشکلات مشابه گروه های دیگر نیز باشد . در واقع ف امکان دارد آن راه حل در زمان دیگری به درد خود آن گروه نیز نخورد .

اصولی که برای رسیدن به وجدان گروهی مورد استفاده قرار می گیرند همیشه ثابت می باشند ، اما زمان و شرایطی که وجدان مان بر طبق آن ما را هدایت می کند ، دائما در حال تغییر هستند و در نتیجه لازم می آید که وجدان مان به ما چیز های مختلفی در شرایط مختلف بگوید . این مسئله حائز اهمیت است که ما در رشد دادن و آگاه نمودن وجدان گروهی خود تداوم داشته باسیم و هر گاه مسئله ای پیش آمد از یک نیروی برتر مهربان در خواست راهنمایی کنیم .

تسلیم شدن در مقابل وجدان گروهی ، بدان معنی است که ما اجازه دهیم انجمن مان توسط یک نیرئی برتر مهربان شکل پیدا کند . گاهی اوقات وسوسهمی شویم که کنترل جریانات روزمره  گروه خود ، هیئت خدماتی و یا کمیته مان را بدست بگیریم و باورمان می شود که علاقه زیادی که ما به نفع گروه خود داریم هرگز ما را به بیراهه نخواهد کشاند . با این همه هر چه اعتمادمان بیشتر می شود ، بیشتر متوجه می شویم که گروه توسط یک نیروی برترمهربان هدایت می گردد . اتکائ و توکل ما به آن نیروی برتر ، تمایلی که ما نسبت به اجرای خط مسی ای که از طریق وجدان گروهی ابراز گردیده و باور اینکه همه چیز به خیر خواهد انجامید نشان داده می شود .

هر گروه هیئت یا کمیته ای می تواند به دلیل جر و بحث و عدم توافق اعضاء یا مشکلاتی که ظاهراً غیر قابل حل به نظر می رسند دچار دردسر جدی بشود . در چنین مواردی مسئله ی مهم آن است که ما تمرکز خود را روی اصول این برنامه و راه حلی که این اصول ارائه می کنند معطوف کنیم نه بر روی مشکلاتمان توافق زمانی حاصل می شود که ما خودمان را از سر راه کنار بکشیم و اجازه بدهیم که یک نیروی برتر مهربان ما را هدایت کند .

فقط وقتی که ما گوش فرا دهیم قاذر خواهیم شد که راهنمایی نیروی برتر را بشنویم . وجدان یک گروه وقتی به حداکثر وضوح بیان خواهد شد که تمام هعضای آن گروه با یکدیگر مساوی تشخیص داده بشوند نیروی برتر از طریق همه ی ما کار میکند ، بدون توجه به تجابه یا مدت پاکی وجدان گروهی همیشه وجود دارد ،اما همه ی اوقات ، ما قادر به شنیدن صدای آن نیستیم . یا دل مان نمی خواهد آن را بشنویم و یا اینکه اصلاً نمی خواهیم اجازه دهیم که ظاهر بشود .

شنیدن ندای وجدان گروهی معمولاض مستلزم صبور بودن و صرف وقت لازم می باشد . برخورداری از روحیه ی انعطاف باعث آن می شود که ما نیروی برتر و مهربان را دعوت کنیم تا در طی مراحل ایجاد وجدان گروه شرکت جوید .

در طی دوران بازیابی شخصی ، وقتی ما پاک می مانیم و رشد روحانی پیدا می کنیم ، افکار و رفتارما  ن نیز دچار تغییر می شوند . ما نه تنها یک شبه حال مان بهتر نمی شود بلکه کاهی اوقات رشدمان در هم بر هم و بدون تعادل یا حساب بخصوصی صورت می گیرد . عیناًهمین الگوها در مورد رشد گروه ها نیز صادق هستند .

هم زمان با رشد وتکامل گروه های مان ، منابع ما و احتیاجات ما ن نیز دچار تغییر می گردند . گروه ها بسته به نیازشان ، خدمت گزاران مورد اعتمادشان را عوض می کنند ، نحوه ی برگزای جلسه ، محل شان ، و اگر لارم دیدند کمیته ها انشعاب پیدا می کنند ، منطقه خود را انتقال می دهند و یا کوشش خود را با کمیته های دیگر هماهنگ کرده و به آنها ملحق می شوند . این گونه تغییرات در ظاهر پیشرفت نمی باشند ، اما همان طور که بهبودی شخصی ما همیشه به گونه منظم و حساب شده پیش نمی باشند ف انجمن ما نیز همیشه آن طور که انتظار داریم تکامل پیدا نمی کند . هم زمان با آنکه گروه ها و کمیته ها درگیر این مراحل رشد می شوند، اغلب وجدان دسته جمعی آنها نیز تکامل پیدا می کند . تغییرات حاصل از وجدان گروه نباید مایه ی نگرانی خاطر شوند . آن ها فقط قسمتی از سلسله مراحل رشد

می باشند .

وقتی یک گروه یا کمیته از نیری برتر مهربان ، درخواست راهنمایی نمود ، آن گروه می تواند از بعضی از اعضای خود بخواهد که مضمون آن راهنمایی را به اجرا بگذارند . وقتی ما از اعضای مان می خواهیم خدمت کنند ف منظور آن نیست که آن ها را بهتر از دیگران می دانیم و یا مکان

مجزایی نسبت به بقیه ی اعضاء دارند . رهبری در جلسات معتادان گمنام یک خدمت است .

نه یک طبقه والاتر عضویت . به همین دلیل ما به رهبران خود نام خدمت گزاران مورد اعتماد داده ایم .

زمانی که یک غضو را برای انجام خدمتی انتخاب می کنیم و در واقع اعتماد به یکدیگر ابراز کرده ایم . در اینجا ما به وجدانی که باعث این انتخاب شده اطمینان می کنیم ،چرا که وجدان معرف رابطه ای است که ما بطور دسته جمعی با یک نیروی برتر مهربان پیدا نموده ایم . ما همان اطمینان را به اعضایی که برای خدمت انتخاب کرده ایم منتقل و ابراز میکنیم . ما ایمان داریم که افراد انتخاب شده ،اصول روحانی رادر اقدامات خود مورد توجه قرار داده ،خواستار جامع ترین اطلاعات در مورد مسایل پیشنهادی خواهند بود و این اطلاعات را با د  یگران نیز در میان خواهند گذاشت . ما ایمان داریم که افراد منتخب سعی کافی جهت حفظ مصالح و منافع مشترک انجمن مان ابراز خواهند داشت .

راتطه خدمت گزاران مورد اعتماد و اعضای گروه مسئله ای دو طرفه می باشد یعنی از آنهایی که انتخاب شده اند خواسته می شود که با جدیت و امانت مسئولیت خود را انجام دهند و گروهی که این افراد را انتخاب کرده اند نیز هم زمان مسئولیت دارند که از این خدمت گزارن خود پشتبانی کنند .

وقتی از ما خواسته می شود که خدمت کنیم ، در می یابیم که در مقابل یک نیروی برتر مهربان که خود را وجدن گروخ ساخته است مسئول هستیم . ما از طریق خدمتی که در انجام آن از هوای نفس چشم پوشیده و عاشقانه صورت می دهیم ، اعلام بول مسئولیت می کنیم . رعایت اصولی که در سنت ها نهفته می باشند در تمام اقدامات ما مصداق دارد . ما می توانیم برای  انجام مسئولیت های مان به وجدان شخصی خود یا وجدان دسته جمعی برای راهنمایی گرفتن رجوع کنیم به عنوان خدمت گزاران مورد اعتماد ،رابطه ی ما با وجدان گروهی زمانی تقویت می شود که بطور غیر منطقی ،اطلاعاتی را که صادقانه و با می باشند با خود حمل کرده و دنبل خدمت کردن باشبم نه حکومت . ما در یک گروه و یا یک کمیته ، توسط راهنمایی که از یک نیروی برتر دریافت می کنیم و به وسیله ی ارائه ی اطلاعات بی غرضانه و کامل به ایجاد وجدان گروهی کمک می کنیم ،سچس از طریق ارائه برداشتی را که از این وجدان پیدا کرده ایم ، مسیر و آرمان هایی را که در رابطه با گروه می باشند ، به دیگران نیز انتقال می دهیم . بهترین نوع رهبری وقتی است که خدمت گزاران مورد اعتماد ما با ارائه ی نمونه شخصی ( خوب ) ما را هدایت می کنند . در شرایط مطلوب ، ما آنها را به دلیل وجود آن اصول بازیابی که می بینیم در زندگی شان کار برد دارد انتخاب می کنیم . ما خدمت گزاران مورد اعتمادمان را تشویق می کنیم که قاب شان را برای قبول عقاید جدید باز گذارده ، دانش خود را در تمام سطوح خئماتی افزایش داده و باریابی خود را پی گیری می کنند . تمام این صفات بر قدرت آنان برای انجام خدمات تأثیر اساسی دارند .

کاربرد اصول روحانی

ما قبلاًدر این فصل متوجه شدیم که خدمت در سطح شخصی ، در نتیجه ی کار برد اصول میسر می گردد . با استفاده از این اصول ، ما می آموزیم که جویای راهنما و مشورت بشویم . ما با راهنمای خود صحبت می کنیم ،مسائل مان را با دوستان جلسات معتادان گمنام  در میان گذارده و به راهنمایی یک نیروی برتر گوش فرا می دهیم . بعضی از اصولی که به نظر می رسند در رابطه با سنت دوم از اهمیت برخوردار باشند عبارتند از : تسلیم ، ایمان ، تواضع روشن بینی و گمنامی .

ما از تسلیم به مرجع نهایی مان ،خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم ،خدایی که با او رابطه ی خصوصی پیدا کرده ایم ، کارمان را شروع می کنیم . در رابطه با این سنت ،ما خود را به رهنمود های آن نبروی برتر که بصورت وجدان گروهی متجلی شده است تسلیم می کنیم . ما تعهد خود را نسبت به حفظ منافع مشترک جلسات معتادان گمنام   با مهمتر شمردن احتیاجات انجمن از خواسته های خودمان دوباره احیا می کنیم .

ایمان عبارت است از اتکای به یک نیروی برتر که به مرحله ی عمل در آمده است . بکار گرفتن این اصول روحانی به ما اجازه می دهد به وجدان گروه ،بجای ترس با امیدواری تسلیم بشویم . ایمان دائماًبه ما یاد آور می شود که هدایت ما نه توسط خودمان ،بلکه توسط نیروی برتر از نیروی خودمان صورت می گیرد . ایمان داشتن شجاعت می خواهد . مگر نه آن که ما اغلب حتی در عمق نگرانی های مان نیز فعالانه از خود ایمان نشان می دهیم . هر چه ما آثار عملکرد یک نیروی برتر مهربان را در بین اعضای انجمن مان بیشتر ببینیم ایمان مان هم به همان نسبت فزونی پیدا می کند .تواضع ،در عمل به معنای ان است که ما توانایی ها و نقاط ضعف خود را بطور صادقانه ارزیابی برای ایجاد تمایل در ما به جهت تسلیم ، لازم می باشد . تواضع به ما این آمادگی را می دهد که خواسته های شخصی را کنار بگذاریم تا بتوانیم به گونه مؤثر به انجمن خود خدمت کنیم . ابتدا نگاهی به اصل تواصع می اندازیم ،تا بخاطرمان بیاورد که ما به تنهایی قادر به جهت دادن و هدایت امور معتادان گمنام نیستیم . بخاطر می آوریم که منبع نیروی مان کیست ،یک نیروی برتر مهربان . ما با بکارگرفتی تواضع در کوشش های مان جهت خدمت برای ایجاد روشن بینی فضا ایجاد می کنیم .بیاد می آوریم همان گونه که ما به تجربه ی بقیه معتادان برای ارزیابی خود نیاز داریم برای خدمت کردن نیز محتاج به راهنمایی و عقاید آنان هستیم . ما یاد می گیریم که بطور فعالانه به مهارت خود برای گوش دادن بیفزاییم و در صحبت ها از گوش خود بیش از دهان مان استفاده کنیم . وقتی که روشن بینی پیدا می کتیم ف راه حل هایی را که در ضمن مراحل ایجاد وجدان گروهی ، توسط دیگران ابراز شده هم می شنویم و هم پذیرا می شویم . استفاده از اصول روشن بینی به ما می آموزد که پیش داوری های شخصی خود را بری آن که بتوانیم با دیگران کار کنیم ، کنار بگذاریم .

وقتی روشن بینی بکار می بریم ، یک روحیه ی خوش بینی نسبت به دیگران را در خود پرورش داده و در نتیجه تمایل پیدا می کنیم که در خدمات خود منافع مشترک مان را بخاطر داشته باشیم . ما تنها با یک مغز باز موفق خواهیم شد را هنمایی    مای یک نیروی برتر را تشخیص

بدهیم . درستی به معنای آن است که بدون توجه به شرایط موجود ، در کاربرد اصول روحانی از خود پایداری نشان دهیم . رهبرانی که این صفت را در کردار خود نشان می دهند ف باعث برانگیخته شدن اعتماد ما می شوند .

بهترین نحوه خدمت ما رمانی است که نسبت به اعتمادی که دیگران به ما ابراز کرده اند ، از خود احترام نشان می دهیم . وفاداری و تعهد نسبت به آن اعتماد ، نشان گر واضح شخصیت و درستی خدمت گزاران مان می باشد . وقتی که به انتخاب اعضاء برای خدمت کردن می پردازبم معمولاًروی درستی آن ها به عنوان اشانه ای برآن که قابل اعتماد هستند حساب می کنیم .

اصول روحانی گمنامی ما یادآور ما می گردد که در معتادان گمنام همگی برابر هستیم . هیچ شخص با گروهی در فهمیدن اراده ی یک نیروی برتر ف انحصار ندارد . ما در انجام عملی گمنامی ، بدون توجه به احساسات شخصی خودمان راجع به یک نفر ، نسبت به همه محبت ، توجه و احترام نشان می دهیم . هر عضوی در مراحل ایجاد وجدان گروه ، برای خود جایی دارد . تمام ما در منصه ظهور رسیدن یک رابطه ی آگاهانه با نیروی برتری که مطابق با درک خودمان می باشد با دیگران برابریم .

سنت دوم رامنمایی های لارم برای رابطه با دیگران را به ما ارائه می دهد . یک نیروی برتر ، سر چشمه و اساس اصولی است که ما در ضمن خدمت بکار می بندیم . ما می توانیم هر زمان که احتیاج به راهنمایی داریم از این اصول در سطح شخصی ، گروهی ، هیئت خدمات یا کمیته های مان استفاده کنیم .

خدمت برای آنهایی که به ایشان خدمت می کنیم بالاترین نیرو و استعداد ما اعضای جلسات معتادان گمنام  در ان است که میتوانیم به معتادی دیگر نزدیک شویم . به او بفهمانیم که ما هم مثل او هستیم و ورودش به انجمن را خوش آمد بگوییم ، با معتادی که برای بار اول وارد می شود خوش و بش کنیم و کمک کنیم تا تضمین بشود که تازه واردها هر بار پس از بار دیگر باز هم باز خواهند گشت . با راهنمایی که یک نیروی برتر مهربان به ما کمک می کند ، در کمک به دیگران پربارتر می شویم .

خدمت به انجمن معتادان گمنام پاداش های مخصوص به خود را دارد .

وقتی که ما اصول روحانی را در زندگی روزمره ی خود بکار می گیریم نتیجتاًرابطه ی ما با نیروی برترمان قوی تر می شود . روابط ما با گروه خودمان و انجمن نیز تقویت می گردد . خدمت در جلسات معتادان گمنام  یک تجربه و یادگیری است که به رشد شخصی ماکمک می کند . در نتیجه خومت ، شروع به یافتن دیدخاهی می کنیم که گسترده تر از فقط منافع خودمان است و نقطه نظرهای خود محورانه ی خویش را به منظور خدمت بهتر به جمع ، کنار می گذاریم . ما در عوض خدمت ایثار گرانه خود ، سود روحانی می بریم .

نوشته شده توسط گمنام در 22:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/31

سنت اول چگونگی عملکرد

سنت اول

 

" منافع مشترک ما باید در رأس قرار گیرد ، بهبودی شخصی به اتحاد معتادان گمنام بستگی دارد "

 

معتادان گمنام انجمنی است به مراتب فرا تر از آن جلساتی که ما فقط در محله یا منطقه خود به آن ها رفته ایم . ما جزیی از کلی به مراتب عظیم تر هستیم . در شهر ما و در اطراف جهان ، معتادان بسیاری اصول جلسات معتادان گمنام را برای بهبودی شخصی خود مورد استفاده قرار می دهند . همان طور که از ابتدای بازیابی مان متوجه شدیم که برای پاک ماندن به یکدیگر احتیاج داریم ، به این باور نیز می رسیم که همگی ما ، تمام جلسات و گروه های معتادین گمنام ، مانند حلقه های زنجیری به یکدیگر وابسته اند. تمامی ما از امتیازات مساوی در عضویت جلسات معتادان گمنام برخوردار هستیم و منافع مشترک تمام ما ایجاب می کند که اتحاد ، هر چه بیشتر این انجمن حفظ گردد  . اتحاد روحیه ای است که هزاران عضو را در سراسر دنیا در این انجمن روحانی که قادر به تغییر دادن زندگی انسان ها می باشد به یکدیگر پیوند داده است .

یکی از راه های در رأس قرار دادن منافع مشترک آن است که بگوئیم هر یک از ما در مراقبت از آن چه که به صلاح معتادان گمنام می باشد از مسئولیتی برابر با دیگر اعضاء برخوردار است . ما در دوران بازیابی متوجه شده ایم که پاک ماندن بدون پشتیبانی اعضای دیگر ، کاری بسیار مشکل است . یهبودی هر یک از ما به برگزاری مرتب جلسات ، حضور معتادان دیگر در حال بازیابی و راهنمایی که در پاک ماندن به ما کمک میکند ، وابسته است . حتی اعضایی که به دلایلی نمی توانند به جلسات بروند به بقیه معتادان ، تلفن های آنان و کمک برای ادامه برنامه ی معتاد منزوی جلسات معتادان گمنام  نیازدارند . همان طور که هر یک از اعضاء برای بقای خود محتاج به انجمن می باشند ، انجمن نیز برای بقای خود محتاج به اعضایش می باشد .

سنت اول تنها اعضا را به حفظ منافع مشترک تشویق نمی کند ، بلکه از گروه ها نیز می خواهد که این خبر همگانی را در رأس مسائل ، مورد توجه قرار دهند . اغلب گروه های ما مسائل مربوط را در داخل خود گروه حل وفصل می نمایند . بعضی از گروه ها در برخورد با ریزه کاریهای برگزاری جلسات و آمد ورفت هفتگی ، ماهیت کلی و جامع معتادان گمنام را فراموش می کنند . در ساختار کلی انجمن معتادان گمنام ، هر گروه عیناً مثل تار وپودی است که نجات بخش جلسات معتادان گمنام  از آنها بافته شده  و باعث استحکام آن می شود . بدون این ریسمان ، معتادان گمنامی باقی نخواهد ماند . اتحاد ما برای انجمن مان آن قدر ارزشمند است که ما به گروه های مان توصیه می کنیم دید خود را از دنبای کوچک شان وسیع تر کنند و به احتیاجات مشترگ معتادان گمنام در سطح جهانی توجه کنند و منافع جامع کل انجمن را به منافع خودشان ترجیح دهند .

رابطه ای که در سنت اول از آن صحبت می شود دوجانبه است همکاری وتعاون گروه ها بایکدیگر باعث تضمین بقای معتادان گمنام می شود و در عوض ، این گروه ها از تمامی گروه های دیگر نیرو ، پشتیبانی و انواع خدمات دریافت می کنند . قدرتی که در نتیجه تعهد دسته جمعی ما نسبت به انجمن معتادان گمنام حاصل می گردد عامل ایجاد اتحادی می شئد که با وجود میل زیادی که می توانند باعث تفرقه بشوند ، باز هم ما را به یکدیگر پیوند می دهد . منافع مشترک معتادان گمنام وابستگی مستقیم به ادامه ی رشد و رعایت مصالح تک تک گروه های انجمن در چهار گوشه ی جهان دارد . علاقه ی مشترکی که ما به عنوان عضو جلسات به بهبودی و منافع مشترک خود داریم باعث می شود ، هر یک از ما به این دانش برسیم که ،ادامه ی جلسات معتادان گمنام  به نفع شخص خودمان است . این جلسات باعث شده ما به جای جدیدی که به آن تعلق داریم ، دوستان جدید و امیدی برای زندگی بهتر پیدا کنیم . ما این جا یاد می گیریم که به دیگران محبت کنیم ، برای آنها احترام قایل شویم و آن چه را از دست مان بر می آید برای پشتیبانی از یکدیگر و گروه مان ، انجام بدهیم و به نوع عجیبی دل مان می خواهد از یکدیگر و جلسه مان مراقبت کنیم .

بعضی از اوقات ما فقط با حضور خود باعث ایجاد آرامش و راحت در دیگران می شویم ؛ گاهی نیز فقط یک تلفن با یک برنامه ساده ی احوالپرسی از جانب ما ، باعث ایجاد بزرگترین تغییرات در زندگی معتاد دیگری می شود . روابطی که ما باسایر معتادان پیدا می کنیم ، منبع قدرتی است که به ما برای بهبودی شخصی مان نیرو می دهد و یاد می گیریم که برای پشتیبانی از باز یابی مان به جلسات و به یکدیگر متکی باشیم . این یگانگی که در جلسات خود می بینم ، تنها بیان کننده ی اتکای ما به یکدیگر نمی باشد ، بلکه نشان دهنده ی اتکایی است که ما بطور دسته جمعی نسبت به اصول روحانی ویک نیروی برتر پیدا کرده ایم .

اتحاد معتادان گمنام ، از وقتی آغاز می شود که ما متوجه ی ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر می شویم . هر یک از ما از راه های مختلفی باعث کمک به دیگری می شود .

گاهی اوقات بطور انفرادی به پشتیبانی از یکدیگر می پردازیم ، مانند زمانی که راهنمایی معتادی را به عهده می گیریم ، یا ممکن است با شرکت در فعالیت هایی که باعث تشکیل جلسات جدید می شود دسترسی به فعالیت هایی که باعث تشکیل جلسات جدید می شود دسترسی به جلسات معتادان گمنام   را برای عده بیشتری از معتادان میسر سازیم . بسیاری از گروه های ما زمانی ایجاد گشتند که اعضای یک گروه جا افتاده تر و قدیمی تصمیم گرفتند یک جلسه  جدید راه بیندازند . این تشریک مساعی در قبول مسئولیت ، باعث ارتقای منافع مشترک ما و ایجاد اتحاد هرچه بیشتر بین اعضایی که این گونه فعالیت ها را به عهده می گیرند می شود . عامل شکوفایی و گسترش گروهها ، پشتیبانی محبت آمیزی است که یک معتاد از خود در کمک به معتاد دیگر نشان می دهد . ما با سهیم شدن در بازیابی یکدیگر باعث تقویت هر چه بیشتر اتحادمان می شویم .    

اتحادی که ما در قدم اول از آن سخن می گوییم با شبیه شدن به یکدیگر و همانند شدن تفاوت دارد . اعضای معتادان گمنام با یکدیگر  

تفاوت های گوناگون و عمده ای داشته ، از اشخاص مختلف ، با سوابق خانوادگی و فرهنگی مختلف ترکیب یاقته اند و طبیعی است که هر کدام با خود انواع مختلفی از تصورات ، افکار و استعدادها را به جلسات می آورند . همان گوناگونی باعث غنی شدن انجمن ما می گردد و کمک می کند تا راههای جدید و خلاقی برای دست یابی به معتادی که محتاج کمک مان است پیدا کنیم . هدف ما که رساندن پیام به معتادی که هنوز در عذاب است برای خدمت کردن همگی ما جای کافی باقی گذارده است . هر زمان که برای پشتیبانی از این هدف با یکدیگر متحد می شویم دیگر تفاوت هایی که میانمان وجود دارد باعث نادیده گرفتن منافع مشترک مان نخواهد شد . کار کردن با یکدیگر نه تنها باعث کمک دو جانبه می شود بلکه عامل یگانگی در معتادان گمنام می باشد .

با این که تصویر ذهنی اغلب ما از اتحاد داشتن ، نوع مخصوصی از احساس یا وضعیت می باشد ، اما باید توجه داشته باشیم که اتحاد اتفاق نمی افتد . اتحادی که زیر بنای رعایت منافع مشترک ما می باشد تنها در نتیجه  قبول تعهد و انجام خدمات به گونه ی مسئولانه و منظم ایجاد می شود . مثال : وقتی برای پشتیبانی از گروه خانگی خود مسئولیت شخصی می پذیریم ، باعث تقویت اتحاد معتادان گمنام و رسیدگی بیشتر به منافع مشترک انجمن در کل می شویم . تعهدپذیری یکایک ما برای اتحاد ، عامل تقویت جلساتمان می شود که به نوبه خود باعث خواهد شد بتوانیم پیام امید را به نوع مؤثرتری برسانیم . جلسات ما در جو و محیطی که امید در آن موجود است شکوفایی و گسترش بخصوصی پیدا می کنند . انجمن ما در نتیجه اقداماتی که با هماهنگی و یگانگی انجام می شود رشد می کند و منافع مشترکمان هر چه بیشتر توسعه می یابند .

حفاظت و گسترش منافع مشترک ما ، تا حدود زیادی بستگی به کیفیت و چگونگی ارتباطی دارد که با اعضای دیگر معتادان گمنام ایجاد می کنیم . ما کوشش می کنیم با روحیه روشن بینی ، به عقاید دیگران توجه کنیم . بعضی اوقات گزارشهایی از اتفاقاتی که در دیگر گروههای منطقه رخ می دهند دریافت می کنیم ، ولی اگر منافع مشترک ما برایمان مهم باشد نباید فقط به اطلاعات دست دوم اکتفا کنیم . برقراری ارتباط به معنای واقعی ، چیزی بیش از گزارش خوانی است . ما باید به حرفهای بقیه گوش دهیم و با صمیمیت سعی در بهتر فهمیدن مسائل و مشکلات جلسه خودمان و گروههای دیگر بنمائیم . وقتی به نوعی عضو دیگری را تشویق می کنیم که از اعماق دلش حرفهایش را به ما بزند ، این باعث خواهد شد برای کارکردن با یکدیگر بیشتر مستعد شویم . گزارش منظم ، بحث کافی درباره یک موضوع و به طور آگاهانه گوش دادن باعث خواهد شد از مسائل جاری درک صحیحی پیدا کنیم و قادر به یافتن راههای هوشمندانه برای حل آنها شویم .

تصمیماتی که ما امروز می گیریم ، روی اعضای فردای معتادان گمنام اثر خواهد گذاشت . وقتی در فکر یافتن راه حلی برای مشکلات جاری خود هستیم معمولاً در نظرگرفتن احتیاجات گروهمان ، منطقه مان ، یا حتی کل انجمن جهانی معتادان گمنام ، کار مشکلی نیست ، اما مسئله مهم آن است که باید مصلحت عضو ناشناخته را نیز که درآینده به ما خواهد پیوست در نظر بگیریم . وقتی دست به فعالیتهایی می زنیم که بقای جلسات معتادان گمنام را تضمین می کند تنها برای خودمان کار نمی کنیم بلکه خدمتمان شامل حال آنان که در آینده به ما خواهند پیوست نیز می شود .

اتحادی که باعث محافظت از منافع مشترک ما می شود ، تنها در نتیجه کار و کوشش سخت ، حاصل نخواهد شد بلکه زنگ تفریح و بازی نیز سهم عمده ای در ایجاد آن دارد . دوستی و معاشرتی که ما در خارج از جلسات معتادان گمنام با یکدیگر داریم یگانگی انجمن ما را تقویت می کند . فعالیتهای جنبی انجمن به ما فرصت می دهد تا با یکدیگر معاشرت کرده ، تفریح کنیم و چند ساعتی را به خوشی بگذرانیم . شرکت در گروهها ، با یکدیگر بر سر یک سفره نشستن و با هم در بعضی از مراسم عمومی و اعیاد حضور یافتن ، در واقع فرصتی است که طی آن نه تنها بازیابی خود را جشن می گیریم بلکه در اجتماع بودن را تمرین می کنیم . گاهی از اوقات این پیک نیک رفتن با رفقا باعث می شود خانواده های مان نیز با ما بیایند و به این ترتیب احساس اینکه ما نیز جزئی از جامعه مان هستیم در ما تقویت می گردد . هر چه بیشتر وارد زندگی یکدیگر می شویم ، روابطمان قویتر می شود . آشنائی ، تعلق خاطر و شناخت نزدیکی که در نتیجه اینگونه معاشرت های خارج از جلسات نسبت به یکدیگر پیدا می کنیم باعث استحکام هر چه بیشتر اتحاد جلسات معتادان گمنام  می گردد .

 

کاربرد اصول روحانی

 

در دوازده قدم معتادان گمنام ، ما می آموزیم که چگونه اصول را برای بهتر کردن زندگیمان به کار بگیریم . معجزه بهبودی باعث تشویق ما می شود تا به دیگران کمک کنیم تا شاید همین معجزه در زندگی آنها نیز به وقوع پیوندد و همین علاقه به شریک کردن دیگران ، عصاره و جان خدمات در معتادان گمنام است . اولین عملی که ما برای تقویت اتحاد معتادان گمنام به انجام می رسانیم ، آن است که با بکارگرفتن اصول ، رفتار شخصی خود را بهتر می نمائیم و به همین منوال گروهها و جلسات نیز از همین اصول برای راهنمائی خود استفاده می کند . این اصول نوعی احساس یگانگی در ما ایجاد می کنند که به نوبه خود باعث رشد استعداد ما در کمک به دیگران و در نتیجه شکوفاتر شدن منافع مشترکمان می شود . به نظر می رسد تعدادی از اصول اهمیت بخصوصی در اتحاد معتادان گمنام داشته باشند که عبارتند از : تسلیم ، پذیرا شدن ، قبول تعهد ، ازخودگذشتگی ، محبت و گمنامی . وقتی ما خودمان این اصول را بکار می گیریم ، همزمان افراد دیگری را پیدا می کنیم که آنها نیز در راستای تقویت معتادان گمنام فعالیت می کنند . تسلیم و پذیرا شدن ، لازمه اتحاد در معتادان گمنام می باشد . هر چه اعتماد ما به یک نیروی برتر بیشتر می شود ، گذشتن از آرمانهای شخصی و نجنگیدن برای آنچه که خودمان می خواهیم آسانتر می شود . وقتی ما از یک روحیه تسلیم برخوردار باشیم کارکردنمان به عنوان عضو یک گروه ، بسیار آسانتر می شود . سنت اول به ما دورنمایی از معتادانی که در سراسر جهان به منظور پشتیبانی از بهبودی یکدیگر در حال فعالیت هستند نشان می دهد و ما باید سعی کنیم این هدف را در تمام فعالیتهای انفرادی گروهی خود قویاً رعایت کنیم .

اگر دریابیم که تمایلات شخصی یا هدفهای گروهمان با دورنمای کلی جلسات معتادان گمنام در تضاد است ، باید به خاطر بیاوریم که سنت اتحاد از ما درخواست می کند ، از منافع شخصی خود گذشت کنیم و هرگونه عقیده ای را که فکر می کنیم باعث پیشرفت انجمن معتادان گمنام خواهد شد بپذیریم . اتحاد انجمن نقشی بسیار اساسی در زنده ماندن یکایک ما دارد و تنها راهی که می توانیم این اتحاد را حفظ کنیم آن است که تصمیم بگیریم جزئی از این کل بزرگ بشویم .

قبول تعهد نیز سهم بسیار مهمی در حفظ اتحاد معتادان گمنام دارد . تعهدی که هر یک از ما به سهم خود در انجام اهداف کلی مان به عهده می گیرد ، خود یکی از عواملی است که ما را به یکدیگر نزدیک می کند . وقتی می دانیم که در جلسات معتادان گمنام  جائی داریم و نسبت به حضور در آنجا تعهدپذیر می شویم ، در آن زمان جزئی از یک کل بزرگتر می شویم . این احساس تعلق ما به طور مستقیم وابسته به آن است که تا چه حد نسبت به بازیابی در معتادان گمنام متعهد باشیم و در سطح گروهی نیز وقتی چند گروه پذیرای چنین تعهدی می گردند ، قدرتی ایجاد می شود که به نوبه خود یکی از مؤثرترین عوامل خدماتی درمعتادان می باشد . این قدرت ناشی از تعهد پذیری گروهها ، ما را قادر به رساندن پیام امیدی که حامل بهبودی همه ماست می سازد .

تعهد ، تصمیمی است که ما در نتیجه علاقه به ادامه زندگی به روال جلسات معتادان گمنام اتخاذ می کنیم و شرکت مرتب در جلسات یکی از راههایی است که توسط آن این تصمیم خود را به عمل می گذاریم . خوش آمد گویی به تازه وارد و یا دادن شماره تلفن مان به شخصی که به کمک می باشد نیز بیان کننده این تصمیم شدن ، صحبت در جلسات و چیدن صندلی ها تماماً معرف تعهد ما می باشند . معمولاً هر یک از اعضای ما برای خود بخشی از خدمات را که به راحتی با یک برنامه بازیابی متعادل جور در می آید انتخاب می کند . از خودگذشتگی عامل دیگری است که نقش بسیار اساسی در اتحاد جلسات معتادان گمنام دارد . اصولی که در قدم ها یاد می گیریم به ما کمک می کنند تا خود پرستی را پایمال کرده ، در عوض با محبت ، به برآوردن احتیاجات دیگران بپردازیم . اگر بخواهیم گروه مان سالم بافی بماند باید احتیاجات گروه را به خواسته های شخصی خودمان ترجیح دهیم و گروه ها نیز از رعایت این اصل مستثنی نیستند . در سطح گروهی نیز باید احتیاجات انجمن را به خواسته های گروه مان ترجیح دهیم و توجه خود را به آن مسائلی معطوف کنیم که در رابطه با تعالی مشترک انجمن می باشند . به عنوان یک انجمن ، توانایی ما برای بقاء و کمک به دیگران مسقیماًبه اتحادمان بستگی دارد . محبت ، اصلی است که با خوش نیتی و خیر خواهی نسبت به دیگران متجلی می شود . ما در جلسات مان با محبت و علاقه ای که در موقع صحبت کردن با رفتارمان با دیگران از خود بروز می دهیم سهم خود را در اتحادمان بر عهده می گیریم . ما سعی می کنیم تا به گونه ای ، توانایی و امیدهای خود را با دیگران به مشارکت بگذاریم که آن ها بفهمند در معتادان گمنام بهبودی برای هر کس میسر است . ایجاد یک محیط محبت آمیز و روحیه ی مراقبت از یکدیگر ، باعث می شود که اعضاء احساس راحتی و امنیت کنند . محبتی که ما از خود ابراز می کنیم باعث جلب شخص تازه وارد می شود و مثل یک سوخت باعث کسب نیرو ، اتحاد و گام برادری در جهت منافع مشترک مان می شود . اتحاد جلسات معتادان گمنام  از اهمیت حیاتی برخوردار است . حتی اصل گمنامی که اساس سنت های ماست نیز در این مورد خاص تأکید بسیار نموده است . وقتی ما گمنامی را در کاربرد سنت اول رعایت می کنیم ، تفاوت هایی را که باعث تفرقه می شدند قابل چشم پوشی می گردند . وقتی به اتحاد خود از دیدگاه گمنامی نگاه می کنیم ، معنی اتحاد آن است که در معتادان گمنام بهبودی بدون توجه به هویت در دسترس می باشد . ما همین طرز فکر بود که ما یاد گرفتیم پیش داوری ها را کنار گذاشته و توجه اصلی خود را روی هویت مشترکی که همگی به عنوان معتاد داریم ، متمرکز کنیم . هر یک از ما از حقی مساوی با دیگران در بهبود و گسترش انجمن برخوردار است ولی باید توجه داشته باشیم که مسئولیت ما نیز مشترک و مساوی می باشد . همان گونه که گمنامی اساس روحانی سنت های ما می باشد ، اتحادی که در سنت اول از آن مایه میگیرد . تمام سنت های بعدی روی ستون اتحاد ما به عنوان یک انجمن بنا گردیده است که هم زمان اهمیت حیاتی منافع مشترک را به یکایک اعضاء و گره ها خاطر نشان می سازد . وقتی بفهمیم که اتحاد تنها ستون بقای انجمن ماست ، آن گاه به این درک خواهیم رسید که حفظ روابط خوب ما با یکدیگر از تمام مسائلی که احتمالاً می توانند باعث دوری ما از یکدیگر بشوند مهمتر است . ما باید درک کنیم که هیچ مشکل ، جر وبحث یا عدم توافقی به اندازه ی احتیاجی که ما به پشتیبانی یکدیگر داریم ، اهمیت ندارد . رعایت منافع مشترک در انجمن ما آن قدر اساسی است که هر چه بیشتر در حفظ آن می کوشیم متوجه می شویم که درک ما از یازده سنت دیگر قوی تر می شود . برای مثال : گاهی از اوقات سئوالاتی پیش می اید که بهترین پاسخ برای شان از راه توجه به سنت اول وبررسی این که اثر هر تصمیم گیری بر روی اتحاد انجمن چه خواهد بود معین خواهد شد . آیا حرف هایی که می زنیم و یا اقداماتی که انجام می دهیم ، باعث دور شدن ما از یکدیگر خواهد شد یا ما را به هم نزدیک تر خواهد نمود ؟

اتحاد روحیه ایست که اعضای این انجمن روحانی را که قادر است زندگی افراد را عوض کند ، در سراسر جهان به یکدیگر پیوند داده است . اگر بکوشیم دیدگاه خود را از دامنه ی عقاید شخصی و خواست های گروه مان وسیع تر کنیم به زودی به فهم و درک این مسئله نایل خواهیم شد که منافع مشترک تمامی را که قادر است زندگی افراد را عوض کند ، در سراسر جهان به یکدیگر پیوند داده است . اگر بکوشیم دیدگاه خود را از دامنه ی عقاید شخصی و خواست های گروه مان وسیع تر کنیم به زودی به فهم و درک این مسئله نایل خواهیم شد که منافع مشترک تمامی جلسات معتادان گمنام  باید در رررأس قرار داده می شود . اطمینانی که ما به یک نیروی برتر مهربان پیدا کرده ایم باعث می شود قدرت لازم را برای همکاری با یکدیگر در مسیر هدف مشترک بهبودی از اعتیاد ، پیدا کنیم . با اتحادی که از اطمینان نیرو می یابد ، در کنار یکدیگر برای تحقق منافــــع مشترک مان فعــالیت می کنیم .

نوشته شده توسط گمنام در 22:52 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/03/28

خطاب به خانواده

  

 

در فصل گذشته زنان جمعيّت ما طرز برخورد هاي مخصوصي را پيشنهاد كردند ، كه هر زني ميتواند در مورد شوهر در حال بهبود خود از آنها استفاده كند ، امّا ممكن است براي خواننده ، اين شبهه بوجود آمده باشد كه شوهر را بايد روي سر گذاشت و حلوا حلوا كرد ! در حاليكه بهبودي مؤفقيّت آميز درست برعكس آن است و تمام افراد خانوده بايد مشتركاً در بردباري ، تحمّل ، درك ، فهم ، عشق و محبّت با يكريگر همكاري كنند . براي انجام اين كار غبغب ها بايد از باد خالي شود ، معتاد ، همسر ، فرزندان و خانواده زن و شوهر ، هر كدام در مورد چگونگي برخورد با يكديگر عقايد بخصوصي دارند و هر يك از آنها علاقمند است كه بخواسته هايش احترام گذارده شود . ما به اين نتيجه رسيده ايم كه هر قدر يك عضو خانواده بيشتر از ديگران انتظار تمكين داشته باشد ، رنجيدگي ديگران بيشتر خواهد شد و يك چنين طرز برخوردهائي اختلاف و بدبختي ببار ميآورد . امّا چرا ؟ آيا دليلش اين نيست كه هر يك از آنها ميخواهد خود فرمانده باشد ؟ آيا هر يك از آنها سعي نميكند صحنه خانواده را بدلخواه خود بچرخاند ؟ آيا آنها ناخود آگاه سعي ندارند بجاي آنكه چيزي بزندگي بدهند ، از آن چيزي بردارند ؟

    ترك موّاد ، فقط اوّلين قدم فاصله با يك حالت شديداً غير عادي و پيچيده است . بقول يكي از پزشكان ، زندگي با يك معتاد مطمئناً همسر و فرزندان او را نيز بيمار و غير عادي ميكند و در واقع تمام اعضاي خانواده تا حدودي بيمار هستند . خانواده ها همزمان با قدم گذاردن در اين مسير بايد بدانند كه در اين راه هميشه همه چيز بر وفق مراد نخواهد بود.

    هر كس بنوبه خود ممكن است دچار لغزش گردد و از جاده اصلي منحرف شود . در اين مسير ميانبر هاي اغوا كننده اي وجود خواهد داشت . سراشيبي هائي در كنار جاده اصلي است كه ميتواند منجر به انحراف ، پرت شدن و گم شدن شود .

    بگذاريد بعضي از مشكلاتي را كه خانواده درسر راه خود با آن روبرو خواهد شد برايتان نام ببريم و پيشنهاداتي براي اجتناب از آنها عرضه كنيم و حتّي بگوئيم چطور ممكن است از آن ها براي كمك بديگران استفاده مثبت كنيد .

    تمام ذرّات وجود اعضاي خانواده معتاد ، براي بازگشت خوشبختي و راحتي له له ميزنند . آنها زماني را كه پدر رُمانتيك ، با فكر و مؤفق بود بياد دارند و زندگي امروز را بر مبناي آنروزها ارزيابي ميكنند و در صورتي كه زندگي امروز با آنروزها برابري نكند ، ممكن است احساس ناخشنودي كنند .

    اعتماد خانواده نسبت به پدر سريعاً در حال بالا رفتن است . آنها فكر ميكنند كه روزهاي خوش گذشته بزودي دوباره تكرار خواهد شد و بعضي اوقات برگرداندن سريع آنرا از پدر مطالبه ميكنند . آنها معتقدند كه تقريباً خدا به اين حساب واريز نشده قديمي يك غرامتي بدهكار است در حاليكه رئيس خانواده سالها تيشه به ريشه كسب و كار ، روابط زناشوئي ، رفاقت و سلامتي زده است و همه آنها يا از ميان رفته و يا خسارت ديده است و ترميم خرابي ها نياز به زمان دارد . با آنكه بناهاي جديد و بهتر ، بالاخره جاي بناهاي قديمي و فرسوده را خواهند گرفت ، امّا براي تكميل آنها سالها وقت لازم است .

    پدر ميداند كه مقصر است و ممكن است مدّت ها طول بكشد تا با كار طاقت فرسا و كوشش زياد بتواند بر روي پاي خود بايستد . شايد ديگر هرگز در بدست آوردن پول زياد توفيقي نصيبش نشود . در اين مورد نبايد او را سرزنش كرد . يك خانواده دانا او را براي آنچه كه سعي در بودن آن دارد تحسين خواهد كرد ، نه آنچه سعي در بدست آوردنش دارد.

    گاه از تاريكي هاي گذشته هيولاهائي باعث آزار و بستوه آمدن خانواده ميشود . تقريباً تمام معتادين مصرف موّادشان با گريز ها و پشت پا زدن هاي خلاف اخلاق ، مضحك ، كثيف ، شرم آور و غم انگيزي توأم بوده است . اوّلين واكنش معمولاً دفن و مهر موم اسكلت ها در سردابي تاريك است . خانواده ممكن است تحت تأثير اين بوده باشد كه خوشبختي آينده فقط ميتواند بر مبناي فراموشي گذشته بنا شود . بنظر ما اين طرز تلّقي خودخواهانه است و كاملاً با زندگي جديد ما در تضاد ميباشد . هنري فورد سخن دانشمندانه اي بدين مضمون ابراز داشته است : تجربه چيزي است كه قدر وقيمتي نميتوان بر آن قائل شد امّا اين فقط در صورتي صدق ميكند كه شخص مايل باشد گذشته را به حساب مثبتي تبديل كند . رشد ما ، از آمادگي و تمايل در روبرو شدن و اصلاح كردن اشتباهات گذشته مان حاصل ميشود . بنابراين گذشته معتاد تبديل به سرمايه اصلي خانواده خواهد شد و غالباً شايد اين تنها سرمايه آنها باشد .

    گذشته درد آور معتاد ميتواند براي خانواده هائي كه هنوز با گرفتاري خود دست و پنجه نرم ميكنند ارزش حياتي داشته باشد . بنظر ما تمام خانواده هائي كه دستگيري و كمك شده اند به آنهائي كه نشده اند چيزي بدهكارند . در موقع لزوم هر عضوي از خانواده بايد با خوشحالي اشتباهات خود را از تاريكي گذشته بيرون بكشد . هر چند كه يادآوري آن دردناك باشد . چيزي كه اكنون به زندگي ما مفهوم ميدهد ، انتقال آنچه كه ديگران در اختيار ما گذارده اند بتازه واردان است . در صورتي كه خود را بدست خدا بسپاريد ، گذشته تاريك شما به بزرگترين دارائي شما و كليد زندگي و خوشبختي ديگران خواهد شد و با آن ميتوانيد مرگ و بدبختي را از آنها دور كنيد .

    گاه ممكن است مسائلي را از گذشته سياه بيرون بكشيد كه آخر بلاي جان شود . براي مثال مواردي بوده است كه معتاد يا همسرش در گذشته در گير روابط نامشروئي بوده اند ليكن پس از اوّلين تجربه روحاني خود ، يكديگر را بخشيده اند و به يكديگر نزديگ تر شده اند و خلاصه معجزه آشتي شامل حالشان شده است امّا پس از مدّتي طرفي كه به او خيانت شده بود ، تحت تأثير تحريكي قرار ميگيرد و پرونده هاي سابق را از بايگاني بيرون ميكشند و با غصب خاكستر هاي آنرا زير و رو ميكند . بعضي اوقات زن و شوهر ها اجباراً ترجيح داده اند براي مدّتي از يكديگر جدا شوند تا بلكه ديدگاهشان تغئير كند و بتوانند بر غرور و احساسات جريحه دار خود دوباره چيره شوند . در بيشتر اين موارد معتاد بدون لغزش از معركه جان سالم بدر برده است امّا هميشه نه . بنظر ما اگر از مطرح كردن مسائل مربوط به گذشته نتيجه مثبتي عايد نميشود ، نبايد آنرا پيش كشيد .

    ما خانواده هاي معتادان گمنام اسكلت هاي زيادي در سرداب نگه نمي داريم ! همگي ما گرفتاريهاي محصول اعتياد يكديگر را ميدانيم . اين مسائل در زندگي معمولي درد ها و رنج هاي فراواني ببار ميآورد و غيبت هاي مفتضحانه ، تمسخر و تمايل به سوء استفاده از اطّلاعات محرمانه و خصوصي را بهمراه داريم . در ميان ما اين گونه مسائل بندرت پيش ميآيد ، ما در مورد يكديگر زياد صحبت ميكنيم امّا تقريباً بطور تغئير ناپذيري عشق و اغماض را هميشه در كلام خود رعايت ميكنيم .

    اصل ديگري كه ما آنرا بدقّت مراعات ميكنيم ، بازگو نكردن تجربه هاي خصوصي و محرمانه ديگران است . مگر اينكه رضايت خود آنها پشتوانه آن باشد . بنظر ما بهتر است تا آنجا كه امكان دارد بشرح داستانهاي خود بپردازيم زيرا اگر يك نفر از خود انتقاد كندو يا بخود بخندد معمولاً تأثير مناسبي در ديگران ميگذارد امّا اگر انتقاد يا استهزإ از جانب شخص ديگري باشد ، نتيجه آن معمولاً برعكس خواهد بود . اعضاي خانواده بايد بدقّت مراقب اينگونه مطالب باشند زيرا بارها ديده شده است كه يك كلام بي ملاحظه و غير مسئول چه جهنمي بپا كرده است . ما معتادين مردمان بسيار حساسي هستيم و براي بعضي از ما مدّتها زمان لازم است تا بتوانيم بر اين نقص جدّي خود غلبه كنيم .

    بسياري از معتادين مردماني پر از حرارت و افراطي هستند و قاعدتاً در اوائل بهبودي ، يكي از دو طريق زير را در پيش خواهند گرفت . آنها يا براي توفيق در كسب و كار ، خود را غرق كار ميكنند و يا چنان فكر و ذكرشان متوجّه زندگي جديدشان ميشود كه جائي براي مطالب ديگر باقي نميماند . در هر دو صورت اشكالات خانوادگي بخصوصي توليد خواهد شد. ما در اينصورت تجارب فراواني داريم .

    بنظر ما با سر بطرف گرفتاري مالي شيرجه رفتن بسيار خطرناك است . اينكار بر روي خانواده هم تأثير ميگذارد كه در اوائل كارخوش آيند است . آنها حسّ ميكنند كه گرفتاريهاي مالي در حال حلّ شدن است امّا وقتي متوجّه كم توجهي پدر نسبت بخود شوند ، اين احساس خود را از دست خواهند داد . احتمالاً پدر شبها خسته است . روزها هم سخت مشغول كار ميباشد . شايد علاقه چنداني  نسبت به مسائل بچّه ها از خود نشان ندهد و اگر سرزنشي بابت غفلت خود بشنود خشمگين شود . اگر خشمگين هم نشود ممكن است خشك و بي روح جلوه كند و آنگونه كه خانواده آرزو دارد بشاش و با محبّت نباشد . ممكن است مادر از بي اعتنائي او شكايت كند و بالاخره همگي اعضاي خانواده مأيوس شوند و بگذارند كه او هم آنرا احساس كند . اين شكايت ها باعث بوجود آمدن ديواري در بين خانواده خواهد شد. پدر با تمام وجود سعي ميكند تا گذشته ها را جبران كند . كوشش ميكند ثروت و آبرو را دوباره بازگرداند . احساس ميكند كه خيلي خوب پيش ميرود .

    امّا بعضي وقتها مادر و بچّه ها اينطور فكر نمي كنند و از آنجا كه در گذشته مورد غفلت و سوء استفاده واقع شده اند ، حسّ ميكنند كه پدر بيش از اينها مديون آنها است . آنها انتظار دارند كه پدر آنها را تر و خشك كند و دوران خوش قبل از اعتياد را دوباره زنده كند و ندامت خود را بخاطر عذابي كه آنها كشيده اند نشان دهد امّا پدر چندان مايه اي از خود نميگذارد ، رنجش ها و دلگيري ها اوج ميگيرند . بتدريج رابطه پدر با افراد خانواده كمتر ميشود و گاه بخاطر يك مطلب جزئي از كوره بدر ميرود . خانواده سر در گم ميشود . آنها با انتقاد خاطر نشان ميكنند كه پدر در حال لغزش و افول از برنامه روحاني ميباشد .

    از مسائل فوق ميتوان اجتناب كرد ، هم پدر و هم خانواده هر دو در اشتباهند و با آنكه بنوبه خود ممكن است مسئله را به نحوي براي خود توجيه كنند امّا در اين مورد هيچ بحثي جائز نيست ، زيرا فقط گره كور را كورتر ميكند . خانواده بايد متوجّه شود با آنكه پدر بطور قابل ملاحظه اي بهتر شده است امّا هنوز در مراحل اوليّه بهبودي خود است . آنها بايد سپاسگزار باشند كه او هشيار است و دوباره ميتواند جزئي از اين دنيا باشد . بهتر است پيشرفت او را ستايش كنند و بخاطر داشته باشند كه اعتياد او خسارات گوناگوني ببار آورده است و ترميم آنها ممكن است مدّتها بطول  انجامد . در صورت درك اين مسائل ، تحمّل بد خُلقي ، افسردگي و بي علاقگي پدر برايشان دشوار نخواهد بود . اين دوران در شرائطي كه عشق ، اغماض و درك معنوي در كار باشد ديري نمي پايد .

    رئيس خانواده بايد بخاطر داشته باشد كه مسئول بيشتر آنچه بر سر خانواده آمده است خود اوست و مشكل بتواند در طول عمر ، اين دين را ادا كند امّا در عين حال بايد متوجّه خطرات صرف وقت بيش از حدّ براي مؤفقيّت مالي باشد . با آنكه بهبودي مالي براي بسياري از ما در پيش است ولي ما به اين نتيجه رسيده ايم كه نميتوانيم پول را در درجه اوّل اهميّت قرار دهيم . براي ما حوائج مادي هميشه بعد از پيشرفت روحاني قرار دارد و هرگز مقدّم بر آن نيست .

    از آن جا كه خانواده بيشتر از هر چيز رنج ديده و لطمه خورده است . بنابراين رئيس خانواده بايد بيشتر سعي و دقّت خود را در آنجا صرف كند . در صورتيكه او نتواند از خود گذشتگي و عشق را ، در زير سقف خانه خود نشان دهد ، احتمالاً نخواهد توانست در هيچ مسير ديگري هم چندان پيشرفت داشته باشد . ما ميدانيم كه زنها و خانواده هاي بدعنق هم وجود دارند امّا مردي كه در حال خلاصي از دام اعتياد است ، بايد بخاطر داشته باشد كه اعمال خود او باعث بوجود آمدن بسياري از اين مشكلات شده است .

    وقتي هر يك از اعضاي رنجيده و خشمگين خانواده ، توجّه خود را معطوف قصور شخص خود كند و بآن اقرار نمايد در واقع راه را براي تبادل نظر و مذاكرات سودمند هموار كرده است . اين گفتگوها در صورتي سازنده خواهد بود كه بدون داد و بيداد ، افسوس خوري و توجيه اعمال خود يا انتقادات گله آميز دنبال شوند . بمرور مادر و بچّه ها متوجّه ميشوند كه انتظار و تقاضايشان زياد است و بدين طريق بجاي گرفتن ، ايثار سرلوحه اصلي زندگي ميشود .

    حال فرض كنيد كه پدر از ابتدإ در اثر يك تجربه روحاني تكان دهنده ، يكشبه ره صد ساله رفته باشد و دفعتاً به معتقدي پر حرارت و انساني متفاوت تبديل شده باشد و نتواند بر روي هيچ چيز ديگري تمركز كند . بمجرد آنكه هشياري پدر در مسير و روي غلطك اُفتد ، خانواده در اوّل تشويش و نگراني و بعد با دلخوري پدرِ عجيب و غريب جديد را نظاره خواهد كرد . پدر دائماً در مورد مطالب روحاني حرف ميزند و ممكن است به خانواده تكليف كند كه سريعاً بروند و خدائي براي خود دست و پا كنند ! يا ممكن است با بي تفاوتي حيرت آوري خود را بالاتر از ملاحظات دنيوي تصوّر كند . احتمال دارد بهمسر خود كه در تمام عمر نماز و دعايش ترك نشده است بگويد : « تو نميداني دنيا دست كيست ، بهتر است تا وقت باقي است طريقه روحاني مرا در پيش گيري كه شايد عاقبت به خير شوي .»

    در صورتيكه پدر يك چنين روشي در پيش گيرد ، احتمالاً خانواده واكنش مساعدي نشان نخواهد داد . ممكن است آنها به خدائي كه عشق و محبّت پدر را دزديده است شكّ برند و با آنكه بخاطر ترك اعتياد و هشياري ِ او سپاسگزارند امّا ممكن است از اينكه خدا بانجام معجزه اي توفيق يافته است كه آنها قادر بانجامش نبوده اند دلخور باشند . آنها مرتباٌ فراموش ميكنند كه آب از سر پدر چنان گذشته بود كه ديگر كمك به او در حدود قدرت انساني نبود و ممكن است متوجّه نشوند كه چرا عشق و فداكاريشان پدر را براه راست هدايت نكرد . آنها ميگويند پدر آنچنان هم روحاني نيست . اگر ميخواهد گذشته ها را جبران كند ، چرا اينقدر نگران ديگران است امّا به خانواده خود توجّهي نميكند ؟ پس اين حرفش كه ميگويد خدا حافظ آنهاست چه معنائي دارد ؟ آنها شكّ كه شايد مغز پدر كمي پاره سنگ برداشته است امّا او آنطورها هم كه آنها فكر ميكنند نا متعادل نيست . بسياري از ما سبكبالي او را تجربه كرده ايم و در خلسه معنوي هم زياده روي نموده ايم . ما مانند آن جوينده طلاي گرسنه و نحيفي هستيم كه آذوقه اش بكلّي تمام شده و در لحظه آخر كلنگش به طلّا خورده است و پس از آنهمه محروميّت ، حال ديگر از خوشحالي سر از پا نميشناسد .پدر احساس ميكند چيزي پيدا كرده است كه از طلا هم با ارزشتر است . امكان دارد براي مدّتي سعي كند اين گنج تازه يافته را در آغوش بفشارد و فقط براي خود نگاه دارد . او ممكن است في الفور متوجّه نشود كه فقط رگه اي از سطح خارجي يك معدن بي انتها را لمس كرده است و سود اين معدن فقط در صورتي شامل حالش ميشود كه بقيّه عمر خود را صرف بهره برداري از آن كند و در واگذاري كلّ محصول آن بديگران ، پا فشاري نمايد .

    در صورت همكاري خانواده ، پدر بزودي متوجّه ميشود كه ناراحتي او بخاطر ارزيابي غلط در اصول و ارزشها است و در مييابد كه نموّ معنوي او از توازن برخوردار نيست و براي مردم عادي مانند او ، يك زندگي معنوي كه تعهدات خانوادگي جزئي از آن نباشد ، زياد هم كامل نيست . در صورتيكه خانواده درك كند كه رفتار فعلي پدر فقط يك مرحله اي از پيشرفت اوست ، همه چيز درست خواهد شد . در جوار يك خانواده فهميده و دلسوز اينگونه بوالهوسي هاي دوران طفوليّت معنوي پدر ، خيلي زود سپري ميشود .

    حال اگر خانواده روش انتقاد و محكوم كردن را در پيش گيرد ، احتمالاً نتيجه برعكس خواهد بود شايد پدر احساس كند كه اعتياد در گذشته ، هميشه او را در طرف محكوم هر بحثي قرار داده است امّا حالا ديگر خدا با اوست و او به انساني والا تبديل شده است . در صورتيكه خانواده انتقاد را ادامه دهد ، اين مغلطه ممكن است بيشتر در وجود پدر رخنه كند وبجاي رفتاري كه شايسته فاميل اوست ، هر چه بيشتر در لاك خود فرو رود و حسّ كند كه مجوزي روحاني براي انجام آن دارد . با آنكه ممكن است خانواده كاملاً با فعّاليّت پدر موافق نباشد امّا افراد خانواده بايد پدر را به حال خو بگذارند و حتّي اگر نسبت به خانواده قدري بي توجّهي و بي مسئوليّتي نشان دهد ، بهتر است بگذارند تا جائي كه دلش ميخواهد به معتادين ديگر كمك كند زيرا اينكار در طول دوران اوّليّه بهبودي او ، بيش از هر چيز ديگري هشياري او را تضمين خواهد كرد .

    با آنكه بعضي از حركات پدر هراس انگيز و نامطبوع است ، با اين حال بنظر ما او از مردميكه مؤفقيّت در كسب و كار را ، مقدّم بر پيشرفت روحاني قرار ميدهد ، پايه استوارتري دارد و براي او احتمال كمتري در برگشتن ره اعتياد وجود دارد كه هيچ چيز ديگري بر آن ارجح نيست .

     آن عدّه از ما كه در دنياي معنويّت مجازي وقت زيادي صرف كرده ايم ، بالاخره در نقطه اي به كودكانه بودن آن پي برديم و آن دنياي رويائي جاي خود را به احساس عظيمي از مسئوليّت هدف و آگاهي روزافزون از نيروي لايزال پروردگار داده است . ما بمرور ايمان آورديم كه پروردگار از ما ميخواهد سر خود را آن بالا ، در ميان ابرها ، در كنار او نگاه داريم امّا پايمان بايد در همين جا در روي زمين محكم و استوار باشد . اينجاست كه همنوعان مسافر ما در آن زيست ميكنند و كار ما هم در اينجا بايد بانجام برسد . اينها واقعيّت هاي زندگي ماست . بنظر ما هيچگونه تناقضي بين يك تجربه روحاني پر قدرت و يك زندگي معقول ، شاد و پر ثمر نيست .

    يك پيشنهاد ديگر : اعضإ خانواده چه داراي عقائد روحاني باشند چه نباشند ، بهر حال بهتر است اصولي را كه شخص معتاد برگزيده است ، مورد بررسي قرار دهند و حتّي اگر معتاد در بكار بردن اصول فوق توفيق چنداني پيدا نكرده است ، آنها مشكل بتوانند اين اصول ساده را نفي كنند . هيچ چيز مردي را كه در ابتداي يك مسير روحاني قرار دارد ، باندازه همسري كه روال روحاني را انتخاب كرده است و عملاً از آن بهره برداري ميكند ، كمك نخواهد كرد .

        تغئير و تبديل هاي كلّي ديگري نيز در خانه بوقوع خواهد پيوست . در اثر از خود بيخود بودن پدر در طيّ سالهاي اعتياد ، رياست خانواده بمرور باختيار مادر در آمده است و او شجاعانه با مسئوليّتها روبرو شده است . گاه جبر موقعيّت ها او را وادار كرده است كه با پدر مانند يك بيمار و يا يك كودك خودسر رفتار كند . اين شرائط در پدر چنان تأثيري گذاشته است كه حتّي در صورت داشتن حرقي بجا و درست ، قادر به ابرازش نبوده است . زيرا اعتياد ، هميشه او را در قطب غلط و اشتباه هر موضوعي قرار داده است . مادر تصميم گيرنده و تعئين كننده خطّ مشي خانواده بوده است و پدر در زمان هشياري هم معمولاً از او تمكين كرده است . بنابراين مادر بي تقصير و بالاجبار به بازي كردن رُل مرد خانواده عادت كرده است . پس از آنكه پدر دفعتاً هشيار ميشود و بزندگي باز ميگردد ، غالباً بعهده گرفتن رياست خانواده را نيز دوباره شروع ميكند . اين مسئله اشكالاتي را باعث خواهد شد ، مگر اينكه خانواده مراقب يك چنين عادات و تمايلاتي در يكديگر باشند و در مورد آن تشريك مساعي و توافق كنند .

    اعتياد ، بيشتر خانواده ها را از دنياي خارج منزوي ميكند ، پدر ممكن است سالها تمام رفت و آمدهاي معمول ، مانند كلوپ و باشگاه رفتن ، ورزش و مسئوليّت هاي اجتماعي را كنار گذاشته باشد . و اگر بخواهد دوباره به اينگونه مسائل توجّه نشان دهد احتمالاً حسادت خانواده را بر ميانگيزد . خانواده ممكن است احساس كند پدر ، چنان در گرو رهن آنهاست كه ديگر جاي هيچگونه سهمي براي ديگران نيست . آنها بجاي آنكه راههاي جديدي براي فعّاليّت و سرگرمي خود پيدا كنند ، ميخواهند پدر در خانه بماند و به جبران كمبودهاي گذشته بپردازد .

    از همان اوّل طرفين بايد صادقانه با حقائق روبرو شوند . اگر قرار است خانواده رُل مثبتي در زندگي جديد داشته باشد ، هر يك از اعضإ بايد اينجا و آنجا با يكديگر مسالمت و سازش كنند . پدر لزوماً بسياري از اوقات خود را با ديگر معتادين خواهد گذراند ، امّا بايد در تنظيم اين برنامه توازن را رعايت كند و يا حتّي ميتوان با افراديكه راجع به اعتياد هيچ نميدانند معاشرت آغاز كرد و به نيازهاي آنها با دورانديشي توجّه نمود . مسائل مربوط به محلّه و محيط زيست هم ميتواند مورد توجّه قرار گيرد . با آنكه خانواده تعلّقات مذهبي ندارد امّا شايد مايل باشد يك چنين تعلقي پيدا كند و يا به عضويّت يك فرقه مذهبي در آيد .     اينگونه تماس ها براي معتادين كه مردم مذهبي را استهزإ كرده اند ، بسيار مفيد خواهد بود و از آنجا كه معتاد اكنون از يك تجربه روحاني برخوردار شده است ، متوجّه خواهد شد كه حتّي اگر در مورد مسائل ديگر ، تفاوت زيادي با مردم مذهبي داشته باشد ، در انيمورد بخصوص نقاط مشترك متعددي با آنها دارد . در صورتيكه معتاد در مورد مذهب جرّ و بحث نكند ، مطمئناً دوستان جديدي براي خود دست و پا خواهد كرد و راههاي تازه اي براي ثمر بخشي و شادماني پيدا ميكند . او و خانواده اش ميتوانند نُقل محفل گردهم آئي هاي مذهبي شوند و شايد وجود آنها باعث شود شهامت و اميد تازه اي دركشيش ها ، واعظين يا خاخام هائي كه تمام امكانات خود را در خدمت دنياي گرفتار ما قرار داده اند ، دميده شود . مطالب بالا را ما فقط و فقط بعنوان يك پيشنهاد مفيد عنوان ميكنيم و تا آنجا كه بكار ما مربوط است ، هيچگونه اجباري وجود ندارد . ما بعنوان يك جمعيّت مستقل ، نميتوانيم تصميمي را كه ديگران بايد براي خود بگيرند ، براي آنها بگيريم و هر كس بايد در اين مورد بوجدان خود رجوع كند .

    ما تا بحال مسائل جدّي و گاه غم انگيزي را مطرح كرده ايم و سروكارمان با بدترين جنبه هاي اعتياد بوده است ، امّا آنقدرها هم ما خموش وافسرده نيستيم و اگر تازه واردان شاهد سرور و شادي در زندگي ما نباشند ، رغبتي به راه ما نخواهند داشت . ما در مورد لذّت از زندگي تأكيد مطلق داريم . ما كوشش ميكنيم ، در پهنه اين دنيا ، نه خود را تسليم فسادش كنيم و نه تمام گرفتاريهايش را بر دوش كشيم . ما وقتي كسي را كه در باتلاق گرفتاريهايش است ميبينيم ، پس از كمك هاي اوليّه ، آنچه را كه داريم در دسترس قرار ميدهيم و محض خاطر او داستان خود را تعريف ميكنيم و تقريباً خاطرات وحشتناك زندگي گذشته را دوباره در مقابل خود زنده ميكنيم امّا آن عدّه از ما كه سعي در بدوش كشيدن تمام سنگيني گرفتاريهائي كه ديگران داشتند ، طول زيادي نكشيد كه مغلوب شدند .

     بنابراين بنظر ما خنديدن و بشّاش بودن ، در بهبودي ما تأثير فراوان دارد . گاه كسانيكه با جمعيّت ما آشنائي ندارند ، وقتي ميبينند ما با شنيدن داستانهاي ظاهراً غم انگيز گذشته قهقهه را سر ميدهيم ، بسيار متعجّب ميشوند ، امّا چرا كه نخنديم ؟ ما بهبود يافته ايم و قدرت كمك به ديگران نيز بما تفويض شده است .

    همه مردم ميدانند ، كسيكه سالم نيست و تفريح چنداني نميكند ، خنده چنداني هم به لبش نميايد . بنابراين هر خانواده اي بايد يا بطور دستجمعي و يا جداگانه ، باندازه ايكه موقعيّتشان اجازه دهد تفريح را در زندگي خود بگنجانند . ما اعتقاد داريم كه خداوند خواستار شادي ، لذّت و آزادي ماست . ما نميتوانيم باور كنيم كه زندگي دريائي از اشك بيش نيست . هر چند كه در گذشته براي ما اين چنين بوده است . ما اكنون كاملاً برايمان روشن شده است ما خود عامل بدبختي خويش بوده ايم و خدا مسئول آن نبوده است . بنابراين از توليد بدبختي هاي خود ساخته جديد خودداري كنيد . امّا در صورت پيش آمدن گرفتاري ، با روي باز از آن موقعيّت ، بعنوان سرمايه اي براي نمايش قدرت لايتناهي خداوند بهره گيرد .

    حال درمورد سلامت جسم ، جسميكه با مصرف موّاد بشدّت سوخته و تحليل رفته است . معمولاً يكشبه بهبود نخواهد يافت و افكار منحرف و منفي و هم چنين افسردگي ها در يك چشم بر هم زدن ناپديد نخواهند شد . ما اكنون كاماً مجاب شده ايم كه پر قدرت ترين بازگرداننده و ضامن سلامتي ، روال روحاني است. ما معتادين قهاري كه بهبود يافته ايم ، هركدام معجزه هائي در عالم سلامت روح هستيم . ما از نظر جسمي هم تغئيرات قابل ملاحظه اي كرده ايم و مشكل بتوان كسي را در جمع ما پيدا كرد كه علائم ضعف جسمي را هنوز در خود داشته باشد .

    يكي از پزشكاني كه قبل از چاپ كتاب الكلي هاي گمنام در سال 1939 آنرا مروركرده است . استفاده از چيزهاي شيرين را در موقع ترك بما توصيّه كرده است . امّا مسلماً اين مطلب بنظرپزشك معالج بستگي دارد . بعقيده پزشك مذكور معتادين بايد هميشه قدري شكلات بهمراه خود داشته باشند تا از انرژي سريع آن در مواقع خستگي و ضعف استفاده كنند . او گفت بعضي شب ها ، ويار و ميل مبهمي در معتادين بوجود ميآيد كه ميتوان آنرا با خوردن يك آب نبات ارضإ كرد . بسياري از ما متوجّه گرايش خود به شيريني شده ايم و آنرا مفيد يافته ايم .

كلامي چند در مورد مسائل جنسي ، اعتياد براي بعضي از مردان ، محرّك جنسي است و باعث ميشود كه در آن زياده روي كنند . پس از ترك اعتياد ممكن است اينطور بنظر برسد كه مرد دچار ناتواني شده است و امكان دارد اين مطلب باعث تعجّب و سرخوردگي زن و شوهر شود و اگر دليل آنرا ندانند ، احتمالاً تالمات رواني بوجود مي آورد . بعضي از ما يك چنين تجربه هائي را داشته ايم امّا پس از چند ماه ، روابط زناشوئي ما از گذشته هم بهتر شده است و ما بيشتر از هميشه از آن لذّت برده ايم ، ولي در صورتيكه اين وضع ادامه پيدا كند ، در مراجعه به پزشك يا روانشناس نبايد ترديد كرد . تجربه ما نشان ميدهد كه اين اشكال معمولاً زياد دوام نميآورد . در بعضي از موارد ممكن است براي معتاد تجديد روابط دوستانه با فرزندانش مشكل باشد و ممكن است افكار جوان آنها تحت تأثير اثرات منفي اعتياد پدر قرار گرفته باشد و بدون آنكه از خود بروز دهند ، بخاطر آنچه كه پدر در حقّ آنها و مادرشان كرده است قلباً از او متنفر باشند . بچّه ها گاه به دام نوعي بدگماني و يكدندگي مياُفتند كه رقّت آور است و اينطور بنظر ميرسد كه قادر به بخشيدن و فراموش كردن نيستند . اين مطلب ممكن است ماهها بطول انجامد و حتّي مدّتها پس از آنكه مادر روش زندگي و طرز تفكّر جديد شوهر را پذيرفته ، هنوز ادامه دارد .

    آنها بوقت خود متوجّه خواهند شد كه پدر مرد جديدي است و آنرا در رفتار خود نشان خواهند داد . در اينجاست كه ميتوانيد آنها را براي پيوستن به مراسم دعا و نيايش صبحگاهي دعوت كنيد و آنها خواهند توانست بدون تعصّب و كينه در مذاكرات و گفتگوهاي روزمره خانوادگي شركت كنند ، از اين مرحله ببعد ، پيشرفت بسيار سريع خواهد بود و غالباً نتايج شگفت انگيزي بدنبال اين تجديد يگانگي هاست .

    حال چه خانواده روال روحاني در پيش گيرد چه نگيرد ، در برنامه خودِ معتاد نبايد تأثيري بگذارد و در صورتيكه خيال بهبودي دارد ، خود بايد آنرا انجام دهد و ديگران نيز در مورد اين شرائط بخصوص او بايد كاملاً و بدون هيچ شبهه اي متقاعد شده باشند . البته بيشتر خانواده هائيكه با يك معتاد زندگي كرده اند تا چيزي را نبينند باور نمي كنند .

    يك مثال زنده : يكي از دوستان ما سيگار زياد ميكشيد و قهوه هم مينوشيد و بدون شكّ در هر دو كار افراط ميكرد . همسر او كه باين مسئله توجّه داشت و مايل به كمك بود ، شروع به نصيحت كرد امّا شوهر با آنكه به زياده روي خود معترف بود ، صريحاً ميگفت كه آمادگي دست برداشتن از عادات فوق را ندارد . همسر دوست ما ، از جمله كساني بود كه اينگونه كارها را گناه آفرين و فساد پرور ميدانند ، بنابراين شروع به غُر زدن كرد و بي تحمّلي او چنان خشمي را در شوهر پديد آورد كه بالاخره كارش دوباره به اعتياد كشيده شد .

     البته دوست ما در اشتباه بود ، در اشتباهي بزرگ و بالاخره مجبور شد بدان اعتراف كند و حفاظ هاي روحاني خود را محكم كند . او با آنكه امروز يكي از مؤثرترين اعضاي انجمن است . هنوز سيگار ميكشد و قهوه هم مينوشد امّا ديگر نه همسرش و هيچ كس ديگري اعمال او را مورد قضاوت قرار نميدهد .  همسر دوست ما عاقبت متوجّه شد ، در جائيكه بيماري جدّي ترِ شوهرش بهبود سريعي داشته است مته روي خشخاش گذاردن اشتباهي بيش نبوده است

نوشته شده توسط گمنام در 15:17 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/03/28

خطاب به همسران

بجز چند مورد استثنائي كتاب ما تا انيجا فقط راجع به مردها صحبت كرده است . امّا آنچه كه گفتيم بهمان اندازه در مورد زن ها نيز صدق ميكند . بتازگي كوشش هاي ما در مورد مسائل مربوط به زنان معتاد بيشترشده است . كليه شواهد اينگونه حكم ميكند كه زنها هم وقتي توصيّه هاي ما را بكار ميگيرند ، درست مانند مردان سلامتي خود را باز مييابند .

 در زندگيء تمام مردان معتاد ، ديگران نيز درگيري پيدا ميكنند ، مانند همسري كه از بيم نوبت بعدي نشئگي و عيّاشي شوهر بر خود ميلرزد و پدر و مادري كه شاهد پرپر شدن جگر گوشه خود هستند .

در ميان ما ، همسران ، خويشان و دوستاني هستند كه اكنون ديگر مشكلاتشان حلّ شده است و همينطور هستند آنهائيكه هنوز عاقبت بخير نشده اند . در اينجا ما از همسران معتادين گمنام ميخواهيم كه روي سخن خود را متوجّه همسران معتادان كنند . آنچه كه آنها ميگويند تقريباً در مورد همگي كسانيكه از طريق نسَبي يا قلباً با يك معتاد مربوط هستند صدق ميكند .

بعنوان همسران معتادان گمنام ، اميدواريم حسّ كنيد كه ما ميتوانيم شما را درك كنيم . احتمالاً تعداد كسانيكه بتوانند اين مطلب را درك كنند بسيار معدود است . ما در اين فصل اشتباهاتي را كه مرتكب شده ايم برايتان تجزيّه و تحليل خواهيم كرد و مايليم اين احساس در شما بوجود آيد كه هيچ وضعيّت مشكل و بدبختي بزرگي وجود ندارد كه غلبه بر آن امكان پذير نباشد .

بي شكّ ، ما از راه پرپيچ و خم و ناهمواري ميآئيم و برخوردهاي زيادي با درد ، عجز ، افسوس ، سوءِ تفاهم و ترس داشته ايم كه چه مصاحبان نامطلوبي هستند . ما بي اختيار اوّل بسوي همدرديء رقّت آور و سپس بطرف نفرت و انزجار رانده شده ايم . بعضي از ما باميد اينكه شايد روزي عزيزانمان دوباره بحال اوّل برگردند ، از يك منتها اليه ديگري تغئير جهت ميداديم . وفاداري ما و اين خواسته كه همسرانمان مانند بقيّه مردم سرافراز باشند ، مارا در موقعيّت هاي ناگواري قرار داده است . ما از خود گذشته و فداكار بوديم و بخاطر حفظ غرور خود و آبروي همسرمان دروغهاي زيادي گفته ايم . گاه به دعا و استغاثه متوسّل ميشديم و گاه شكيبا بوديم . ما دست و پاي وحشيانه زده ايم ، فرار هم كرده ايم . اعصابمان متشنّج بود و دائماً وحشت زده بوديم . ما دلسوزي مردم را گدائي كرده ايم و با غير محرم  روابط عاشقانه تلافي جويانه داشته ايم . شبهاي زيادي را بخاطر ميآوريم كه خانه ما همچون ميدان جنگ بوده است امّا صبح روز بعد روبوسي و آشتي كرده ايم . ما بنا به توصيّه دوستان، همسران خود را ترك كرده ايم و تصوّر ميكرديم كه اين ، ديگر دفعه آخر است امّا باميد اينكه شايد فرجي پيش آيد پس از مدّت كوتاهي دوباره بازگشته ايم . همسران ما رسماً سوگند هاي بلند بالا ميخوردند و قول ميدادند كه ديگر هرگز بسمت موّاد نروند و در حاليكه هيچ كس ديگر يا نميخواست يا نميتوانست حرف آنها را باور كند ما آنرا باور ميكرديم . امّا همان داستان پس از چند روز يا هفته يا ماه دوباره تكرار ميشد .

ما بندرت كسي را بخانه خود دعوت ميكرديم زيرا هرگز نميدانستيم همسرمان چه وقت و با چه حالي بخانه برميگردد . ما قادر بجوابگوئي به تعهدات اجتماعي خود نبوديم و بمرور زندگيمان بانزوا كشيده شد . وقتي بجائي دعوت ميشديم ، همسرانمان آنقدر مخفيّانه موّاد مصرف ميكردند و تعادل خود را از دست ميدادند كه بالاخره مجلس بهم ميخورد و وقتي هم كه مصرف نمي كردند آنقدر بد عنق و اسف انگيز بودند كه حال همه را ميگرفتند .

هرگز اعتمادي به تأمين مالي نبود . كسب و كار يا هميشه در خطر بود و يا ديگر وجود خارجي نداشت . حتّي يك ماشين زره پوش هم قادر نبود پاكت محتوي حقوق را سالم بمنزل برساند . حساب بانكي مانند يخي در زير آفتاب بود . مسئله ارتباط نامشروع هم در كار بوده است و چقدر اين مطلب قلب ما را جريحه دار ميكرد و چقدر بيرحمانه بود وقتيكه ميگفتند آنها همسران ما را درك ميكنند و ما قادر بدرك همسران خود نيستيم ! از جمله كساني كه بدر خانه ما آمده اند بايد از مأمورين وصول ، كلانترها ، راننده هاي عصباني تاكسي ، پليس ها ، ولگردها ، هم پياله ها و حتّي زنان نامحرمي كه به خانه ميآوردند نام ببريم . همسران ما ميگفتند كه ما مهمان نواز نيستيم و مجلس خراب كن ، نشئه پران و غرغري هستيم . امّا روز بعد وقتي بحال طبيعي برميگشتند ما آنها را ميبخشيديم و سعي ميكرديم مطلب را فراموش كنيم .

ما كوشش ميكرديم علاقه نسبت به پدر را در قلب فرزندان خود زنده نگهداريم و به بچّه هاي كوچك خود ميگفتيم پدر بيمار است . گويا اين مطلب خيلي بيشتر از آنچه كه ما تصوّر ميكرديم مقرون به حقيقت بوده است . آنها بچّه ها را كتك زده اند و درها را با لگد باز كرده اند . گاه اثاثيه نفيس و خاطره انگيز را خرد كرده اند و دل وروده پيانو را از داخل آن بيرون كشيده اند . گاه تهديد كرده اند كه براي هميشه خانه را ترك ميكنند و بسراغ زن ديگر ميروند و سپس بسرعت در را بهم زده اند و از خانه خارج شده اند . گاه حتّي از روي استيصال خود ما هم مصرف ميكرديم تا بلكه بدين ترتيب با نشئگي ِ خود به نشئگي ِ او خاتمه دهيم ! امّا نتيجه برعكس بود و بنظر ميرسيد كه آنها از اين كار ما لذّت ميبردند .

در اين مرحله نشئگي ها و سورچراني هاي آنها بدتر ميشد . ما به اطبإ متوسل شديم و به علائم جسمي و روحي تكان دهنده اي پي برديم ، وه كه چه ضخامتي داشت سياهي پرده پشيماني ، افسردگي و خود كم بيني كه بر روي عزيزان ما سايه افكنده بود . اين مطالب ما را گيج و وحشتزده ميكرد . مانند حيوانيكه سنگ آسياب را ميچرخاند ، صبورانه امّا با بيزاري و كسالت بجلو ميرفتيم . هر بار كه براي رسيدن به يك وضع پا بر جا تقلّا كرديم بجائي نرسيديم و دوباره فرسوده و ناتوان بزمين خورديم . بيشتر ما مراحل آخر بيماري اعتياد و متعلقات و پي آمد هاي آنرا ديده ايم . ما با آسايشگاه هاي رواني ، بيمارستانها و زندان ها آشنا هستيم . هذيانها و فريادهاي ديوانه واري شنيده ايم و نزديكي مرگ را در اطراف حسّ كرده ايم . طبيعتاً تحت اينگونه شرائط ، ما اشتباهاتي مرتكب شده ايم . بعضي از آنها بخاطر ناآگاهي از اعتياد بوده است . ما گاه بطور مبهمي احساس ميكرديم كه با يك بيمار سروكار داريم و شايد اگر طبيعت بيماري اعتياد را درك ميكرديم ، رفتار متفاوتي در پيش ميگرفتيم .

ما فكر ميكرديم چطور امكان دارد همسري كه عاشق خانواده خود است اينگونه بي فكر ، بي عاطفه و بيرحم باشد . تصوّر ميكرديم حتماً اينگونه اشخاص قابليّت درك عشق را ندارند امّا درست وقتيكه در حال مجاب شدن از سنگدلي آنها بوديم ، ما را با قرار و مدارهاي جديد و محبّت و توجّه تازه اي غافلگير و متعجّب ميكردند و براي مدّتي درست مثل گذشته ، با محبّت و دوست داشتني ميشدند امّا اين وضع دوّامي نداشت و اين بناي  عشق و محبّت  جديد را خيلي زود دوباره با خاك يكسان ميكردند . وقتي سئوال ميكرديم ك چرا دوباره مصرف كرده اند ؟ جواب آن يا سكوت بود و يا يك بهانه احمقانه . اين مسئله ما را مبهوت ميكرد و قلب ما را بدرد ميآورد . چطور ممكن بود تا بدان حدّ در مورد كسيكه با او ازدواج كرده ايم اشتباه كرده باشيم ؟ آنها در حالت نشئگي غريبه هائي بيش نبودند . گاه دسترسي و برقراري رابطه با آنها آنقدر غير ممكن بنظر ميرسيد كه گوئي ديوار غير قابل نفوذي بدور آنها كشيده اند .

آنها حتّي اگر به خانواده خود هم علاقه اي ندارند ، چطور ميتوانند تا بدان حدّ در مورد شخص خود نابينا باشند ؟ برسر قوّه قضاوت ، قدرت تشخيص و نيروي اراده آنها چه آمده است ؟ چرا متوجّه نميشوند كه اعتياد باعث خانه خرابي آنها شده است ؟ چرا وقتي اين مطالب را با آنها در ميان ميگذارديم آنرا قبول دارند امّا دوباره مصرف را از سر ميگيرند و نشئه ميكنند . اينها بعضي از سئوالاتي است كه از مغز  همسر يك معتاد  ميگذرد. اميدواريم اين نوشته به بعضي از آنها پاسخ داده باشد . شايد شما همسري معتاد داريد و او در دنياي عجيب اعتياد كه همه چيزش كج و معوج و اغراق آميز است زندگي ميكند . شما ميتوانيد تشخيص دهيد كه او در ته وجودش واقعاً شما را دوست دارد و با آنكه مسئله اي بنام ناهمآهنگي وجود دارد امّا از آن كه بگذريم ، تقريباً در تمام موارد فقط اينطور بنظر ميرسد كه معتاد بي محبّت و بي ملاحظه است و دليل كارها و حرفهاي خوفناك او ، انحراف و بيماري او است . اكثر همسران ما نسبت به گذشته ، همسران و والدين  بمراتب بهتري شده اند . سعي كنيد همسر معتاد خود را بخاطر اعمال و گفته هايش محكوم نكنيد . او درست مانند بقيّه معتادين بيمار و غير منطقي است . اگر از دستتان بر ميآيد با او آنچنان رفتار كنيد كه با يك بيمار مبتلا به ذات الريّه رفتار ميكنيد و وقتي خشم شما را برميانگيزد بخاطر داشته باشيد كه او شديداً ناخوش است .

در اين مورد يك استثنإ مهّم وجود دارد . ما توجّه داريم كه بعضي از معتادان كاملاً بد طينت اند و صبر وتحمّل در مورد آنها سودي ندارد . ممكن است همسري كه يك چنين طبعي دارد از مطالب اين فصل بعنوان دست آويزي سوءِ استفاده كند ، اين اجازه را باو ندهيد و اگر اطمينان داريد كه يك چنين طبيعتي دارد ، شايد احساس كنيد بهتر است او را ترك كنيد . آيا درست است بگذاريد زندگي شما و فرزندانتان را خراب كند ؟ خصوصاً كه اكنون راه ترك اعتياد و ترك آزار درپيش پاي اوست . البته اگر حاضر به پرداخت بهاي آن باشد .

مشكلي كه شما با آن دست و پنجه نرم ميكنيد ، معمولاً ميتواند چهار حالت داشته باشد .

يك : ممكن است همسرتان فقط يك معتاد زياده رو است و بطور مداوم و يا فقط در موقعيّت هاي بخصوصي زياده روي ميكند . شايد پول زيادي خرج مصرف ميكند . بدون اينكه خود متوجّه شود اعتياد باعث كندي جسم و فكر او شده است . اعمال او گاه باعث سرافكندگي شما و دوستانش ميشود . او اطمينان دارد كه ميتواند اعتياد را كنترل كند . تصوّر ميكند موّاد يكي از ملزومات كار است و ضرري هم ندارد و اگر او را معتاد بناميد ،احتمالاً آنرا توهيني به خود تلقّي خواهد كرد . در اين دنيا يك چنين افرادي بسيارند . بعضي از آنها يا راه اعتدال پيش ميگيرند و يا بكلّي از آن دست ميكشند و بعضي هم آنرا ادامه ميدهند كه تعداد چشمگيري از دسته آخر پس از مدّتي تبديل به معتادي واقعي ميشوند .

دو : همسر شما در مورد موّاد از خود كنترلي ندارد و حتّي وقتيكه ميخواهد از آن دوري كند انجام آن از عهده اش خارج است . هميشه ، پس از مصرف كاملاً از حالت طبيعي خارج ميشود و با آنكه خود بدان اقرار دارد امّا مطمئن است كه بعداً بهتر خواهد شد . او راههاي مختلفي را براي اعتدال يا ترك آزمايش ميكند كه ممكن است در آن از همكاري شما هم بهره گيرد . شايد شروع به از دست دادن دوستان خود كرده است . به كسب و كارش هم تا حدّي لطمه خورده است . او گاه نگران است و كم كم متوجّه ميشود كه قادر نيست مانند ديگران مصرف كند . گاه براي تسكين حالت عصبي خود مصرف را از صبح شروع ميكند و تمام روز آنرا ادامه ميدهد . بعد از هر بار مصرف مفصّل ، احساس پشيماني ميكند و بشما ميگويد كه ميخواهد از اينكار دست بردارد امّا بعد از آنكه حالش بهتر شد و مجال پيدا كرد ، دوباره باين فكر ميُفتد كه راهي براي اعتدال پيدا كند . با آنكه ممكن است اين شخص هنوز بتواند كسب و كار را نسبتاً بخوبي اداره كند و بهيچ وجه همه چيز را خراب نكرده باشد امّا بنظر ما او در خطر است زيرا علائم يك معتاد واقعي را در خود دارد . ما در ميان خود ضرب المثلي داريم كه در مورد او صادق است . « او ميخواهد كه بخواهد ترك كند . »

سه : اين شخص از همسر شماره 2بمراتب جلوتر رفته است و با آنكه زماني مانند او بوده است امّا بمرور وضعيّتش وخيم تر شده است . او دوستان خود را از دست داده است . خانه اش در حال از هم پاشيدگي است و قدرت نگهداشتن هيچ شغل و سمتي را ندارد . شايد نياز به آوردن دكتري بر بالين او پيدا شده است و سفر به بيمارستان و تيمارستان هم آغاز شده است . او اقرار ميكند كه نميتواند مانند ديگران موّاد مصرف كند امّا دليل آنرا نميداند و به اين عقيده چسبيده است كه بالاخره راه حلّ آنرا پيدا خواهد كرد . شايد به نقطه اي رسيده است كه با استيصال ميخواهد ترك كند امّا نميتواند . مورد او سئوالات جداگانه اي را پيش ميآورد كه ما سعي ميكنيم به آنها پاسخ دهيم . براي اين چنين افرادي اميد فراوان وجود دارد .

چهار : شما ممكن است از همسر خود كاملاً قطع اميد كرده باشيد . او مرتّب از بيمارستاني به بيمارستان ديگر برده شده است . او شرور است و بطور مسلّم در حالت حادّ بيماري جسمي هم رسيده باشد . ممكن است پزشكان با نا اميدي سري تكان دهند و بگويند بهتر است او را تحويل تيمارستان دهيد . شايد هم تا بحال او را اجباراً تحويل داده باشيد امّا افق بخت او شايد آنقدر ها هم كه بنظر ميرسد تيره نباشد . بسياري از همسران ما هم تا همان حدّ آب از سرشان گذشته بود . امّا بهبود يافتند .

بگذاريد به سراغ همسر شماره 2 برگرديم با آنكه ممكن است عجيب بنظر رسد امّا معمولاً معامله با آن دسته بسيار مشكل است . او از اعتياد لذّت ميبرد و مصرف به تخيُّلاتش جنبش و هيجان ميدهد . پاي بساط مصرف احساس نزديكي و محبّت بيشتري نسبت بدوستان خود دارد . شايد اگر زياده روي نكند خود شما هم از مصرف با او بدتان نيايد . شما شبهاي خوش زيادي را بخاطر داريد كه در كنار او به مصرف و گفتگو پرداخته ايد . ممكن است هر دوي شما به دوره هاي شبانه علاقمند باشيد و ميهماني بدون موّاد برايتان خشك و بي روح باشد . ما هم از اينگونه شبها داشته ايم و از آن لذّت ها برده ايم . ما ميدانيم كه بساط مصرف مجلس را گرم ميكند . حتّي بعضي از ما فكر ميكنيم موّاد براي كسيكه بتواند از آن معقولانه استفاده كند ، مزايائي هم در بر دارد .

اولّين شرط مؤفقيّت اينست كه هرگز عصباني نشويد و حتّي در مواقعيكه همسرتان غير قابل تحمّل است و شما مجبور به ترك موقّت او هستيد ، اگر برايتان ممكن است سعي كنيد بدون بغض و كينه اين كار را انجام دهيد . صبوري و خوشروئي بسيار مهّم و لازم است . هرگز نبايد در مورد مصرف او برايش تعئين تكليف كنيد . زيرا اگر فكر كند كه شما نشئه پران و غرغري هستيد ، ممكن است شانس مؤفقيّت در كمك به او را از دست بدهيد و او هم بعنوان دست آويزي براي مصرف بيشتر از آن استفاده كند . او ميگويد شما او را درك نمي كنيد كه شايد مفهومش شبهاي تنهائي براي شما باشد . او ممكن است بخاطر تسلّي خود بدنبال شخص ديگري بگردد كه هميشه هم اين شخص يك مرد نخواهد بود .

اجازه ندهيد كه مصرف شوهرتان باعث خرابي روابط شما با فرزندان و دوستانتان شود . آنها بوجود و كمك شما نيازمندند . با آنكه همسر شما به مصرف خود ادامه ميدهد ، امّا براي شما هم امكان زندگي مفيد و پرباري ميتواند وجود داشته باشد . زنهائي را ميشناسيم كه در تحت همين گونه شرائط بدون ترس و حتّي خوشحال بزندگي خود ادامه ميدهند . سعي نكنيد تمام انرژي خود را صرف اصلاح همسرتان كنيد زيرا ممكن است هر قدر هم كه سعي كنيد قادر بانجام آن نباشيد.

ما ميدانيم كه پيروي از اين پيشنهادات گاه مشكل است امّا اگر بتوانيد آنها را رعايت كنيد ، باعث جلوگيري از شكستن قلبهاي زيادي خواهد شد . ممكن است صبوري و دورانديشي شما، حالتي از قدرداني در همسرتان ايجاد كند و پيش در آمد مذاكرات دوستانه اي ، در مورد گرفتاري اعتياد او باشد . سعي كنيد بگذاريد خود او اين مسئله را پيش بكشد . در طول مذاكرات كاملاً مراقب باشيد كه از خرده گيري پرهيز كنيد . سعي كنيد خودتان را بجاي او قرار دهيد . بگذاريد متوجّه شود كه نظر شما كمك و ياري است نه انتقاد .

در بين صحبت ها ميتوانيد باو پيشنهاد كنيد كه اين متن و يا حداقل فصل مربوط به اعتياد را بخواند . باو بگوئيد نگران حالش بوده ايد . البته شايد لزومي نداشته است زيرا همانطور كه هر معتاد لازم است از عواقب زياده روي در مصرف مطلع باشد . او هم بهتر از شما در مورد اينگونه مطالب آگاهي دارد . باو حالي كنيد كه به قدرت او براي ترك موّاد يا رعايت اعتدال اعتماد داريد . بگوئيد قصد آزار او را نداريد و فقط ميخواهيد او بسلامتي خود برسد. از اين طريق است كه شايد مؤفق شويد توجّه او را معطوف بمسئله اعتياد جلب كنيد . احتمالاً او در بين آشنايان خود چندين معتاد ميشناسد . پيشنهاد كنيد كه هر دو با هم در كمك به بآنها پيش قدم شويد . معتادين خوش دارند به معتادان ديگر كمك كنند و ممكن است همسر شما مائل باشد با يكي از آنها صحبت كند . در صورتيكه اين روش نتوانست توجّه و علاقه همسر شما را برانگيزد ، ممكن است بهتر باشد مطلب را دنبال نكنيد ، امّا معمولاً پس از يك مكالمه دوستانه همسر شما احتمالاً خود مطلب را دوباره به پيش خواهد كشيد . اين ممكن است نياز به صبر زياد داشته باشد امّا ارزشش را دارد . در اين فاصله ميتوانيد انرژي خود را صرف كمك به همسر معتاد ديگري كنيد . در صورتيكه طبق اين اصول پيش رويد ، ممكن است همسرتان يا ترك كند و يا راه اعتدال در پيش گيرد .

حال فرض كنيم مشخصّات همسر شماره 3 در مورد همسر شما صادق باشد ، در اينمورد هم از همان اصولي كه در مورد همسر شماره 1 بكار رفت بايد استفاده شود و شما پس از اتمام دوره بعدي مصرف از او سئوال كنيد كه آيا واقعاً تمايل دارد كه مصرف موّاد را براي هميشه كنار بگذارد ؟ از او نخواهيد كه بخاطر شما يا كس ديگري اين كار را انجام دهد ، فقط از او سئوال كنيد كه آيا مايل است ؟

باحتمال زياد او اين تمايل را در خود دارد ، نوشته هاي انجمن را باو نشان بدهيد و مطالبي را كه در مورد اعتياد آموخته ايد با او در ميان بگذاريد ، برايش توضيح دهيد كه نويسندگان مطالب ، معتاد هستند و مطلب را درك ميكنند . بعضي از داستانهاي جالبي را كه خوانده ايد برايش تعريف كنيد و اگر فكر ميكنيد كه ممكن است مطالب روحاني انجمن ، باعث رميدن او شود ، بگوئيد حداقل فصل مربوط به معتاد را بخواند .

احتمال دارد كه علاقه كافي براي ادامه كار در او پيدا شود و در صورتيكه حرارت و شوقي در خود داشته باشد ، همكاري شما برايش بسيار مهّم خواهد بود . امّا اگر حسّ ميكنيد كه در مورد اين مطلب ، نيم بند و غير صميمي است و يا فكر مي كند كه معتاد نيست ، بنظر ما بهتر است او را بحال خود بگذاريد و در مورد دنبال كردن برنامه ما اصراري نكنيد . بذر اين برنامه در مغز او كاشته شده است و او در حال حاضر ميداند هزاران معتاد كه درست مانند خود او هستند ، بهبودي يافته اند . از يادآوري مطالب مورد بحث اين متون در دوره هاي مصرف او ، خود داري كنيد ، زيرا ممكن است باعث خشم او شود . باحتمال فراوان دير يا زود او را دوباره مشغول خواندن مطالب انجمن پيدا خواهيد كرد . امّا بايد منتظر شويد تا لغزش هاي مكررش او را متقاعد كند كه بايداز جا بجنبد . هر چه شما بيشتر باو فشار بياوريد، بيشتر بهبوديش بتأخير خواهد افتاد .

در صورتيكه همسر شما مورد شماره 3 است ، ممكن است شانس آورده باشيد و اگر اطمينان داريد مايل به تغئير رويه است ، مانند كسيكه گنج پيدا كرده است ، با يك كتابچه سفيد و يا «الكلي هاي گمنام» كه مادر متون انجمن معتادان گمنام هست بسراغ او برويد . ممكن است در وهله اوّل در خوش بيني شما شركت نكند امّا با اطمينان ميتوان گفت كه كتاب را خواهد خواند و ممكن است تمام برنامه را بدون مقدّمه يكباره قبول كند و اگر هم نكند انتظار شما طولاني نخواهد بود . باز هم تأكيد ميكنيم كه شما نبايد باو فشار بياوريد . بگذاريد خودش تصميم بگيرد . سعي كنيد با تبسّم با مصرف او روبرو شويد . در مورد حالات او و كتاب فقط در مواقعي صحبت كنيد كه او خود مسئله را پيش كشيده است . در بعضي از موارد بهتر است كتاب از طريق شخصي كه از اعضاي خانواده نيست باو عرضه شود ، زيرا وي ميتواند بدون آنكه احساس خصمانه اي در همسر شما برانگيزد ، او را در انجام اقدامات لازم ترغيب كند . اگر همسر شما معتاد نيست و نرمال است شانس مؤفقيّت در اين مرحله بسيار خوب است . ممكن است فكر كنيد براي كسانيكه در دسته چهارم طبقه بندي شده اند اصلاً نبايد اميدي باشد . امّا اينطور نيست . بسياري از معتادان گمنام از همين دسته بوده اند و با آنكه همگي مردم از آنها دست كشيده و قطع اميد كرده بودند و شكست آنها قطعي بنظر ميرسيد ،اكثر آنها بهبودي پا بر جا و فوق العاده اي پيدا كرده اند .

ليكن استثنإ هم وجود دارد و گاه موّاد چنان آسيبي به معتاد وارد ميكند كه او ديگر قادر به ترك آن نيست . در بعضي از موارد اعتياد با اختلالات ديگري در هم  ميآميزد و پيچيده تر ميشود . يك طبيب يا روان پزشك خوب ميتواند شدّت آنرا برايتان روشن كند . بهر حال سعي كنيد همسرتان كتاب را بخواند . ممكن است واكنش اميدوار كننده اي از خود نشان دهد . اگر در آسايشگاهي بستري است امّا ميتواند شما و طبيب معالج خود را قانع كند كه از صميم قلب تصميم گرفته است . اجازه امتحان راهِ ما را باو بدهيد ، مگر اين كه از نظر طبيب، حالت رواني او بسيار غير طبيعي و خطرناك باشد . ما تا حدّي به اين توصيّه خود اطمينان داريم ، زيرا سالهاست كه به كمك معتاديني كه تحويل آسايشگاه ها شده اند مشغوليم ، از اوليّن روزهاي بنيانگذاري ، انجمن تا كنون باعث رهائي هزاران معتاد از تيمارستان ها و بيمارستانها شده است و اكثر آنها بلطف خدا ديگر هرگز به آنجا باز نگشته اند .

ممكن است موقعيّت شما كاملاً برعكس باشد . شايد همسري داريد كه آزاد است امّا در واقع بايد تحويل آسايشگاه رواني شود . بعضي اشخاص نميتوانند و يا نميخواهند از موّاد دست بردارند . بنظر ما اگر حالت اينگونه افراد خطرناك باشد تحويلشان به آسايشگاه در واقع محبّتي در حقّ آنهاست . البته هميشه بايد با يك طبيب خوب در اينگونه موارد مشورت كرد . همسر و فرزندان معتاد زجرهاي دلخراشي را متحمّل ميشوند امّا نه بيشتر از خود آنها .

گاه شما بايد زندگي را از نو شروع كنيد . زنهائي را ميشناسيم كه اين كار را انجام داده اند . در صورتيكه اينگونه زنها طريق زندگي معنوي را در پيش گيرند ، راهشان بمراتب آسانتر خواهد بود .

شما بعنوان همسر يك معتاد ، احتمالاً نگران هستيد كه ديگران در مورد شما چه فكري ميكنند و شايد از ملاقات دوستان خود منزجريد . شما بمرور بيشتر و بيشتر در لاك خود فرو ميرويد و تصوّر ميكنيد همه پشت سر شما راجع به مسائل داخلي ِتان حرف ميزنند . شما از صحبت در مورد مطالب مربوط اعتياد  ، حتّي با پدر و مادر خود اجتناب ميكنيد .شما  نميدانيد چه جوابي به فرزندان خود بدهيد . وقتي حال همسرتان خوب نيست ، در ترس و لرز و انزوا بسر ميبريد و آرزو داريد كه زنگ تلفن هرگز بصدا در نيايد .

ما به اين نتيجه رسيده ايم كه بيشتر اين شرمندگي ها نابجاست ، ضمن اينكه لازم نيست زياد در مورد همسرتان صحبت كنيد . امّا در عين حال دوستان خود را در جريان بيماري او قرار دهيد . فقط مراقب باشيد كه باعث آزار و خجالت همسرتان نشويد .

وقتي بتوانيد با احتياط تشريح كنيد كه همسر شما يك بيمار است ، درك و همدردي بيشتري در دوستان شما برانگيخته ميشود . جَوْ جديدي بوجود ميايد و ديواري كه بين شما و دوستانتان برپا شده است از ميان ميرود . حساسيّت شما در اين مورد بر طرف ميشود و بيش از اين احساس خجالت نمي كنيد . شما ديگر از بابت همسرتان بعنوان يك ضعيف النّفس ، نيازي به عذر خواهي نداريد . او هر چيزي ميتواند باشد ، جز ضعيف النفس . شهامت جديد و خوشروئي شما و از دست دادن حساسيّت شديدي كه داشتيد باعث ميشود كه در زندگي اجتماعي تان شگفتي هائي پديد آيد .

همين اصول در برخورد با فرزندانتان هم بايد مراعات شود و اگر واقعاً نيازي به حمايت آنها در مقابل همسرتان وجود ندارد ، بهتر است در دوره هاي مصرف پدر ، در مشاجرات او و فرزندانتان بيطرف بمانيد . انرژي خود را بيشتر صرف حسن تفاهم همگاني كنيد . اين روش هيجانهاي منفي و هواي سنگيني كه بر خانه هر معتاد سايه ميافكند قدري تعديل يابد .

شما كراراً در مواقعيكه همسرتان نشئه يا خمار بوده است حسّ كرده ايد كه مجبوريد به دوستان و كار فرماي او بگوئيد كه بيمار است . سعي كنيد از جواب دادن به اينگونه سئوالات تا حدّ امكان اجتناب كنيد و بگذاريد همسرتان خود جوابگو باشد . تمايل شما براي در امان نگه داشتن شوهرتان نبايد باعث دروغگوئي شما به مردم شود . آنها حقّ دارند بدانند كه او كجاست و چه ميكند .

اين مطلب را وقتيكه هشيار است و روحيه خوبي دارد با او در ميان بگذاريد و از او سئوال كنيد كه اگر باز هم شما را در چنان موقعيّتي قرار دهد ، تكليف شما چيست ؟ امّا مراقب باشيد كه راجع به دفعه قبل ، از خود خشمي نشان ندهيد .

ترس وحشتناك ديگر اين است .كه نگران باشيد مبادا همسرتان شغل خود را از دست بدهد و آبروريزي و بي پولي بهمراه آورد . اين اتّفاق ميتواند براي هر كسي پيش آيد و ممكن است در حال جاضر چندين بار برايتان اتّفاق افتاده باشد . بهر صورت اگر دوباره برايتان اتّفاق افتاد ، سعي كنيد بچشم ديگري بآن نگاه كنيد ، زيرا اين اتّفاق ممكن است در رحمت را بگشايد و باعث زنده شدن ميل به ترك دائم و تغئير رويه در همسر شما شود . حال ديگر شما ميدانيد كه او اگر مايل باشد ميتواند ترك كند . اين بدبختي ظاهري ، براي ما بارها عاقبت خوشي داشته است و دري را بروي ما گشوده است كه از طريق آن توانسته ايم بكشف خدا نائل شويم .

قبلاً خاطر نشان كرديم كه زندگي اگر در بك روال معنوي دنبال شود ، عاقبت مراتب بهتري خواهد داشت و اگر خداوند قدرت حلّ معماي اعتياد را دارد ، مسلماً قادر به رفع گرفتاري شما نيز هست . ما همسران معتادان گمنام متوجّه شديم كه ما هم مانند اكثر مردم به غرور ، افاده و افسوس بحال خود ، مبتلا بوده ايم . آنچه كه در ساختمان يك شخص خودپرست بكار رفته است در ما نيز وجود دارد و ما در وراي خود خواهي و نادرستي قرار نگرفته ايم . پس از آنكه همسران ما اصول معنوي معتادان گمنام را در زندگي خود بكار گرفتند ، ما هم بمرور متوجّه شديم كه مايليم همان راه را دنبال كنيم .

در ابتدإ بعضي از ما فكر نمي كرديم به يك چنين كمكي نياز داشته باشيم و در اين تصوّر بوديم كه ما رويهمرفته همسران نسبتاٌ خوبي بوده ايم و اگر شوهرانمان دست از مصرف برميداشتند ، ميتوانستيم بهتر هم باشيم . ما تصوّر ميكرديم بهتر از آنيم كه نيازي به خدا داشته باشيم ، امّا اين ايده احمقانه اي بيش نبود . اكنون سعي ما در آنست كه در تمام موارد زندگي خود ، اصول روحاني را بكار بريم و پس از بكار گرفتن آن عملاً ميبينيم كه گرفتاري ما را هم حلّ ميكند . رهائي از ترس و دلواپسي و احساسات درد آلود ، احساس بسيار فوق العاده اي است . بشما توصيّه ميكنيم برنامه ما را ‌آزمايش كنيد زيرا هيچ چيز باندازه يك طرز تلقّي و برخورد كاملاً متفاوت از جانب شما بحال همسرتان مفيد نخواهد بود . خدا راه آنرا بشما نشان خواهد داد . اگر برايتان ميسّر است ، سعي كنيد با همسرتان همكاري و همراهي كنيد .

مسلماً اگر شما و شوهرتان راه حلّي براي مشكل اعتياد پيدا كنيد بسيار خوشحال ميشويد . امّا بايد بخاطر داشته باشيد كه تمام گرفتاريها يكباره از بين نميروند . دانه اي در دل خاك جوانه زده است و رشد آن تازه شروع شده است و علي رغم خوشحالي نورس شما ، پستي و بلنديها كماكان در راهند و بسياري از گرفتاريهاي سابق ، هم چنان بر جاي خود هستند و همانطورند كه بايد باشند !

خلوص نيّت و ايمان شما و همسرتان به بوته آزمايش گذارده خواهد شد . شما بهتر است آنرا قسمتي از درس و مشق وتمرين هاي تحصيلات جديد خود بحساب آوريد ، زيرا در اين مدرسهء زندگي قرار است زندگي كردن را بياموزيد . با آنكه شما اشتباهاتي خواهيد كرد امّا اگر جدّي باشيد نه تنها بزمين نميخوريد ، بلكه تجربه شما بصورت سرمايه اي در ميآيد و وقتي بر مشكلات خود غلبه كرديد ، روش زيست بهتري در زندگي پيدا ميكنيد .

بعضي از موانعي كه سر راه شما خواهد بود كج خلقي ، احساسات جريحه دار و خشم و دلخوري است . بعضي اوقات رفتار همسر شما غير منطقي خواهد بود و شما اين تمايل را در خود پيدا خواهيد كرد كه از او انتقاد كنيد و ممكن است دفعتاً از كاه كوهي ساخته شود و ابرهاي تيره و مهيب نزاع و جدال بر بوي آسمان خانواده شما متراكم شوند . اين گونه اختلافات مخصوصاً براي همسر شما بسيار حطرناك است و شما مرتباً بايد بار سنگين اجتناب و يا كنترل اين حالات را بر عهده بگيريد . هرگز فراموش نكنيد كه خشم و نفرت خطر كشنده اي براي يك معتاد است . امّا منظور ما اين نيست كه حتّي اگر اختلاف سليقه صادقانه اي مطرح است ، شما بايد با عقيده همسرتان مؤافقت كنيد . شما بايد مراقب باشيد كه اختلاف عقايد خود را با حالت غضب آلود و انتقادي بيان نكنيد .

شما و شوهرتان متوجّه خواهيد شد كه رفع شرّ از گرفتاريهاي اساسي بمراتب آسانتر از گرفتاريهاي جزئي است . در مشاجرات بعدي ، مسئله هر چه كه باشد ، هر يك از شما بايد با افتخار سعي كند با خوشروئي پيش قدم شود و بگويد : « اين ديگر دارد ناجور ميشود ، عذر ميخواهم كه در گير آن شدم ، بهتر است بعداً در اين مورد صحبت كنيم .» اگر همسرتان هم با روال روحاني زندگي كند ، او هم بنوبه خود ، تمام نيرويش را براي اجتناب از اختلافات و مجادله بكار خواهد برد . همسرتان ميداند كه تنها ترك كافي نيست و او بيشتر از آن بشما مديون است . او مايل به جبران گذشته است امّا شما نيايد انتظار زيادي داشته باشيد . طرز فكر و رفتار او حاصل سالها عادت است و شما بايد صبر و تحمّل ، درك و فهم و عشق و محبّت را عصاي دست خود كنيد . اين خصوصيّات را از خود نشان دهيد تا انعكاسش بطرف شما برگردد . قاعده كلّي انيست كه « زندگي كن و بگذار ديگران هم زندگي كنند . » اگر هر دوي شما نشان دهيد كه تمايل به اصلاح نقص هاي خود داريد ، در آنصورت احتياج زيادي به انتقاد از يكديگر نخواهيد داشت .

ما زنها تصوير بخصوصي از مرد ايده آل در مخيله خود داريم و آرزو ميكنيم كه شوهرمان اينگونه باشد و بمجرد آنكه گرفتاري اعتياد او حلّ شد ، طبيعتاً فكر ميكنيم كه بزودي به آرزوي ديرينه خود خواهيم رسيد امّا باحتمال زياد اين اتّفاق نخواهد افتاد ، زيرا شوهرمان هم مانند خود ما تازه شروع به رشد و نموّ كرده است ، پس صبور باشيد .

احساس ديگري كه امكان دارد خود را با آن سرگرم كنيم ، عصبانيّت از اين است كه چرا عشق و وفاداري ما نتوانست بر اعتياد همسرمان غلبه كند . ما اصلاٌ خوش نداريم كه يك كتاب يا يك معتاد ، ظرف چند هفته توفيقي بدست آورد كه ما سالها با آن كشمكش داشته ايم. در يك چنين لحظاتي نبايد فراموش كنيم كه اعتياد يك بيماري است وما نميتوانسته ايم در مورد آن هيچگونه كاري از پيش ببريم . همسر شما اوّلين كسي است كه اعتراف كند فداكاري و توجّه شما باعث شد تا او بتواند از يك بيداري معنوي برخوردار شود و اگر شما نبوديد خيلي پيش از اينها او از بين رفته بود. وقتي افكار آلوده به خشم و نفرت به مغزتان راه پيدا ميكند ، يك لحظه متوقف شويد و سعي كنيد بخاطر آنچه كه داريد شكر گزار باشيد. به ياد داشته باشيد كه خانواده شما دوباره بهم پيوسته است و اعتياد ديگر موضوع گرفتاري شما نيست و شما و همسرتان دست در دست يكديگر بسوي آينده اي ميرويد كه آنرا در خواب هم نديده ايد . شما ممكن است بمرور بخاطر توجهي كه او بديگران و مخصوصاً معتادين دارد ، احساس حسادت كنيد . شما مدّت هاست كه تشنه مصاحبت او هستيد . امّا او ساعتهاي درازي را صرف كمك به معتادين و خانواده هايشان ميكند . شما احساس ميكنيد كه او اكنون بايد از آن شما باشد . امّا واقعيّت اينست كه او بايد براي حفظ پاكي خود ، به ديگران كمك كند و گاه ذوق و شوق او در اينكار آنقدر است كه ممكن است خانه شما ، از غريبه ها پر شود و امكان دارد شما از بعضي از آنها خوشتان نيايد ، شما ميبينيد همسرتان بخاطر گرفتاريهاي آنها خونش بجوش ميآيد امّا در مورد شما اصلاً اين حالت را ندارد . بنظر ما در صورتيكه اين مطلب را به رُخش بكشيد و توجّه بيشتري براي خود طلب كنيد ، نتيجه زياد خوبي نخواهد داشت و كور كردن ذوق او در مورد كمك به معتادين اشتباه بزرگي است. شما بايد تا حدّ امكان در اقدامات او همكاري و شركت كنيد . پيشنهاد ميكنيم كه مقداري از توجّه خود را معطوف همسران دوستان جديد همسرتان كنيد . آنها نياز به مشاوره و محبّت زني با تجربيات شما دارند .

باحتمال زياد شما و همسرتان مدّتها منزوي بوده ايد . اعتياد معمولاً باعث انزواي خانواده  معتادين ميشود ، بنابراين شما هم باندازه همسرتان نياز به علائقي جديد و دلائلي پر مفهوم براي زندگي داريد . اگر بجاي گله گذاري همكاري كنيد ، خواهيد ديد كه شوق بيش از حدّ او بمرور متعادل ميشود و احساس مسئوليّت جديدي نسبت بديگران در هر دوي شما بيدار خواهد شد . شما و همسرتان بهتر است بجاي فكر بچنگ آوردن چيزي از زندگي ، در فكر اضافه كردن بآن باشيد . اگر اينكار را انجام دهيد بدون شكّ زندگي شما بهتر خواهد شد . شما زندگي قديم خود را بدور مياندازيد تا يك زندگي بمراتب بهتر از آنرا پيدا كنيد .

شايد همسر شما در راه جديد خود شروع نسبتاٌ خوبي داشته باشد و در حاليكه همه چيز بخوبي پيش ميرود ، دوباره مصرف كند و شما را بترساند . اگر اطمينان داريد كه از صميم قلب خيال ترك دارد ، در آنصورت نگران نباشيد . با آنكه لغزش نكردن بمراتب بهتر است امّا بدانگونه كه در مورد بسياري از اعضاي ما صدق ميكند ، در بعضي از شرائط اصلاٌ اتّفاق بدي نيست و همسر شما بفوريّت متوجّه ميشود كه اگر ميخواهد زنده بماند ، بايد فعّاليّت هاي روحاني خود را مجدداٌ دو برابر كند . نيازي نيست شما در مورد كمبودهاي روحاني او حرفي بزنيد او خود متوجّه آن خواهد شد . او را تسلّي دهيد و با خوشروئي سئوال كنيد كه چطور ميتوانيد بيشتر در خدمت او باشيد . كوچكترين نشانه ترس يا بي تحمّلي ، ممكن است شانس بهبودي همسرتان را كم كند و گاه ممكن است در لحظاتيكه ضعيف است ، بي حوصلگي شما نسبت بدوستانش را دست آويز احمقانه اي براي سقوط مجدّد به قعر اعتياد قرار دهد . ما هرگز سعي نمي كنيم كه بزندگي يك مرد ترتيبي دهيم تا از وسوسه در امان باشد . كوچكترين سعي شما در كنترل قرار ملاقاتها و بقيّه امور مربوط به او كاملاً واضح خواهد بود. بايد بگذاريد حسّ كند كه كاملاً آزاد است و ميتواند هر طور كه ميل دارد رفت و آمد كند . اين بسيار مهّم است . اگر دوباره مصرف كرد خود را ملامت نكنيد ، يا خداوند مشكل اعتياد او را بر طرف كرده است و يا نكرده است و اگر نكرده است ، بهتر است هر چه زودتر حقيقت قضيّه روشن شود تا شما و همسرتان بتوانيد مجدداً به اصول اوّليّه و اساسي رجوع كنيد . در صورتيكه مايليد اين اتّفاق ديگر تجديد نشود . اين مشكل و بقيّه مشكلات را يكجا و كاملاً بدست خدا بسپاريد .

ما متوجّه ايم كه توصيّه ها و راهنمائي هاي فراواني بشما داده ايم . اين كار ممكن است در ظاهر مانند سخنراني و پند و اندرز بنظر برسد . اگر يك چنين احساسي داريد ، بسيار متاسفيم ، زيرا ما هم از كساني كه بما اندرز دهند و برايمان سخنراني كنند دل خوشي نداريم . آنچه را كه ما با شما در ميان گذاشتيم بر پايه تجربه هاي ما استوار است و بعضي از آنها بسيار دردناك بوده است . ما اين مطالب را اجباراً از راه مشكل آن آموختيم و از آن خاطر است كه مشتاقيم شما آنرا درك كنيد تا بلكه از اين گرفتاريهاي قابل پيش گيري اجتناب كنيد . بنابراين به شمائيكه ممكن است بزودي بما بپيونديد ميگوئيم « مؤفق باشيد و خدا حافظتان باشد .»

جمعيّت AL-ANON ( گروه هاي خانوادگي الانان ) حدود سالهاي 1950 تشكيل شد . با آنكه جمعيّتي مستقل است ، از اصول كلّي AA , Na بعنوان راهنمائي براي شوهران ، زنان ، خويشان ، دوستان و همگي آنهائيكه به معتادين نزديك هستند استفاده ميكند . صفحاتي كه مرور شد ( با آنكه فقط خطاب به همسران نوشته شده است ) گرفتاريهائي را مشخّص ميكند كه ممكن است اينگونه افراد با آن روبرو باشند . گروه هاي الاتين ALATEEN كه براي فرزندان نوجوان معتادين تشكيل شده است قسمتي از «الانان» ميباشد . كه آدرس جلسات در فهرست آدرس ها موجود ميباشد و در قسمت « پيام به خانواده » معرفي شده اند . با آرزوي روزي كه خانواده جهاني معتادان از هر قشر و گروه و فرقه ، جهان را بسوي پاكي هدايت كند ( آمين

نوشته شده توسط گمنام در 15:16 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/03/28

فصل6 شروع اقدامات

پس از تهيّه ترازنامه ، حال چه اقدامي بايد در مورد آن انجام دهيم ؟ كوشش ما پيدا كردن بينشي تازه و رابطه اي جديد با آفريدگار و كشف موانع بين راه بوده است . ما به عيوب بخصوصي اقرار كرديم و انگشت بر روي نقاط ضعف خود گذاشتيم و گرفتاريها را حدوداً مشخّص كرديم . حال زمان آن رسيده است كه از آنها رفع شرّ كنيم  . براي اينكار لازم است در برابر خداوند ، خود و يك انسان ديگر ، به چگونگيء دقيق نقص هاي خود اعتراف كنيم و اين گام پنجم برنامه بهبودي ما است كه در فصل گذشته به آن اشاره شد .

    در ميان گذاشتن نقص هايمان با يك شخص ديگر شايد زياد آسان نباشد و ممكن است پيش خود فكر كنيم كه اقرار به خود كافي است امّا در اين مورد شكّ فراوان است . ما به تجربه دريافتيم كه معمولاً ارزيابي ِ خود بوسيلهِ خود ، كافي نيست و بسياري از ما متوّجه شديم كه لازم است از آن بمراتب فراتر رويم . حال اگر توجّه كنيم كه چرا انجام اين كار لازم است در آن صورت انعطاف بيشتري در مطرح كردن مسائل خود با يك نفر ديگر نشان خواهيم داد . مهّمترين دليل اين است كه اگر اين گام حيّاتي را برنداريم ممكن استبه ترك اعتياد مؤفق نشويم . بارها تازه وارداني را ديده ايم كه سعي كرده اند از بروز بعضي از واقعيّات زندگي ِ خويش خودداري كنند و براي روبرو نشدن با اين تجربه متواضع كننده به روش هاي آسانتري روي آورند امّا تقريباً همگي كارشان به مصرف مجدّد كشيده شد و چون درمورد بقيّه مسائل اين برنامه جدّي بودند از اين لغزش خود بسيار متعجّب شدند ولي بنظر ما تعجّبي ندارد . لغزش آنها به اين خاطر بوده است كه خانه تكاني خود را بطور كامل انجام ندادند . آنها با آنكه ترازنامه خود را تهيّه كردند امّا بعضي از بدترين اقلام را در موجودي ِ خود بحساب نياوردند . آنها فقط ( فكر ميكردند ) از غرور و ترس رفع شرّ كرده اند و فقط (فكرميكردند ) كه سر بزير و متواضع شده اند . آنها آنطور كه بنظر ما لازم است افتادگي ،شهامت و صداقت نياموخته بودند و تا تمام داستان زندگي ِ خود را با يك شخص ديگر در ميان نگذارند توفيقي نصيبشان نخواهد شد .

     معتادين بيشتر از اكثر مردم زندگيء دوگانه اي دارند . معتاد بازيگري است كه شخصيّت صحنه اي خود را بدنياي خارج عرضه ميكند و مايل است مردم او را بآن صورت بشناسند . او خواستار شهرت و اعتبار است  امّا در باطن حسّ ميكند كه استحقاقش را ندارد.

     تناقض و دوگانگي ِ زندگي ِ معتاد در اثر اعماليكه در موقع سورچراني و مستي ، تخدير و بيخبري از خود نشان ميدهد بدتر هم ميشود و وقتي كه بخود ميآيد ، بخاطر اتّفاقات مبهمي كه در خاطرش مانده است ، احساس تنفر و انزجار ميكند . اين خاطرات مانند يك خواب هولناك است و او از فكر اينكه شايد كسي او را ديده باشد بخود ميلرزد و با هر سرعتي كه بتواند اين خاطرات مچاله و در تهِ وجود خود پنهان ميكند و آرزو دارد كه روشنائي روز هرگز بر آن نيفتد . او دائم عصبي است وبسر ميبرد كه نتيجهِ آن ، نياز به مصرف بيشتر است .

     روانشناسان نيز در اين مورد تقريباً با ما هم عقيده اند . ما معتادين با آنكه ميليونها تومان براي معالجهِ خود به روانشناسان پرداخته ايم امّا بجز چند مورد استثنائي هرگز امكان منصفانه به آنها نداده ايم كه به ما كمك كنند . ما بندرت تمام حقيقت را با آنها در ميان گذاشته ايم و يا تجويز آنها را رعايت كرده ايم . ما تمايلي براي گفتن حقيقت به اين اطبإ دلسوز نداشته ايم و با هيچكس ديگر هم صادق نبوده ايم ، بنابراين تعجّب آور نيست كه بسياري از پزشكان چندان عقيده اي به معتادين و شانس بهبوديِشان ندارند !

    ما اگر انتظار عمر دراز و خوشبختي داريم ، لزوماً بايد حداقل با يك نفر كاملاً صادق باشيم . طبيعتاً قبل از آنكه كسي را بعنوان معتمد انتخاب كنيم ، بايد در اين مورد خوب فكر كنيم كه با چه شخصي اين گام مهّم و محرمانه را برداريم . بعضي افراد كه به گروههاي مذهبي تعلق دارند و اعتراف يكي از واجبات مذهب آنهاست جزو وظائفشان است مراجعه كنند و حتّي اگر هيچگونه تعلق مذهبي هم نداشته باشيم ، در ميان گذاردن مطالبمان بافردي كه بوسيله يك مذهب رسمي ، مخصوص به اين كار گماشته شده است ، شايد مناسب باشد. اكثراً ديده ايم كه اين اشخاص سريعاً متوجّه مشكل ما ميشوند و آنرا درك ميكنند . البته گاه به اشخاصي هم برخورده ايم كه هيچگونه دركي از معتادين نداشته اند .

     ما اگر نتوانيم و يا نخواهيم كه اين طريق را انتخاب كنيم ، در آن صورت بايد بين آشنايان خود بدنبال دوست امانت دار و خاطر جمعي بگرديم . اين شخص ميتواند طبيب يا روانشناس ما باشد و يا از بين اقوام انتخاب شود امّا شايد در موقعيّتي نبايد بهاي نجات ما را آنها بپردازند ، ما داستان و مسائل خود را با كسي در ميان ميگذاريم كه بتواند آنرا درك كند و در عين حال تأثيري هم در زندگيش نداشته باشد . قاعدهء كلّي انجام اين كار اينست كه ما بايد در مورد خود سختگير و در مورد ديگران هميشه ملاحظه كار باشيم .

    با آنكه شديداً لازم است مطالب خود را با شخص ديگري درميان بگذاريم امّا شايد در موقعيِّتي باشيم كه امكان يافتن شخص مناسبي برايمان وجود نداشته باشد و فقط در آن صورت ميتوان اين قدم را به تعويق انداخت ، با اين حال لازم است كاملاً آماده باشيم تا در اوّلين فرصت به آن بپردازيم ، دليل عنوان كردن مطلب فوق اين است كه ما ترجيح ميدهيم اين قدم را با شخص ذيصلاحي برداريم ، شخصيكه از قابليِت رازداري برخوردار باشد ، وضع ما را كاملاً درك كند ، بر هدف ما صحّه بگذارد و سعي در تغئير دادن برنامه هاي ما نكند امّا نبايد از اين مطلب بعنوان بهانه اي استفاده كنيم و كار امروز را به فردا بياندازيم.

     پس از يافتن شخص مورد نظر ، ديگر اتلاف وقت جائز نيست و بايد ترازنامه ِ خود را مقابل خود بگذاريم و آماده يك نشست و صحبت طولاني باشيم . لازم است براي مخاطب خود تشريح كنيم كه در حال انجام چه كاري هستيم و چرا بايد انجامش دهيم و او بايد متوجّه شود كه زندگي ِ ما به آن بستگي دارد . با يك چنين برخوردي ، مردم اكثراً از كمك به ما خوشحال ميشوند و از اعتماد ما نسبت به خود مفتخر خواهند شد .

     ما غرور را زير پا ميگذاريم و دست بكار ميشويم و كليه ضعف هاي اخلاقي و نكته هاي سياه گذشته را از تاريكي بيرون ميكشيم . پس از آنكه اين قدم را بدون از قلم انداختن هرگونه مطلبي بپايان رسانديم ، از خود احساس رضايت خواهيم كرد و آنوقت است كه ميتوانيم در چشم دنيا نگاه كنيم . احساس تنهائي از ميان ميرود ، صلح و آرامش وجودمان را فرا ميگيرد ، ترس از ما ميگريزد و احساسنزديكي با آفريدگار آغاز ميشود . ما احتمالاً در زندگي ِ گذشته خود از اعتقادات روحاني برخوردار بوده ايم امّا آنچه كه اكنون بدان دست ميابيم يك تجربهِ روحاني است و ما ميتوانيم معنويّت را تجربه كنيم . در اين مرحله معمولاً احساس ميكنيم كه مشكل اعتيادمان از ميان رفته است و ما در پهنهِ بي انتهائي دست در دست روح كائنات در حركت هستيم .

    پس از مراجعت به منزل در كنج خلوت و بي صدائي مينشينيم و آنچه را كه انجام داده ايم مرور ميكنيم و بخاطر شناخت بهتري كه از خدا پيدا كرده ايم از او سپاسگزاري ميكنيم و سپس دوباره به قسمت قدمهاي دوازده گانهِ اين كتاب مراجعه ميكنيم و با دقّت پنج قدم پيشنهادي ِ اوّل را دوباره ميخوانيم و از خود سئوال ميكنيم كه آيا چيزي را ازقلم انداخته ايم ؟ ما در حال ساختن پلي هستيم تا بتوانيم از روي آن بسوي آزادي گام برداريم ، آيا پايه و اساس كار تا اين جا محكم است ؟ آيا سنگ هاي زير بنا ، همگي درجاي خود استوارند ؟ آيا در مورد ملاط پايه ِ كار ، خساست بخرج نداديم ؟ آيا سعي نكرده ايم ملاط را بدون سيمان بسازيم ؟اگر از جوابهاي خود راضي باشيم ، در آن صورت قدم ششم را شروع ميكنيم . ما ضرورت تمايل را مرتباً تأكيد كرده ايم ، آيا اكنون حاضريم بگذاريم خداوند تمام آنچه را كه به اقرار خودِ ما ايراد دارد برطرف كند ؟ آيا اجازه ميدهيم آنها را از ما بگيرد ؟ همگي ِ آنها را ؟ اگر هنوز به مسئله اي چسبيده ايم و آماده واگذاري ِ آن نيستيم ، براي پيدا كردن تمايل و آمادگي از خدا طلب كمك ميكنيم .

     ما وقتي آماده شديم ، ميگوئيم : « آفريدگارا ، من اكنون آماده ام كه تمام خوب و بد وجودم را بتو بسپارم، تمنّا دارم يك يك نقص هاي درونم را كه سدّ راه خدمت بتو و همنوعان من است برطرف كني و قدرتي عطا فرمائي تا از اين پس ، به خدمت تو كمر بندم» در اين جا گام هفتم را بپايان رسانده ايم .

     حال لازم است اقدامات بيشتري را نيز انجام دهيم . ما متوجّه ميشويم كه « ايمان بي عمل مرگ است »يعني ايمانيكه با حركت توأم نباشد بمرگ خواهد انجاميد . بگذاريد به گامهاي هشتم و نهم نگاه كنيم . ما ليستي از تمام كسانيكه به آنها زيان رسانده ايم تهيّه كرده ايم و مايل بجبران گذشته ها هستيم ، اين همان ليستي است كه در متن ترازنامه خود منظور كرده ايم . ما خود را مورد ارزيابي ِ دقيق قرار داده ايم و اكنون بايد لطمه هائي را كه بهمنوعان خود وارد كرده ايم جبران كنيم . ما ميخواهيم خرده ريزهائي را كه در اثر هواي نفس و ادارهِ صحنه زندگي بميل خود ، نباشد ، رويهم انباشته شده است جارو كنيم ، اگر ميل انجام اين كار در ما نباشد ، براي تمايل به آن ، دست بدعا برميداريم . بخاطر داشته باشيد كه در شروع كار توافق كرديم براي غلبه بر اعتياد بهر اقدامي دست بزنيم .

     احتمال دارد ما هنوز در كار خود مردّد باشيم و وقتي به ليست همكاران و دوستانيكه آزارشان داده ايم نگاه كنيم ، از برخورد معنوي با بعضي از آنها  احساس خجالت كنيم .  اطمينان داشته باشيد كه درموردبعضي از افراد ، نيازي هم به اينكار نيست و احتمالاً در اولّين برخورد نبايد در مورد جنبه روحاني كارمان تآكيدي كنيم ، زيرا ممكن است در آنها ايجاد تعصُبي برانگيخته شود . درست است كه ما سعي ميكنيم بزندگي خود سروسامان دهيم امّا اين بخودي ِ خود پايان كار نيست و هدف اصلي ِ ما بوجود آوردن شرائطي است كه بما امكان دهد با حداكثر انرژي به خدمت خدا و اطرافيانمان در آئيم و بنظر عاقلانه نيست در برخورد با شخصي كه هنوز از بي عدالتي رنج مي برد اعلام كنيم كه مذهبي شده ايم . اين عمل مانند آنست كه بوكسوري در رينگ مشت زني چانه خود را به حريف نشان دهد . چرا خو را در شرائطي بگذاريم كه فناتيك و خشكه مقدّس قلمداد شويم ؟ اين ممكن است باعث شود كه شانس رساندن پيام سودمند بآنها را در آينده از دست بدهيم . خلوص نيِّتيكه ما براي جبران اشتباهات از خود نشان داده ايم مسلماً تأثير شگفتي در شخص مورد نظر بجا خواهد گذاشت و او بيشتر علاقمند خواهد بود كه شاهد اعمال ما در جبران مافات باشد نه اكتشافات روحاني ِ ما.

    از اين مطلب نبايد بعنوان بهانه اي براي پشت گوش انداختن مبحث خدا استفاده كرد . ما در موقع لزوم و درصورت گرفتن نتيجه مثبت عقائد محكم خو را معقولانه و با تدبير بيان مي كنيم . حال چگونه با كسيكه از او نفرت داريم برخورد كنيم ؟ امكان دارد زياني كه او بما زده است بيشتر از زياني باشد كه ما باو زده ايم و با آنكه ممكن است نسبت به او انعطاف بيشتري پيدا كرده باشيم امّا هنوز رغبتي به اقرار اشتباهات گذشته خود نداشته باشيم . ما حتّي اگر از كسي خوشمان نيايد هم بايد دندان بر روي جگر بگذاريم و كار را بانجام برسانيم . مسلماً مراجعه به دشمن از مراجعه به دوست مشكل تر است امّا سود و تأثيرآن براي ما بمراتب بيشتر خواهد بود . ما با نيّت اغماض و كمك بديدار شخص مورد نظر ميرويم و به احساس بدي كه داشته ايم اعتراف ميكنيم و تأسف خود را ابراز ميداريم .

     ما هرگز انتقاد و جرّوبحث نميكنيم و فقط بسادگي ميگوئيم كه خلاصي از مشكل اعتياد ، تنها در صورتي برايمان امكان دارد كه با تمام وجود به جبران خطاهاي گذشته بپردازيم . ما بآنجا ميرويم كه دوروبر خود را تميز كنيم ، زيرا ميدانيم تا اين كار بانجام نرسد هيچ كار مهّم ديگري ميسّر نخواهد بود .

    ما هرگز براي طرف مقابل تكليفي معيّن نمي كنيم و در مورد اشتباهات او صحبتي بميان نميآوريم و فقط به مطالب خود ميپردازيم . اگر برخوردي صادق، آرام و پذيرا داشته باشيم نتيجه كا ر ، ما را بسيار راضي خواهد كرد . نود درصد از مواقع ، آنچه كه انتظار نداريم اتّفاق خواهد افتاد . گاه ممكن است طرف مقابل هم به قصور خود اقرار كند و كينه هاي قديمي در عرض يكساعت از ميان برود .

    بندرت ممكن است كه نتيجه رضايت بخش نباشد . گاه دشمنان سابق كارمان را ستايش و برايمان آرزوي مؤفقيِّت ميكنند و حتّي ممكن است پيشنهاد كمك كنند و يا بر عكس احتمال دارد ما را از دفتر خود بيرون بياندازند امّا براي ما تفاوتي ندارد زيرا ما كار خود را انجام داده ايم و ديگر تعهدي نداريم و مانند آبي است كه از جوي گذشته باشد .

    بيشتر معتادين بدهكاري بالا ميآورند . ما طلبكاران خود را در جريان كاري كه مشغول آن هستيم قرار ميدهيم .مطالب خود را بدون طفره رَوي بيان ميكنيم و با داستان اعتياد خود سر آنها را بدرد نميآوريم . آنها معمولاً جريان را ميدانند امّا نميگذاريم ترس از ضرر مالي باعث شود كه راجع به بيماري ِ اعتياد خود حرفي نزنيم يا روشي كه ما در پيش داريم حتّي بيرحم ترين طلبكاران هم گاه باعث تعجّب ما خواهند شد . پس از ابراز تأسف ، بهترين شرائط ممكن را بطرف مقابل پيشنهاد ميكنيم و اقرار ميكنيم كه اعتياد ما باعث قصور ما درپرداخت بدهي شده است . بايد بر ترس خود از طلبكاران غلبه كنيم و در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نباشيم زيرا ممكن است ترس از روبرو شدن با آنها عاقبتش سقوط به ورطهء اعتياد باشد .

     ممكن است مرتكب جرمي شده باشيم كه در صورت برملا شدن ما را بزندان بياندازند . ممكن است در مورد حسابهاي خود كم و كسر داشته باشيم و قادر به باز پس دادن آن نباشيم. البته ما قبلاً تمام اين مطالب را بطورمحرمانه در مقابل يك شخص ديگر اقرار كرده ايم امّا اطمينان داريم كه در صورت برملا شدن آن راز يا بزندان ميرويم و يا شغلمان را از دست خواهيم داد . ممكن است فقط مرتكب خطاهاي جزئي شده باشيم . مانند دستكاري در خرج سفر كه بيشتر ما اينگونه كارها را انجام داده ايم . شايد ازدواج دوباره اي كرده ايم و نفقهِ زن اوّل را نپرداخته ايم و او نيز از اين عمل خشمگين شده و ورقه جلب ما را از دادگاه گرفته است . اين يكي از گرفتاريهاي معمولي است .

     پرداختن اينگونه غرامات ، طرق مختلفي دارد امّا در اين راه بايد از چند اصل كلّي پيروي كنيم . اوّل بخود يادآور ميشويم كه تصميم گرفته ايم براي حصول به يك بيداري روحاني بهر اقدامي دست بزنيم . سپس از خدا كمك مطلبيم تا ما را در انجام اين مهّم ياري دهد . حتّي اگر انجام اينكار زيان شخصي هم برايمان ببار آورد ، يا شغل و آبرويمان را بخطر اندازد و يا بزندانمان افكند فرقي نميكند . ما بايد پيه تمام اين چيزها را بتن خود بماليم زيرا مجبوريم . هيچ چيز نبايد باعث تزلزل ما شود .

     ما چون پاي ديگران هم در كار است . نبايد بيگدار به آب بزنيم و رل فدائي ابلهي را بازي كنيم كه بي جهت زندگيء ديگران را فداي مصون ماندن خود از منجلاب اعتياد ميكند. مردي را ميشناسيم كه براي دوّمين بار ازدواج كرده بود امّا مشروبخواري و خشم و دلخوري باعث شده بود كه از پرداخت نفقه همسر سابق خود-داري كند . همسر سابق كه از اين بابت صدمه ديده بود بدادگاه شكايت كرد و حكم جلب او را گرفت . اين دوست كه بتازگي روش زندگيء ما را گرفته و كاري هم دست و پا كرده بود ، آهسته آهسته ميرفت سامان بگيرد كه اين مسائل برايش پيش آمد . بنظر ميرسيد كه در اين شرائط ، تسليم شدن به دادگاه عملي تحسين آميز و قهرمانانه باشد و به نظر ما او ميبايست در صورت لزوم اينكار را انجام ميداد .

     در صورتيكه كار اين مرد بزندان ميكشيد امكان پرداخت مخارج هيچيك از همسران و فرزندانش را نداشت . بنابراين باو پيشنهاد كرديم كه براي همسر اوّل خود نامه اي بنويسد ، به اشتباهات و قصور خود اقرار نمايد و طلب بخشش كند . او اين كار را انجام داد ، كمي پول حواله كرد و در مورد زندگي آينده خود نيز توضيحاتي داد و گفت در صورتيكه همسرش اصرار داشته باشد كاملاًً آماده است كه بزندان برود امّا همسر او اصراري نداشت و مسئله بخير گذشت .

     در صورتيكه اقدامات ما احتمال درگير كردن ديگران را داشته باشد ، لازم است قبلاً از افراد مربوطه اجازه كسب اجازه كنيم . پس از مشورت با آنها و مشخّص كردن قدم مهمّي كه قرار است برداريم از خدا طلب ياري ميكنيم و بدون هيچگونه ترسي آنرا انجام ميدهيم.

     در اينجا داستان يكي از دوستان ما مصداق پيدا ميكند . او در دوران مشروبخواري ، مبلغي بدون رسيد از يك رقيب تجارتي قرض ميكند امّا بخاطر تنفري كه از رقيب خود داشته است ، بعدها دريافت پول را انكار مينمايد و از اين قضيّه به عنوان حربه اي براي بي اعتبار كردن رقيب خود سواستفاده ميكند . او در واقع كار خطاي خود را وسيله ريختن آبروي ديگري ميكند و نتيجتاً رقيب همه چيز خود را از دست ميدهد .

     دوست ما احساس ميكرد كه نميتواند اشتباهش را جبران كند و ميترسيد اگر حقيقت را بگويد آبروي شريك فعلي خود را ببرد ، باعث سرشكستگي خانواده خود شود وكسب خويش را نيز از دست بدهد . چطور ميتوانست بخود اجازه دهد آنها را كه باو بستگي دارند در اين ماجرا گرفتار كند ؟ چطور ممكن بود كه بتواند درملإ عام بي گناهيء رقيب سابق خود را اعلام كند ؟

    دوست ما پس از مشورت با همسر و شريك خود به نتيجه رسيد كه انجام اين ريسك ، بهتر از گنهكار بودن درمقابل آفريدگار است . او متوجّه شد كه در مورد اين كار بايد به خدا توكّل كند و گرنه دوباره به دام اعتياد خواهد افتاد كه درآنصورت بهر حال همه چيز از بين ميرود . دوست ما پس از سالها دوري از كليسا ، يكروز براي اوّلين بار بآنجا ميرود و پس از اتمام موعظه ، بي سروصدا از جاي خود بلند ميشود و تمام ماجرا را تعريف ميكند . اين اقدام او باعث تحسين همگان ميشود و دوست ما اكنون يكي از معتمدان شهر خود ميباشد.        

    باحتمال زياد ما گرفتاريهاي خانوادگي داريم يا شايد روابط عاشقانه اي داشته باشيم كه نخواهيم كسي از آن مطلع شود . ما شكّ داريم كه معتادين در اساس با ديگران تفاوت چنداني داشته باشند امّا بهر حال اعتياد روابط جنسي را ميان زن و شوهر مختل ميكند . زندگي با يك معتاد باعث ميشود كه همسر او خسته و رنجيده شود و در نتيجه ارتباط و آميزش آنها نيز از بين ميرود . اين مطلب از هر لحاظ قابل درك است امّا از طرف ديگرشوهر احساس تنهائي ميكند و بحال خود متأسف ميشود و پرسه زدن در كلوپهاي شبانه يا شبيه آنرا آغاز ميكند تا بلكه مكملي براي عيش خود دست و پا كند . شايد با زني كه « درك ميكند » در خفا روابط هيجان آوري را شروع كند و در واقع ممكن است كه اين زن قادر به درك او هم باشد امّا بهر حال در اين مورد چه بايد كرد ؟ مرد درگير معمولاً در اين اقدام از احساس ندامت شديدي رنج ميبرد . مخصوصاً اگر همسروفادار و شجاعي داشته باشد كه از دروازه هاي جهنّم بخاطر او عبور كرده باشد .

     داستان هر چه كه باشد ، قاعدتاً اقداماتي براي تصحيح آن لازم است . اگر مطمئن باشيم كه همسرمان از قضيّه مطلع نيست آيا بايد او را در جريان بگذاريم ؟ از نظر ما هميشه نه . اگر همسر ما بطور كلّي از بي بند وباريء مطلع باشد آيا بايد مشروح آنرا به تفصيل برايش توضيح دهيم ؟ ما بدون شكّ بايد به قصور خود اقرار كنيم امّا اگر همسر در مورد جزئيات مصرانه پي گيري كند بايد باو بگوئيم كه ما اجازه درگير كردن ديگران را نداريم و با آنكه از كرده پشيمان هستيم و به اميد خدا ديگر آنرا تكرار نخواهيم كرد امّا بيش از اين ديگر كاري از دست ما ساخته نيست . ما ميدانيم كه ممكن است استثناهاي قابل توجّهي وجود داشته باشد و اصلاً مايل نيستيم هيچگونه قاعده اي براي اينكار معيّن كنيم امّا با اين تفصيل ما به اين نتيجه رسيده ايم كه اين بهترين روشي است كه ميتوانيم اتخاذ كنيم .

     طريقهِ پيشنهاديِ مايك طرح يك طرفه نيست و همانقدر كه براي شوهر مفيد است براي زن هم هست و اگر ما بتوانيم قضيّه را فراموش كنيم همسر ما هم ميتواند . بهر حال بهتر است بي جهت از كسي اسمي نبريم كه مبادا همسرمان حسادت خود را بر سر او خالي كند.            

    ممكن است در بعضي موارد نياز به حدّاكثر صراحت باشد . هيچكس از خارج نميتواند اينگونه مطالب خصوصي را بررسي و ارزيابي كند . شايد زن و شوهر به اين نتيجه برسند كه بهتر است راه محبّت و مهرباني و درك را انتخاب كنند و گذشته را بگذشته ها بسپارند . ممكن است هر يك دست بدعا بردارند و خوشحالي طرف ديگر را در صدر دعاي خود قرار دهند و هميشه بخاطر داشته باشند كه با يكي از مخرّب ترين احساسات انساني يعني حسادت سروكار دارند . در ميدان جنگ يك فرمانده عاقل بجاي ريسك و شاخ بشاخ شدن ميتواند از جناح ديگري وارد شود و قائله را ختم كند .

     اگر اشكالات فوق هم در كار نباشد . مطالب زياد ديگري وجود دارد كه بايد بآنها رسيدگي كنيم . گاه از يك معتاد ميشنويم : تنها كاري كه بايد انجام دهم دوري از موّاد مصرفي است . البته كه بايد از هر نوع آلودگي دوري كند و اگر نكند خانه و خانواده اي برايش باقي نميماند . امّا هنوز راه  دور و درازي در پيش دارد و تا جائيكه تمام رفتار ناشايست و مبهوت كنندهِ خود را نسبت بهمسر و والدين جبران كرده باشد فاصله ها دارد . درجهِ صبر و تحمّل همسران و مادران معتادين از حدود متعارف ميگذرد و اگر اينطور نبود ، اكنون اصلاً خانواده اي وجود نداشت و شايد تا بحال ما هم مرده بوديم .

     معتاد همچون گردبادي تنوره كشان از ميان زندگي ِ ديگران ميگذرد . دلها ميشكنند ، رابطه هاي شيرين ميميرند و صميميّت ها ريشه كن ميشوند . عادات خود خواهانه و بي توجّهي او به خواست ديگران باعث ميشود كه آشوب و اضطراب بر خانه سايه افكنَد . از نظر ما مردي كه ميگويد دوري از اعتياد كافي است از روي بي فكري اين حرف را ميزند . او مانند دهقاني است كه پس از برگشتن از صحرا متوجّه ميشود خانه و مزرعه اش بكلّي ويران شده  است امّا بهمسرش ميگويد : « عيال مثل اين كه اينجا هيچ اتّفاقي نيفتاده ، خوشحال نيستي كه ديگه باد نمياد ؟»

    بلي يك دوره طولاني بازسازي در پيش داريم و بايد مشغول شويم . مِن و مِن كردن ، تأسُف و پشيماني بهيچ وجه جوابگوي آن نيست . بايد با خانوادهِ خود بگفتگو بنشينيم و تمام مسائل گذشته را بدانگونه كه اكنون ميبينيم تجزيه وتحليل كنيم . بايد مراقب باشيم كه از آنها انتقادي نكنيم . حتّي اگر نقس هاي آنها چشمگير هم باشد فرقي نمي كند . باحتمال زياد رفتار خود ما باعث قسمتي از آن شده است . بنابراين در مورد مسائل خانوادگي يك خانه تكاني انجام ميدهيم . در دعا و نيايش صبح هر روز از آفريدگار طلب راهنمائي ميكنيم . راه صبر و حوصله ، تحمّل ، مهرباني و عشق را جويا ميشويم .

     زندگي روحاني تئوري نيست بلكه بايد عملاً بدان طريق زندگي كنيم . در صورتيكه خانواده ِ ما تمائلي براي زندگي بطريقهِ روحاني نداشته باشد ، اصرار موردي نخواهد داشت و نبايد مرتّب بحث اصول روحاني را به پيش كشيد .آنها بوقت خود تغئير خواهند كرد . اعمال و رفتار ما بيش از حرفهاي ما در مجاب كردن آنها تأثير خواهد كرد . بايد بخاطر داشت كه ده يا بيست سال ، زندگي با يك معتاد ، هر كسي را شكّاك و بي اعتماد ميكند.

         ممكن است اشتباهاتي باشند كه ما هرگز نتوانيم بطور كامل آنها را جبران كنيم . در اينگونه شرائط اگر بتوانيم صادقانه بخود بگوئيم كه در صورت امكان بطور حتم آنرا جبران ميكرديم ، ديگر جائي براي نگراني وجود نخواهد داشت . ملاقات بعضي از مردم گاه ممكن نيست ، در اينگونه موارد از طريق نامه ، مطالب را صادقانه با آنها در ميان ميگذاريم . ممكن است دلائل معتبري در بتعويق انداختن بعضي از اين موارد وجود داشته باشد امّا تا جائيكه امكان دارد آنرا به عقب نمياندازيم . بايد با تدبير معقول ، ملاحظه كار و متواضع باشيم امّا در عين حال نبايد خود را كوچك كنيم و خوار و خفيف شويم . ما بعنوان بندگان خدا ، بر روي پاي خود ميايستيم و در مقابل هيچكس زانو نمي زنيم .

    در صورتيكه در اين مرحله از بازسازي ِخود از تحمّل رنج و زحمت ابا نكنيم ، قبل از رسيدن به نيمهِ راه ازنتيجهِ آن مبهوت ميشويم . ما با احساس آزادي و خوشحالي ِ تازه اي آشنا ميشويم . از گذشتهِ خود متأسف نيستيم و آرزوي فراموش كردنش را هم نميكنيم . مفهوم آرامش را درك و بمعناي صلح و آشتي پي ميبريم . هر قدر هم كه بقعر رفته باشيم ، بدنبال راهي ميگرديم تا ديگران ار تجربهِ ما بهره مند شوند . احساس بي ثمري و افسوس از ميان ميرود . علائق خودخواهانه را از دست ميدهيم . بمسائل مربوط به همنوعان علاقمند ميشويم . خودپرستي تحليل ميرود . طرز تلقّي و برخورد ما با زندگي بكلْي تغئير ميكند . ترس از مردم و بي پولي از ميان ميرود . دانش حلّ و فصل مسائلي را كه قبلاً گيجمان ميكردند پيدا ميكنيم . دفعتاً متوجّه ميشويم كه خداوند كاري برايمان انجام داده است كه خود قادر بانجامش نبوده ايم .

    آيا اينها وعده هاي گزافي هستند ؟ بنظر ما نه . اين وعده ها درمورد ما بخود جامهِ عمل پوشيده اند . گاه بسرعت و گاه به آهستگي امّا در صورتيكه براي بدست آوردنشان بخود زحمت دهيم بطور حتم بوقوع خواهند پيوست .

     اكنون ما درقدم دهم هستيم . به نوشتن ترازنامه شخصي ِ خود ادامه ميدهيم و اشتباهات تازه خود را در زندگي جبران ميكنيم . ما اين طريقه ِ زندگي را همانقدر جدّي پي گيري ميكنيم كه در جبران اشتباهات قديم خود دنبال كرديم . ما اكنون پا به سرزمين روح و معنا گذارده ايم . اقدام بعدي ِ ما رشد در درك و تفاهم و تأثير و كاربري است و اين داستان يك روزه نيست ، براي تمام زندگي است . ما مرتباً بايد مراقب خودخواهي ، نادرستي ، رنجش و خشم و ترس باشيم . و وقتي پيدايشان ميشود فوراً از خدا ميخواهيم كه آنها را برطرف كند و مسئله را با يك نفرديگر در ميان ميگذاريم . اگر زياني بكسي رسانده باشيم سريعاً جبران ميكنيم و سپس افكار خود را مستقيماً بر روي كسي كه بتوانيم به او كمك كنيم متمركز ميكنيم . حرف رمز ما ، عشق بمردم و تحمّل است .

     ما ديگر با هيج كس و هيچ چيز جنگي نداريم ، حتّي با مخدْرات و مسكرات و روان گردانها ، زيرا اكنون ديگر سلامت فكر خود را باز يافته ايم . بندرت ممكن است بفكر مصرف بيفتيم و اگر احياناً وسوسه شويم ، همچون شعلهِ آتش از آن دوري ميكنيم . واكنش هاي  ما معقول و طبيعي خواهد بود و خواهيم ديد كه بدون دخالت خودما اتّقاق افتاده است . متوجّه ميشويم كه بدون هيچگونه كوشش و فكري كه از جانب ما شده باشد ، ديد و طرز تلقّي ِ تازه اي نسبت به مخدّرات ، مسكّرات و روان گردانها پيدا كرده ايم . معجزه در اينست كه تمام اين جريان ، خود بخود اتّفاق مياُفتد ما ديگر با هيچ نوع موّادي در جنگ نيستيم ، فرار از وسوسه هم لازم نيست . احساس ميكنيم كه گوئي ما را در حالت بي طرفي قرار داده اند . حالتي مطمئن و مصون . بدون آنكه حتّي سوگندي خورده يا عهدي بسته باشيم ميبينيم كه مشكلمان بر طرف شده است و ديگر وجود خارجي ندارد . در ما نه احساس غره گي خواهد بود و نه ترس ، بنا برتجربهِ ما تا جائيكه در حفظ شايستگي ِ روحاني خود كوشا باشيم ، واكنش هاي ما بهمين ترتيب ادامه خواهند يافت .

    گاه ممكن است برنامه روحاني ِ خود را شروع كنيم امّا در بين راه براي رفع خستگي متوقّف شويم كه در آن صورت مستقيماً بطرف گرفتاري خواهيم رفت . موّاد تخديري دشمني است « آب زير كاه » و ما از آن شفإ پيدا نكرده ايم ، چيزي كه ما پيدا كرده ايم مهلت روزانه ايست كه نگه داشتنش بستگي مستقيم به چگونگي ِ نگهباني ما از حالات روحاني مان دارد . ما بايد هر روز دور نماي ميل و اراده ِ خداوند را در تمامي ِ اعمال روزانه ِ خود بگنجانيم . ببينيم كه چطور ميتوانيم خادم بهتري باشيم و بجاي خواست خود به خواست او گردن نهيم . اينها افكاري است كه بايد در تمام اوقات در خود زنده نگه داريم . در اين راه ميتوانيم هر چقدر كه بخواهيم از نيروي اراده ِ خود هم بهره برداري كنيم . در واقع اين طريقهِ صحيح استفاده از اراده است .

     مطالب فراواني دربارهِ كسب نيرو و الهام وراهنمائي از صاحب كلّ قدرتها و دانشها بيان كرديم . اگر پيشنهادهاي مذكور را بطور دقيق دنبال كرده باشيم ، در اين مرحله آغاز حركت روح لايزالش را در وجود خود احساس ميكنيم و تا حدودي « خداآگاه » ميشويم و متوجّه خواهيم شد كه فرم گيري و پرورش اين حسّ ششم سرنوشت ساز ، در ما شروع شده است . امّا هنوز قدمهاي ديگري در پيش داريم كه مفهوم آن اقدامات بيشتر است .

    قدم يازدهم دعا و نيايش را پيشنهاد ميكند .  در مورد مسئله دعا ، ما نبايد خجالت بكشيم . مردماني بهتر از ما مرتباً از آن استفاده ميكنند . اگر طرز تلقّي و برخورد صحيحي با آن داشته باشيم و روي آن كار كنيم ، كارگر مياُفتد . در اين مورد سربسته صحبت كردن خيلي آسانتر است امّا ما مطمئنيم كه ميتوانيم پيشنهادهاي دقيق و با ارزشي عرضه كنيم .

    ما هرشب قبل از خواب جزئيات آنروز را مرور و بررسي ميكنيم . آيا خشمگين ، خودخواه نادرست و يا وحشتزده بوده ايم ؟ آيا معذرتي بدهكاريم ؟ آيا مطلب ناگفته اي داريم كه بايد با شخص ديگري در ميان بگذاريم ؟ آيا با همه مهربان و با محبّت بوده ايم ؟ آيا كاري بود كه ميتوانستيم بهتر انجامش دهيم ؟ آيا فكرمان در بيشتر مدّت روز ، به خودمان مشغول بوده است ؟ يا در فكر كمك به ديگران و خدمت به زندگي بوده ايم ؟ ما در عين حال بايد مراقب باشيم كه به ورطهِ نگراني پشيماني و خاطرات بيمار نيُفتيم ، زيرا باعث خنثي شدن تأثير ما در كمك به ديگران خواهد شد . پس از مرور جريانات روز از خدا طلب بخشش ميكنيم و در مورد تصحيح اقدامات خود جوياي راهنمائي ميشويم .

    هر روز پس از برخاستن از خواب راجع به 24 ساعت آينده فكر ميكنيم و نقشه هاي آنروز خود را مورد بررسي قرار ميدهيم . قبل از شروع از خداوند ميخواهيم كه به افكار ما جهت ومسير دهد و آنرا از نيّت هاي حسرت آلود، نادرست و خود پرستانه دور كند . در صورت دارا بودن اين شرئط ميتوانيم از قواي فكري ِ خود با اطمينان بهره برداري كنيم . خداوند عقل را به همين خاطر به ما داده است . وقتي افكار ما از نيّات غلط پاك شود ، سطح فكر ما بمرتبهِ بالاتري خواهد رسيد .

    پس از بررسي ِ برنامهِ روز ممكن است متوجّه شويم كه قادر به تصميم گيري نيستيم و نميدانيم چه راهي را انتخاب كنيم . در اينجا از خدا ميخواهيم كه بما الهام دهد و ما را از آگاهي ِ دروني و قدرت تصميم گيري برخوردار كند . سپس آرام ميشويم ، آسان ميگيريم و تقلّا نميكنيم . پس از دنبال كردن اين روند گاه تعجّب ميكنيم كه جواب درست از كجا آمده است . آنچه كه در گذشته يك حدس يا يك الهام گاه بگاه بيش نبود ، تدريجاً بصورت قسمت فعّالي از فكر ما در ميآيد . امّا از آنجا كه در اين مورد كم تجربه ايم و روابط آگاهانهِ خود را با پروردگار بتازگي شروع كرده ايم ، احتمال الهام گيري ِ ما در تمام اوقات ، چندان زياد نيست و اگر يك چنين انتظاري داشته باشيم ممكن است بهاي آنرا بپردازيم . امّا بهر حال ما متوجّه شديم كه افكارمان بمرور زمان بيشتر و بيشتر بر محور الهام قرار ميگيرد و ما بتدريج بدان اعتماد و اتكإ پيدا ميكنيم .

    ما معمولاً نبايش خود را با يك دعا خاتمه ميدهيم و براي آگاهي از قدم هاي بعدي خود در طول مدّت روز تقاضاي راهنمائي ميكنيم . آنچه را كه لازمهِ برخورد با مشكلات است طلب مينمائيم . خصوصاً تقاضا ميكنيم كه ما را از هواي نفس برهاند . مراقبيم كه فقط براي خود چيزي نخواهيم و تنها در صورتي ميتوانيم براي خود تقاضائي بكنيم كه به ديگران كمك كند . ما كاملاً مواظبيم كه هرگز براي ارضاي حسّ خودخواهي ِ خود درخواستي نكنيم . بسياري از ما وقت زيادي در اين مورد تلف كرده اند كه هيچ نتيجه اي نداشته است و چراي آن به وضوح روشن است .

     اگر موقعيّت اجازه دهد از همسر يا دوستان خود دعوت ميكيم كه در دعا و نيايش صبحگاهي ِ ما شركت كنند . اگرتعلّق مذهبي داريم كه فرائض واجبي براي صبح دارد ، در آنهم شركت ميكنيم . اگر تعلق مذهبي نداريم بهتر است چندين دعا كه اصول ما را بيان كند انتخاب و حفظ كنيم . كتابهاي مفيد نيز در اين مورد بسيار است و دربارهِ آن ميتوان از توصيّه هاي كشيش ها ، وعاظ و يا خاخام ها استفاده كرد . توجّه كنيد و ببينيد در كجاست كه مردم مذهبي راهشان درست است و سعي كنيد از آنچه كه عرضه ميكنند بهره برداري كنيد.    

    در طول روز وقتي مشكوك و مردّد و آشفته ايم ساكت ميشويم و از خدا ميخواهيم كه فكر و راه درست را بما نشان دهد و مرتباً بخود يادآور ميشويم كه ما ديگر كارگردان صحنه نيستيم . متواضعانه با خود تكرار ميكنيم : « اراده ، ارادهِ اوست » بدين ترتيب از جانب هيجانات ، ترس ، غضب ، نگراني ، افسوس و يا تصميمات احمقانه آسيب چنداني نخواهيم ديد . دفّت ما بمراتب بيشتر ميشود و بسادگي خسته نميشويم و انرژي ِ خود را مانند زمانيكه سعي داشتيم زندگي را بميل خود ترتيب دهيم بيهوده و احمقانه هدر نميدهيم . اين روش حقيقتاً كار ميكند و مؤثر است . ما معتادين مردمان بي انضباطي هستيم . بنابراين ميگذاريم خداوند بصورت ساده اي كه قبلاً تشريح شد بما انضباط دهد امّا اين تمام داستان نيست و اقدامات بيشتر و بيشتري در پيش است . «ايمان بي عمل مرگ است » فصل بعدي تماماً به قدم دوازدهم اختصاص داده شده است

نوشته شده توسط گمنام در 15:14 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/03/28

داستان بیل الکلی های گمنام

فصل اوّل داستان بيل

تبّ جنگ در شهر‹ نيو انگلند › بسيار بالا بود . ما افسران جوان از ‹ پلاتسبرگ › به آن جا اعزام شده بوديم . از اينكه مردم ما را به خانه هاي خود ميهمان مي كردند ، خوشحال بوديم . و احساس قهرماني ميكرديم . آن جا عشق بود ، تحسين بود و جنگ ، لحظه هائي والا ، همراه با طنز و خنده در فواصل آن . بالاخره من نيز جزئي از آن زندگي شدم . در گرماگرم اين هيجانات بود كه ، مشروب را كشف كردم . هشدارهاي شديد و تعصب آلود خويشان را در مورد آن به فراموشي سپردم . پس از مدّتي با كشتي به طرف مأموريّت جديدي حركت كرديم و من كه شديداً تنها بودم دوباره به الكل روي آوردم .

     در انگلستان پياده شديم ، در آن جا به ديدار كليساي بزرگ ‹ وينچستر › رفتيم كه ، در من تأثير زيادي گذاشت . در دور و بر شروع بگردش كردم ، توّجهم به نوشته هاي يك سنگ قبر قديمي جلب شد ، نوشته بود :

« اينجا مزار سرباز توپخانه اي از منطقه ‹ همپشاير › است .

كه بهنگام مرگ مشغول نوشيدن آب جو بود .

سرباز خوب هرگز فراموش نمي شود .

چه با گلوله كشته شود چه با الكل .

    اين اخطار شومي بود كه مؤفق به درك آن نشدم . درسن بيست و دوسالگي ، من كه دوران خدمت سربازي ام را در جنگ هاي خارجي گذرانده بودم ، سرانجام به وطن بازگشتم . خود را مثل يك رهبر تصوّر ميكردم ، مگر نه اينكه ، همقطاران هديهء مخصوصي براي قدرداني به من داده بودند ؟ تصوّر ميكردم استعداد رهبريم ، مرا در رأس مؤسسهء بزرگي قرار خواهد داد و من مديري خواهم شد بسيار با قدرت و مطمئن .

    به كلاس شبانهء مدرسه حقوق رفتم ، كاري هم بعنوان مأمور تحقيق در يك دفتر وكالت گرفتم . خود را در راه مؤفقيّت ميديدم ، خيال داشتم به تمام دنيا ثابت كنم كه آدم مهمّي هستم . جريان كار مرا به طرف بازار سهام كشيد و كم كم به بورس سهام علاقمند شدم . خيلي ها پولشان را از دست ميدادند ، امّا بعضي ها هم بسيار ثروتمند ميشدند ، چرا كه من نشوم ؟ ضمن مدرسهء حقوق به تحصيل اقتصاد و بازرگاني مشغول شدم . امّا چون استعداد الكلي بودن را داشتم ، نزديك بود در كلاس وكالت مردود شوم . در يكي از امتحانات نهائي آنقدر مست بودم كه تفكّر و خواندن و نوشتن برايم امكان نداشت .با آنكه مشروب خوردنم هميشگي نبود ، امّا همسرم را آزار ميداد . ما صحبت هاي زيادي در اين مورد ميكرديم و من سعي داشتم احساس واقعهء قبل از وقوعي را كه در او پديد آمده بود ؛ به نحوي آرام كنم . به او ميگفتم : مردان نابغه و خلّاق بهترين پديده هاي خود را در حالت مستي خلق كرده اند و پر عظمت ترين پرداخت هاي افكار فلسفي از آن بر ميخيزد .                همزمان با پايان كلاس دريافتم كه وكالت برايم مناسب نيست . فريبندگيء گرداب بازار سهام ، مرا در چنگال خود اسير كرده بود . مديران بازرگاني و اقتصاد قهرمانان روياهاي من بودند . با آميختن الكل و تخيّلاتم شروع به ساختن سلاحي كردم ، امّا غافل از آن بودم كه روزي مانند ( بومه رنگ 1 ) به طرفم بر ميگردد و مرا تكه تكه ميكند .

     من و همسرم با قناعت و صرفه جوئي ، مبلغ يكهزار دلار پس انداز كرديم و مقداري اوراق قرضه و سهام ارزان كه مورد توجّه بازار نبود خريدم ، تصوّر ميكرديم روزي قيمت آن ها بالا خواهد رفت و اينطور هم شد . سعي داشتم دوستان مشغول دربازار سهام را متقاعد كنم كه مرا براي بررسي و ارزيابي به كارخانجات خارج شهر اعزام كنند ؛ كه ، مؤفق نشدم . با اين حال من و همسرم تصميم به رفتن گرفتيم . تئوريء من اين بود كه بيشتر مردم پولدار، پول خود را در معاملات سهام بدليل وارد نبودن به بازار از دست ميدهند . امّا بعدها دلائل فراوان ديگري نيز كشف كردم .

     ما از كارهاي خود استعفإ داديم و با يك موتو سيكلت راهي شديم . بار ما يك چادر ، يك دست لباس اضافي ، پتو و سه جلد كتاب قطورراهنمائيء اقتصادي بود .

     دوستان ما اعتقاد داشتند ، كه يك كميسيون رسيدگي به امور ديوانگان بايد در مورد ما تشكيل ميشد ! شايد هم درست فكر ميكردند . امّا تا حدودي نتيجه گيريء من مؤفقيّت آميز بود و بدين جهت مقداري پول عايدم شد و يك بار هم براي مدّت يكماه در يك مزرعه مشغول بكار شديم ، تا بدين وسيله از سرمايهء كوچكمان برداشت نكنيم ، آن آخرين كار بدنيء صادقانه اي بود كه من در آن دوران انجام دادم . ما تمام شرق آمريكا را در عرض يكسال پيموديم و ثمرهء آن گزارش يكساله اي به بازار سهام بود كه باعث شد شغل خوبي با خرج سفره اي چرب نصيب شود و در يك معاملهء آزاد هم مقدار بيشتري پول بدست آورديم . خلاصه حاصل سود آن سال به هزارها دلار بالغ شد .

    تا چند سال بعد هم بخت با من يار بود و پول و تحسين فراوان بر سر و رويم فرو ميريخت . به همه چيز رسيده بودم . قضاوت ها و ايده هاي مرا بسياري از مردم دنبال ميكردند و از طريق روزنامه ميليونها نفر از آن بهره مند ميشدند . بازار پر رونق اواخر دهه 1920 در حال جوش و خروش بود . مشروب قسمت بزرگ و فرح بخشي از زندگيء من شده بود . در كلوپهاي شبانه شمال شهر همه ولخرجي هاي هزار دلاري ميكردند و حرف هاي ميليوني ميزدند . صحبت هاي فرياد گونه فضا را پر كرده بود ، مسخرگان ميتوانستند مسخرگي كنند و بهاي آن را نيز بپردازند . من هم دوستان گرد شيرينيء فراواني پيدا كرده بودم . تمام روز و تقريباً هر شب مشروب ميخوردم و اين مسئله جنبه جدّي تري پيدا كرده بود . بالاخره سرزنش هاي دوستان بدعوي و مرافعه ختم شد و من به گرگ تنهائي مبدّل شدم . صحنه هاي غم انگيز زيادي در آپارتمان مجلّل ما اتّفاق مي اُفتاد ، البته من هيچ گاه به همسرم خيانت واقعي نكردم و وفاداريء من كه گاه مستيء بيش از حدّ هم به آن كمك ميكرد ، باعث ميشد كه از اين گونه گرفتاري ها در امان بمانم .

    در سال 1929 تب بازيء گلف مرا گرفت و ما بيكباره به حومهِ شهر نقل مكان كرديم . وقتي در بازي از والتر هيگن شروع به بردن ميكردم ، همسرم برايم ابراز احساسات ميكرد ، امّا مشروب خيلي زودتر بحساب من رسيد تا والتر ، صبحها حالتي عصباني و وحشتزده داشتم ، بازيء گلف موقعيّت مشروب خواري شبانه روزي را برايم فراهم ميكرد . از اينكه دو رو بر زمين اختصاصي پرسه ميزدم ، خيلي خوشحال بودم . اين زمين اختصاصي مرا شديداً تحت تأثير قرار داده بود . چهره ام برنزه و حالتي را كه افراد مؤفق دارند پيدا كرده بود . مدير بانك محلّي با شكّ و ترديد كشيدن چك هاي درشت مرا نظاره ميكرد .

    در اكتبر سال 1929 يكباره دروازه هاي جهنّم بروي بورس سهام نيونيورك باز شد . در غروب يكي از روزهاي وحشتنزا از بار هتل تلوتلو خوران خود را بداخل يك آژانس امور سهام رساندم . ساعت هشت بعدازظهر بود . پنج ساعت از بسته شدن بازار ميگذشت . ماشين تحرير خودكار هنوز تق تق ميكرد ، من بيك نقطه از نوار داخل ماشين خيره شده بودم . حروف xyz32 بچشم ميخورد كه صبح آنروز xyz52 بود . من كارم تمام بود و همين طور كار تعداد زيادي از دوستان . روزنامه ها از خودكشيء مردان سرمايه دار گزارش ميدادند كه مرا منزجر ميكرد ، من اهل خودكشي نبودم . دوباره به بار برگشتم . بمن چه مربوط كه دوستانم از ساعت ده ، ميليونها دلار از دست داده بودند ، فردا هم روز ديگري است . همانطور كه مشغول مشروب خوردن بودم بار ديگر خواستهء قاطعانه و قديميء برنده شدن در من زنده شد . صبح روز بعد به دوستي كه در مونترال داشتم تلفن زدم ، هنوز مقدار زيادي پول برايش باقي مانده بود . فكر ميكرد بهتر است كه منهم به كانادا بروم ، در بهار بعد زندگيء ما دوباره بروالي كه بدان عادت داشتيم برگشت . احساس ميكردم مانند ناپلئون از جزيره « البا » بازگشته ام ، امّا ، براي من سنت هلني وجود ندارد . سرانجام مشروب خواري دوباره بحسابم رسيد و دوست دست و دلبازم مجبور شد عذر مرا بخواهد . اين دفعه ديگر ما آس و پاس مانديم .

     به خانه پدر و مادر همسرم نقل مكان كرديم ، كاري پيدا كردم كه بعد بخاطر دعوا با يك راننده تاكسي آنرا از دست دادم . هيچكس نميتوانست پيش بيني كند كه من براي مدّت پنج سال بعد ، قادر نباشم يك كار درست و حسابي دست و پا كنم و يا حتّي يك نفس هشيار بكشم . همسرم در يك فروشگاه بزرگ مشغول به كار شد و وقتي خسته بخانه برميگشت با مستيء من روبرو ميشد . من بصورت مهمان ناخوانده و جا خوش كرده آژانسهاي فروش سهام در آمده بودم .

    بالاخره مشروب از حالت لوكس خود خارج شد و بصورت يك نيازدر آمد . روزي دو سه بطر جين خانگي قاچاق ، برنامه هميشگيء من شده بود . گاهي اوقات يك معامله كوچك چند صد دلاري نصيبم ميكرد و بدهكاري خود را به بارها و اغذيه فروشها ميپرداختنم . اين جريان بدون وقفه ادامه داشت و سپس لرزش ها و تشنج هاي صبحهاي زود شروع شد . يك چتور جين و شش بطر آبجو لازم بود تا بتوانم صبحانه ام را بخورم . هنوز فكر ميكردم كه ميتوانم اوضاع را كنترل كنم . مدّتي هم بطور متناوب هشيار بودم و مشروب نخوردم كه آن هر بار اميد همسرم را زنده ميكرد .

     بتدريج اوضاع بدتر شد و خانه به تصاحب مؤسسهء وام دهنده رفت . مادر همسرم درگذشت و همسر و پدر همسرم بيمار شدند .

     يكبار يك موقعيّت معاملاتيِ خوب برايم پيش آمد ، سهام در نقطه پائين سال 1932 بود ، من بطريقي مؤفق شده بودم كه يك گروه خريدار گرد هم آورم و قرار بود مرا در منافع آن دست و دل بازانه سهيم كنند ، امّا ، در كش و قوس شگفت انگيز الكل اسير شدم و اين شانس بزرگ را از دست دادم .

     به خود آمدم ، مشروبخواري بايد متوقف ميشد . متوّجه شدم كه حتّي يك گيلاس مشروب هم نميتوانم بخورم و بآخر خطّ رسيده ام . من قبلاًهم دست خطهاي زيادي زيادي با وعده هاي شيرين نوشته بودم ، امّا ، همسرم با خوشحالي باور داشت كه اين بار جدّي هستم و همينطور هم بود .

    به فاصله كوتاهي دوباره مست بخانه آمدم ، از خود هيچ مقاومتي نشان نداده بودم ، پس قدرت عالي تصميم گيري من كجا رفته بود ، جوابي برايش نداشتم و حتّي بفكرم هم نيامده بود . لابد كسي مشروبي جلوي من گذاشته و منهم آنرا خورده بودم . آيا من ديوانه بودم ؟شكّ برم داشت زيرا از دست دادن جنبه تا بدان حدّ بنظر من نزديك به ديوانگي بود.

      عهد و پيمان خود را تجديد و دوباره سعي كردم ، مدّتي گذشت و اعتماد بنفس تبديل به غره گي شد . حالا ديگر به كارخانجات مشروب سازي پوزخند ميزدم و تصوّر ميكردم كنترل را بدست آورده ام . يك روز وارد كافه اي شدم كه تلفني بزنم ،طولي نكشيد كه خود را در حال كوبيدن مشت بر روي پيش خوان بار پس از آنكه ويسكي اثرات خود را در مغزم گذاشت ، بخود گفتم دفعه بعد كنترلم بهتر خواهد بود ولي حالا كه خوردم بهتر است تا آن جا كه جا دارد بخورم و اين كار را هم كردم .

     پشيماني ، وحشتزدگي و نا اميدي روز بعد فراموش شدني نيست ، شهامت مقابله را از دست داده بودم و افكارم سرعت غير قابل كنترلي داشت و احساس هولناكي در من بوجود آمده بود . بندرت جرأت رفتن به آنطرف خيابان را پيدا ميكردم  زيرا ميترسيدم در وسط خيابان از حال بروم و در هواي نيمه تاريك صبح زود كاميون هاي عابر ، مرا زير بگيرند . از يك اغذيه فروشي كه تمام شب باز بود دوازده قوطي آبجو خريدم و اعصاب ملتهب من بالاخره آرام شد . يك روزنامه صبح خبر ميداد كه بازار سهام دوباره به جهنّم رفته است . من هم همينطور . بازار ميتواند بهبود يابد ؛ امّا من نميتوانم ، اين بار سنگيني بود . آيا بايد خودكشي ميكردم ؟ نه حالا نه و بعد يك غبار  فكري ، بله ، جين آنرا درست خواهد كرد . دو بطري و سپس فراموشي .

     جسم و فكر مكانيزم هاي شگفت آوري هستند . آنها دست و پا زدن مرا براي دو سال ديگر تحمّل كردند . بعضي اوقات وحشت و ديوانگي صبحگاهي وادارم ميكرد به كيف پول همسرم دستبرد بزنم . دوباره به خيال خودكشي افتادم امّا مردّد بودم ؛ كه خود را از پنجره به بيرون پرتاب كنم و يا از سمّي كه در قفسهء داروها بود استفاده كنم . به ناتوانيء خود ناسزا ميگفتم . سفرهاي زيادي از شهر به حومه ، يا بالعكس كرديم و اين بخاطر يافتن راه فراري بود كه من و همسرم در جستجويش بوديم . شبي شكنجهء روحي و جسمي آنقدر جهنّمي بود ؛ كه ترسيدم  از پنجره ناگهان به خارج پرتاب شوم . به هر طريقي بود تشك خود را به طبقهء زيرين بردم ، مبادا كه خود را به بيرون بيندازم . دكتري را به بالينم آوردند و او مسكنّي قوي برايم تجويز كرد . روز بعد مرا در حال نوشيدن جين و خوردن قرص مسكّن هر دو با هم پيدا كردند . خوردن مشروب و مسكّن بزودي مرا به زمين كوبيد . دوستان نگران مشاعر من بودند . من هم همينطور وقتي مشروب ميخوردم غذايم يا بسيار كم بود ؛ يا اصلاً نمي توانستم چيزي بخورم . چهل پوند وزنم پائين رفته بود .

    با كمك مادرم و برادر زنم كه يك طبيب است ؛ در يك بيمارستان معروف كه مخصوص دوباره سازيء جسمي و روحيء الكلي ها بود بستري شدم . در اثر روش معالجه اي كه « بلادانا » ناميده ميشود مغزمن از حالت غبارآلود بدر آمد و « هايدروتراپي » و ورزش سبك هم كمك بسيار كرد و از همه مهمّ تر با دكتري مهربان آشنا شدم ؛ او برايم توضيح داد علاوه بر آنكه من خودخواه و سبك مغز هستم ، روحاً و جسماً سخت بيمارم .

    در آنجا آموختم كه الكلي ها نيروي اراده شان در مورد مشروب بطور حيرت آوري ضعيف ميشود ؛ ليكن در موارد ديگر غالباً از نيروي ارادهء كافي برخوردار هستند . دانستن اين مطلب تا حدّي باعث تسكين من شد و رفتار باور نكردنيء مرا كه با نا اميدي ميخواستم مشروب را ترك كنم توجيه ميكرد . با آگاهي از اين حالت با اميد فراوان به آينده مينگريستم و سه چهار ماهي پرندهء اميدم در اوج پرواز ميكرد . مرتّب به شهر ميرفتم ، پول كمي هم در مي آوردم ، مطمئن بودم كه جوابم را پيدا كرده ام و آن خود شناسي است .

         من در اشتباه بودم زيرا ، آنروز ترسناك كه دوباره مشروب خوردم و منحنيء در حال نزول سلامت اخلاق و جسم من ناگهان به پائين ترين حدّ ممكن رسيد ، پس از مدّتي مجدداً در بيمارستان بستري شدم . تصوّر ميكردم كه اين ديگر صحنه آخر است و پرده ها بپائين آمده اند . به همسر نگران و مأيوس من كه ، يا در حالت « دلريوم ترمنز » قلب من از كار خواهد افتاد و يا ظرف يك سال دچار حالتي ديگر بنام « وت برين » خواهم شد . او ميبايستي بزودي مرا تحويل مرده شور داده و يا به تيمارستان بسپارد .

    آنها نيازي نداشتند اين مطالب را بمن بگويند ، خود آنرا ميدانستم و حتّي از آن استقبال هم ميكردم . اين ضربه شكننده اي براي غرور من بود . منيكه خيلي به خود و قابليّت هايم مباهات ميكردم ، قدرت حلّ مشكلاتم را از دست داده بودم . در حال فرو رفتن در تاريكي بودم و ميرفتم تا به جمع ميگساران بيشماري كه قبل از من به اين راه رفته بودند بپيوندم . به فكر همسر بيچاره ام افتادم و دوران خوشي كه گاهي اوقات با هم داشتيم ، حاضر بهر كاري بودم تا بلكه از خجالت او بدر آيم و جبران مافات كنم ، امّا ، ديگر خيلي دير شده بود .

     هيچ كلامي نميتواند احساس تنهائي و نوميدي ِ مرا در آن گرداب تلخ افسوس بيان كند. باطلاق از همه طرف مرا در بر گرفته بود و من حريف را در مقابل خود ميديدم . الكل ارباب من بود و من پايمال شده بودم .

     با لرزش از بيمارستان بيرون آمدم ، مرد كمر شكسته اي بودم ، ترس براي مدّت كوتاهي هشيارم كرد . امّا ، بار ديگر با وسوسهء گيلاس اوّل غافلگير شدم . در روز متاركه جنگ سال ( 1934 ) دوباره شروع بخوردن كردم . همه از من كناره گيري ميكردند . آنها معتقد بودند كه يا مرا بايد در محلّي بزنجير كشيد ، يا رهايم كرد تا لنگ لنگان راهيء عاقبت دردناك خود شوم . چقدر سياه است تاريكي قبل از طلوع ، در واقع آن شروع آخرين هرزه گيء من بود . قرار بود منجنيقي مرا به دياري كه مايلم آنرا بُعد چهارم حيات بنامم پرتاب كند . قرار بود با خوشبختي ، آرامش و مثمر ثمر بودن آشنا شوم و براهي پاي بگذارم كه بطور غير قابل باوري هر چه زمان بگذرد شگفت آورتر شود .

     در اواخر نوامبر سرد آنسال در آشپزخانه مشغول خوردن مشروب بودم ، حالت مخصوصي از رضايت در من بود ؛ زيرا باندازهء كافي جين دوروبر خانه جاسازي كرده بودم كه براي تمام شب و فردايم كافي بنظر ميرسيد . همسرم سركارش بود ، در فكر بودم كه يك بطري جين زير رختخوابم مخفي كنم ؟ من قبل از روشن شدن هوا به آن احتياج داشتم .

     نقشه كشي هايم را صداي تلفن متوقف كرد . صداي گرم و خوش ِ يك دوست قديميء دوران مدرسه بود . سئوال كرد ، آيا ميتواند بديدارم بيايد ؟ او ديگر مشروب نميخورد و هشيار بود. تا آن جا كه بخاطر داشتم سالهاي زيادي از آن زمان كه او با اين شرائط به نيويورك آمده بود ميگذشت . برايم تعجّب آور بود . از گوشه و كنار شنيده بودم او را بخاطر ديوانگيء ناشي از الكل به تيمارستان انداخته اند . كنجكاو بودم كه چگونه فرار كرده است ، به او گفتم حتماً ميتواند شام را با ما باشد ، بدين وسيله ميتوانستم به بهانه داشتن مهمان آزادانه مشروب بخورم . به هيچ وجه به او شرائط حال او نمي انديشيدم و فقط در فكر زنده كردن خاطرات گذشتهء خود بودم . بياد زماني افتادم كه با او براي تكميل عيشمان يك هواپيماي دربست اجاره كرده بوديم ! آمدن او مانند واحه اي در ميان صحراي بي انتها ، پوچ و دلتنگ كننده زندگيء من بود .

    در باز شد و او بدرون آمد ، پوستي سالم و حالتي نوراني داشت . برق مخصوصي در چشمانش ديده ميشد . بطور غير قابل تصوّري تغئير كرده بود . چه اتفّاقي افتاده بود ؟ يك ليوان مشروب به طرفش سُردادم ، از خوردن امتناع كرد ، مأيوس امّا كنجكاو ، فكر كردم چه اتّفاقي براي او افتاده است ، او خودش نبود . سئوال كردم جريان چيست ؟

    با نگاهي مستقيم به سادگي و با لبخند گفت : (( من مذهب پيدا كرده ام ))  مبهوت شده بودم ، كه اينطور ، او سال گذشته الكليء لاف زني بيش نبود . مشكوكانه فكر كردم ، حالا هم در مورد مذهبي بودنش كمي گزاف ميگويد . چشمانش آن برق مخصوص را داشت . بلي اين رفيق قديمي آتشي در وجودش بود ، به هر حال كه خدا عمرش بدهد ، بگذار ياوه سرائي كند ، مطمئناً مشروب من بيشتر از موعظهء او دوام خواهد آورد .

     امّا او ياوه سرائي نكرد و بطور دقيق و مشخّص راجع به دو نفر مردي صحبت كرد كه در دادگاه براي وساطت از او حاضر شده بودند و قاضي را قانع كرده بودند تا او را از اقامت در تيمارستان معاف كنند . آنها در دادگاه راجع به يك ايده مذهبيء ساده و يك برنامهء عملي قابل اجرإ صحبت كرده بودند . اين جريان دوماه پيش به وقوع پيوسته بود و نتيجه آن بوضوح نشان ميداد كه مؤثر واقع شده است .

    او آمده بود تا اگر در من تمايلي باشد تجربه اش را در اختيارم بگذارد . شوكه شده بودم امّا كنجكاو هم بودم و در واقع ميبايستي علاقه مند هم باشم ، زيرا كه هيچ اميدي نداشتم . او ساعت ها صحبت كرد . خاطرات كودكي جلوي چشمم مجسّم شد و تقريباً ميتوانستم صداي واعظ مسيحي را در روزهاي يكشنبه ، آن دور دورها ، در روي تپه ها بشنوم ، بياد قسم نامه اي افتادم كه براي خودداري از صرف مشروبات الكلي تنظيم شده بود . من هرگز آنرا امضإ نكردم . بياد پدر بزرگم افتادم كه با پاك دلي و بدون سوءِ نيّت ، بعضي از مردمان كليسا و اعمالشان را جقير ميشمرد . او اصرار داشت كه نواي سپهر گردون واقعاً در ترنم است ؛ امّا دوست نداشت كه واعظ چگونگيء گوش دادن به آنرا برايش معيّن كند .بياد شجاعت او افتادم كه ، درست قبل از مرگش راجع به اين گونه مسائل صحبت ميكرد . تمام اين خاطرات ناگهان از اعماق گذشته ام سر گشودند و بغض گلويم را باعث شد .

     آن روزِ زمان جنگ كه به كليساي قديمي ‹ وينچستر › رفته بوديم ، در پيش چشمم مجسّم شد .

     من هميشه به يك قدرت برتر از خود اعتقاد داشتم و بدفعات در اين مورد انديشيده ام . من منكر خدا نبوده ام . عدّه كمي از مردم واقعاً منكر خدا هستند ، زيرا در معناي كافر بودن باور كوركورانه اي از اين فرضيه غريب است كه كهكشان شروعش از صفر بوده و بدون هدف بطرف هيچ مي شتابد . قهرمانان روياهاي من متفكّرين ، شيميدانها ، ستاره شناسان و حتّي پيروان مكتب تكامل همگي عقيده دارند كه ، قوانين و قدرت هاي بزرگي در كار است و من هم با وجود نشانه هاي مخالف شكّ زيادي نداشتم كه يك ارادهء نيرومند و متوازن زير بناي همه چيز است . چگونه ميتوانست اين همه قوانين دقيق و تغئير ناپذير بدون يك آفريدگار دانا وجود داشته باشد ؟ من حدّاقل ميبايد به نيروئي در طبيعت كه نه حدّ و نه زمان ميشناسد اعتقاد مي داشته ام ، امّا اين بالاترين مرحله اي بود كه تا به آنروز رفته بودم.

    وقتي صحبت از خدائي براي من ميشد ، وقتي مي گفتند او عشق است و قدرتش مافوق انسان است ، بي حوصله مي شدم و مغزم در را بر روي اين تئوري بشدّت مي بست . اينجا نقطه جدائي من با مردان مذهبي و مذاهب دنيا بود .

     مسيح را بعنوان يك مرد بزرگ قبول داشتم ولي فكر ميكردم پيروانش راه او را درست دنبال نميكنند . درسهاي اخلاقي او بسيار عالي بود امّا من براي خود قسمتهائي را كه مشكل نبود و بنظر آسان مي آمد جدا كرده و بقيّه را بدور ريخته بودم .

    آن جنگها ، آتش سوزيها و تناقضي كه جدالهاي مذهبي بوجود آورده بود حالم را بهم ميزد . براستي شكّ داشتم كه مذهب در جمع كار مثبتي از پيش برده باشد . با قضاوت هاي حاصل از آن چه كه در اروپا و بعد از آن ديده بودم ارتباط خدا را با بندگانش كوتاه ميديدم و برادري انسانها را طعنه اي تلخ ميافتم ، امّا اگر شيطاني در كار بود بنظر ميآمد كه همه كاره دنيا او باشد و بدون شكّ مرا در اختيار خود داشت .

     دوستم در مقابل من نشست و بدون مقدّمه گفت خدا كاري براي او انجام داده است كه او خود قادر به انجامش نبود . او گفت : نيروي ارادهء انساني اش شكست خورده بود و پزشكان حكم غير قابل علاج بودن او را صادر كرده بودند و اجتماع در حال بزنجير كشيدنش بود . او هم مثل من شكست كامل خود را اقرار داشت . در واقع او از كام مرگ بازگشته و دفعتاً از حالت يك توده زباله به نقطه اي از زندگي رسيده بود كه از بهتريني كه تا آن زمان ميشناخت بمراتب بهتر بود .

     آيا منشإ اين نيرو از وجود او بود ؟ مسلماً نه ، هيچ نيروي برتري در او وجود نداشت كه در آن لحظه در من نباشد .

    ديگر جوابي نداشتم ، فكر اينكه گويا افراد مذهبي درست ميگفته اند در من قدرت گرفت . اينجا چيزي در قلب يك انسان نهفته بود كه كار غير ممكن را ممكن ميساخت ، عقائد من راجع به معجزات درست در همان موقع بشدّت تغئير كردند . بخود گفتم گذشته پوسيده را فراموش كن ، در اين جا يك معجزه درست روبروي من در آشپزخانه نشسته بود و با صداي رسايش بشارت عظيمي داشت .

     متوّجه شدم دوستم چيزي بيشتر از سروسامان يافتن ظاهري در خود دارد . او در سطح ديگري قرار داشت و ريشه اش در خاك تازه اي مستقر شده بود . عليرغم وجود اين شاهد زنده هنوز ردپاي تعصب قديمي ام را در خود ميديدم . نام خدا تنفر خاصّي را در من بيدار ميكرد . وقتيكه صحبت از احتمال وجود يك خداي شخصي بميان مي آمد ، اين احساس در من شديدتر ميشد و اصلاً از اين ايده دل خوشي نداشتم . ميتوانستم ايده هائي مانند قدرت خلاقه ، عقل كلّ و يا روح طبيعت را قبول كنم ، امّا ، در برابر فكر فرمانرواي ِ بهشت مقاومت ميكردم . هر چند كه عشق و لطف اين خدا نامحدود باشد . از آن زمان تا بحال با مردان زيادي روبرو شده ام كه در اين مورد احساس مشابهي داشته اند .

     دوست من ايده اي را پيشنهاد كرد كه در آن زمان بنظر نوظهور ميرسيد ، او گفت : « چرا تو خود مفهوم خدا را براي خودت انتخاب نمي كني ؟ »

      اين سخن تأثير عميقي در من كرد و كوه يخ هوشمنديء مرا كه سالهاي دراز در سايه اش زندگي كرده ولرزيده بودم آب كرد و من بالاخره قدم بزير آفتاب گذاشتم .

     تنها شرطي كه وجود داشت تمايل به پذيرش نيروئي بالاتر از نيروي خودم بود . هيچ چيز ديگري براي شروع كار لازم نبود . منوجّه شدم كه رشد و نموّم ميتواند از همان نقطه شروع شود . احتمال دارد بر روي پايه اي از تمايل بازني آنچيزي را كه در دوستم ميديدم در خود بسازم . آيا آنرا بدست خواهم آورد ؟مسلماًً .

     بدين ترتيب مجاب شدم كه اگر مايل باشيم ، لطف خدا شامل حالمان خواهد شد . بالاخره چشمهايم گشوده شد ، احساساتم شگفت و ايمان آوردم . نقاب غرور و تعصب از ديدگانم بزير افتاد و دنياي تازه اي در برابرم هويدا شد .

     حال معناي واقعي ِ تحربه مهمّي كه در كليساي  «وينچستر» كرده بودم برايم روشن شد . آن روز براي يك لحظه كوتاه به خداوند نياز داشتم و او را طلب كردم، تمايلي  باطني و فروتن در من بود كه او را در كنار داشته باشم . او نيز آمد ، امّا بزودي اين احساس به وسيلهء شهوات دنيوي كه بيشتر آن در داخل وجودم بود بيرون رانده شد و تا آنروز همچنان ادامه داشت . چقدر من نابينا بودم.

     در بيمارستان براي آخرين بار مشروب را ترك كردم ، مداوا لازم بود زيرا علائم « دلريوم ترمنز » در من ديده ميشد .

     در آنجا خود را به خدائي كه درك ميكردم سپردم . از او خواستم با من آن كند كه ميخواهد و خود را بدون قيد وشرط در دست حمايت و راهنمائي او قرار دادم . براي اولّين بار اقرار كردم كه بخودي خود هيچم و بدون او گم شده اي بيش نيستم . خالي از ترس رودر روي گناهان خود ايستادم . تمايلي باطني در من پيدا شد تا دوست تازه يافته ام گناهانم را بشويد و از ريشه بزدايد . از آن زمان تا بحال ديگر دست به مشروب نزده ام.            

دوست زمان تحصيلم بديدارم آمد بطور كامل او را در جريان مشكلات و كمبودهايم گذاشتم. فهرستي از افرادي كه آزار داده بودم و همچنين كساني كه از آن ها نفرت داشتم ، تهيّه كرديم و آمادگيء كامل خود را براي تماس با اين افراد و اقرار به خطاهايم ابراز داشتم . قرار شد هرگز از ديگران انتقادي نكنم و تمامي ِ سعي و نيروي خود را در جبران خطاهاي گذشته ام بكار برم .

     قرار بود به هنگام انديشيدن ، آن بصيرت روحاني را كه در من پديد آمده بود به آزمايش بگذارم . اين جاست كه منطق عادي تبديل به منطق غير عادي ميشود . ميبايستي در مواقع شكّ و ترديد ساكت و آرام بنشينم و فقط تقاضاي راهنمائي و قدرت روبرو شدن با مشكلاتم را بنمايم و آنرا فقط بدانگونه كه او برايم مقرّر ميكند بانجام برسانم . هرگز براي خود تقاضائي نكنم مگر در مواردي كه مسئله كمك بديگران در كار باشد و تنها در اين صورت است كه ميتوانم انتظاري داشته باشم كه بي شكّ پاداش كوچكي نخواهد بود .

    دوستم وعده داد كه پس از انجام اين امور ، وارد مرحلهء تازه اي در رابطه با آفريدگار خود ميشوم و از ثمرات يك زندگيء معنوي كه جوابگوي تمام مشكلاتم باشد برخوردار خواهم شد . ايمان به قدرت خداوند ، تمايل كافي ، صداقت و فروتني از جمله شرائط اساسي براي بر پا ساختن و نگهداري نظام جديد زندگيم بود . ساده بود ، امّا آسان نبود . بهائي بايد پرداخت ميشد و آن از ميان رفتن خودكامگي و خودخواهي بود . ميبايست همه چيز را به پدر روشني ها كه در ماورإ قرار دارد واگذار ميكردم .

     اين افكار شديدا ًانقلابي بود ؛ امّا بمجرد آنكه آنها را بطور كامل پذيرفتم ، تأثيرشان برق آسا نمايان شد و يك احساس پيروزي در من شكل گرفت ، بعد احساس صلح و آرامشي در من پديد آمد كه هرگز با آن آشنا نشده بودم . حسي از اعتماد محض در من بود . احساس كردم كه در ميان فضا هستم ، مثل آن بود كه بادهاي پر عظمت و منزه ارتفاعات كوهستاني بوزد و بوزد . خداوند بد بيشتر مردم حلولي تدريجي دارد امّا تأثير در من بدون مقدّمه و عميق بود .

     براي يك لحظه نگران شدم . دكتر بيمارستان را صدا كردم . پرسيدم :  آيا عقل من هنوز سرجايش هست ؟ متعجّبانه بحرفهايم گوش ميكرد .

بالاخره دكتر سر خود را تكان داد و گفت « من نميدانم چه اتّفاقي براي تو افتاده است ؛ هر چه هست دو دستي به آن بچسب ، هر چيزي از آن حالتي كه تو داشتي بهتر است.»           

اين دكتر مهربان حال مردان بسياري را ميبيند كه تجربياتي نظير من دارند و ميداند كه اين حالات واقعي هستند .

    در حاليكه روي تخت بيمارستان دراز كشيده بودم فكر كردم اگر اين موهبتيكه بمن ارزاني شده است در اختيار معتادان نا اميد ديگر نيز قرار گيرد ، باعث خوشحاليء آنها خواهد شد . شايد بتوانم به بعضي از آنها كمك كنم و آنها هم به نوبه خود ممكن است به ديگران كمك كنند .

     دوست من لزوم مطلق  بكارگيريء اين اصول را در تمام موارد زندگي گوشزد كرد و مخصوصاً كمك به ديگر معتادين را همچنانكه او بمن كمك كرده بود امري حياتي خواند . او گفت ايمان بي عمل مرگ است . اين مطلب كاملاً در مورد معتادين صدق ميكند زيرا اگر يك معتاد نتواند تكامل و بسط معنوي خود را از طريق فداكاري و كمك به ديگران دنبال كند ، نتيجتاً قادر نخواهد بود از آزمايشات و پستي بلنديهائي كه در مقابل اوست جان سالم بدر برد . اگر او به ديگران كمك نكند مسلماً دوباره كارش به مصرف كشيده خواهد شد و اگر مصرف كند يقيناً خواهد مرد كه در آن صورت ايمانش هم ايمان مرده اي بيش نخواهد بود . آري براي ما معتادين مسائل اينگونه هستند .

    من و همسرم با شوق و علاقهء فراوان خود را دربست وقف ايده كمك به معتادين كرده بوديم . اين شانس خوبي بود زيرا تا يكسال ونيم بعد از آن همكاران قديمي من هنوز نسبت به من مظنون و مشكوك بودند و در اين مدّت كار چنداني پيدا نكردم . در آن دوران حال زياد خوبي نداشتم ، از خودم بدم ميآمد و در عين حال دلم به حال خودم ميسوحت اين حالت بعضي اوقات مرا تا سر حدّ بازگشت به الكل پبش ميبرد ، امّا بزودي دريافتم هنگامي كه تمام راههاي علاج بي نتيجه مانده است ، كمك به يك معتاد ديگر ميتواند بقيّه روز را بخير كند . بارها در حال استيصال به بيمارستان قديمي ام ميرفتم و هر بار پس از صحبت كردن با يك معتاد بطور غير قابل باوري سر حال ميآمدم و دوباره قادر بودم روي پاي خود بايستم . اين روال تازه اي بود، براي روبرو شدن با مشكلات زندگي .

    ما دوستان زيادي پيدا كرديم ، انجمن دوستانهء ما چنان بارور شده است كه جزئي از آن بودن احساس فوق العاده اي را در ما بوجود ميآورد . ما از زندگي خود احساس شادماني واقعي ميكنيم حتّي در مواقع فشار وسختي . من صدها خانواده را ديده ام كه گام در راهي نهاده اند كه مقصدي واقعي داشته است . من شاهد حلّ شدن بغرنج ترين مشكلات خانوادگي بوده ام و از ميان رفتن كينه ها ، پدر كشتگي ها و تلخيهاي مختلفي را به چشم ديده ام . من مرداني را ديده ام كه از تيمارستان بيرون آمده اند و نقشي حساس در زندگيء خانوادگي و اجتماعيء خود بعهده گرفته اند . چه بسيار صاحبان حرفه و تجارت كه موقعيّت هاي خود را دوباده بدست آورده اند . بندرت گرفتاري و يا مصيبتي يافت ميشود كه در جمع ما حلّْ نشده باشد . در يكي از شهرهاي غربي و حومه اش هزار نفر از ما با خانواده هاي خود زندگي ميكنيم . ما بطور مرتّب جلساتي تشكيل ميدهيم تا بلكه تازه واردان امكان يافتن انجمن موّدتي را كه بدنبالش هستند پيدا كنند . در اين گردهمآئي هاي رسمي ممكن است ، پنجاه تا دويست نفر حضور داشته باشند . ما هم از لحاظ قدرت ، هم از لحاظ تعداد در حال رشد هستيم .

    معتاديني كه هنوز دمشان توي خمره است ، موجودات ناخوش آيندي هستند ، كشمكش هاي ما با آن ها از جهات مختلف طاقت فرسا ، اسف انگيز و گاه خنده دار است . يك بندهء بينوا در خانهء من خودكشي كرد ، او نميتوانست يا نميخواست براه ما توجّه كند .

با اين همه كار ما بسيار سرگرم كننده است . گمان ميكنم بعضي ها از حالت خاكي و رفتار ظاهراً سبك ما دچار تعجّب شوند ، امّا در زير آن ظاهر يك انسان جدّي و خالص وجود دارد . ايمان و اعتقاد در تمام مدّت شبانه روز بايد در ما و از طريق ما در حال جريان باشد والا از بين ميرويم .

     اكثر ما احساس ميكنيم كه ديگر نيازي نيست بدنبال كعبهء آمال بگرديم . ما در همين حال و در همين جا آنرا با خود داريم . صحبت سادهء دوستم در آشپزخانهء منزل ما هر روز به شعاع فزاينده اي صلح و خير خواهي را در روي زمين تكثير ميكند .

bill w يكي از مؤسسين الكلي هاي گمنام است كه در

 بيست و چهارم ژانويّه سال 1971 دنيا را بدرود گفت 

در سال 1985 تعداد گروههاي الكلي هاي گمنام به 58.500 گروه بالغ شد .

 

 

 

 

 

1 - « boomerang » اسلحه اي چوبي كه بوميان استراليا از آن استفاده ميكنند . خاصيّت آن اينست كه پس از پرتاب ، دوباره بطرف خود پرتاب كننده برميگردد

نوشته شده توسط گمنام در 15:13 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/03/28

مثلث خودمشغولی

وقتی که به دنیا می‌آییم فقط از خودمان آگاهیم و خود را تمام جهان می‌دانیم. درک ما از اطراف، فقط چیزی در حد نیازهای اصلی‌مان است که اگر برآورده شوند کاملاً راضی می‌شویم. به تدیریج که آگاهی ما فزونی می‌یابد، متوجه دنیایی خارج از خودمان می‌شویم: آدم‌ها، مکان‌ها و چیز‌هایی که احتیاج‌های ما را برآورده می‌کنند. در این مرحله ما از گوناگونی و تفاوت‌ها آگاه می‌شویم که در نهایت در ما ایجاد سلیقه و ترجیح می‌کند. ما یاد می‌گیریم که بخواهیم و انتخاب کنیم. این با ما نقطه‌ی مرکزی و محور جهانی شده‌ایم که دائماً در حال بزرگ‌تر شدن است و انتظار داریم که تمام انتظارات و خواسته‌هایمان را برآورده کند. منبع خشنودی و رضایت ما از شکل نیازها و خواسته‌های غریزی‌مان -که به گونه‌ای معجزه‌آسا در کودکی ارضا شده است- در آمده و تبدیل به ارضای هوس‌ها و خواسته‌های جدید ما می‌گردد.

اغلب کودکان به تدریج به این حقیقت پی می‌برند که دنیای خارج قادر نیست که تمامی خواسته‌ها و احتیاجات آن‌ها را برآورده کند و بدین جهت خوشان –با کوشش کردن- شروع به تکمیل و بهتر کردن چیزهایی که به آن‌ها داده شده، می‌کنند. به تدریج که وابستگی به آدم‌ها و مکان‌ها و چیزهای دیگر کم می‌شود، نوجوان، اتکا به خود را فرا می‌گیرد. خودکفایی افزایش می‌یابد و می‌آموزد که خوشحالی و رضایت آن‌ها از درون و سعی خودشان سرچشمه می‌گیرد. با گذشت زمان، عواطف آن‌ها رشد می‌کند و توانایی‌ها و نقاط ضعف و محدودیت‌های خود را پذیرا می‌شوند. معمولاً زمانی فرا می‌رسد که آن‌ها برای آن دسته از احتیاجاتشان که از عهده‌ی خودشان بر نمی‌آید خواستار کمک از نیروی برتر می‌شوند.

برای همه‌ی آدم‌ها «بزرگ شدن و رشد» یک امر طبیعی است اما ما در نیمه‌ی راه گیر می‌کنیم و به نظر می‌رسد که هرگز از مرحله‌ی خود مشغولی کودکی کاملاً گذر نمی‌کنیم... ما به دنیای اطرافمان متکی می‌مانیم و از پذیرش این که همه چیز به ما داده نمی‌شود امتناع می‌کنیم. ما خود مشغول می‌شویم و احتیاجات و خواسته‌هایمان از دیگران مبدل به تحمیل و عصیان می‌گردد و به جایی می‌رسیم که سرخوشی و رضایت برای ما غیر ممکن می‌گردد. آدم‌ها و مکان‌ها و جیز‌ها دیگر نمی‌توانند خلا درونی ما را پر کنند و به همین دلیل ما با رنجش و عصبانیت و ترس واکنش نشان می‌دهیم.

رنجش و عصبانیت و ترس مثلث خودمشغولی را به وجود می‌آورند. تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه می‌گیرند. خودمشغولی منشا عدم سلامت عقل ما است. رنجش واکنش ما در برابر گذشته‌مان است. از این طریق ما دوباره به گذشته باز می‌گردیم و در آن زندگی می‌کنیم. از سوی دیگر عصبانیت روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است. ترس احساسی است که وقتی ما به آینده‌مان فکر می‌کنیم دچار آن می‌شویم و به بیان دیگر واکنش ما در مقابل ناشناخته‌ها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است. هر سه‌ی این احساس‌ها عوارش خودمشغولی است. این واکنش‌ها در مقابل آدم‌ها و مکان‌ها و وقایع گذشته و حال و آینده زمانی ظاهر می‌شود که انتظارات ما از آن‌ها برآورده نشود.

ما می‌توانیم از خودمشغولی رهایی پیدا کنیم و پذیرش را جایگزین رنجش، عشق را جایگزین عصبانیت و ایمان را جایگزین ترس کنیم. ما دچار نوعی بیماری هستیم که در انتها ما را مجبور به کمک خواستن می‌کند. خوش اقبالی است که برای ما فقط یک را وجود دارد. باید مثلث خود مشغولی را متلاشی کنیم. یا باید رشد کنیم و یا خواهیم مرد.

نوشته شده توسط گمنام در 15:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/24

فقط برای امروز(قدم3)

تصمیم گیری(making a decision)

 

ترس                                            25دی

از آنجا که عاجز هستیم، زندگی بر اساس اراده شخصی تجربه غیر قابل اداره و ترسناکی است. در دوران بهبودی، اراده و زندگی خود را در پناه و به مراقبت خداوندی که درک میکنیم، سپردهایم. وقتی در اجرای برنامه خود دچار لغزش میشویم، وقتی ارتباط آگاهانه ما با نیروی برترمان قطع میشود، دوباره شروع به تحت کنترل در آوردن زندگی خود میکنیم و از سپردن مراقبت زندگی خود به خداوندی که درک میکنیم، امتناع میورزیم. اگر هر روز تصمیم نگیریم که زندگی خود را به مراقبت نیروی برترمان بسپاریم، ترس زندگی، ما را از پای در میآورد. 

 

15 فروردین                    محافظت از بهبودی خود

اکثر ما با انتخابهایی روبرو میشویم که بهبودی ما را با چالش مواجه میسازد. مثلاً اگر خود را دچار درد جسمی شدید مییابیم، باید تصمیم بگیریم آیا از دارو استفاده کنیم یا خیر. باید درباره شدت درد با خود بسیار صادق باشیم، با پزشک درباره اعتیاد و بهبودی خود صداقت داشته باشیم و با راهنمای خود نیز صادق باشیم. اما در نهایت خود تصمیم میگیریم، زیرا این ما هستیم که باید با عواقب این تصمیم زندگی کنیم.

 

26 اردیبهشت                                 اراده نیروی برتر ما

در طول کارکرد قدمها، شخصاً تصمیم میگیریم بگذاریم نیرویی برتر و مهربان ما را هدایت کند. این راهنمایی همواره در دسترس است؛ برای یافتن آن فقط به صبر نیاز داریم. این راهنمایی اغلب در خرد درونی ما که آن را وجدان مینامیم، آشکار میشود. 

 

رویارویی با چالشهای روزمره                            خرداد6

تصمیم به درخواست کمک از خداوند، بزرگترین منبع قدرت و شهامت ماست.

تصمیمگیری                                  ۱شهریور

بسیاری از ما درباره تصمیمگیری در دوران بهبودی مشکلات عدیدهای داریم. به تدریج از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه، در گرفتن تصمیمات سالم تجربه کسب میکنیم، تصمیماتی که منجر به نتایج مثبت میشود.

امروز، تصمیمات و عواقب آنها نباید تحت تأثیر بیماری ما قرار گیرد. ایمان ما، شهامت و راهنمایی لازم برای گرفتن تصمیمات خوب و قدرت لازم برای عمل کردن بر اساس آنها را به ما میدهد. نتیجه این نوع تصمیمگیری یک زندگی است که ارزش زندگی کردن را دارد.

 

اراده امروز خداوند                            مهر29

این تصمیم مستلزم پذیرش مداوم، ایمان فزاینده و تعهد روزانه نسبت به بهبودی است.

 

9آبان                       رابطه ما با نیرویی برتر

در قدم سوم، تصمیم میگیریم به خداوندی مهربان اجازه دهیم زندگی ما را تحت تأثیر قرار دهد. بیشتر شهامت، اعتماد و تمایل مورد نیاز ما برای پشت سر گذاشتن قدمهای متوالی از این تصمیم نشأت میگیرد. در قدم هفتم، حتی فراتر میرویم و از نیروی برتر میخواهیم زندگی ما را تغییر دهد. قدم یازدهم راهی برای بهبود بخشیدن به این رابطه است.

 

راهنمایی خداوند                                   آبان14

گرفتن تصمیم درست همواره آسان نیست. این مسئله به ویژه درباره معتادانی که برای اولین بار زندگی بر اساس اصول روحانی را یاد میگیرند، صادق است. در دوران اعتیاد، دچار رفتارهای اجباری ضداجتماعی و خود نابودکننده شدیم. وقتی مشکلی به وجود میآمد، از این رفتارهای اجباری منفی استفاده میکردیم. بیماری ما، ما را برای گرفتن تصمیمات درست آماده نمیکرد.

 

درخواست کمک از خداوند                                    آذر 6

تصمیم قدم سوم، فعل ایمان است و درخواست کمک از خداوند راهی برای احیای این ایمان است. به کار گرفتن ایمان در زندگی روزمره، همه شهامت و قدرت مورد نیاز را در اختیار ما قرار میدهد، زیرا میدانیم از کمک نیرویی برتر و مهربان برخوردار هستیم. اطمینان میکنیم که نیازهای ما بر آورده خواهد شد. میتوانیم از ایمان بهره بگیریم و صرفاً از طریق درخواست اعتماد کنیم

 

اراده شخصی(self-will)

 

بزرگترین نیاز ما                           دی13

 

دیر یا زود متوجه میشویم بزرگترین نیاز ما در بهبودی «آگاهی از اراده خداوند برای ما و قدرت اجرای آن است.» جهت و احساس هدفمندی كه اعتیاد از ما پنهان ساخته بود را پیدا میکنیم. بنا بر اراده خداوند از اراده شخصی رهایی پیدا میکنیم. از آنجا كه دیگر تنها تحت هدایت نیازهای شخصی خود نیستیم، آزادانه و با موضعی برابر با دیگران زندگی میكنیم. .

13بهمن                                     نیت خیر

وقتی به تدریج یاد میگیریم «عمل درست را با دلیل درست انجام دهیم»، میتوانیم متوجه تغییری در وجود خود شویم. در حالی که زمانی تحت فرمان اراده شخصی بودیم، اکنون با نیت خیر خود نسبت به دیگران هدایت میشویم. خودمحوری مزمن ناشی از اعتیاد دست از سر ما برمیدارد. یاد میگیریم که «این اصول را در تمام امور خود به کار گیریم»؛ ما با بهبودی خود زندگی میکنیم، نه با بیماری خود. 

17بهمن                                  من نمیتوانمما میتوانیم

خودکفایی تنها از توانایی ما برای پاک ماندن جلوگیری نمیکند. با یا بدون مصرف مواد مخدر، اراده شخصی قطعاً به فاجعه منجر میشود. برای هر چیزی از کالاها و خدمات گرفته تا عشق و دوستی به افراد دیگر وابستهایم، در حالی که اراده شخصی ما را دائماً با همان افراد در جنگ و جدال میاندازد. برای یک زندگی رضایتبخش به هماهنگی با دیگران احتیاج داریم.

ذهن بسته…………..       فروردین22

وابستگی به خود و اراده شخصی حتی میتواند ما را از پذیرفتن امکان وجود نیرویی برتر از خود باز دارد. اما وقتی وضعیت تأسفباری را که اراده شخصی برای ما به همراه داشته است میپذیریم، چشم و ذهن خود را نسبت به امکانات جدید باز میکنیم. وقتی دیگران درباره نیرویی که سلامت عقل را در زندگی ما به وجود آورده، صحبت میکنند، رفته رفته باور میکنیم این نیرو ممکن است همین کار را نیز برای ما انجام دهد.

5 تیر                                       سپردن اراده شخصی

تسلیم آغاز راه جدید زندگی است. وقتی در ابتداء با اراده شخصی خود هدایت میشدیم، دائماً متحیر میشدیم از اینکه آیا همه اصول را رعایت کردهایم، آیا فلان شخص را درست طوری آلت دست خود قرار دادهایم که به اهداف خود برسیم، آیا در تلاشهای خود برای کنترل و اداره دنیا جزییات ضروری را نادیده گرفتهایم. یا از ترس اینکه نقشههای ما به نتیجه نرسد، احساس واهمه داشتیم؛ وقتی نقشههای ما با شکست مواجه میشد، عصبانی میشدیم و نسبت به خود دلسوزی میکردیم؛ و یا وقتی نقشههای خود را با موفقیت پیش میبردیم، احساس گناه میکردیم. زندگی بر اساس اراده شخصی دشوار بود، اما راه دیگری هم بلد نبودیم. 

دست کشیدن از اراده شخصی                                  مرداد1

همه ما عقاید، برنامهها و اهدافی برای زندگی خود داریم. چیزی در برنامه NA وجود ندارد که بگوید نباید برای خود فکر کنیم، ابتکار عمل داشته باشیم و برنامههای مسئولانهای را به اجرا درآوریم. وقتی زندگی ما با اراده شخصی هدایت میشود، با مشکل روبرو میشویم. 

23 شهریور                          اسرار دستاویز هستند

اسرار ما چه کوچک و چه بزرگ نمایانگر حوزههای روحانی هستند که برای تسلیم آن به اصول بهبودی تمایل نداریم. هر چه بیشتر بخشهای زندگی خود را تحت فرمان اراده شخصی خود قرار میدهیم و هر چه سختتر از "حق" خود برای تمسک به آنها دفاع میکنیم، آسیبهای بیشتری را به وجود میآوریم. حوزههای تسلیم نشده زندگی ما به تدریج گسترش مییابند و زمینههای بیشتر و بیشتری را اشغال میکنند.

رهایی از اراده شخصی                                   مهر   11

اراده شخصی اتکا به نفس ما را نشان میدهد. تنها چیزی که ما را از اراده شخصی و اختلافی که این اراده شخصی در زندگی ما به وجود میآورد میرهاند، این است که از اتکا بر نفس دست بکشیم و در عوض به راهنمایی و قدرتی که از سوی نیرویی برتر در اختیار ما گذاشته شده، متکی باشیم. 

آموختهایم که در تصمیمگیری اصول روحانی را در نظر بگیریم، نه تمایلات خودخواهانه. آموختهایم از نیرویی برتر راهنمایی بخواهیم، نیرویی که نسبت به مسائل دیدگاه گستردهتری دارد.

گمنامی و اراده شخصی                                 دی4

اگر به اصل گمنامی وفادار بمانیم، انگیزه نفع شخصی... که در گذشته درد زیادی را به همراه آورد، از میان میرود.

واژه گمنامی به خودی خود به معنای نداشتن نام است، اما اصل مهمتری در گمنامی برنامه NA تأثیرگذار است: اصل از خود گذشتگی. وقتی به عجز خود در برابر اداره زندگی اقرار میکنیم، قدم اول خود را از اراده شخصی دور میکنیم و به سوی از خود گذشتگی هدایت میکنیم. هر چه کمتر سعی کنیم زندگی خود را بر اساس اراده شخصی اداره کنیم، بیشتر به قدرت و هدایتی که زمانی شدیداً بدان نیاز داشتیم، دست پیدا میکنیم.

 

خداوند،بدانگونه که او را درک میکردیم(The God of our understanding)

 

2 مهر                                   رشد مفهوم خداوند

در فرآیند مادامالعمر ایمان آوری ، شناخت ما از خداوند تغییر میکند. شناخت ما در بدو ورود به بهبودی با شناخت ما پس از گذشت چند ماه پاکی یکسان نخواهد بود و این شناخت نیز پس از گذشت چند سال پاکی تغییر خواهد کرد.

 

12 دی                      نفس عمیقی بكش و با خداوند صحبت كن

هر بار كه زندگی، ما را با مانع كوچكی در برنامههای روزانه روبرو میسازد، كافیست نفس عمیقی بكشیم و با خداوندی كه درك میكنیم، صحبت كنیم. با علم به اینكه میتوانیم از آن نیرو صبر، تحمل یا هر آنچه میخواهیم دریافت كنیم، با مشكلات بهتر برخورد میكنیم و اغلب اوقات لبخند میزنیم. 

 

20 دی                                    سپاسگزاری

اعتقاد به نیرویی برتر در شرایط سخت تغییر ایجاد میکند! وقتی در بهبودی اوضاع به کام ما پیش نمیرود، ممکن است راهنما در تهیه "فهرست سپاسگزاری" به ما راهکار دهد. وقتی این فهرست را تهیه میکنیم، باید ایمان خود به نیرویی برتر را در آن لحاظ کنیم. یکی از بزرگترین هدایایی که از قدمهای دوازدهگانه دریافت میکنیم، ایمان ما به خداوندی است که درک میکنیم.

24 دی                                 خداوندی مهربان

تجربیات مثبت ما در بهبودی میتواند در اعتقاد به نیروی مهربانی که درک میکنیم، به ما کمک کند. از بیماری اعتیاد که ما را برای مدت زیادی به خود مبتلا کرده است، رهایی یافتهایم. راهنمایی و قدرت لازم برای آغاز زندگی جدید را به دست آوردهایم. در حالی که زمانی احساس پوچی میکردیم، اکنون زندگی روحانی پرثمری را تجربه میکنیم. این جنبههای بهبودی ما از وجود خداوندی مهربان سرچشمه میگیرند، نه خداوندی بیرحم و تنفربرانگیز. هر چه بیشتر بهبودی را تجربه میکنیم، بیشتر به آن نیروی برتر مهربان ایمان میآوریم.  

 

ترس                                                      25دی

وقتی احساس ترس میکنیم، از خود میپرسیم، «آیا این ترس نشانه عدم ایمان در زندگیام است؟ آیا دوباره کنترل زندگی را به دست گرفتهام تا صرفاً متوجه شوم که زندگیام هنوز غیر قابل اداره است؟» اگر پاسخ ما به این پرسشها مثبت است، میتوانیم با سپردن اراده و زندگی خود به مراقبت خداوندی که درک میکنیم، بر ترس خود غلبه کنیم. 

 

                                29 دی                    از کوه کاه ساختن                             

گاهی اوقات مشکلات بزرگی اتفاق میافتد، اما نباید این مشکلات را به وجود آوریم. اعتماد به خداوندی مهربان که درک میکنیم، دیدگاه مناسبی را نسبت به اکثر مشکلات در نظر ما ایجاد میکند. دیگر نباید برای احساس هیجان نسبت به زندگی خود آشوب به پا کنیم. بهبودی ما، فرصتهای واقعی بیشماری را برای هیجان و ماجراهای هیجانانگیز در اختیار ما خواهد گذاشت.  

 

دعای صادقانه                                                                 15خرداد

وقتی این صداقت را در ارتباط با خداوندی که درک میکنیم به کار میگیریم، اغلب متوجه تأثیر خفیف آن بر ارتباطات خود با دیگران میشویم. به صادق بودن عادت میکنیم. در هنگام صحبت در جلسات و کار کردن با دیگران عمل صادقانه را شروع میکنیم. در عوض، متوجه غنی شدن زندگی خود از طریق روابط دوستانه عمیق میشویم. حتی درمییابیم میتوانیم با خود نیز صداقت بیشتری داشته باشیم، یعنی با مهمترین فردی که باید با او صادق باشیم.

 

کلمه "خداوند"                                                                  17 تیر

معتادان گمنام به درستی برنامهای روحانی است. قدمهای دوازدهگانه، راهی را برای رهایی یافتن از اعتیاد با کمک نیروی روحانی برتر از ما ارائه میدهند. اما این برنامه چیزی درباره تصوری که ما باید از این نیرو داشته باشیم، نمیگوید. در حقیقت، به دفعات در نشریات و قدمها و جلسات خود میشنویم که میگویند: «خداوندی که درک میکنیم»—حال، این درک میتواند هر نوع درکی باشد. 

 

4 مرداد                                        تسلیم بیقید و شرط

گاهی اوقات در هنگام تسلیم نمیدانیم نیرویی برتر از ما وجود دارد که میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند. گاهی اوقات مطمئن نیستیم خداوندی که درک میکنیم از زندگی غیر قابل اداره ما مراقبت میکند. با این حال، تردید ما واقعیت را تغییرنمیدهد: ما عاجز هستیم. زندگی ما غیر قابل اداره است. باید تسلیم شویم. تنها از طریق این کار میتوانیم خود را به قدر کافی پذیرای از میان رفتن عقاید کهنه و خرابی گذشته و ورود نیرویی برتر در زندگی خود کنیم.

 

 

از تسلیم تا پذیرش                              20 آبان

با آرامش تسلیم می شویم و مراقبت از خود را به خداوندی که درک میکنیم میسپاریم.

 

بینش بدون محدودیت                                   12 آذر

چشمهای خود را بر روی امکاناتی که در مقابلم قرار دارد، باز میکنم. نیروی بالقوه من به اندازه خداوندی که درک میکنم، قدرتمند است.

5 دی                           نیرویی که هیچ گاه ما را نومید نمیکند

وابستگی ما باید به نیرویی برتر از خود باشد. هیچ نیروی انسانی نمیتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند، از خواست ما و زندگی ما مراقبت کند یا در هنگام نیاز، به طور بیقید و شرط در دسترس باشد و عشق بیشائبهای داشته باشد. به خداوندی که درک میکنیم اعتماد میکنیم، چراکه این نیرو هیچ وقت ما را نومید نمیکند. 

 

 

برنامههایی که به بهترین شکل طرحریزیشده                              18 آبان

در بهبودی برنامهها را طرحریزی میکنیم، نه نتایج را. تا وقتی ازدواج، تحصیلات یا شغل جدید را امتحان نکنیم، هرگز نمیدانیم به موفقیت میانجامد یا خیر. صرفاً بهترین قضاوت خود را انجام میدهیم، آن را با کمک راهنما بررسی میکنیم، دعا میکنیم، از همه اطلاعاتی که در دسترس است استفاده میکنیم و تا حد توان معقولانهترین برنامهها را طرحریزی میکنیم. برای مابقی کار، به مراقبت صمیمانه خداوندی که درک میکنیم، اعتماد میکنیم و میدانیم مسئولانه عمل کردهایم. 

سپردن(turning it over)

 

عمل کردن به حرفها و ادعاهایمان 28                                  آذر

آنچه به اعضای تازهوارد منتقل میکنیم، بیشتر از آنچه میگوییم، از شیوه زندگی ما نشأت میگیرد. اگر بدون تجربه معجزه قدم سوم فردی را به "سپردن اوضاع به نیروی برتر" نصیحت کنیم، احتمالاً این پیام به گوش تازهواردی که مد نظر است، نخواهد رسید. از طرف دیگر، اگر "طبق سخنان خود عمل کنیم" و تجربه واقعی خود در بهبودی را در میان بگذاریم، پیام ما مطمئناً برای همه روشن خواهد بود.

 

 19   اسفند                                   مسائل کوچک 

وقتی با مسائل کوچک مواجه میشویم، دعای آرامش به ما کمک میکند بینش خود را مجدداً به دست آوریم. همه ما به خاطر داریم که "سپردن" این مسائل کوچک به مراقبت نیروی برتر منجر به آرامش خیال و احیای بینش ما نسبت به زندگی میشود. 

 

         25    دی                               ترس            

از آنجا که عاجز هستیم، زندگی بر اساس اراده شخصی تجربه غیر قابل اداره و ترسناکی است. در دوران بهبودی، اراده و زندگی خود را در پناه و به مراقبت خداوندی که درک میکنیم، سپردهایم. وقتی در اجرای برنامه خود دچار لغزش میشویم، وقتی ارتباط آگاهانه ما با نیروی برترمان قطع میشود، دوباره شروع به تحت کنترل در آوردن زندگی خود میکنیم و از سپردن مراقبت زندگی خود به خداوندی که درک میکنیم، امتناع میورزیم. اگر هر روز تصمیم نگیریم که زندگی خود را به مراقبت نیروی برترمان بسپاریم، ترس زندگی، ما را از پای در میآورد. 

 

 

اصول روحانی

 

    21 دی                                             ایمان      

میدانم که ایمان به نیروی برترم طوفانهای زندگی را فرو نمینشاند، اما دل من را آرام میکند.

 

    23 اردیبهشت                               پیش به سوی جلو                     

میپذیرم که پاسخ همه پرسشهای زندگی را در اختیار ندارم. با این وجود، به خداوندی که درک میکنم ایمان دارم و به سفر بهبودی ادامه میدهم.

 

6 فروردین                     اعتماد به راهنمابه امتحان آن میارزد

اعتماد به ما کمک میکند از ترس، سردرگمی، سوءظن و بیهدفی در زندگی رهایی پیدا کنیم. در ابتدا، اعتماد به معتاد دیگر خطرناک به نظر میرسد. اما این اعتماد همان اصلی است که در رابطه خود با نیرویی برتر به کار میبریم—خطرناک یا بیخطر، تجربه به ما میگوید که بدون آن نمیتوانیم ادامه دهیم. هر چه بیشتر ریسک اعتماد به راهنمای خود را میپذیریم، تمایل بیشتری نسبت به زندگی خود پیدا میکنیم.

 

29بهمن                           مشارکت در بهبودی

بسیاری از ما احساس میکنیم تعهد اساسی ما در دوران بهبودی نسبت به نیروی برترمان است. با علم به اینکه برای پاک ماندن و دستیابی به بهبودی شخصی به نیرویی نیاز داریم، با نیرویی برتر از خود وارد مشارکت میشویم. نسبت به زندگی در سایه مراقبت نیروی برتر خود تعهد میدهیم و در عوض، نیروی برتر نیز ما را هدایت میکند. 

نوشته شده توسط گمنام در 8:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/03/24

فقط برای امروز(قدم2)

Hope(امید)

30  دی                                      یک وعده، هزاران پاداش

به جای چرندیات شگفت انگیز و پیشبینیهای وحشتناک با وعده امیدواری روبرو شدهایم: رهایی از اعتیاد فعال.

هدیهای فوقالعاده                                 5  بهمن

متوجه جرقهای از امید در چشمان آنها میشویم و وقتی آنها را تشویق میکنیم که باز هم به ما سر بزنند، با تردید لبخند میزنند. 

اعتماد                                11     بهمن

اکنون که در دوران بهبودی به سر میبریم، اعتماد ضروری است. به چیزی نیاز داریم تا در دوران بهبودی به آن متوسل شویم، آن را باور کنیم و به ما در بهبودی امید بدهد.

به یکدیگر نیاز داریم  14                             بهمن

به NA میآییم، زیرا بهترین افکار ما نیز راه به جایی نبرده است. اگر امیدواریم در بهبودی خود پیشرفت کنیم، باید نسبت به تجربیات مؤثر روشنبین باشیم، مهم نیست این تجربیات از کجا نشأت میگیرد.

2اسفند                  تاسف به حال خود یا بهبودی—انتخاب آن به عهده ماست

به خاطر امیدی که NA به من داده است، سپاسگزاری میکنم. بهبودی خود را پرورش میدهم، نه تاسف به حال خود را.

12اسفند                                        موفقیت

هر گونه تلاشی که به تنهایی برای قطع مصرف انجام دادیم، سرانجام با شکست مواجه میشد. به تدریج امید هر گونه رهایی از اعتیاد فعال را از دست دادیم.

از بیدار شدن دردناک تا بیداری روحانی 15                   اسفند

وقتی به اقرار عجز خود نیاز پیدا میکنیم، ممکن است ابتدا به دنبال راههایی برای مقاومت در برابر آن بگردیم. پس از استفاده بیهوده از این راهها شروع به مشارکت  با دیگران و جستجوی امید میکنیم.

28اسفند                                       پیام کامل

بله، ارسال پیام قطعی امید به اعضای جدیدتر، رضایتبخش است.

30اسفند                                           نیروی برتر

تنها امید ما یافتن نیرویی قدرتمندتر از اجبار اعتیادمان است.

4 فروردین                           رهایی از گذشته

در روزهای اول وقتی برای یافتن معنای جدید در زندگی خود تلاش میکنیم، ممکن است آکنده از هم ترس و هم امید باشیم.

هر روز دلایل بیشتری را برای امید به آینده و دلایل کمتری را برای تنبیه خود مییابیم.

من نمیتوانم، اما ما میتوانیم                       5 فروردین

ایمان، قدرت و امید ما از افرادی نشأت میگیرد که بهبودی خود را به مشارکت میگذارند.

10 فروردین                          خدامحوری

وقتی واقعیت زندگی آن طور که هست، آغاز میشود، به نیروی برتر خود مراجعه میکنیم و به خاطر میسپاریم که زندگی همان طور که هست روی میدهد. اما صرف نظر از اینکه در بهبودی ما چه چیزی رخ میدهد، نباید نومید شویم، زیرا امید همیشه وجود دارد. این امید در رابطه ما با نیروی برتر نهفته است.

 

   احساس همدلی 16                       فروردین

وقتی دیگران از طریق صحبت کردن درباره راه حلهایی که پیدا کردهاند با ما ارتباط برقرار میکنند، امیدوار میشویم. رفته رفته باور میکنیم میتوانیم برای ادامه بهبودی خود، از مرحلهای که سپری میکنیم، سربلند بیرون بیاییم.

اولویت: جلسات28                       فروردین

امروز، به دلایل مختلفی در جلسات شرکت میکنیم. گاهی برای به مشارکت گذاشتن تجربه، توانایی و امید با اعضای جدیدتر به جلسات میرویم. گاهی برای دیدن دوستان خود به آنجا میرویم و گاهی فقط به این خاطر که به در آغوش گرفتن کسی نیاز داریم، به آنجا میرویم.

ترس      1                          اردیبهشت

ترسی که در پس این افکار وجود داشت هنوز میتواند رفتار ما را کنترل کند و ما را از ریسکپذیری لازم برای پاک ماندن و رشد کردن باز دارد. شاید قبولاندن شکستی معین به خود و پشیمان شدن قبل از اقدام، آسانتر از پذیرفتن ریسک هر کاری با امیدی کم باشد. اما این طرز فکر صرفاً موجب لغزش میشود. 

حس ارزشمند بودن و خدمت11                   اردیبهشت

اکثر ما تجربه، قدرت یا امید زیادی نداریم که در سی روز اول پاکی از آن سخن به میان بیاوریم

اردیبهشت                         فقط شاید...

از هر کسی که پیشنهاد داد برای ما امید وجود دارد، عصبانی و دلسرد شدیم، چون فکر میکردیم بیشتر میدانیم. عقاید روحانی ممکن است بر زندگی سایر افراد تأثیر گذاشته باشد، اما نه  بر زندگی ما. 

16 اردیبهشت                             آیا هنوز هم تفریح میکنیم؟

جای شکرش باقی است که تازهواردها معمولاً با گروهی از افراد خندان روبرو میشوند که به وضوح از زندگی نویافته خود در معتادان گمنام انصافاً راضی هستند. این صحنه چه امیدواری سرشاری را به وجود میآورد!

پیش به سوی جلو                      23 اردیبهشت

مهم نیست مسیر ما چقدر باریک یا چقدر پرپیچ و خم است، در هر حال، امید وجود دارد. این امید در پیشرفت روحانی ما نهفته است.

از من مراقبت کن8                              خرداد

وقتی در بهبودی پیشرفت میکنیم و ایمان ما به نیروی برتر افزایش مییابد، با وجود اینکه ممکن است در رنج باشیم، مطمئن هستیم که با احساسی حاکی از امید با دوران سخت روبرو میشویم. نباید نومید باشیم، چراکه میدانیم وقتی نمیتوانیم به تنهایی حرکت کنیم، مراقبت نیروی برتر به ما کمک خواهد کرد.

16 خرداد                                   بهبودی یک

بهبودی یک شبه اتفاق نمیافتد و بهبودی ما هرگز کامل نخواهد شد. اما هر یک از روزها التیام جدید و امید به فرداهایی بیشتر را به ارمغان میآورد.

18 خرداد                                           تنها لازمه

این برنامه امید عرضه میکند. تنها چیزی که باید به همراه بیاورید تمایل به قطع مصرف و امتحان این شیوه جدید زندگی است.

رؤیاهای قدیمی نباید بمیرند                          19 خرداد

اکنون در دوران بهبودی میتوانیم به دلایلی امیدوار باشیم که رؤیاهای از دست رفته ما هنوز میتوانند به حقیقت بپیوندند.

 

 

22 خرداد                               چشمانداز امید

وقتی به آخر خط رسیدیم، بسیاری از ما همه امید خود به زندگی بدون مصرف مواد را از دست داده بودیم. معتقد بودیم مرگ در اثر اعتیاد سرنوشت ما را رقم زده است. اما ورود به اولین جلسه خود و مشاهده اتاقی پر از معتادانی که در پاکی به سر میبردند، چقدر امیدوارکننده بود! یک معتاد پاک واقعاً چشمانداز امید است.

ما بهبود پیدا میکنیم!!             ………….           18 تیر

آنها از نومیدی کامل به سوی امیدواری بیپایان، از مصرف کنترلنشدنی مواد به پرهیز کامل و از غیر قابل اداره بودن همیشگی به مسئولیتپذیری از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه معتادان گمنام گام برداشتهاند.

ما بهبود پیدا میکنیم                                     5 مرداد

پس از آمدن به NA ، خود را در میان گروه بسیار ویژهای از افراد یافتیم که مانند ما درد کشیدهاند و بهبودی پیدا کردهاند. از طریق تجربیات آنها که به رایگان با در میان گذاشته شد،

 برای خود امید یافتیم. اگر برنامه برای آنها مؤثر بوده، برای ما نیز مؤثر است.

اعتماد به افراد12                                        مرداد

به اعضای انجمن خود اعتماد میکنم. اگرچه آنها بیشک کامل نیستند، اما بهترین امید من هستند.

«تا کی باید بروم؟»   ...............................   27 مرداد

جلسات عالی بودهاند! هر شبی که حضور یافتهایم، با سایر معتادان برای مشارکت تجربه، نیرو و امید دور هم جمع شدهایم. هر روز برای ادامه بهبودی خود آنچه را در جلسات یاد گرفتهایم، استفاده میکنیم. 

6مهر                                            امید

قدمهای دوم و سوم به تدریج ما را از این نومیدی نجات داده و به سوی امیدواری جدیدی که یار و همراه معتاد در حال بهبودی است، رهنمون میکنند.

16 مهر                                    الگوی جدید زندگی

اعتیاد به زندگی ما الگو و به همراه آن معنایی بیشک بیمارگونه و تاریک داد. ولی به هر حال یک معنا داد. برنامه بهبودی معتادان گمنام به ما الگوی جدیدی برای زندگی ارائه میکند تا آن را با برنامههای قدیمی خود جایگزین کنیم. با این الگوی جدید، معنای جدیدی حاکی از روشنی و امید وارد زندگی ما میشود. 

17 آبان                                رهایی از عدم سلامت عقل

برنامه، انجمن، نیروی برتر همگی در کنار هم معجزه کردهاند. قدم دوم امیدی بیهوده نیست، بلکه واقعیت است.

21 آبان                        ماجرای خود ما

پیام امید را به همرا داریم—قطعاً میتوانیم از اعتیاد بهبود پیدا کنیم. همین کافیست. 

23 آبان                    نه صرفاً تلاش برای زنده ماندن

«ای کاش مرده بودم!» کلام تکراری و آشنای یک معتاد در دوران مصرف و آن هم با دلیل کافیست. تنها چیزی که انتظار داشتیم میزان بیشتری از همان زندگی مصیبتبار بود. اصرار ما به ادامه زندگی در بهترین شرایط ضعیف بود. انحطاط عاطفی، مرگ روحانی و آگاهی آزار دهنده از اینکه هیچ چیز هرگز تغییر نمیکند، همیشه وجود داشت. امیدی نداشتیم و  زندگی رو به زوال ما معنا و مفهومی نداشت.

 Insanity(نداشتن سلامت عقل)

بخشش                             27              دی

شاید وقتی عدم سلامت عقل یک فرد بروز پیدا میکند، مشاهده آن مشکل باشد.

 

8بهمن                                          معتاد دائمی

همواره در معرض توهم، انکار، دلیلتراشی، توجیه، عدم سلامت عقل—همه خصوصیاتی که در طرز فکر معتاد معمولی وجود دارد—قرار داریم.

31 فروردین              …      رها کردن

بسیاری از ما از خانوادههای به شدت آسیبدیده میآییم. در مواقعی عدم سلامت عقل که در میان خویشاوندان ما حاکم است، غیر قابل تحمل به نظر میرسد. گاهی اوقات میخواهیم ساک خود را ببندیم و از آنها دور شویم. 

24 اردیبهشت                        اوه!

عدم سلامت عقل، تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت است.

26 تیر                          بهرهگیری از "خوابهای مصرف" خود

برخی از ما خوابهای مصرف را به عنوان نعمتهایی از سوی نیروی برتر خود در نظر میگیریم که به طور واضح ما را به یاد عدم سلامت عقل ناشی از اعتیاد فعال میاندازد.

27 تیر                                       هدیه نومیدی

عدم سلامت عقل سرانجام از حصار انکار بالاتر آمده بود و ما را به صداقت داشتن درباره بیماری خود وادار میکرد.

17 آبان                                رهایی از عدم سلامت عقل

با دانستن میزان عدم سلامت عقلی که دچار آن بودهایم، میتوانیم هر چه بیشتر از نیروی معجزهآسایی که تا به حال سلامت عقل را به ما باز گردانده است، سپاسگزاری کنیم.

خداوند میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند6                              دی

اگر نیروی برتر ما میتواند چنین معجزهای را انجام دهد، یعنی ما را از وسوسه مصرف مواد رهایی بخشد، مطمئناً این نیرو میتواند عدم سلامت عقل ما را در همه اشکال آن بر طرف نماید.

 

Coming to believe (به این باور رسیدیم)

"چه اتفاقی میافتد اگر..." 9                   اردیبهشت

اعتقاد به اینکه نیروی برتر ما صرفاً بهترین چیزها را برای ما حفظ داشته است، تنها راه مبارزه با ترس است.

نه فقط خوششانس4                             تیر

به باور رسیدن فرآیندی است که از تجربه شخصی نشأت میگیرد. همه ما این تجربه را در اختیار داریم؛

2 مهر                                   رشد مفهوم خداوند

در فرآیند مادامالعمر ایمان آوری ، شناخت ما از خداوند تغییر میکند. شناخت ما در بدو ورود به بهبودی با شناخت ما پس از گذشت چند ماه پاکی یکسان نخواهد بود و این شناخت نیز پس از گذشت چند سال پاکی تغییر خواهد کرد.

پذیرش و تغییر 30                                                                     آذر

وقتی به باور میرسیم نیرویی برتر از ما میتواند به ما کمک کند، ترس ما از دچار شدن به صدماتی غیر قابل جبران از بین میرود؛ به باور میرسیم میتوانیم تغییر کنیم.

خداوند میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند                              دی6

فرآیند به باور رسیدن، سلامت عقل را به ما باز میگرداند. قدرت لازم برای به عمل در آوردن از این باور نشأت میگیرد

 

 

A power greater than ourselves  (یک نیرو برتر از خودمان)

25بهمن                          صداقت و روحانیت

در جلسات، در مواقع تفریح، در صحبت با راهنما، از دوستان NA درباره روش درک نیروی برتر شان میشنویم. «سازگاری با شرایط» و پذیرفتن عقاید دیگران آسان است. اما همان طور که هیچ فرد دیگری نمیتواند بهبودی ما را به عهده بگیرد، روحانیت هیچ فرد دیگری نمیتواند جای روحانیت ما را بگیرد.

30  مهر                                   نگاه کن، ببین کی حرف می‌زند

راه حل نهایی، کارکرد قدمها و کمک گرفتن از نیرویی برتر است.

5 دی                           نیرویی که هیچ گاه ما را نومید نمیکند

وابستگی ما باید به نیرویی برتر از خود باشد. هیچ نیروی انسانی نمیتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند، از خواست ما و زندگی ما مراقبت کند یا در هنگام نیاز، به طور بیقید و شرط در دسترس باشد و عشق بیشائبهای داشته باشد. به خداوندی که درک میکنیم اعتماد میکنیم، چراکه این نیرو هیچ وقت ما را نومید نمیکند.

17بهمن                                  من نمیتوانم—ما میتوانیم

خود را توجیه کرده بودیم که به تنهایی میتوانیم موفق شویم و زندگی را بر این اساس ادامه دهیم. نتایج کار ما فجیع بود و در نهایت هر یک از ما باید اقرار میکردیم که خودکفایی دروغ است.

خودکفایی نتیجهای در بر ندارد. ما به معتادان دیگر نیاز داریم؛ به افراد دیگر نیاز داریم؛ و برای زندگی رضایتبخش به نیرویی برتر از خود نیاز داریم.

این یک آزمایش نیست  18                          بهمن

اما نیروی برتر مهربان بهبودی، شخصیت یا ایمان ما را آزمایش نمیکند.

ترس از تغییر                                     21 آذر

آرامش در نیرویی برتر از ما پیدا میشود. هر چه بیشتر اجازه دهیم تغییرات در جهت نیروی برتر روی دهد، بیشتر اعتماد پیدا میکنیم این تغییرات به صلاح ما هستند. ایمان جایگزین ترس خواهد شد و ما از صمیم قلب میدانیم همه چیز به خوبی پیش میرود.

2 مهر                                   رشد مفهوم خداوند

شناخت اولیه ما از نیرویی برتر از خود به احتمال زیاد محدود خواهد بود. این نیرو به حفظ پاکی ما کمک میکند، اما شاید چیزی فراتر از این مسئله را تصور نکنیم.

9اسفند                             بزرگترین هدیه

همان طور که در اوایل دوران بهبودی شنیدیم: «نیروی برتر چیزی بیش از حد توان اداره شما را در طول یک روز به شما ارزانی نخواهد کرد.» و توانایی درک احساسات یکی از بزرگترین هدایای بهبودی است.

 

Restoration to sanity(بازگشت سلامت عقل)

خداوند میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند                              دی6

فرآیند به باور رسیدن، سلامت عقل را به ما باز میگرداند. قدرت لازم برای به عمل در آوردن از این باور نشأت میگیرد.

 

 

ذهن بسته22…………..       فروردین

وقتی دیگران درباره نیرویی که سلامت عقل را در زندگی ما به وجود آورده، صحبت میکنند، رفته رفته باور میکنیم این نیرو ممکن است همین کار را نیز برای ما انجام دهد.

31 فروردین              …      رها کردن

به خاطر حفظ سلامت عقل خود و خانواده خود، باید به خویشاوندان خود اجازه دهیم روشهای خود را برای بهبودی پیدا کنند.  

نه فقط خوششانس4                             تیر

فرآیند به باور رسیدن، سلامت عقل را به ما باز میگرداند. قدرت لازم برای به حرکت در آمدن از این باور نشأت میگیرد

نگون‌بختی انتخابی است 20                               آذر

تاکنون انتخاب کردهایم که به خاطر سلامت عقل و بهبودی، مصیبت اعتیاد فعال را کنار بگذاریم. اکنون اگر آماده تعویض مصیبت امروز با آرامشی حتی بیشتر هستیم، ابزاری را برای انجام این کار در اختیار داریم—اگر واقعاً تمایل داشته باشیم.

23 آذر                                    اعتیاد، مواد مخدر و بهبودی

یا تصور میکردیم تمام مشکلات ما از مواد مخدری که مصرف میکردیم، نشأت میگرفت. تصور میکردیم صرفاً اگر از شر مواد مخدر خلاص شویم، سلامت عقل به زندگی ما باز میگردد. 

از کوه کاه ساختن                             29 دی

نگاه واقعبینانهای به مشکلات خود میاندازم و متوجه میشوم اکثر آنها جزیی و کوچک هستند. آنها را به همین منوال رها میکنم و از بهبودی خود لذت میبرم.

 

 

 Moving on(حرکت به جلو)

حفظ طراوت بهبودی8                            تیر

قدمهای دوازدهگانه یک فرآیند است، مسیری است که با طی آن یک قدم از بیماری خود پیشی میگیریم. جلسات، راهنمایی، خدمت و قدمها همواره برای بهبودی مداوم ضروری است. گرچه ممکن است با پنج سال پاکی، برنامه خود را قدری متفاوتتر از زمانی که پنج ماه پاکی داشتیم انجام دهیم، اما این مسئله بدین معنا نیست که برنامه تغییر کرده یا اهمیت آن کمتر شده، بلکه درک عملی ما رشد و تغییر کرده است. برای حفظ طراوت و شادابی بهبودی خود باید فرصتهای انجام برنامه را غنیمت شماریم.

6بهمن                                    خودمحوری

خودمحوری چیست؟ ما معتقدیم جهان بر ما متمرکز شده است. آرزوها و خواستههای ما تنها چیزهای قابل توجه هستند. اذهان خودمحور ما بر این باورند که اگر آنها را به حال خود بگذارند، قادرند هر چه میخواهند به دست آورند. خودمحوری، خودکفایی کامل را فرض میکند.

6مهر                                            امید

قدمهای دوم و سوم را برای صحه گذاشتن بر امید خود به زندگی بهتر تمرین میکنیم و برای کسب راهنمایی به این نیرو تمسک میجوییم. وقتی بیشتر و بیشتر برای اداره زندگی خود به نیرویی برتر اطمینان میکنیم، نومیدی ناشی از تجربه طولانی ما از خودکفایی ناپدید میشود. 

 

نوشته شده توسط گمنام در 8:29 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/03/23

فقط برای امروز(قدم1)

Isolation(انزوا)

4بهمن                               از جدایی به وصل

برنامه NA به طور ویژه برای افرادی مثل ما طراحی شده است. این برنامه به ما کمک میکند با روش درستی که باید بر اساس آن زندگی میکردیم، دوباره ارتباط برقرار کنیم و ما را از انزوا نجات میدهد.

ما معتادان نباید در انزوا زندگی کنیم.

اعتیاد یک بیماری منزویکننده است.

یادگیری شیوه جدید زندگی                             بهمن7

انزوای ما از سایر افراد جامعه موجب شده است مسئولیتهای انسانی اساسی را نادیده بگیریم و برای سازگاری با دنیایی که در آن زندگی میکنیم، مهارتهای عجیب و غریبی را برای حفظ بقای خود پرورش دهیم.

2اسفند                  تاسف به حال خود یا بهبودی—انتخاب آن به عهده ماست

به این باور رسیدهایم که کمک مؤثر در دسترس ماست؛ وقتی این کمک را جستجو کنیم و آن را در برنامه NA پیدا کنیم، دلسوزی نسبت به خود با سپاسگزاری جایگزین میشود. ابزار بسیاری در اختیار ما قرار دارد: قدمهای دوازدهگانه، حمایت راهنما، انجمن متشکل از معتادان در حال بهبودی و مراقبت نیروی برتر. در دسترس بودن این ابزار مزید بر علت سپاسگزاری است. دیگر در انزوا و نومیدی زندگی نمیکنیم؛ برای هر چیزی که ممکن است با آن روبرو شویم، کمکهای معینی در اختیار ماست.

احساس "تعلق"                                 اسفند25

با وجود دوستان جدید خود در NA دیگر مجبور به زندگی در انزوا نیستیم. میتوانیم بخشی از مجموعه بزرگتر یعنی انجمن معتادان گمنام شویم.

فقط برای امروز:  از انزوا رهایی پیدا میکنم. سعی میکنم نسبت به انجمن NA احساس تعلق کنم.

 اعتیاد فعال، ما را از جامعه جدا کرد و ما را منزوی کرد.

Isolation(انزوا)

من نمیتوانم، اما ما میتوانیم                                             5 فروردین

از انزوای اعتیاد خود، به انجمنی از افراد رسیدیم که دارای پیوند مشترکی هستند...ایمان، قدرت و امید ما از افرادی نشأت میگیرد که بهبودی خود را به مشارکت میگذارند...

30 اردیبهشت                        رهایی از انزوا

اعتیاد فعال به دلایل بسیاری ما را منزوی نگاه داشت. در ابتدا، از خانواده و دوستان دوری کردیم تا متوجه مصرف ما نشوند. برخی از ما از همه افراد غیر معتاد به دلیل ترس از واکنش شدید اخلاقی و پیامدهای قانونی دوری کردیم. افرادی را که به همراه خانواده تفریحات "عادی" داشتند، تحقیر کردیم؛ آنها را افرادی "نچسب" خواندیم و معتقد بودیم هرگز نمیتوانیم از خوشیهای ساده زندگی لذت ببریم. سرانجام حتی از سایر معتادان هم دوری کردیم، چون نمیخواستیم مواد مخدر خود را تقسیم کنیم. زندگی ما محدودتر شد و دغدغههای ما به حفظ روزانه بیماری خود محدود شد. 

3 خرداد                 آسیبپذیری در برابر ریسک کردن

به جای آسیبپذیری در برابر ریسک، بسیاری از ما عادتهایی را پرورش دادهایم که دیگران را در فاصله امنی حفظ میکند. الگوهای انزوای عاطفی مزبور میتواند این احساس را در ما ایجاد کند که ما نومیدانه در پشت نقابهای خود محبوس شدهایم. سابقاً در زندگی خود ریسک میکردیم. اکنون میتوانیم درباره احساسات خود ریسک کنیم. از طریق درد و دل کردن با سایر معتادان، یاد میگیریم که منحصر به فرد نیستیم؛

شکل افکار ما                                      مرداد14

هر یک از آرمانهای روحانی برنامه ما، یکی از نواقص فکری ما را که در دوران اعتیاد فعال به وجود آمده، برطرف میکند. تأثیر انکار از طریق اقرار، پنهانکاری از طریق صداقت، انزوا از طریق دوستی و نومیدی از طریق ایمان به نیرویی برتر و مهربان خنثی میشود. آرمانهای روحانی که در دوران بهبودی پیدا میکنیم، شکل افکار و زندگی ما را به وضعیت طبیعی خود باز میگرداند.

20 مرداد                                    گوش دادن فعال

توانایی برای گوش دادن فعال در انزوای ناشی از اعتیاد، برای ما ناشناخته بود. امروز، این توانایی به ما در شرکت فعال در بهبودی خود کمک میکند. از طریق گوش دادن فعال، هر چیزی را که در NA به ما ارائه شده، دریافت میکنیم و عشق و علاقهای را که نسبت به ما ابراز شده، کاملاً با دیگران در میان میگذاریم.

حقیقت را بگو                                       26  مرداد

حقیقت ما را با زندگی مرتبط میسازد، در حالی که ترس و انزوا و عدم صداقت ما را از آن جدا میکند. در دوران مصرف، تا جایی که میتوانستیم، حقیقت درباره خود را از مردم دنیا پنهان کردیم. ترس، ما را از پذیرفتن اطرافیان خود باز میداشت و در مواقعی که آسیبپذیر به نظر میرسیدیم، از ما در برابر آنچه دیگران ممکن بود انجام دهند، محافظت میکرد. اما ترس، ما را از ارتباط با مردم دنیا نیز باز داشت. مانند موجودات بیگانه بر روی سیاره خود زندگی میکردیم و همیشه تنها بودیم و هر لحظه تنهاتر میشدیم.

به عقب نگاه نکن                                   7 شهریور

قدمها تغییر بزرگی در یک زندگی تحت تسلط  گناه و پشیمانی بوجود می‌آورند. آینده ما تغییر میکند، چرا که مجبور نیستیم از کسانی که به ما صدمه زدهاند، دوری کنیم.در نتیجه... آزادی جدیدی را به دست میآوریم که میتواند به انزوایمان پایان دهد.

رنجش و بخشش                             16 شهریور

در NA شروع به برقراری ارتباط با دنیای اطراف خود میکنیم. دیگر در انزوا زندگی نمیکنیم. اما رهایی از انزوا بهای خود را دارد: هر چه بیشتر با دیگران ارتباط برقرار کنیم، بیشتر متوجه تجاوز دیگران به حقوق خود میشویم. اغلب در چنین شرایطی رنجش به وجود میآید. 

 16 مهر                                    الگوی جدید زندگی

این الگوی جدید زندگی چیست؟ به جای انزوا، مصاحبت به دست میآوریم. به جای زندگی کورکورانه و تکرار مداوم اشتباهات گذشته، مرتب خود را بررسی میکنیم و برای حفظ رشد چیزهایی که به ما کمک میکند و کنار گذاشتن چیزهایی که به ما کمک نمیکند، از آزادی برخورداریم.

Isolation(انزوا)

22 مهر                                                   پایان تنهایی

الگوی انزوای ما میتواند پیوستن به این گروه را برای ما دشوار سازد. اما در طول زمان به تدریج خود را "جزیی" از این گروه میدانیم، نه "جدا از آن." به زودی وقتی وارد اتاقها میشویم، احساس راحتی میکنیم. کم کم دوستانی پیدا میکنیم و زندگی ما شروع به تغییر میکند.  

NA به ما میآموزد که چگونه بر انزوای خود غلبه کنیم. از طریق اولین روابط دوستی خود در جلسه همیشگی، کم کم متوجه میشویم که پیدا کردن دوست مشکل نیست. وقتی درباره خود با دیگران صحبت میکنیم، احساس تعلق پیدا میکنیم.

25 آبان                                      دیگر تنها نیستیم

به تدریج و با احتیاط خود را از انزوا و تنهایی اعتیاد بیرون میکشیم و وارد جریان زندگی میشویم.

پس از سالها انزوا، تلاش برای یافتن جایگاهی برای خود در انجمنی پرچنب و جوش و گاهی پرهیاهو همواره آسان نیست. شاید گاهی احساس انزوا کنیم و به جای تمرکز بر شباهتهای خود به تفاوتهای خود توجه کنیم. احساسات دردناکی که اغلب در اوایل بهبودی برانگیخته میشود—احساس ترس، عصبانیت و عدم اعتماد—نیز میتواند ما را منزوی نگاه دارد. ممکن است احساس غریبی کنیم، اما باید به یاد داشته باشیم که انزوا مربوط به ماست نه NA.

9 آذر                                        مشارکت کردن من واقعی

صمیمیت بخشی از زندگی است و بنابراین بخشی از پاک زندگی کردن است و صمیمیت مانند هر چیزی در بهبودی بهای خود را دارد. بررسی دردناک خویشتن که لازمه صمیمیت است، میتواند کار دشواری باشد. صداقت کامل در صمیمیت نیز اغلب پیچیدگیهای خود را به همراه دارد. اما رهایی از انزوا و تنهایی که صمیمیت به ارمغان میآورد، واقعاً ارزش سعی و تلاش را دارد. 

فقط برای امروز:  برای رهایی از تنهایی و انزوا که صمیمیت به ارمغان میآورد، تلاش میکنم. امروز، از طریق تهیه ترازنامهای شخصی، "من واقعی" را میشناسم و صداقت داشتن کامل با دیگران را تمرین میکنم.

 

 

Powerless(عاجز)

تسلیم برای پیروز شدن                                                             23دی                    

فقط برای امروز:  اقرار میکنم که در برابر اعتیاد خود عاجزم. برای پیروزی تسلیم میشوم.

ترس                                                                                             25 دی

از آنجا که عاجز هستیم، زندگی بر اساس اراده شخصی تجربه غیر قابل اداره و ترسناکی است.

قدم اول-قدم عمل                               9بهمن

عملی که در قدم اول انجام میدهیم، در شیوه زندگی ما، حتی در همان اولین روز پاکی نیز مشهود است. اگر واقعاً باور داریم که در مقابل اعتیاد خود عاجز هستیم، به سراغ مواد نخواهیم رفت. ادامه زندگی به روال گذشته یا ارتباط با معتادان در حال مصرف، ممکن است نشانه وجود دستاویزی در برنامه ما باشد. اعتقاد کامل به کاربرد قدم اول در زندگی ما، متضمن عاری بودن محل زندگی از تمامی مواد مخدر و لوازم مصرف آن است. 

رساندن پیام، نه معتاد                           بهمن 28

شاید یکی از مشکلترین حقایقی که باید با آن روبرو شویم این است که ما به همان اندازه که در برابر اعتیاد خود عاجز هستیم، در برابر اعتیاد دیگران نیز عاجز هستیم. شاید فکر کنیم چون در زندگی شخصی خود بیداری روحانی را تجربه کردهایم، باید قادر باشیم معتاد دیگری را مجبور کنیم بهبودی پیدا کند. اما توانایی ما برای کمک به معتادی دیگر محدودیتهایی دارد.

میپذیرم که نه تنها در برابر اعتیاد خود بلکه در برابر اعتیاد دیگران نیز عاجز هستم. پیام را حمل می کنم، نه معتاد را.  

Powerless(عاجز)

1اسفند                                عجز و مسئولیت شخصی

وقتی از قبول مسئولیت زندگی خود امتناع کردیم، همه توان شخصی خود را از دست دادیم. باید به خاطر بسپاریم که در برابر اعتیاد خود عاجز هستیم، نه در برابر رفتار شخصی خود.

بسیاری از ما از مفهوم عجز درست استفاده نکردهایم و آن را به معنای اجتناب از تصمیمگیری یا حفظ چیزهایی پنداشتهایم که قبلاٌ به آنها دست یافته‌ایم. ما ادعا کردیم که در برابر اعمال شخصی خود عاجزیم. به جای اینکه اقدامات مثبتی را برای تغییر شرایط خود انجام دهیم، دیگران را به خاطر این شرایط سرزنش کردهایم. اگر ادعا کنیم که "عاجز" هستیم و با این کار به امتناع از قبول مسئولیت ادامه دهیم، خود را گرفتار نومیدی و مصیبتی میکنیم که در دوران اعتیاد فعال خود تجربه کردیم. احتمال گذراندن سالهای بهبودی با احساسی مانند قربانیان واقعاً می‌تواند صحت داشته باشد. 

2اسفند                  تاسف به حال خود یا بهبودی—انتخاب آن به عهده ماست

با اعتقاد به اینکه برای تغییر عاجز هستیم، مجبور نبودیم نیاز به تغییر را بپذیریم. استفاده از این «مکانیسم بقا» از ورود ما به بهبودی جلوگیری میکرد و روز به روز ما را به خودنابودی نزدیک میکرد. تاسف به حال خود، ابزار بیماری ماست؛ نباید از آن استفاده کنیم و در عوض نحوه استفاده از ابزار جدیدی را بیاموزیم که در برنامه NA آن را به دست میآوریم.

30اسفند                                           نیروی برتر

اکثر ما بدون شک میدانیم که نابودی، زندگی ما را در بر گرفته است. دانستن اینکه به بیماری اعتیاد مبتلا هستیم، به ما در درک منبع یا علت این نابودی کمک میکند. میتوانیم اعتیاد را به عنوان نیرویی بشناسیم که موجب نابودی زندگی ما شده است. وقتی قدم اول را کار میکنیم، میپذیریم که نیروی مخرب اعتیاد، بزرگتر از ما بوده است. ما در برابر آن عاجز هستیم.

نعمتهای خداوند                                                    3 فروردین

وقتی درباره رابطه خود با نیروی برتر فکر میکنیم، مهم است به یاد داشته باشیم چه کسی هستیم: فردی عاجز.

در رابطه خود با نیروی برتر طرف عاجز من هستم. با به یاد داشتن اینکه چه کسی هستم، امروز نعمتهای خداوندی را که درک میکنم با فروتنی میپذیرم.

                                  من نمیتوانم، اما ما میتوانیم                       5 فروردین

عدم پذیرش ضعف، مخفی کردن همه کمبودها، انکار شکست، تنها پیش رفتن—اینها اعتقاداتی بود که بسیاری از ما از آن پیروی میکردیم. بر خلاف همه شواهدی که وجود داشت، انکار کردیم که در برابر اعتیاد خود عاجز هستیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده است. بسیاری از ما بدون اطمینان از وجود چیزی که ارزش تسلیم شدن را دارد، تسلیم نمیشدیم. بسیاری از ما تنها زمانی قدم اول خود را طی کردیم که در معتادان گمنام شواهدی را مبنی بر بهبودی معتادان در اختیار داشتیم.

               29 فروردین                                     من درک میکنم  

هر چه بیشتر برای رها شدن از نقصی خاص تلاش میکنیم، ظاهراً این کمبود قوت بیشتری پیدا میکند. واقعاً فروتنانه است که متوجه شویم نه تنها در برابر اعتیاد خود بلکه حتی در برابر نواقص شخصیتی خود نیز عاجز هستیم..

از طریق دیدگاهی که قدم هفتم در اختیار ما قرار میدهد، به تدریج به اطرافیان خود با خردهگیری کمتری نگاه میکنیم. میدانیم بسیاری از آنها درست مثل ما با کمبودهایی در کشمکش هستند که دوست دارند از آنها رهایی یابند. میدانیم درست مثل ما آنها نیز در برابر نواقص خود عاجز هستند. از اینکه آنها نیز مانند ما فروتنانه برای رفع شدن نواقص خود دعا میکنند، متحیر میشویم..

12 اردیبهشت                         فقط شاید...

فرقی نمیکند که برای کنترل اعتیاد خود چقدر تلاش کردهایم، در هر حال، خود را عاجز یافتهایم. از هر کسی که پیشنهاد داد برای ما امید وجود دارد، عصبانی و دلسرد شدیم، چون فکر میکردیم بیشتر میدانیم. عقاید روحانی ممکن است بر زندگی سایر افراد تأثیر گذاشته باشد، اما نه  بر زندگی ما.

با وجود بیتفاوتی یا بیصبری نسبت به اصول روحانی، به سوی معتادان گمنام جذب شدیم. در آنجا سایر معتادان را دیدیم. آنها هم جایی بودهاند که ما بودهایم و عاجز و نومید هستند، اما با این وجود، نه تنها راهی برای قطع مصرف بلکه راهی برای پاک زندگی کردن و لذت بردن از آن پیدا کرد.  

Powerless(عاجز)

                                    29 تیر                                             قدم اول

ما اقرار کردیم که در برابر اعتیاد خود عاجز بودیم و زندگی ما غیر قابل اداره شده بود.

تسلیم برای همه است                           30تیر

وقتی درمییابیم هنوز عاجز هستیم و زندگی ما دوباره غیر قابل اداره شده، باید مراقبت نیرویی برتر از خود را جستجو کنیم. وقتی متوجه میشویم خود درمانی چندان هم درمانبخش نیست، باید از "ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر" بهره گیریم. 

4 مرداد                                        تسلیم بیقید و شرط

اکثر ما هر کاری که فکرش را میکردیم، امتحان کردهایم و حداکثر توان خود را به کار گرفتهایم تا خلأ روحانی درون خود را پر کنیم. هیچ چیز—نه مواد، نه کنترل و مدیریت، نه ارضای جنسی، پول، مال یا پرستیژ—این خلأ را پر نکرده است. ما عاجز هستیم؛ زندگی ما حداقل از جانب خود ما غیر قابل اداره است. انکار ما این حقیقت را تغییر نمیدهد.  

گاهی اوقات در هنگام تسلیم نمیدانیم نیرویی برتر از ما وجود دارد که میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند. گاهی اوقات مطمئن نیستیم خداوندی که درک میکنیم از زندگی غیر قابل اداره ما مراقبت میکند. با این حال، تردید ما واقعیت را تغییرنمیدهد: ما عاجز هستیم.

8 مرداد                                      ترازنامه مستمر

در حالی که در برابر اعتیاد خود عاجز بودیم، نیرویی برتر از خود را پیدا کردهایم که در قطع مصرف به ما کمک کرده است. در حالی که زمانی در پیچ و خم زندگی احساس سردرگمی میکردیم، با کمک گرفتن از تجربه معتادان در حال بهبودی انجمن خود و از طریق برقراری رابطه رو به رشد خود با نیروی برتر، راهنمایی کسب کردهایم. نباید احساس کنیم که هنوز در دام الگوهای مخرب گذشته خود هستیم. اگر بخواهیم میتوانیم زندگی خود را تغییر دهیم.

عضویت                                    22 آذر

تنها اگر به معتادانی که هنوز در عذابند، فرصت داده شود، آنها میتوانند تصمیم بگیرند که آیا در برابر اعتیاد خود عاجز هستند یا خیر. ما صرفاً میتوانیم پیام را برسانیم، اما نمیتوانیم معتاد را به اجبار به جلسات بیاوریم. 

 

 

Powerlessness(عجز)

4بهمن                               از جدایی به وصل

دیگر درباره وضعیت‌مان به خود دروغ نمیگوییم؛ عجز خود و غیر قابل اداره بودن زندگیمان را میپذیریم. ایمان داریم که زندگی ما میتواند بهتر شود، بهبودی ممکن است و خوشبختی دائماً دور از دسترس ما نیست.

6بهمن                                    خودمحوری

با اقرار به عجز خود و طلب یاری از نیرویی برتر از خود، توهم خودکفایی را از سر بیرون میکنیم.

1اسفند                                عجز و مسئولیت شخصی

بسیاری از ما از مفهوم عجز درست استفاده نکردهایم و آن را به معنای اجتناب از تصمیمگیری یا حفظ چیزهایی پنداشتهایم که قبلاٌ به آنها دست یافته‌ایم. ما ادعا کردیم که در برابر اعمال شخصی خود عاجزیم. به جای اینکه اقدامات مثبتی را برای تغییر شرایط خود انجام دهیم، دیگران را به خاطر این شرایط سرزنش کردهایم.

14اسفند                                      فرآیند

در تلاش برای رفع کمبودها، از عجز خود و قدرت فراهم شده از سوی نیرویی برتر سپاسگزاری به عمل میآوریم. با افزایش شناخت از خود، بینش وسیعتری نسبت به دیگران و پذیرش آنها به دست میآوریم. 

Powerlessness(عجز)

از بیدار شدن دردناک تا بیداری روحانی                    اسفند 15

وقتی به اقرار عجز خود نیاز پیدا میکنیم، ممکن است ابتدا به دنبال راههایی برای مقاومت در برابر آن بگردیم. پس از استفاده بیهوده از این راهها شروع به مشارکت  با دیگران و جستجوی امید میکنیم.

یک بیماری قابل درمان                                                1فروردین

درست مانند بیماری اعتیاد، برنامه NA نیز همه زمینههای زندگی ما را تحت تأثیر قرار میدهد. ما در اولین جلسه خود با همه علائم موجود حاضر میشویم: خلأ روحانی، شکنجه روحی، عجز، غیر قابل اداره بودن.  

 3 فروردین                              نعمتهای خداوند        

باید برای زنده نگاه داشتن رابطه خود با نیروی برتر هر روز اقدام کنیم. یک راه برای انجام این امر به کار بردن قدم یازدهم است. سپس عجز خود را به یاد میآوریم و اراده نیرویی برتر از خود را میپذیریم.

ذهن بسته22…………..       فروردین

انکار، ما را از بیان نیاز واقعاً شدید خود به عقاید و راههای جدید باز میدارد. با اقرار به عجز خود و پذیرفتن اینکه زندگی ما واقعاً چقدر غیر قابل اداره شده است، به خود امکان درک نیاز بسیار زیاد خود را به آنچه NA به ما ارائه می‌کند، میدهیم.

5 خرداد                      نیروی موجود در گروه

بسیاری از ما تا وقتی عمق عجز خود در برابر اعتیاد را کاملاً نپذیریم، در شناخت نیرویی برتر مشکل خواهیم داشت.

تسلیم                                           تیر2

تسلیم اساس لازم بهبودی است، اما گاهی اوقات با آن میجنگیم. اکثر ما پس از گذشت مدتی از پاکی به گذشته نگاه میکنیم و متحیر میشویم از اینکه چرا برای انکار عجز خود به سختی میجنگیدیم، در حالی که تسلیم سرانجام همان چیزی بود که زندگی ما را نجات داد. 

فروتنی در عمل                                      تیر22

جملهای قدیمی هست که گاهی اوقات در معتادان گمنام شنیده میشود: نمیتوانیم همزمان آبرو و فروتنی خود را حفظ کنیم. آسان نیست که با داشتن چند سال مدت زمان پاکی در جلسهای صحبت کنیم و چون زندگی آن طور که هست ما را متوجه عجزمان کرده، صرفاً اشک بریزیم.  

قدم اول                                                                                        29 تیر             

قدم اول با "ما" شروع میشود و دلیلی هم دارد. در اقرار زبانی عجز، قدرت فوقالعادهای وجود دارد.

وقتی عجز خود در برابر اعتیاد را صادقانه اقرار میکنیم، میتوانیم جستجوی شیوه بهتری از زندگی را آغاز کنیم.

روز خود را با اقرار عجز خود در برابر اعتیاد شروع میکنم.

1۱ مرداد                             تمرین صداقت

صداقت یکی از اصول اساسی بهبودی است. این اصل را درست از ابتدای بهبودی یعنی وقتی سرانجام عجز و غیر قابل اداره بودن خود را اقرار میکنیم، اجرا مینماییم.

13 مرداد                          چه وقتی یک راز دیگر راز نیست؟

وقتی عجز خود را پذیرفتیم و از دیگران کمک خواستیم، بار سنگین اسرار از دوش ما برداشته شد. 

2۱ مرداد                                           کافیست!

وقتی عجز خود را بررسی میکنیم، از خود چند سؤال ساده میپرسیم. آیا میتوانم مصرف مواد را به هر شکلی کنترل کنم؟ در نتیجه مصرف مواد چه اتفاقاتی برای من رخ داده است که انتظار آنها را نداشتهام؟ زندگی من چگونه غیر قابل اداره شده است؟ آیا قلباً باور دارم که یک معتاد هستم؟

 

Powerlessness(عجز)

حقیقت را بگو                                         مرداد26

قادر به اقرار صادقانه عجز نومیدکننده و فروتنانه خود در برابر اعتیاد هستیم، زیرا با بسیاری از افرادی که در همین شرایط بودهاند، روبرو میشویم—ما در میان آنها احساس امنیت میکنیم.

6مهر                                            امید

تلاشهایی که برای کنترل زندگی خود به کار گرفتیم، اغلب با شکست مواجه شد. از یک لحاظ، اقرار عجز قدم اول ما، اعتراف به نومیدی بود. 

20 مهر                                  حق به جانب بودن

برای پر کردن خلأیی که در فهم ما از مسائل وجود دارد، به کمک نیرویی برتر از خود نیاز داریم تا عجز شخصی ما را جبران نماید.

خداوندا، به عجز و غیر قابل اداره بودن زندگی خود اقرار میکنم. به من کمک کن در زندگی خود با دیگران منصفانه رفتار کنم و برای راهنمایی و قدرت به تو وابسته باشم.

تسلیم                                                                                         1 آبان

دسیسهچینی راهی برای انکار عجز بود. تا وقتی حواس خود را به نقشههای خود جلب میکردیم، میتوانستیم خارج از کنترل بودن خود را نپذیریم. وقتی به عجز خود اقرار کردیم، از تلاش برای کنترل و اداره مسیر خود به سوی زندگی بهتر دست کشیدیم و تسلیم شدیم.

از تسلیم تا پذیرش20                               آبان

We surrender when we acknowledge our powerlessness

پذیرش و تغییر                                                                     30 آذر

وقتی به عجز خود و غیر قابل اداره بودن زندگی خود اقرار میکنیم، این دروغ را که مجبور به تغییر نیستیم، خلع سلاح میکنیم.

گمنامی و اراده شخصی                                 دی4

وقتی به عجز خود در برابر اداره زندگی اقرار میکنیم، قدم اول خود را از اراده شخصی دور میکنیم و به سوی از خود گذشتگی هدایت میکنیم.

 

 

Unmanageability(غیرقابل اداره)

4بهمن                               از جدایی به وصل

دیگر درباره وضعیت‌مان به خود دروغ نمیگوییم؛ عجز خود و غیر قابل اداره بودن زندگیمان را میپذیریم.

یک بیماری قابل درمان                                        1فروردین

ما در اولین جلسه خود با همه علائم موجود حاضر میشویم: خلأ روحانی، شکنجه روحی، عجز، غیر قابل اداره بودن.

ما بهبود پیدا میکنیم!             ………….           18 تیر

آنها از نومیدی کامل به سوی امیدواری بیپایان، از مصرف کنترلنشدنی مواد به پرهیز کامل و از غیر قابل اداره بودن همیشگی به مسئولیتپذیری از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه معتادان گمنام گام برداشتهاند.

1۱ مرداد                             تمرین صداقت

صداقت یکی از اصول اساسی بهبودی است. این اصل را درست از ابتدای بهبودی یعنی وقتی سرانجام عجز و غیر قابل اداره بودن خود را اقرار میکنیم، اجرا مینماییم.

Unmanageability(غیرقابل اداره)

رهایی از اراده شخصی                                      مهر1۱

اعتیاد و اراده شخصی با یکدیگر از میان میروند. غیر قابل اداره بودن زندگی ما که در قدم اول به آن اعتراف کردیم، به همان اندازه که محصولی از اراده شخصی بود، محصول مصرف مزمن مواد مخدر نیز بود.

20 مهر                                  حق به جانب بودن

«وقتی به غیر قابل اداره بودن زندگی خود اقرار میکنیم ، مجبور به بحث درباره دیدگاه خود نیستیم.... دیگر مجبور نیستیم که همواره حق به جانب باشیم.»

پذیرش و تغییر                                         آذر30

وقتی به عجز خود و غیر قابل اداره بودن زندگی خود اقرار میکنیم، این دروغ را که مجبور به تغییر نیستیم، خلع سلاح میکنیم.

ترس                                                      25 دی

از آنجا که عاجز هستیم، زندگی بر اساس اراده شخصی تجربه غیر قابل اداره و ترسناکی است.

من نمیتوانم، اما ما میتوانیم                       5 فروردین

بر خلاف همه شواهدی که وجود داشت، انکار کردیم که در برابر اعتیاد خود عاجز هستیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده است.

بسیار پرمشغله                        21 فروردین

یا میثاق خود را نسبت به بهبودی تجدید میکنیم و یا به پرمشغله بودن در دوران بهبودی ادامه میدهیم تا اینکه اتفاقی روی دهد و زندگی ما غیر قابل اداره شود.

ذهن بسته…………..       فروردین22

با اقرار به عجز خود و پذیرفتن اینکه زندگی ما واقعاً چقدر غیر قابل اداره شده است، به خود امکان درک نیاز بسیار زیاد خود را به آنچه NA به ما ارائه می‌کند، میدهیم.

رویارویی با چالشهای روزمره                           6 خرداد

با انجام برنامه NA ابزار مورد نیاز برای رویارویی موفقیتآمیز با همه چالشهای خود را به دست آوردهایم. به نیرویی برتر از خود ایمان آوردهایم، نیرویی که برای اراده و زندگی ما اهمیت قائل است. از این نیرو خواستهایم نواقص شخصیتی ما یعنی چیزهایی که زندگی ما را غیر قابل اداره ساخته، برطرف نماید.

5 تیر                                       سپردن اراده شخصی

تسلیم همیشه آسان نیست. برعکس، تسلیم خصوصاً در ابتدا میتواند دشوار هم باشد. هنوز هم اعتماد به خداوند-نیرویی که قادر به اداره زندگی ماست- آسانتر است از اعتماد به خودمان که زندگی غیر قابل اداره داریم.

قدم اول                                           29 تیر

«ما اقرار کردیم که در برابر اعتیاد خود عاجز بودیم و زندگی ما غیر قابل اداره شده بود.»

تسلیم برای همه است                          30 تیر

وقتی درمییابیم هنوز عاجز هستیم و زندگی ما دوباره غیر قابل اداره شده، باید مراقبت نیرویی برتر از خود را جستجو کنیم.

4 مرداد                                        تسلیم بیقید و شرط

زندگی ما حداقل از جانب خود ما غیر قابل اداره است.

زندگی ما غیر قابل اداره است.

2۱ مرداد                                           کافیست!

زندگی من چگونه غیر قابل اداره شده است؟

Unmanageability(غیرقابل اداره)

نه صرفاً انگیزهای برای رشد                            9  مهر

اگر در رنج به سر نمیبردیم، از کجا میفهمیدیم که غیر قابل کنترل شده بودیم؟

رهایی از اراده شخصی                                     1۱ مهر

غیر قابل اداره بودن زندگی ما که در قدم اول به آن اعتراف کردیم، به همان اندازه که محصولی از اراده شخصی بود، محصول مصرف مزمن مواد مخدر نیز بود.

تسلیم                                                                       1 آبان

به تدریج فهمیدیم که زندگی ما غیر قابل اداره شده است و هیچ کلاهبرداری و تقلبی در جهان زندگی ما را سرو سامان نمیداد.

1 آذر                               ابتدا پایه و بنیان

قبل از اینکه همه توجه خود را به بازسازی چهارچوب دقیق زندگی خود معطوف کنیم، باید اساس بهبودی خود را بنیان نهیم. ابتدا اقرار میکنیم اساسی نداریم و اعتیاد زندگی ما را کاملاً غیر قابل اداره ساخته است.

 

 

Reservation( دستاویز -  قید و شرط)

قدم اول-قدم عمل                              بهمن9 

ادامه زندگی به روال گذشته یا ارتباط با معتادان در حال مصرف، ممکن است نشانه وجود دستاویزی در برنامه ما باشد.

دستاویزها                                       30 بهمن

دستاویز چیزی است که برای استفاده در آینده کنار میگذاریم. در مورد ما، دستاویز انتظاری است که اگر چنین و چنان شود، مطمئناً دچار لغزش خواهیم شد.

5 دی                           نیرویی که هیچ گاه ما را نومید نمیکند

بسیاری از ما ماده مخدر دلخواه خود را انتخاب کردیم. به آن تکیه کردیم تا هر روز ما را به پایان رساند و زندگی را قابل تحمل سازد. به این ماده مخدر وفادار بودیم؛ در حقیقت، بدون هیچ بهانهای خود را به آن پایبند کردیم.

تسلیم برای پیروز شدن                                 23 دی

شکست کامل—چه مفهومی! باید به معنای تسلیم باشد. تسلیم—تن دادن کامل. بدون هیچ قید و بندی دست کشیدن. دستها را به نشانه تسلیم بالا بردن و دست از جنگ برداشتن. شاید دست خود را بالا بردن در اولین جلسه و اقرار به اعتیاد خود.

23 شهریور                          اسرار دستاویز هستند

اسرار ما چه کوچک و چه بزرگ نمایانگر حوزههای روحانی هستند که برای تسلیم آن به اصول بهبودی تمایل نداریم.

 

 

 

 

 

 

 

Surrender(تسلیم)

تسلیم برای پیروز شدن                                 23 دی

شکست کامل—چه مفهومی! باید به معنای تسلیم باشد. تسلیم—تن دادن کامل. بدون هیچ قید و بندی دست کشیدن. دستها را به نشانه تسلیم بالا بردن و دست از جنگ برداشتن. شاید دست خود را بالا بردن در اولین جلسه و اقرار به اعتیاد خود.  

ترس                                            دی25

If we do not make a daily decision to surrender our lives to the care of our Higher Power, we may become overwhelmed with our fear of life.

اگر هر روز تصمیم نگیریم که زندگی خود را به مراقبت نیروی برترمان بسپاریم، ترس زندگی، ما را از پای در میآورد. 

قدم اول-قدم عمل            9                   بهمن

شاید در ابتدا بسیاری از ما تصور کرده باشیم قدم اول به عمل نیاز ندارد—فقط تسلیم میشویم و به قدم دوم میرویم. اما قدم اول قطعاً مستلزم عمل است!

تسلیم تنها آغاز کار است. وقتی تسلیم میشویم باید یاد بگیریم چگونه در آرامشی که به دست آوردهایم، زندگی کنیم.

سختیها 12                                 بهمن

تنها پس از تسلیم قادر به غلبه بر انزوای حاصل ازاعتیاد هستیم.

از نفرین به شکرگزاری 22                           بهمن

اعتیاد با وادار به تسلیم این فرصت را به ما داد تا در برابر مراقبت نیرویی برتر و مهربان تسلیم شویم. 

رساندن پیام، نه معتاد 28                           بهمن

به دلیل عدم قطعیت هراسآور بهبودی چیزی وجود ندارد که بتوانیم برای تسلیم کردن معتادی هراسان در برابر مصیبت آشنای اعتیاد به او بگوییم.

من نمیتوانم، اما ما میتوانیم                       5 فروردین

بسیاری از ما بدون اطمینان از وجود چیزی که ارزش تسلیم شدن را دارد، تسلیم نمیشدیم. بسیاری از ما تنها زمانی قدم اول خود را طی کردیم که در معتادان گمنام شواهدی را مبنی بر بهبودی معتادان در اختیار داشتیم.

15 فروردین                    محافظت از بهبودی خود

همه این تصمیمگیری ها مشکل هستند و نه تنها مستلزم توجه دقیق ما، بلکه مستلزم راهنمایی راهنما و تسلیم کامل به نیرویی برتر هستند.

6 اردیبهشت                            خویشتنپذیری

اصول روحانی مانند تسلیم، صداقت، ایمان و فروتنی به ما در رهایی از بار سنگین اشتباهات گذشته خود کمک میکند.

تسلیم2                                           تیر

تسلیم اساس لازم بهبودی است، اما گاهی اوقات با آن میجنگیم. اکثر ما پس از گذشت مدتی از پاکی به گذشته نگاه میکنیم و متحیر میشویم از اینکه چرا برای انکار عجز خود به سختی میجنگیدیم، در حالی که تسلیم سرانجام همان چیزی بود که زندگی ما را نجات داد. 

وقتی بهبود پیدا میکنیم، فرصتهای جدید برای تسلیم شدن خود را نشان میدهند.

بیشتر دردی که تجربه میکنیم از جنگ، و نه از تسلیم نشأت میگیرد.

 

 

5 Surrender(تسلیم)

 تیر                                       سپردن اراده شخصی

وقتی معنای واقعی تسلیم را یاد میگیریم، ترسهای ما کاهش مییابد و ایمان، رشد خود را شروع میکند.

تسلیم آغاز راه جدید زندگی است.

از طریق تسلیم، عمل کردن بر اساس ایمان و زندگی بر اساس اصول ساده روحانی این برنامه، میتوانیم نگرانی را کنار بگذاریم و زندگی را شروع کنیم.

27 تیر                                       هدیه نومیدی

عدم سلامت عقل سرانجام از حصار انکار بالاتر آمده بود و ما را به صداقت داشتن درباره بیماری خود وادار میکرد. بهترین تلاشهای ما برای کنترل مصرف، فقط موجب خستگی ما شده بود. در نتیجه، برای تسلیم تمایل پیدا کردیم.

تسلیم برای همه است  30                         تیر

تسلیم فقط مخصوص تازهواردهاست، درست است؟  نه اشتباه است!

وقتی درمییابیم "به کارگیری اصول" با قدرت شخصی خود مؤثر نیست، میتوانیم آنچه در آغاز برای ما مؤثر بوده را انجام دهیم: تسلیم.

دست کشیدن از اراده شخصی1                                  مرداد

یا میتوانیم تسلیم شویم، استراحت کنیم، آگاهی از اراده خداوند و قدرت اجرای آن را جستجو کنیم و با دنیا از سر صلح درآییم.

4 مرداد                                        تسلیم بیقید و شرط

بنابراین تسلیم میشویم؛ از نیرویی برتر میخواهیم از اراده و زندگی ما مراقبت کند.

زندگی ما غیر قابل اداره است. باید تسلیم شویم.

13 مرداد                          چه وقتی یک راز دیگر راز نیست؟

چیزهایی را به عنوان راز نگه میداریم که موجب شرمندگی ما میشوند. این چیزها را مخفی میکنیم، چون نمیخواهیم آنها را تسلیم کنیم.

2 شهریور                                    جستجوی اراده خداوند

تنها راه ما برای نجات از مخمصهای که برای خود درست کردهایم، تسلیم شدن به نیرویی برتر از خود ماست. 

میتوانیم همه وقت خود را صرف کنیم و برای اینکه اوضاع را باب میل خود کنیم، بجنگیم یا اینکه میتوانیم به اراده خداوند تسلیم شویم.

با وزش باد خم شو 20                          شهریور

سرانجام با ملایمترین نفس باد زندگی خرد شدیم، شکستیم و شکست خوردیم و هیچ راهی به جز تسلیم نداشتیم.اما نکته زیبا در بهبودی این است که در هنگام تسلیم، انعطافپذیری از دست رفته در دوران اعتیاد را که کمبود آن موجب شکست ما شده بود،

23 شهریور                          اسرار دستاویز هستند

اسرار ما چه کوچک و چه بزرگ نمایانگر حوزههای روحانی هستند که برای تسلیم آن به اصول بهبودی تمایل نداریم. هر چه بیشتر بخشهای زندگی خود را تحت فرمان اراده شخصی خود قرار میدهیم و هر چه سختتر از "حق" خود برای تمسک به آنها دفاع میکنیم، آسیبهای بیشتری را به وجود میآوریم. حوزههای تسلیم نشده زندگی ما به تدریج گسترش مییابند و زمینههای بیشتر و بیشتری را اشغال میکنند. 

29  شهریور                                شهامت تغییر

همواره تسلیم را بهتر از انکار و بهبودی را ارجحتر از اعتیاد یافتهایم. 

Surrender(تسلیم)

ترسیدن از احساسات خود —قدم چهارم3                             مهر

از طریق تسلیم و پذیرش، میتوانیم قابلیتهای لازم برای کارکرد مداوم قدمها را به دست آوریم.

10 مهر                                             حفظ ایمان

تا زمانی که ایمان را حفظ میکنیم و آن را احیا میکنیم، به قدرت نامحدودی که از طریق دعای روزانه و تسلیم حاصل شده، چنگ میزنیم.

"حقیقت"                        25         مهر

In order to open the door for that change, we have had to surrender our attachment to an unchanging and rigid truth.

برای اینکه راه را برای این تغییر باز بگذاریم، مجبور بودهایم از تمسک به حقیقتی تغییرناپذیر و ثابت دست برداریم.

تسلیم                                              1 آبان

با تسلیم اختیار، قدرت خیلی بیشتری به دست میآوریم.

وقتی به عجز خود اقرار کردیم، از تلاش برای کنترل و اداره مسیر خود به سوی زندگی بهتر دست کشیدیم و تسلیم شدیم.

از تسلیم تا پذیرش20                               آبان

با آرامش تسلیم می شویم و مراقبت از خود را به خداوندی که درک میکنیم میسپاریم.

تسلیم و پذیرش مانند دلباختگی و عشق هستند.

به آرامی به باور میرسیم که نیرویی برتر از ما میتواند توجه لازم را به ما مبذول دارد. وقتی این نیرو را در زندگی خود میپذیریم، تسلیم به پذیرش تبدیل میگردد.

تسلیم نیز مانند دلباختگی میتواند آغاز رابطهای طولانی مدت باشد. اما برای تبدیل تسلیم به پذیرش، اجازه میدهیم خداوندی که درک میکنیم هر روز از ما مراقبت نماید.

اراده خداوند2                                  آذر

برای حفظ این خیال باطل یعنی اعمال کنترل بر اعتیاد و زندگی خود رنجها کشیدیم. در این فرآیند، خود را از تجربه آرامشی که از طریق تسلیم شدن به اراده نیرویی برتر حاصل میشود، باز داشتیم. 

در دوران بهبودی خود، مهم است که از خیال باطل اعمال کنترل دست برداریم و به نیرویی برتر تسلیم شویم که اراده او برای ما از هر چیزی که میتوانیم با فریبکاری و تقلب برای خود تدبیر کنیم، بهتر است.

تسلیم میشوم و اجازه میدهم اراده نیروی برتر در زندگی من به وقوع بپیوند. هدیه آرامش را که این تسلیم به ارمغان میآورد، میپذیرم.

تحمل عواطف خود 16                                      آذر

از طریق ارزیابی زندگی روزمره خود، صداقت داشتن درباره نقش خود در آن و تسلیم شدن در برابر واقعیت، میتوانیم احساساتی را که زندگی پیش روی ما قرار میدهد، تحمل کنیم.

نگون‌بختی انتخابی است 20                               آذر

به یاد آوردن اینکه زمانی چقدر نسبت به تسلیم در برابر بهبودی بیمیل بودیم، خندهدار است.

نوشته شده توسط گمنام در 17:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/03/23

فقط برای امروز(قدم1)

addiction(اعتیاد فعال)

                                دی30                     یک وعده، هزاران پاداش

معتادان گمنام تنها یک چیز را وعده میدهد و آن رهایی از اعتیاد فعال است.

به جای چرندیات شگفت انگیز و پیشبینیهای وحشتناک با وعده امیدواری روبرو شدهایم: رهایی از اعتیاد فعال. وقتی میشنویم دیگر هرگز مجبور به مصرف مواد نیستیم، احساس آرامش میکنیم. مجبور نخواهیم بود به شخصیتی خاص تبدیل شویم!

8بهمن                                          معتاد دائمی

پس از گذشت مدت کمی از انجام برنامه، برخی از ما تصور میکنیم معالجه شدهایم. هر چیزی را که NA باید به ما آموزش دهد، فرا گرفتهایم؛ از شرکت در جلسات خسته شدهایم؛ و راهنما با لحنی یکنواخت همان شعار قدیمی را تکرار میکند: «قدمها—قدمها—قدمها!» تصمیم میگیریم که اکنون باید به زندگی خود بپردازیم، شرکت در جلسات را قطع کنیم و سالهای از دست رفته به خاطر اعتیاد فعال را جبران نماییم. اما این کار را با به خطر انداختن بهبودی خود انجام میدهیم.

سختیها                                  بهمن12

بریده بریده حرف میزدیم و سعی میکردیم حقیقت را پنهان کنیم: «اما شما متوجه نیستی! من فرق کردهام! من واقعاً این موضوع را جدی میگویم!» از این جملات بارها و بارها در دوران اعتیاد فعال خود استفاده میکردیم، یا سعی در فرار از عواقب کارهای خود میکردیم و یا از قوانینی که شامل هر شخص دیگری میشود، پیروی نمیکردیم.

15بهمن                          مسئله احساس خوب نیست

در دوران اعتیاد فعال، اکثر ما دقیقاً میدانستیم احساس ما از روزی به روز دیگر چه تغییری خواهد کرد. تنها باید برچسب روی بطری را میخواندیم یا از محتویات داخل کیسه مطلع میشدیم. احساسات خود را برنامهریزی میکردیم و هدف هر روز ما این بود که احساس خوبی داشته باشیم. 

از نفرین به شکرگزاری                            22بهمن

اعتیاد فعال تفریح نبود؛ بسیاری از ما به سختی از آن جان سالم به در بردیم. اما پرخاشگری در برابر این بیماری، افسوس خوردن از اینکه چه بر سر ما آورده، تأسف خوردن از شرایطی که برای ما به وجود آورده—این مسائل فقط ما را در وضعیت روحی تلخ و رنجشآوری محبوس نگاه میدارد. مسیر آزادی و رشد با پایان یافتن تلخی، با پذیرش آغاز میشود.

پیوندهایی که ما را به هم متصل میکند                   24بهمن

خدمت میتواند هم بهترین و هم بدترین تأثیر را در ما به وجود آورد. اما اغلب از طریق خدمت است که به تدریج با برخی از نواقص شخصیتی مهمتر خود ارتباط برقرار میکنیم. آیا به جای رویارویی با چیزهایی که ممکن است درباره خود کشف کنیم، از زیر تعهدات خدمت شانه خالی میکنیم؟ اگر استحکام پیوندهایی که ما را به هم متصل میکند به خاطر بسپاریم—بهبود یافتن از اعتیاد فعال—همه چیز خوب خواهد بود. 

1اسفند                                عجز و مسئولیت شخصی

اگر ادعا کنیم که "عاجز" هستیم و با این کار به امتناع از قبول مسئولیت ادامه دهیم، خود را گرفتار نومیدی و مصیبتی میکنیم که در دوران اعتیاد فعال خود تجربه کردیم. احتمال گذراندن سالهای بهبودی با احساسی مانند قربانیان واقعاً می‌تواند صحت داشته باشد. 

2اسفند                  تاسف به حال خود یا بهبودی—انتخاب آن به عهده ماست

در دوران اعتیاد فعال، بسیاری از ما از تاسف به حال خود به عنوان مکانیسم بقا استفاده میکردیم. باور نداشتیم که جایگزینی برای زندگی به همراه این بیماری وجود دارد—یا شاید نمیخواستیم باور کنیم. تا زمانی که میتوانستیم برای خود ابراز تأسف کنیم و فرد دیگری را در ایجاد مشکلات خود مقصر بدانیم، مجبور به قبول عواقب اعمال خود نبودیم؛

 

 

Active addiction(اعتیاد فعال)

7اسفند                                پشیمانی

پشیمانی یکی از احساساتی است که ما را به مصرف وا میداشت. به خاطر اعتیاد فعال راه خود را گم کرده بودیم و اثری از دلشکستگی و نابودی بسیار دردناک را به جای گذاشته بودیم. پشیمانی ما، اغلب با این استنباط که نمیتوانیم برای جبران خساراتی که وارد کردهایم کاری انجام دهیم، تشدید میشد؛ راهی برای اصلاح آن وجود نداشت.

همه چیز!                                       10اسفند

برای بسیاری از ما چند ماه یا چند سال اول در NA دوران شگفتانگیزی است. نسبت به آزمایش هر کاری تمایل پیدا میکنیم و دیدگان ما رو به شادیها و افقهای جدید باز میشود. سرانجام رها از اعتیاد فعال، در حالی که بهبودی ما تازه و شاداب است، همه چیز ممکن به نظر میرسد. 

12اسفند                                        موفقیت

قبل از آمدن به NA، تعداد کمی از ما موفقیت را تجربه کرده بودیم. هر گونه تلاشی که به تنهایی برای قطع مصرف انجام دادیم، سرانجام با شکست مواجه میشد. به تدریج امید هر گونه رهایی از اعتیاد فعال را از دست دادیم. رفته رفته به شکست عادت کرده بودیم، انتظار آن را داشتیم، آن را قبول میکردیم و فکر میکردیم بخشی از سرشت ماست. 

لغزش                                                                              اسفند13      

اما مرگی وجود دارد که در اثر بازگشت به اعتیاد فعال به وجود میآید و ممکن است بدتر از مرگ جسمانی باشد. این مرگ، مرگ روحانی است که با جدا شدن از نیروی برتر خود آن را تجربه میکنیم. اگر مصرف کنیم، رابطه روحانی که طی سالیان پرورش دادهایم، ضعیف و شاید ناپدید شود. واقعاً احساس تنهایی خواهیم کرد.  

14اسفند                                      فرآیند

در دوران اعتیاد فعال، مسائل ظاهراً بدون منطق رخ میداد. فقط «کارها را انجام میدادیم»، اغلب بدون اینکه از نتایج یا علت آن آگاهی داشته باشیم. زندگی ارزش یا معنایی نداشت.

احساس "تعلق"                                                   اسفند25

اعتیاد فعال، ما را از جامعه جدا کرد و ما را منزوی کرد. ترس در محور این انزوا قرار داشت. معتقد بودیم اگر به دیگران اجازه شناخت خود را بدهیم، آنها فقط درمییابند که ما چه معایب بیشماری داریم. در آن صورت، تنها یک قدم با طرد شدن فاصله خواهیم داشت . 

26اسفند                                  ترازنامه

ترازنامه به ما در درک نیازهای فراتر از نیازهای اعتیاد فعال و فراتر از تمایل ما به دریافت عشق و پذیرفته شدن از سوی دیگران کمک میکند—درمییابیم اساساً چه کسی هستیم. به تدریج درک میکنیم که چه چیزی برای ما مناسب است و زندگی دلخواه ما چگونه است. این لحظه، آغاز تبدیل شدن به هویت واقعی خودمان است. 

2 فروردین                        اصل اتکا به خود

در دوران اعتیاد فعال، ما نیز به همین ترتیب رفتار کردیم. از خانوادهها، دوستان و جوامع خود سوء استفاده کردیم. آگاهانه یا ناآگاهانه تقریباً از هر کسی که با او روبرو میشدیم، چیزی را بیدلیل میستاندیم.

4 فروردین                           رهایی از گذشته

در حالی که خاطرات گذشته میتواند یادآور آنچه باشد که در صورت مصرف مجدد مواد در انتظار ماست، این خاطرات میتواند ما را در کابوس خجالت و ترس نیز گرفتار کند. گرچه رهایی از این خاطرات ممکن است دشوار باشد، اما هر یک از روزهای بهبودی میتواند ما را بسیار دورتر از اعتیاد فعال خود رهنمون سازد. هر روز دلایل بیشتری را برای امید به آینده و دلایل کمتری را برای تنبیه خود مییابیم.

 

 

Active addiction(اعتیاد فعال)

8 فروردین                     روبرو شدن با احساسات

در حالی که مصرف میکردیم، بسیاری از ما قادر یا مایل به درک بسیاری از عواطف نبودیم. اگر خوشحال بودیم، برای خوشحالتر شدن مصرف میکردیم. اگر عصبانی یا افسرده بودیم، برای بروز ندادن این احساسات مصرف میکردیم. با پیروی از این الگو در سراسر دوران اعتیاد فعال خود، آنقدر از نظر عاطفی سردرگم شدیم که دیگر مطمئن نبودیم عواطف طبیعی چه هستند.

6 اردیبهشت                            خویشتنپذیری

اکثر ما وقتی به معتادان گمنام میآییم خود را به اندازه کافی نپذیرفتهایم. به ویرانی بزرگی که در دوران اعتیاد فعال خود ایجاد کرده بودیم، نگاه میکنیم و از خود متنفر میشویم. ما در پذیرفتن گذشته خود و  خویشتنبینی حاصل از آن مشکل داشتیم.

 

"چه اتفاقی میافتد اگر..."                  9 اردیبهشت

در دوران اعتیاد فعال خود، ترس از آینده و آنچه شاید اتفاق افتد برای بسیاری از ما یک واقعیت بود. چه میشود اگر دستگیر شویم؟ شغل خود را از دست دهیم؟ همسر ما فوت کند؟ ورشکسته شویم؟ و غیره و غیره. برای ما ساعتها یا حتی کل روز فکر کردن درباره آنچه شاید اتفاق افتد، عجیب نبود. نقش خود را در همه مکالمات و صحنهها حتی قبل از وقوع، بازی میکردیم و سپس مسیر خود را بر اساس "چه اتفاقی میافتد اگر..." تعیین میکردیم. با انجام این کار، نومیدی پشت نومیدی را برای خود رقم میزدیم.

هر مسافتی                                                       اردیبهشت15

تازهواردها میپرسند: «هر مسافتی؟» بازنگری دوران اعتیاد فعال خود در گذشته و مسافتی که برای نشئه ماندن مایل به طی آن بودیم، میتواند در توضیح این مسئله کمک کند. آیا مایل به طی مسافتهای طولانی برای تهیه مواد بودیم؟ بله، معمولاً این طور بود. این بدین معناست که اگر ما به همان اندازه که نگران مصرف خود بودیم، درباره پاک ماندن نیز نگران باشیم، هر کاری را برای رساندن خود به جلسات امتحان میکنیم.  

30 اردیبهشت                        رهایی از انزوا

اعتیاد فعال به دلایل بسیاری ما را منزوی نگاه داشت.

3 خرداد                 آسیبپذیری در برابر ریسک کردن

به جای آسیبپذیری در برابر ریسک، بسیاری از ما عادتهایی را پرورش دادهایم که دیگران را در فاصله امنی حفظ میکند. الگوهای انزوای عاطفی مزبور میتواند این احساس را در ما ایجاد کند که ما نومیدانه در پشت نقابهای خود محبوس شدهایم. سابقاً در زندگی خود ریسک میکردیم. اکنون میتوانیم درباره احساسات خود ریسک کنیم. از طریق درد و دل کردن با سایر معتادان، یاد میگیریم که منحصر به فرد نیستیم؛ صرفاً از طریق اجازه دادن به دیگران برای شناختن ما، خود را بیدلیل آسیبپذیر نمیکنیم، چراکه در جمع خوبی هستیم. از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه برنامه NA رشد و تغییر میکنیم. دیگر نه میخواهیم و نه نیاز داریم ضمیر پدیدارشونده خود را پنهان کنیم. این فرصت به ما داده شده که از نهانسازی عواطف خود برای حفظ اعتیاد فعال رهایی یابیم.

16 خرداد                                   بهبودی یک

ما "فرد قابل توجهی" هستیم. در حال بهبودی هستیم—بهبودی از اعتیاد فعال.

19 خرداد                                  رؤیاهای قدیمی نباید بمیرند

مهم نیست چقدر از سن ما گذشته، اعتیاد چه چیزهایی را از ما گرفته یا این امر چقدر غیر ممکن به نظر میرسد، در هر حال، رهایی ما از اعتیاد فعال، آزادی لازم برای جستجوی آرزوهای خود را به ما میدهد. شاید به استعداد فراوان خود در کاری پی ببریم یا سرگرمی مورد علاقه خود را پیدا کنیم و یا دریابیم که  ادامه تحصیلات، پاداشهای چشمگیری را برای ما به ارمغان میآورد.

                        23 خرداد                                     زندگی پرمشغله                                     

همه انرژی خود را صرف حفظ اعتیاد فعال خود میکردیم.

Active addiction(اعتیاد فعال)

حصارها                                                          27 خرداد

به دست آوردن آزادی ارزش ریسک آن را داشت. میدانیم برای رهایی کامل از موانعی که طی سالها اعتیاد فعال ایجاد کردهایم، هنوز کارهایی برای انجام دادن باقی مانده است. اما با برقراری ارتباط با سایر معتادان و اجازه دادن به آنها برای برقراری ارتباط با ما، علیرغم نواقص انسانی، به این شناخت رسیدهایم که برای عشق و صمیمیت ظرفیت بالایی داریم.

برنامه ساده                                   10 تیر

برنامه NA زندگی را برای ما ساده میکند و ما را قادر میسازد تا رها از اعتیاد فعال به زندگی خود ادامه دهیم.

                               11 تیر                                            مقایسه                                       

رهایی از اعتیاد فعال به ما آزادی میدهد تا خود باشیم، همان طوری که واقعاً هستیم.

15 تیر                                    «متاسفم»

گفتن «متاسفم» احتمالاً برای اکثر ما موضوع غریبی نیست. این جمله در دوران اعتیاد فعال، شاید جمله بسیار آشنایی باشد. همیشه به افراد میگفتیم که چقدر متأسف هستیم و وقتی فردی که از عذرخواهیهای بیمعنی ما خسته میشد، پاسخ میداد «مطمئناً همین طور است. در حقیقت، شما  بدترین عذر را برای... آوردید»، شاید این مسئله اولین گواه بر این بود که «متاسفم» واقعاً هیچ تأثیری بر کسانی که به آنها صدمه زده بودیم، نمیگذاشت، خصوصاً وقتی میدانستیم دوباره همان کار را تکرار میکنیم.

19 تیر                                           نگرش مثبت

نگرش منفی علامت اعتیاد فعال است. در هر اتفاقی که در زندگی ما رخ داد، فرد یا چیز دیگری مقصر بود. دیگران را به خاطر کمبودهای خود با مهارت خوبی سرزنش میکردیم.

در حالی که نگرشی منفی، ما را در دوران اعتیاد فعال تعقیب میکرد، اکثر اوقات این نگرش میتواند ما را تا اتاقهای معتادان گمنام دنبال کند.

21 تیر …………………………….   صبر

«چیزی را میخواهم که دلم میخواهد و آن را همین حالا میخواهم!» این تقریباً میزان صبری است که اکثر ما همواره در دوران اعتیاد فعال خود داشتیم. وسوسه و اجبار ناشی از بیماری ما، طرز فکری "یکسویه" به ما داد؛ وقتی چیزی را میخواستیم، تمام فکر ما به آن معطوف میشد. موادی که مصرف میکردیم، به ما آموخت که ارضای فوری هرگز بیشتر از یک دوز با ارضای فوری بعدی ما فاصله ندارد. تعجبی نیست اکثر ما وقتی به معتادان گمنام آمدیم، تقریباً صبرمان ته کشیده بود.

23 تیر                                           "فعالیت درونی"

یکی از اولین اتفاقاتی که در بهبودی برای ما رخ میدهد، این است که به تدریج بهتر به نظر میرسیم. سالمتر میشویم؛ به حمام میرویم؛ به طرز مناسبتری لباس میپوشیم و بدون تحریک شدن به وسیله اعتیاد فعال، بسیاری از ما سرانجام دزدی، دروغگویی و رفتار خشونتآمیز را کنار میگذاریم. کم کم با کنار گذاشتن مواد مخدر، طبیعی به نظر میرسیم.

26 تیر                          بهرهگیری از "خوابهای مصرف" خود

خوابهای مصرف لزوماً نقصی را در برنامه ما نشان نمیدهد؛ برای یک معتاد مواد مخدر، هیچ چیز طبیعیتر از خواب مصرف مواد نیست. برخی از ما خوابهای مصرف را به عنوان نعمتهایی از سوی نیروی برتر خود در نظر میگیریم که به طور واضح ما را به یاد عدم سلامت عقل ناشی از اعتیاد فعال میاندازد و ما را به تقویت بهبودی خود تشویق میکند.

2 مرداد                                       نقابها باید کنار روند

حساسیت بیش از حد، ناامنی و بیهویتی اغلب با اعتیاد فعال مرتبط هستند. بسیاری از ما این ویژگیها را با خود به بهبودی میآوریم؛ ترس ما از بیکفایتی، طرد شدن و نداشتن جهت، یکشبه ناپدید نمیشود. بسیاری از ما چهرهها یا شخصیتهای دروغینی داریم که یا برای محافظت از خود و یا برای خشنودی دیگران ساختهایم. برخی از ما از نقاب استفاده میکنیم، زیرا مطمئن نیستیم که واقعاً چه کسی هستیم.

Active addiction(اعتیاد فعال)

ما بهبود پیدا میکنیم                                     5 مرداد

تا وقتی برنامه را انجام میدهیم، پاداش ما قطعی است: رهایی از اعتیاد فعال و شیوه بهتری برای زندگی. 

رهایی از اعتیاد فعال                          9مرداد

«معتادان گمنام فقط یک وعده میدهد و آن رهایی از اعتیاد است، راه حلی که مدتهای مدید از ما گریزان بود.»

اعتماد به افراد12                                        مرداد

به خود یادآور میشویم که قوانین اعتیاد فعال در بهبودی کاربردی ندارند.

شکل افکار ما                                    14  مرداد

 هر یک از آرمانهای روحانی برنامه ما، یکی از نواقص فکری ما را که در دوران اعتیاد فعال به وجود آمده، برطرف میکند.

19 مرداد                                      دعا و مراقبه مستمر

دعا و مراقبه مستمر در الگوی جدید ما دو عامل مهم هستند. اعتیاد فعال ما فراتر از عادتی بود که با نیروی اراده ترک شود. اعتیاد ما وابستگی منفی و تحلیلبرندهای بود که همه انرژی مثبت را از ما میگرفت. این وابستگی آنقدر شدید بود که از اطمینان ما به نیرویی برتر جلوگیری میکرد.

2۱ مرداد                                           کافیست!

تنها مسئله مهم این است که به پستترین درجه عاطفی و روحانی رسیدهایم و این امر از بازگشت ما به اعتیاد فعال ممانعت میکند.

2 شهریور                                    جستجوی اراده خداوند

در دوران اعتیاد فعال، معمولاً برای آگاهی از اراده خداوند برای خود و قدرت اجرای آن دعا نمیکردیم. بر عکس، در اکثر دعاهای خود از خداوند میخواستیم ما را از وضعیت آشفتهای که برای خود درست کرده بودیم، نجات دهد. به محض درخواست انتظار معجزه داشتیم.

انتخاب زندگی                                     5شهریور

اعتیاد فعال تمایل به مرگ تدریجی است. هر یک از ما هر بار که مصرف میکردیم از مرگ استقبال میکردیم. شیوه زندگی ما نیز ما را در مخاطره قرار داد. زندگی یک معتاد با گذشت هر روز و هر بار مصرف ارزان‌تر فروخته میشود.

6مهر                                            امید

در دوران مصرف، نومیدی همراه دائمی ما بود. و تک تک لحظات بیداری ما را تحت تأثیر قرار می داد. نومیدی از تجربه ما در دوران اعتیاد فعال نشأت گرفت.

نظم                                                         17مهر

وقتی هر روز زندگی خود را به مراقبت نیروی برتر خود میسپاریم، میتوانیم از عمل کردن بر اساس اراده شخصی که مختص اعتیاد فعال است، دوری کنیم.

عینک و نگرشها                        19  مهر

در دوران اعتیاد فعال، جهان احتمالاً شبیه به جایی وحشتناک به نظر میرسید. مصرف به ما در تحمل دنیایی که میدیدیم، کمک کرد. امروز، درک میکنیم که شرایط دنیا واقعاً مشکل ما نبود. عقاید و نگرشهای ما درباره دنیا بود که یافتن جایی راحت در آن را ناممکن میساخت.

به پای چیزی ایستادن                                      27 مهر

در دوران اعتیاد فعال، حاضر بودیم برای به دست آوردن مواد بیشتر، از همه اعتقادات خود چشمپوشی کنیم. چه از خانوادهها یا دوستان خود دزدی کرده باشیم، خودفروشی کرده باشیم یا به کارفرمای خود دروغ گفته باشیم، در هر حال ارزشهایی را که اهمیت زیادی برای ما داشت، نادیده میگرفتیم.

Active addiction(اعتیاد فعال)

28 مهر                                       آزادی انتخاب

در دوران اعتیاد فعال، بسیاری از ما با غفلت و کوتاهی زندگی خود را سر میکردیم. مایل یا قادر به تصمیمگیری درباره طرز رفتار دلخواه خود، کار دلخواه خود یا حتی محل زندگی خود نبودیم. به مواد مخدر و سایر افراد اجازه دادیم، اساسیترین انتخابها را برای ما انجام دهند. رهایی از اعتیاد فعال در میان چیزهای دیگر به معنای آزادی انتخاب برای خود است. 

17 آبان                                رهایی از عدم سلامت عقل

در دوران اعتیاد فعال، ذهن ما سالم نبود. هر روزی که اعتیاد خود را سپری میکردیم، انتظار تأثیرات بیماری مرگبار، تحقیر، سوء استفاده، فقر و فلاکت، حبس، مرگ در اثر خشونت و حتی مرگ در اثر حماقت محض را میکشیدیم. در این شرایط، تقاضای سکته قلبی یا تصادف مرگبار خیلی هم دور از انتظار به نظر نمیرسد، بلکه نشان میدهد چقدر بیعقل بودهایم. 

نه کامل 22                                         آبان

در معتادان گمنام برای دستیابی به بهبودی تلاش میکنیم، نه کمال. تنها وعدهای که به ما داده شده، رهایی از اعتیاد فعال است.

23 آبان                    نه صرفاً تلاش برای زنده ماندن

اگر در دوران اعتیاد فعال میمردیم، با تلخی و مرارت از بسیاری از لذتهای زندگی محروم میشدیم. هر روز به خاطر یک روز پاک دیگر و یک روز زندگی دیگر از نیرویی برتر خود سپاسگزاری میکنیم.

29 آبان                          دستیابی به احساس رضایت

احتمالاً در دوران اعتیاد فعال، صدها بار آرزو کردیم که ای کاش به فرد دیگری تبدیل میشدیم. شاید آرزو میکردیم میتوانستیم جای خود را با افرادی عوض کنیم که صاحب ماشینی زیبا یا خانهای بزرگتر، شغلی بهتر، همسری جذابتر یا هر چیزی جز آنچه خود در اختیار داشتیم، بودند.  

نگون‌بختی انتخابی است                                20آذر

 تاکنون انتخاب کردهایم که به خاطر سلامت عقل و بهبودی، مصیبت اعتیاد فعال را کنار بگذاریم. اکنون اگر آماده تعویض مصیبت امروز با آرامشی حتی بیشتر هستیم، ابزاری را برای انجام این کار در اختیار داریم—اگر واقعاً تمایل داشته باشیم.

عضویت 22                                    آذر

میتوانیم در صورتی که دوستان و عزیزان ما مایل باشند، آنها را به جلسهای بیاوریم، اما نمیتوانیم آنها را به پذیرفتن این شیوه زندگی که رهایی از اعتیاد فعال را برای ما میسر ساخته، وادار کنیم.

25 آذر                                            جایی که دود هست...

تازهواردها به ما یادآور میشوند که اعتیاد فعال چقدر دردناک میتواند باشد. راهنما به ما کمک میکند تمرکز خود را حفظ کنیم و از نشریات NA که به آسانی در دسترس است، میتوان برای خاموش کردن شعلههای کوچک که هر از گاهی به وجود میآیند، استفاده کرد.

27 آذر                                  پیام جلسات ما

ماجرای المشنگههای ما در دوران اعتیاد فعال شاید خندهدار باشد. داستان عکسالعملهای عجیب و غریب ما به زندگی در دوران مصرف شاید جالب باشد. اما آنها بیشتر حاوی بینظمی و آشفتگی هستند، نه پیام. بحثهای فلسفی درباره ذات خداوند جذاب است. بحث درباره موضوعات جنجالبرانگیز کنونی جای خود را دارند، اما جای آن در جلسه NA نیست.

عمل کردن به حرفها و ادعاهایمان                                   آذر28

اگر در جلسات درباره بهبودی صحبت کنیم، اما مانند دوران اعتیاد فعال زندگی کنیم، اعضای انجمن ممکن است گمان کنند که ما کاری بیشتر از نقل شعارهای که به درد چسباندن بر روی سپر اتومبیلها می‌خورد، انجام نمیدهیم.

 

 

Active addiction(اعتیاد فعال)

1 دی                              شیوه جدیدی برای زندگی

بدترین جنبه اعتیاد فعال چه بود؟ برای بسیاری از ما این نبود که شاید روزی از بیماری اعتیاد خود بمیریم. بلکه بدترین بخش آن زندگی بدتر از مرگ و پوچی بینهایتی بود که هر روز تجربه میکردیم.

خداوند میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند6                              دی

درست همان طور که تصور میکردیم اعتیاد فعال نومیدکننده است و ما هرگز پاک نمیشویم، اکنون ممکن است باور کنیم که نوع خاص عدم سلامت عقل ما نومیدکننده است.  

میدانیم که رهایی از اعتیاد فعال را مدیون لطف خداوندی مهربان هستیم.

یک بیماری قابل درمان                      1فروردین

درست مانند بیماری اعتیاد، برنامه NA نیز همه زمینههای زندگی ما را تحت تأثیر قرار میدهد.

علائم بیداری روحانی                              1 خرداد

نحوه تشخیص بیماری اعتیاد را میدانیم. علائم آن مسلم است. افرادی که از این بیماری رنج میبرند، علاوه بر وسوسه کنترلنشدنی به مصرف مواد مخدر، رفتار خودجویانه ناشی از خودمحوری را نشان میدهند.

درست همان طور که بیماری اعتیاد با علائم معینی آشکار میشود، بیداری روحانی نیز با نشانههای روشن و معینی در یک معتاد در حال بهبودی نمایان میشود.

نه آنقدر وخیم و علاجناپذیر                     شهریور14

بیماری اعتیاد که منبع مشکلات ما بود. فهمیدیم که یک بیماری درمانپذیر است. وقتی بیماری خود را درمان کنیم، میتوانیم به تدریج بهبود پیدا کنیم.

16 مهر                                    الگوی جدید زندگی

زندگی ما باید الگویی داشته باشد. برای حفظ بهبودی باید الگوهای جدیدی را که برنامه به ما آموخته، حفظ کنیم. از طریق توجه منظم به این الگوها، رهایی خود از بیماری کشنده اعتیاد را تداوم میبخشیم و معنایی را که بهبودی در زندگی ما به وجود آورده، حفظ میکنیم.

انتخابها                                  23 مهر

معتاد شدن را انتخاب نکردیم و نمیتوانیم ترک اعتیاد خود را نیز انتخاب کنیم. به بیماری اعتیاد مبتلا هستیم. به خاطر ابتلا به آن مسئول نیستیم، اما در برابر بهبودی خود مسئول هستیم.

14 دی                                         عشق انجمن

ذهن ما با چیز مناسب یا سالمی پر نشده بود و به این مسئله نیز واقف نبودیم. وقت، پول و انرژی ما صرف برقراری روابط عاطفی، صحبت كردن با دیگران یا تلاش برای بهتر كردن جوامع ما نشده بود. در مسیر مارپیچ وسوسه و اجبار كه فقط در یك جهت میرفت، گیر افتاده بودیم: به سمت پایین.

13بهمن                                     نیت خیر

عامل روحانی بیماری ما ریشه در خودمحوری دارد. خودخواهی در برخورد با دیگران تنها رفتاری بود که اعتیاد به ما یاد داد. هر زمان که چیزی را میخواستیم باید در اختیار ما قرار میگرفت. افکار وسوسهآلود ریشه در ضمیر زندگی ما داشت.

21 تیر …………………………….   صبر

وسوسه و اجبار ناشی از بیماری ما، طرز فکری "یکسویه" به ما داد؛ وقتی چیزی را میخواستیم، تمام فکر ما به آن معطوف میشد.

شکل افکار ما14                                      مرداد

خود مشغولی و وسوسه برای مصرف مواد، روحیه، اعمال و شکل زندگی ما را نیز تحت تأثیر قرار داد.

 

Active addiction(اعتیاد فعال)

گوش دادن18                                 آذر

آموختن نحوه گوش دادن—گوش دادن واقعی—کار دشواری است، اما دستنیافتنی نیست. شاید با تأیید صحبتهای طرف مقابل در پاسخهای خود شروع کنیم. شاید از  فردی که مشکلی را بیان میکند، بپرسیم آیا کمکی هست که از دست ما بر میآید. با کمی تمرین، میتوانیم از وسواس فکری رهایی بیشتری پیدا کنیم و با افراد در زندگی خود ارتباط نزدیکتری بر قرار کنیم.

23 آبان                    نه صرفاً تلاش برای زنده ماندن

 انحطاط عاطفی، مرگ روحانی و آگاهی آزار دهنده از اینکه هیچ چیز هرگز تغییر نمیکند، همیشه وجود داشت. امیدی نداشتیم و  زندگی رو به زوال ما معنا و مفهومی نداشت.

 

 

Denial(انکار)

8بهمن                                          معتاد دائمی

در هر حال هر روز  معتاد هستیم. همواره در معرض توهم، انکار، دلیلتراشی، توجیه، عدم سلامت عقل—همه خصوصیاتی که در طرز فکر معتاد معمولی وجود دارد—قرار داریم.

14اسفند                                      فرآیند

فرآیند قدمهای دوازدهگانه به زندگی ما معنا میبخشد؛ در طی کارکرد قدمها، جوانب تاریک و روشن خود را میپذیریم. از انکاری که ما را از درک تأثیر اعتیاد باز میداشت، دوری میکنیم.

ذهن بسته…………..     22  فروردین

انکار، ما را از بیان نیاز واقعاً شدید خود به عقاید و راههای جدید باز میدارد.

تشخیص رنجشها و رهایی از آنها                7اردیبهشت

انکار ناآگاهانه رنجشها از شرطی کردن اعتیاد نشأت میگیرد. اغلب احساسات ما عمیقاً مدفون شدند. پس از گذشت مدتی از بهبودی، حس جدیدی از درک به وجود میآید. عمیقترین احساسات مدفونشده ما کم کم ظاهر میشوند و رنجشهایی که تصور داشتن آنها را نمیکردیم، ناگهان بروز میکنند.

16 خرداد                                   بهبودی یک

هر چه بیشتر از این فرآیند بهره میگیریم، بیشتر به آن اعتماد میکنیم، چراکه میتوانیم نتایج آن را مشاهده کنیم. از خشم و رنجش به سوی بخشش، از انکار به سوی صداقت و پذیرش و از درد به سوی آرامش پیش میرویم.

مشاهده خداوند در یکدیگر                                   16 تیر

در اقدام خود نیرویی برتر را مشاهده میکنیم. میبینیم چگونه پذیرش و امید جایگزین انکار و نومیدی میشود.

27 تیر                                       هدیه نومیدی

عدم سلامت عقل سرانجام از حصار انکار بالاتر آمده بود و ما را به صداقت داشتن درباره بیماری خود وادار میکرد.

4 مرداد                                        تسلیم بیقید و شرط

اکثر ما هر کاری که فکرش را میکردیم، امتحان کردهایم و حداکثر توان خود را به کار گرفتهایم تا خلأ روحانی درون خود را پر کنیم. هیچ چیز—نه مواد، نه کنترل و مدیریت، نه ارضای جنسی، پول، مال یا پرستیژ—این خلأ را پر نکرده است. ما عاجز هستیم؛ زندگی ما حداقل از جانب خود ما غیر قابل اداره است. انکار ما این حقیقت را تغییر نمیدهد.

 

Denial(انکار)

6 مرداد                                            اسرار و صمیمیت

برای حفظ صمیمیت در یک رابطه، ضروری است نواقص خود را اذعان کنیم و آنها را بپذیریم. وقتی این کار را انجام میدهیم، مخفیگاه انکار که برای پنهان نگاه داشتن این مسائل ساخته شده، نابود میشود و ما قادر به برقراری روابط با دیگران خواهیم شد.

شکل افکار ما                                     14 مرداد

هر یک از آرمانهای روحانی برنامه ما، یکی از نواقص فکری ما را که در دوران اعتیاد فعال به وجود آمده، برطرف میکند. تأثیر انکار از طریق اقرار، پنهانکاری از طریق صداقت، انزوا از طریق دوستی و نومیدی از طریق ایمان به نیرویی برتر و مهربان خنثی میشود.

29  شهریور                                شهامت تغییر

در هر جنبهای از زندگی خود که قدمها را به کار گرفتهایم، همواره تسلیم را بهتر از انکار و بهبودی را ارجحتر از اعتیاد یافتهایم.

ترسیدن از احساسات خود —قدم چهارم                            3 مهر

امتناع از اقرار به منبع عذاب این درد را از ما دور نمیکند؛ انکار درد را حفظ میکند و آن را تقویت میکند.

عینک و نگرشها                        19  مهر

برای مشاهده دنیا به طور واضح، باید نگرشها و عقاید خود را پاک و عاری از چیزهایی نظیر رنجش، انکار، تاسف به حال خود و کوتهبینی نگاه داریم.

قدمها از طریق از میان برداشتن انکار و جایگزینی آن با ایمان، صداقت با خود، فروتنی و مسئولیتپذیری به ما در مشاهده دنیا به گونهای کاملاً جدید کمک میکنند.

پذیرش و تغییر                                        30 آذر

ترس و انکار مخالف پذیرش است. هیچ یک از ما حتی به چشم خود نیز کامل نیستیم؛ همه ما صفات خاصی داریم که احتمالاً مایل به تغییر آنها هستیم. گاهی اوقات وقتی درباره اینکه چقدر از آرمانهای خود فاصله داریم، تعمق میکنیم، از ترس اینکه مبادا فرصتی وجود نداشته باشد که به افراد دلخواه خود تبدیل شویم، به شدت تحت تأثیر قرار میگیریم. در این هنگام مکانیسم دفاعی انکار وارد عمل میشود و ما را تا نهایت به طرف مخالف سوق میدهد: به خود میگوییم وقتی هیچ چیز مربوط به ما نیاز به تغییر ندارد، پس چرا باید نگران باشیم؟ هیچ یک از این دو آزادی لازم برای تغییر را در اختیار ما قرار نمیدهد. 

با کارکرد قدمها، با ترس و انکار مقابله میکنم و پذیرش لازم برای تغییر را به دست میآورم.

من نمیتوانم، اما ما میتوانیم                                          5 فروردین

عدم پذیرش ضعف، مخفی کردن همه کمبودها، انکار شکست، تنها پیش رفتن—اینها اعتقاداتی بود که بسیاری از ما از آن پیروی میکردیم.

تسلیم                                          2 تیر

اکثر ما پس از گذشت مدتی از پاکی به گذشته نگاه میکنیم و متحیر میشویم از اینکه چرا برای انکار عجز خود به سختی میجنگیدیم،

به عقب نگاه نکن                                   7 شهریور

دیگر نباید گذشته خود را انکار کنیم

15 آبان                                   درک فروتنی

نه ویژگیهای خوب خود را انکار میکنیم و نه بر نواقص خود بیش از حد تأکید میکنیم.

تحمل عواطف خود                                     16  آذر

پس از مشارکت کردن ترازنامه خود با راهنما، به تدریج احساس کردیم نباید انکار کنیم چه کسی هستیم یا برای پذیرفته شدن چه احساسی داریم.

Despair (یأٔس- نومیدی)

20 دی                                    سپاسگزاری

آیا از عمیقتر شدن رابطه خود با خداوند سپاسگزاریم؟ آیا به یاد داریم که از خداوند به خاطر هر روز پاکی سپاسگزاری کنیم؟ آیا به خاطر داریم که صرف نظر از عمق نومیدی و شادی، خداوندی که درک میکنیم با ماست؟

 1اسفند                                عجز و مسئولیت شخصی

بسیاری از ما از مفهوم عجز درست استفاده نکردهایم و آن را به معنای اجتناب از تصمیمگیری یا حفظ چیزهایی پنداشتهایم که قبلاٌ به آنها دست یافته‌ایم. ما ادعا کردیم که در برابر اعمال شخصی خود عاجزیم. به جای اینکه اقدامات مثبتی را برای تغییر شرایط خود انجام دهیم، دیگران را به خاطر این شرایط سرزنش کردهایم. اگر ادعا کنیم که "عاجز" هستیم و با این کار به امتناع از قبول مسئولیت ادامه دهیم، خود را گرفتار نومیدی و مصیبتی میکنیم که در دوران اعتیاد فعال خود تجربه کردیم. احتمال گذراندن سالهای بهبودی با احساسی مانند قربانیان واقعاً می‌تواند صحت داشته باشد

26اسفند                                  ترازنامه

وقتی مصرف میکردیم رفتار ما با نیازهای اعتیاد ما تعیین میشد. بسیاری از ما هنوز هم متوجه شباهت شخصیت خود با رفتار خود در دوران اعتیاد میشویم و این امر موجب شرمندگی و نومیدی ما میشود. امروز نباید مانند گذشته بر اساس اعتیاد خود عمل کنیم؛ بهبودی امکان تغییر را به ما داده است

30اسفند                                           نیروی برتر

اکثر ما در پذیرفتن اینکه اعتیاد به نیروی مخربی در زندگی ما تبدیل شده بود، مشکلی نداریم. بهترین تلاشهای ما به نابودی و نومیدی شدیدتر از همیشه تبدیل شد. زمانی متوجه شدیم که به کمک نیرویی برتر از اعتیاد خود نیاز داریم

4 فروردین                           رهایی از گذشته

وقتی برای اولین بار بهبودی پیدا میکنیم، برخی از ما از "معتاد" نامیدن خود احساس خجالت یا نومیدی میکنیم. در روزهای اول وقتی برای یافتن معنای جدید در زندگی خود تلاش میکنیم، ممکن است آکنده از هم ترس و هم امید باشیم. گذشته ممکن است گریزناپذیر و غیر قابل تحمل باشد. شاید فکر کردن درباره خود غیر از شیوهای که همیشه فکر کردهایم، دشوار باشد

10 فروردین                          خدامحوری

به تدریج وقتی بیشتر از خودمحوری، خدامحور میشویم، نومیدی ما به امید تبدیل میشود.

امیدواری چه پرشکوه است! قبل از آمدن به معتادان گمنام، بسیاری از ما با نومیدی مطلق زندگی میکردیم. معتقد بودیم سرنوشت، مرگ در اثر این بیماری را برای ما رقم زده است

وقتی واقعیت زندگی آن طور که هست، آغاز میشود، به نیروی برتر خود مراجعه میکنیم و به خاطر میسپاریم که زندگی همان طور که هست روی میدهد. اما صرف نظر از اینکه در بهبودی ما چه چیزی رخ میدهد، نباید نومید شویم، زیرا امید همیشه وجود دارد. این امید در رابطه ما با نیروی برتر نهفته است

هر چه بیشتر و بیشتر به نیروی برتر خود اتکا میکنیم، کشمکشهای زندگی دیگر ما را به سوی دریای نومیدی نمیکشاند. هر چه بیشتر بر خداوند تمرکز میکنیم، بر خود کمتر تمرکز میکنیم.

از من مراقبت کن                              8خرداد

وقتی در بهبودی پیشرفت میکنیم و ایمان ما به نیروی برتر افزایش مییابد، با وجود اینکه ممکن است در رنج باشیم، مطمئن هستیم که با احساسی حاکی از امید با دوران سخت روبرو میشویم. نباید نومید باشیم، چراکه میدانیم وقتی نمیتوانیم به تنهایی حرکت کنیم، مراقبت نیروی برتر به ما کمک خواهد کرد

16خرداد               بهبودی یک شبه اتفاق نمیافتد

پس از گذشت مدتی از بهبودی ممکن است متوجه شویم که با مسائلی مانند مشکلات شخصی دردناک، احساس عصبانیت و نومیدی روبرو شدهایم

Despair (یأٔس- نومیدی)

مشاهده خداوند در یکدیگر                                    تیر16

وقتی پیام تأثیر خود را میگذارد و زندگی معتاد دیگری را دگرگون میسازد، در اقدام خود نیرویی برتر را مشاهده میکنیم. میبینیم چگونه پذیرش و امید جایگزین انکار و نومیدی میشود

ما بهبود پیدا میکنیم!             ………….           18 تیر

آنها از نومیدی کامل به سوی امیدواری بیپایان، از مصرف کنترلنشدنی مواد به پرهیز کامل و از غیر قابل اداره بودن همیشگی به مسئولیتپذیری از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه معتادان گمنام گام برداشتهاند

شکل افکار ما                                      مرداد14

هر یک از آرمانهای روحانی برنامه ما، یکی از نواقص فکری ما را که در دوران اعتیاد فعال به وجود آمده، برطرف میکند. تأثیر انکار از طریق اقرار، پنهانکاری از طریق صداقت، انزوا از طریق دوستی و نومیدی از طریق ایمان به نیرویی برتر و مهربان خنثی میشود. آرمانهای روحانی که در دوران بهبودی پیدا میکنیم، شکل افکار و زندگی ما را به وضعیت طبیعی خود باز میگرداند.

نه آنقدر وخیم و علاجناپذیر                     شهریور14

 امروز، وقتی شاهد آشکار شدن مجدد علائم این بیماری در زندگی خود هستیم، نباید نومید شویم. از این گذشته، این بیماری درمانپذیر است و معضلی اخلاقی نیست. میتوانیم از اینکه قادر به بهبودی از بیماری اعتیاد از طریق به کارکرد قدمهای دوازدهگانه NA هستیم، سپاسگزار باشیم.

چیزی متفاوت                               شهریور22

   وقتی مصرف مواد را ترک کردیم، احساس پوچی برگشت. ابتدا احساس نومیدی میکردیم، چراکه خود راه حلی برای این میل شدید مصیبتبار نداشتیم.

6مهر                                            امید

به تدریج وقتی بیشتر از خودمحوری، خدامحور میشویم، نومیدی ما به امید تبدیل میشود

در دوران مصرف، نومیدی همراه دائمی ما بود

نومیدی از تجربه ما در دوران اعتیاد فعال نشأت گرفت

اقرار عجز قدم اول ما، اعتراف به نومیدی بود

قدمهای دوم و سوم به تدریج ما را از این نومیدی نجات داده و به سوی امیدواری جدیدی که یار و همراه معتاد در حال بهبودی است، رهنمون میکنند

وقتی بیشتر و بیشتر برای اداره زندگی خود به نیرویی برتر اطمینان میکنیم، نومیدی ناشی از تجربه طولانی ما از خودکفایی ناپدید میشود

29 آبان                          دستیابی به احساس رضایت

نومیدی ما آن چنان شدید بود که به سختی میتوانستیم کسی را تصور کنیم که وضعیتش از ما بدتر باشد.

7 دی                                   افسردگی

بسیاری از ما به عنوان یک فرد معتاد هر از گاهی دچار افسردگی میشویم. وقتی احساس افسردگی میکنیم، شاید وسوسه شویم خود را منزوی کنیم. اما اگر این کار را انجام دهیم، افسردگی ما ممکن است به نومیدی تبدیل شود. نمیتوانیم اجازه دهیم افسردگی، ما را بسوی مصرف مجدد هدایت کند.

هر مسافتی                                اردیبهشت15

 وقتی مصرف میکردیم آیا اغلب با نومیدی به نیروی برتر خود روی نمیگرداندیم و نمیگفتیم «لطفاً مرا از این مخمصه رهایی بخش!»؟ پس چرا درخواست کمک از خداوند را در دوران بهبودی خود دشوار مییابیم؟

Despair (یأٔس- نومیدی)

27 تیر                                       هدیه نومیدی

وقتی درباره نومیدی فکر میکنیم، وضعیت نامطلوبی را تجسم میکنیم: روحی کثیف و بیچاره به چیزی شدیداً مورد نیاز، نگاهی حاکی از نومیدی در چشمها، دیوانهوار چنگ میزند. قبل از یافتن NA، درست مثل حیوانات شکار شده یا کودکان گرسنه بودیم.

با این حال، احساس نومیدی قبل از آمدن به NA ما را وادار به پذیرفتن قدم اول کرد.

بهترین تلاشهای ما برای کنترل مصرف، فقط موجب خستگی ما شده بود. در نتیجه، برای تسلیم تمایل پیدا کردیم. هدیه نومیدی را دریافت کرده بودیم و در نتیجه قادر به پذیرفتن اصول روحانی که بهبودی ما را ممکن میساخت، شده بودیم. 

نومیدی چیزی است که در نهایت بسیاری از ما را به درخواست کمک وا میدارد.

هدیه نومیدی به من در داشتن صداقت، روشنبینی و تمایل کمک کرده است.

رهایی از اعتیاد فعال                      9 مرداد

کتاب پایه به ما یادآور میشود که «در هنگام نومیدی در معتادان گمنام از یکدیگر کمک خواستیم.»  به این خاطر آمدیم که شکستخورده بودیم.

30 آبان                                    رهایی از نواقص خود

«اگر [نواقص شخصیتی] به سلامت و خوشبختی ما کمک میکرد، به این وضعیت نومیدی دچار نمیشدیم.»

نوشته شده توسط گمنام در 17:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/03/23

فقط برای امروز(قدم1)

addiction(اعتیاد فعال)

                                دی30                     یک وعده، هزاران پاداش

معتادان گمنام تنها یک چیز را وعده میدهد و آن رهایی از اعتیاد فعال است.

به جای چرندیات شگفت انگیز و پیشبینیهای وحشتناک با وعده امیدواری روبرو شدهایم: رهایی از اعتیاد فعال. وقتی میشنویم دیگر هرگز مجبور به مصرف مواد نیستیم، احساس آرامش میکنیم. مجبور نخواهیم بود به شخصیتی خاص تبدیل شویم!

8بهمن                                          معتاد دائمی

پس از گذشت مدت کمی از انجام برنامه، برخی از ما تصور میکنیم معالجه شدهایم. هر چیزی را که NA باید به ما آموزش دهد، فرا گرفتهایم؛ از شرکت در جلسات خسته شدهایم؛ و راهنما با لحنی یکنواخت همان شعار قدیمی را تکرار میکند: «قدمها—قدمها—قدمها!» تصمیم میگیریم که اکنون باید به زندگی خود بپردازیم، شرکت در جلسات را قطع کنیم و سالهای از دست رفته به خاطر اعتیاد فعال را جبران نماییم. اما این کار را با به خطر انداختن بهبودی خود انجام میدهیم.

سختیها                                  بهمن12

بریده بریده حرف میزدیم و سعی میکردیم حقیقت را پنهان کنیم: «اما شما متوجه نیستی! من فرق کردهام! من واقعاً این موضوع را جدی میگویم!» از این جملات بارها و بارها در دوران اعتیاد فعال خود استفاده میکردیم، یا سعی در فرار از عواقب کارهای خود میکردیم و یا از قوانینی که شامل هر شخص دیگری میشود، پیروی نمیکردیم.

15بهمن                          مسئله احساس خوب نیست

در دوران اعتیاد فعال، اکثر ما دقیقاً میدانستیم احساس ما از روزی به روز دیگر چه تغییری خواهد کرد. تنها باید برچسب روی بطری را میخواندیم یا از محتویات داخل کیسه مطلع میشدیم. احساسات خود را برنامهریزی میکردیم و هدف هر روز ما این بود که احساس خوبی داشته باشیم. 

از نفرین به شکرگزاری                            22بهمن

اعتیاد فعال تفریح نبود؛ بسیاری از ما به سختی از آن جان سالم به در بردیم. اما پرخاشگری در برابر این بیماری، افسوس خوردن از اینکه چه بر سر ما آورده، تأسف خوردن از شرایطی که برای ما به وجود آورده—این مسائل فقط ما را در وضعیت روحی تلخ و رنجشآوری محبوس نگاه میدارد. مسیر آزادی و رشد با پایان یافتن تلخی، با پذیرش آغاز میشود.

پیوندهایی که ما را به هم متصل میکند                   24بهمن

خدمت میتواند هم بهترین و هم بدترین تأثیر را در ما به وجود آورد. اما اغلب از طریق خدمت است که به تدریج با برخی از نواقص شخصیتی مهمتر خود ارتباط برقرار میکنیم. آیا به جای رویارویی با چیزهایی که ممکن است درباره خود کشف کنیم، از زیر تعهدات خدمت شانه خالی میکنیم؟ اگر استحکام پیوندهایی که ما را به هم متصل میکند به خاطر بسپاریم—بهبود یافتن از اعتیاد فعال—همه چیز خوب خواهد بود. 

1اسفند                                عجز و مسئولیت شخصی

اگر ادعا کنیم که "عاجز" هستیم و با این کار به امتناع از قبول مسئولیت ادامه دهیم، خود را گرفتار نومیدی و مصیبتی میکنیم که در دوران اعتیاد فعال خود تجربه کردیم. احتمال گذراندن سالهای بهبودی با احساسی مانند قربانیان واقعاً می‌تواند صحت داشته باشد. 

2اسفند                  تاسف به حال خود یا بهبودی—انتخاب آن به عهده ماست

در دوران اعتیاد فعال، بسیاری از ما از تاسف به حال خود به عنوان مکانیسم بقا استفاده میکردیم. باور نداشتیم که جایگزینی برای زندگی به همراه این بیماری وجود دارد—یا شاید نمیخواستیم باور کنیم. تا زمانی که میتوانستیم برای خود ابراز تأسف کنیم و فرد دیگری را در ایجاد مشکلات خود مقصر بدانیم، مجبور به قبول عواقب اعمال خود نبودیم؛

 

 

Active addiction(اعتیاد فعال)

7اسفند                                پشیمانی

پشیمانی یکی از احساساتی است که ما را به مصرف وا میداشت. به خاطر اعتیاد فعال راه خود را گم کرده بودیم و اثری از دلشکستگی و نابودی بسیار دردناک را به جای گذاشته بودیم. پشیمانی ما، اغلب با این استنباط که نمیتوانیم برای جبران خساراتی که وارد کردهایم کاری انجام دهیم، تشدید میشد؛ راهی برای اصلاح آن وجود نداشت.

همه چیز!                                       10اسفند

برای بسیاری از ما چند ماه یا چند سال اول در NA دوران شگفتانگیزی است. نسبت به آزمایش هر کاری تمایل پیدا میکنیم و دیدگان ما رو به شادیها و افقهای جدید باز میشود. سرانجام رها از اعتیاد فعال، در حالی که بهبودی ما تازه و شاداب است، همه چیز ممکن به نظر میرسد. 

12اسفند                                        موفقیت

قبل از آمدن به NA، تعداد کمی از ما موفقیت را تجربه کرده بودیم. هر گونه تلاشی که به تنهایی برای قطع مصرف انجام دادیم، سرانجام با شکست مواجه میشد. به تدریج امید هر گونه رهایی از اعتیاد فعال را از دست دادیم. رفته رفته به شکست عادت کرده بودیم، انتظار آن را داشتیم، آن را قبول میکردیم و فکر میکردیم بخشی از سرشت ماست. 

لغزش                                                                              اسفند13      

اما مرگی وجود دارد که در اثر بازگشت به اعتیاد فعال به وجود میآید و ممکن است بدتر از مرگ جسمانی باشد. این مرگ، مرگ روحانی است که با جدا شدن از نیروی برتر خود آن را تجربه میکنیم. اگر مصرف کنیم، رابطه روحانی که طی سالیان پرورش دادهایم، ضعیف و شاید ناپدید شود. واقعاً احساس تنهایی خواهیم کرد.  

14اسفند                                      فرآیند

در دوران اعتیاد فعال، مسائل ظاهراً بدون منطق رخ میداد. فقط «کارها را انجام میدادیم»، اغلب بدون اینکه از نتایج یا علت آن آگاهی داشته باشیم. زندگی ارزش یا معنایی نداشت.

احساس "تعلق"                                                   اسفند25

اعتیاد فعال، ما را از جامعه جدا کرد و ما را منزوی کرد. ترس در محور این انزوا قرار داشت. معتقد بودیم اگر به دیگران اجازه شناخت خود را بدهیم، آنها فقط درمییابند که ما چه معایب بیشماری داریم. در آن صورت، تنها یک قدم با طرد شدن فاصله خواهیم داشت . 

26اسفند                                  ترازنامه

ترازنامه به ما در درک نیازهای فراتر از نیازهای اعتیاد فعال و فراتر از تمایل ما به دریافت عشق و پذیرفته شدن از سوی دیگران کمک میکند—درمییابیم اساساً چه کسی هستیم. به تدریج درک میکنیم که چه چیزی برای ما مناسب است و زندگی دلخواه ما چگونه است. این لحظه، آغاز تبدیل شدن به هویت واقعی خودمان است. 

2 فروردین                        اصل اتکا به خود

در دوران اعتیاد فعال، ما نیز به همین ترتیب رفتار کردیم. از خانوادهها، دوستان و جوامع خود سوء استفاده کردیم. آگاهانه یا ناآگاهانه تقریباً از هر کسی که با او روبرو میشدیم، چیزی را بیدلیل میستاندیم.

4 فروردین                           رهایی از گذشته

در حالی که خاطرات گذشته میتواند یادآور آنچه باشد که در صورت مصرف مجدد مواد در انتظار ماست، این خاطرات میتواند ما را در کابوس خجالت و ترس نیز گرفتار کند. گرچه رهایی از این خاطرات ممکن است دشوار باشد، اما هر یک از روزهای بهبودی میتواند ما را بسیار دورتر از اعتیاد فعال خود رهنمون سازد. هر روز دلایل بیشتری را برای امید به آینده و دلایل کمتری را برای تنبیه خود مییابیم.

 

 

Active addiction(اعتیاد فعال)

8 فروردین                     روبرو شدن با احساسات

در حالی که مصرف میکردیم، بسیاری از ما قادر یا مایل به درک بسیاری از عواطف نبودیم. اگر خوشحال بودیم، برای خوشحالتر شدن مصرف میکردیم. اگر عصبانی یا افسرده بودیم، برای بروز ندادن این احساسات مصرف میکردیم. با پیروی از این الگو در سراسر دوران اعتیاد فعال خود، آنقدر از نظر عاطفی سردرگم شدیم که دیگر مطمئن نبودیم عواطف طبیعی چه هستند.

6 اردیبهشت                            خویشتنپذیری

اکثر ما وقتی به معتادان گمنام میآییم خود را به اندازه کافی نپذیرفتهایم. به ویرانی بزرگی که در دوران اعتیاد فعال خود ایجاد کرده بودیم، نگاه میکنیم و از خود متنفر میشویم. ما در پذیرفتن گذشته خود و  خویشتنبینی حاصل از آن مشکل داشتیم.

 

"چه اتفاقی میافتد اگر..."                  9 اردیبهشت

در دوران اعتیاد فعال خود، ترس از آینده و آنچه شاید اتفاق افتد برای بسیاری از ما یک واقعیت بود. چه میشود اگر دستگیر شویم؟ شغل خود را از دست دهیم؟ همسر ما فوت کند؟ ورشکسته شویم؟ و غیره و غیره. برای ما ساعتها یا حتی کل روز فکر کردن درباره آنچه شاید اتفاق افتد، عجیب نبود. نقش خود را در همه مکالمات و صحنهها حتی قبل از وقوع، بازی میکردیم و سپس مسیر خود را بر اساس "چه اتفاقی میافتد اگر..." تعیین میکردیم. با انجام این کار، نومیدی پشت نومیدی را برای خود رقم میزدیم.

هر مسافتی                                                       اردیبهشت15

تازهواردها میپرسند: «هر مسافتی؟» بازنگری دوران اعتیاد فعال خود در گذشته و مسافتی که برای نشئه ماندن مایل به طی آن بودیم، میتواند در توضیح این مسئله کمک کند. آیا مایل به طی مسافتهای طولانی برای تهیه مواد بودیم؟ بله، معمولاً این طور بود. این بدین معناست که اگر ما به همان اندازه که نگران مصرف خود بودیم، درباره پاک ماندن نیز نگران باشیم، هر کاری را برای رساندن خود به جلسات امتحان میکنیم.  

30 اردیبهشت                        رهایی از انزوا

اعتیاد فعال به دلایل بسیاری ما را منزوی نگاه داشت.

3 خرداد                 آسیبپذیری در برابر ریسک کردن

به جای آسیبپذیری در برابر ریسک، بسیاری از ما عادتهایی را پرورش دادهایم که دیگران را در فاصله امنی حفظ میکند. الگوهای انزوای عاطفی مزبور میتواند این احساس را در ما ایجاد کند که ما نومیدانه در پشت نقابهای خود محبوس شدهایم. سابقاً در زندگی خود ریسک میکردیم. اکنون میتوانیم درباره احساسات خود ریسک کنیم. از طریق درد و دل کردن با سایر معتادان، یاد میگیریم که منحصر به فرد نیستیم؛ صرفاً از طریق اجازه دادن به دیگران برای شناختن ما، خود را بیدلیل آسیبپذیر نمیکنیم، چراکه در جمع خوبی هستیم. از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه برنامه NA رشد و تغییر میکنیم. دیگر نه میخواهیم و نه نیاز داریم ضمیر پدیدارشونده خود را پنهان کنیم. این فرصت به ما داده شده که از نهانسازی عواطف خود برای حفظ اعتیاد فعال رهایی یابیم.

16 خرداد                                   بهبودی یک

ما "فرد قابل توجهی" هستیم. در حال بهبودی هستیم—بهبودی از اعتیاد فعال.

19 خرداد                                  رؤیاهای قدیمی نباید بمیرند

مهم نیست چقدر از سن ما گذشته، اعتیاد چه چیزهایی را از ما گرفته یا این امر چقدر غیر ممکن به نظر میرسد، در هر حال، رهایی ما از اعتیاد فعال، آزادی لازم برای جستجوی آرزوهای خود را به ما میدهد. شاید به استعداد فراوان خود در کاری پی ببریم یا سرگرمی مورد علاقه خود را پیدا کنیم و یا دریابیم که  ادامه تحصیلات، پاداشهای چشمگیری را برای ما به ارمغان میآورد.

                        23 خرداد                                     زندگی پرمشغله                                     

همه انرژی خود را صرف حفظ اعتیاد فعال خود میکردیم.

Active addiction(اعتیاد فعال)

حصارها                                                          27 خرداد

به دست آوردن آزادی ارزش ریسک آن را داشت. میدانیم برای رهایی کامل از موانعی که طی سالها اعتیاد فعال ایجاد کردهایم، هنوز کارهایی برای انجام دادن باقی مانده است. اما با برقراری ارتباط با سایر معتادان و اجازه دادن به آنها برای برقراری ارتباط با ما، علیرغم نواقص انسانی، به این شناخت رسیدهایم که برای عشق و صمیمیت ظرفیت بالایی داریم.

برنامه ساده                                   10 تیر

برنامه NA زندگی را برای ما ساده میکند و ما را قادر میسازد تا رها از اعتیاد فعال به زندگی خود ادامه دهیم.

                               11 تیر                                            مقایسه                                       

رهایی از اعتیاد فعال به ما آزادی میدهد تا خود باشیم، همان طوری که واقعاً هستیم.

15 تیر                                    «متاسفم»

گفتن «متاسفم» احتمالاً برای اکثر ما موضوع غریبی نیست. این جمله در دوران اعتیاد فعال، شاید جمله بسیار آشنایی باشد. همیشه به افراد میگفتیم که چقدر متأسف هستیم و وقتی فردی که از عذرخواهیهای بیمعنی ما خسته میشد، پاسخ میداد «مطمئناً همین طور است. در حقیقت، شما  بدترین عذر را برای... آوردید»، شاید این مسئله اولین گواه بر این بود که «متاسفم» واقعاً هیچ تأثیری بر کسانی که به آنها صدمه زده بودیم، نمیگذاشت، خصوصاً وقتی میدانستیم دوباره همان کار را تکرار میکنیم.

19 تیر                                           نگرش مثبت

نگرش منفی علامت اعتیاد فعال است. در هر اتفاقی که در زندگی ما رخ داد، فرد یا چیز دیگری مقصر بود. دیگران را به خاطر کمبودهای خود با مهارت خوبی سرزنش میکردیم.

در حالی که نگرشی منفی، ما را در دوران اعتیاد فعال تعقیب میکرد، اکثر اوقات این نگرش میتواند ما را تا اتاقهای معتادان گمنام دنبال کند.

21 تیر …………………………….   صبر

«چیزی را میخواهم که دلم میخواهد و آن را همین حالا میخواهم!» این تقریباً میزان صبری است که اکثر ما همواره در دوران اعتیاد فعال خود داشتیم. وسوسه و اجبار ناشی از بیماری ما، طرز فکری "یکسویه" به ما داد؛ وقتی چیزی را میخواستیم، تمام فکر ما به آن معطوف میشد. موادی که مصرف میکردیم، به ما آموخت که ارضای فوری هرگز بیشتر از یک دوز با ارضای فوری بعدی ما فاصله ندارد. تعجبی نیست اکثر ما وقتی به معتادان گمنام آمدیم، تقریباً صبرمان ته کشیده بود.

23 تیر                                           "فعالیت درونی"

یکی از اولین اتفاقاتی که در بهبودی برای ما رخ میدهد، این است که به تدریج بهتر به نظر میرسیم. سالمتر میشویم؛ به حمام میرویم؛ به طرز مناسبتری لباس میپوشیم و بدون تحریک شدن به وسیله اعتیاد فعال، بسیاری از ما سرانجام دزدی، دروغگویی و رفتار خشونتآمیز را کنار میگذاریم. کم کم با کنار گذاشتن مواد مخدر، طبیعی به نظر میرسیم.

26 تیر                          بهرهگیری از "خوابهای مصرف" خود

خوابهای مصرف لزوماً نقصی را در برنامه ما نشان نمیدهد؛ برای یک معتاد مواد مخدر، هیچ چیز طبیعیتر از خواب مصرف مواد نیست. برخی از ما خوابهای مصرف را به عنوان نعمتهایی از سوی نیروی برتر خود در نظر میگیریم که به طور واضح ما را به یاد عدم سلامت عقل ناشی از اعتیاد فعال میاندازد و ما را به تقویت بهبودی خود تشویق میکند.

2 مرداد                                       نقابها باید کنار روند

حساسیت بیش از حد، ناامنی و بیهویتی اغلب با اعتیاد فعال مرتبط هستند. بسیاری از ما این ویژگیها را با خود به بهبودی میآوریم؛ ترس ما از بیکفایتی، طرد شدن و نداشتن جهت، یکشبه ناپدید نمیشود. بسیاری از ما چهرهها یا شخصیتهای دروغینی داریم که یا برای محافظت از خود و یا برای خشنودی دیگران ساختهایم. برخی از ما از نقاب استفاده میکنیم، زیرا مطمئن نیستیم که واقعاً چه کسی هستیم.

Active addiction(اعتیاد فعال)

ما بهبود پیدا میکنیم                                     5 مرداد

تا وقتی برنامه را انجام میدهیم، پاداش ما قطعی است: رهایی از اعتیاد فعال و شیوه بهتری برای زندگی. 

رهایی از اعتیاد فعال                          9مرداد

«معتادان گمنام فقط یک وعده میدهد و آن رهایی از اعتیاد است، راه حلی که مدتهای مدید از ما گریزان بود.»

اعتماد به افراد12                                        مرداد

به خود یادآور میشویم که قوانین اعتیاد فعال در بهبودی کاربردی ندارند.

شکل افکار ما                                    14  مرداد

 هر یک از آرمانهای روحانی برنامه ما، یکی از نواقص فکری ما را که در دوران اعتیاد فعال به وجود آمده، برطرف میکند.

19 مرداد                                      دعا و مراقبه مستمر

دعا و مراقبه مستمر در الگوی جدید ما دو عامل مهم هستند. اعتیاد فعال ما فراتر از عادتی بود که با نیروی اراده ترک شود. اعتیاد ما وابستگی منفی و تحلیلبرندهای بود که همه انرژی مثبت را از ما میگرفت. این وابستگی آنقدر شدید بود که از اطمینان ما به نیرویی برتر جلوگیری میکرد.

2۱ مرداد                                           کافیست!

تنها مسئله مهم این است که به پستترین درجه عاطفی و روحانی رسیدهایم و این امر از بازگشت ما به اعتیاد فعال ممانعت میکند.

2 شهریور                                    جستجوی اراده خداوند

در دوران اعتیاد فعال، معمولاً برای آگاهی از اراده خداوند برای خود و قدرت اجرای آن دعا نمیکردیم. بر عکس، در اکثر دعاهای خود از خداوند میخواستیم ما را از وضعیت آشفتهای که برای خود درست کرده بودیم، نجات دهد. به محض درخواست انتظار معجزه داشتیم.

انتخاب زندگی                                     5شهریور

اعتیاد فعال تمایل به مرگ تدریجی است. هر یک از ما هر بار که مصرف میکردیم از مرگ استقبال میکردیم. شیوه زندگی ما نیز ما را در مخاطره قرار داد. زندگی یک معتاد با گذشت هر روز و هر بار مصرف ارزان‌تر فروخته میشود.

6مهر                                            امید

در دوران مصرف، نومیدی همراه دائمی ما بود. و تک تک لحظات بیداری ما را تحت تأثیر قرار می داد. نومیدی از تجربه ما در دوران اعتیاد فعال نشأت گرفت.

نظم                                                         17مهر

وقتی هر روز زندگی خود را به مراقبت نیروی برتر خود میسپاریم، میتوانیم از عمل کردن بر اساس اراده شخصی که مختص اعتیاد فعال است، دوری کنیم.

عینک و نگرشها                        19  مهر

در دوران اعتیاد فعال، جهان احتمالاً شبیه به جایی وحشتناک به نظر میرسید. مصرف به ما در تحمل دنیایی که میدیدیم، کمک کرد. امروز، درک میکنیم که شرایط دنیا واقعاً مشکل ما نبود. عقاید و نگرشهای ما درباره دنیا بود که یافتن جایی راحت در آن را ناممکن میساخت.

به پای چیزی ایستادن                                      27 مهر

در دوران اعتیاد فعال، حاضر بودیم برای به دست آوردن مواد بیشتر، از همه اعتقادات خود چشمپوشی کنیم. چه از خانوادهها یا دوستان خود دزدی کرده باشیم، خودفروشی کرده باشیم یا به کارفرمای خود دروغ گفته باشیم، در هر حال ارزشهایی را که اهمیت زیادی برای ما داشت، نادیده میگرفتیم.

Active addiction(اعتیاد فعال)

28 مهر                                       آزادی انتخاب

در دوران اعتیاد فعال، بسیاری از ما با غفلت و کوتاهی زندگی خود را سر میکردیم. مایل یا قادر به تصمیمگیری درباره طرز رفتار دلخواه خود، کار دلخواه خود یا حتی محل زندگی خود نبودیم. به مواد مخدر و سایر افراد اجازه دادیم، اساسیترین انتخابها را برای ما انجام دهند. رهایی از اعتیاد فعال در میان چیزهای دیگر به معنای آزادی انتخاب برای خود است. 

17 آبان                                رهایی از عدم سلامت عقل

در دوران اعتیاد فعال، ذهن ما سالم نبود. هر روزی که اعتیاد خود را سپری میکردیم، انتظار تأثیرات بیماری مرگبار، تحقیر، سوء استفاده، فقر و فلاکت، حبس، مرگ در اثر خشونت و حتی مرگ در اثر حماقت محض را میکشیدیم. در این شرایط، تقاضای سکته قلبی یا تصادف مرگبار خیلی هم دور از انتظار به نظر نمیرسد، بلکه نشان میدهد چقدر بیعقل بودهایم. 

نه کامل 22                                         آبان

در معتادان گمنام برای دستیابی به بهبودی تلاش میکنیم، نه کمال. تنها وعدهای که به ما داده شده، رهایی از اعتیاد فعال است.

23 آبان                    نه صرفاً تلاش برای زنده ماندن

اگر در دوران اعتیاد فعال میمردیم، با تلخی و مرارت از بسیاری از لذتهای زندگی محروم میشدیم. هر روز به خاطر یک روز پاک دیگر و یک روز زندگی دیگر از نیرویی برتر خود سپاسگزاری میکنیم.

29 آبان                          دستیابی به احساس رضایت

احتمالاً در دوران اعتیاد فعال، صدها بار آرزو کردیم که ای کاش به فرد دیگری تبدیل میشدیم. شاید آرزو میکردیم میتوانستیم جای خود را با افرادی عوض کنیم که صاحب ماشینی زیبا یا خانهای بزرگتر، شغلی بهتر، همسری جذابتر یا هر چیزی جز آنچه خود در اختیار داشتیم، بودند.  

نگون‌بختی انتخابی است                                20آذر

 تاکنون انتخاب کردهایم که به خاطر سلامت عقل و بهبودی، مصیبت اعتیاد فعال را کنار بگذاریم. اکنون اگر آماده تعویض مصیبت امروز با آرامشی حتی بیشتر هستیم، ابزاری را برای انجام این کار در اختیار داریم—اگر واقعاً تمایل داشته باشیم.

عضویت 22                                    آذر

میتوانیم در صورتی که دوستان و عزیزان ما مایل باشند، آنها را به جلسهای بیاوریم، اما نمیتوانیم آنها را به پذیرفتن این شیوه زندگی که رهایی از اعتیاد فعال را برای ما میسر ساخته، وادار کنیم.

25 آذر                                            جایی که دود هست...

تازهواردها به ما یادآور میشوند که اعتیاد فعال چقدر دردناک میتواند باشد. راهنما به ما کمک میکند تمرکز خود را حفظ کنیم و از نشریات NA که به آسانی در دسترس است، میتوان برای خاموش کردن شعلههای کوچک که هر از گاهی به وجود میآیند، استفاده کرد.

27 آذر                                  پیام جلسات ما

ماجرای المشنگههای ما در دوران اعتیاد فعال شاید خندهدار باشد. داستان عکسالعملهای عجیب و غریب ما به زندگی در دوران مصرف شاید جالب باشد. اما آنها بیشتر حاوی بینظمی و آشفتگی هستند، نه پیام. بحثهای فلسفی درباره ذات خداوند جذاب است. بحث درباره موضوعات جنجالبرانگیز کنونی جای خود را دارند، اما جای آن در جلسه NA نیست.

عمل کردن به حرفها و ادعاهایمان                                   آذر28

اگر در جلسات درباره بهبودی صحبت کنیم، اما مانند دوران اعتیاد فعال زندگی کنیم، اعضای انجمن ممکن است گمان کنند که ما کاری بیشتر از نقل شعارهای که به درد چسباندن بر روی سپر اتومبیلها می‌خورد، انجام نمیدهیم.

 

 

Active addiction(اعتیاد فعال)

1 دی                              شیوه جدیدی برای زندگی

بدترین جنبه اعتیاد فعال چه بود؟ برای بسیاری از ما این نبود که شاید روزی از بیماری اعتیاد خود بمیریم. بلکه بدترین بخش آن زندگی بدتر از مرگ و پوچی بینهایتی بود که هر روز تجربه میکردیم.

خداوند میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند6                              دی

درست همان طور که تصور میکردیم اعتیاد فعال نومیدکننده است و ما هرگز پاک نمیشویم، اکنون ممکن است باور کنیم که نوع خاص عدم سلامت عقل ما نومیدکننده است.  

میدانیم که رهایی از اعتیاد فعال را مدیون لطف خداوندی مهربان هستیم.

یک بیماری قابل درمان                      1فروردین

درست مانند بیماری اعتیاد، برنامه NA نیز همه زمینههای زندگی ما را تحت تأثیر قرار میدهد.

علائم بیداری روحانی                              1 خرداد

نحوه تشخیص بیماری اعتیاد را میدانیم. علائم آن مسلم است. افرادی که از این بیماری رنج میبرند، علاوه بر وسوسه کنترلنشدنی به مصرف مواد مخدر، رفتار خودجویانه ناشی از خودمحوری را نشان میدهند.

درست همان طور که بیماری اعتیاد با علائم معینی آشکار میشود، بیداری روحانی نیز با نشانههای روشن و معینی در یک معتاد در حال بهبودی نمایان میشود.

نه آنقدر وخیم و علاجناپذیر                     شهریور14

بیماری اعتیاد که منبع مشکلات ما بود. فهمیدیم که یک بیماری درمانپذیر است. وقتی بیماری خود را درمان کنیم، میتوانیم به تدریج بهبود پیدا کنیم.

16 مهر                                    الگوی جدید زندگی

زندگی ما باید الگویی داشته باشد. برای حفظ بهبودی باید الگوهای جدیدی را که برنامه به ما آموخته، حفظ کنیم. از طریق توجه منظم به این الگوها، رهایی خود از بیماری کشنده اعتیاد را تداوم میبخشیم و معنایی را که بهبودی در زندگی ما به وجود آورده، حفظ میکنیم.

انتخابها                                  23 مهر

معتاد شدن را انتخاب نکردیم و نمیتوانیم ترک اعتیاد خود را نیز انتخاب کنیم. به بیماری اعتیاد مبتلا هستیم. به خاطر ابتلا به آن مسئول نیستیم، اما در برابر بهبودی خود مسئول هستیم.

14 دی                                         عشق انجمن

ذهن ما با چیز مناسب یا سالمی پر نشده بود و به این مسئله نیز واقف نبودیم. وقت، پول و انرژی ما صرف برقراری روابط عاطفی، صحبت كردن با دیگران یا تلاش برای بهتر كردن جوامع ما نشده بود. در مسیر مارپیچ وسوسه و اجبار كه فقط در یك جهت میرفت، گیر افتاده بودیم: به سمت پایین.

13بهمن                                     نیت خیر

عامل روحانی بیماری ما ریشه در خودمحوری دارد. خودخواهی در برخورد با دیگران تنها رفتاری بود که اعتیاد به ما یاد داد. هر زمان که چیزی را میخواستیم باید در اختیار ما قرار میگرفت. افکار وسوسهآلود ریشه در ضمیر زندگی ما داشت.

21 تیر …………………………….   صبر

وسوسه و اجبار ناشی از بیماری ما، طرز فکری "یکسویه" به ما داد؛ وقتی چیزی را میخواستیم، تمام فکر ما به آن معطوف میشد.

شکل افکار ما14                                      مرداد

خود مشغولی و وسوسه برای مصرف مواد، روحیه، اعمال و شکل زندگی ما را نیز تحت تأثیر قرار داد.

 

Active addiction(اعتیاد فعال)

گوش دادن18                                 آذر

آموختن نحوه گوش دادن—گوش دادن واقعی—کار دشواری است، اما دستنیافتنی نیست. شاید با تأیید صحبتهای طرف مقابل در پاسخهای خود شروع کنیم. شاید از  فردی که مشکلی را بیان میکند، بپرسیم آیا کمکی هست که از دست ما بر میآید. با کمی تمرین، میتوانیم از وسواس فکری رهایی بیشتری پیدا کنیم و با افراد در زندگی خود ارتباط نزدیکتری بر قرار کنیم.

23 آبان                    نه صرفاً تلاش برای زنده ماندن

 انحطاط عاطفی، مرگ روحانی و آگاهی آزار دهنده از اینکه هیچ چیز هرگز تغییر نمیکند، همیشه وجود داشت. امیدی نداشتیم و  زندگی رو به زوال ما معنا و مفهومی نداشت.

 

 

Denial(انکار)

8بهمن                                          معتاد دائمی

در هر حال هر روز  معتاد هستیم. همواره در معرض توهم، انکار، دلیلتراشی، توجیه، عدم سلامت عقل—همه خصوصیاتی که در طرز فکر معتاد معمولی وجود دارد—قرار داریم.

14اسفند                                      فرآیند

فرآیند قدمهای دوازدهگانه به زندگی ما معنا میبخشد؛ در طی کارکرد قدمها، جوانب تاریک و روشن خود را میپذیریم. از انکاری که ما را از درک تأثیر اعتیاد باز میداشت، دوری میکنیم.

ذهن بسته…………..     22  فروردین

انکار، ما را از بیان نیاز واقعاً شدید خود به عقاید و راههای جدید باز میدارد.

تشخیص رنجشها و رهایی از آنها                7اردیبهشت

انکار ناآگاهانه رنجشها از شرطی کردن اعتیاد نشأت میگیرد. اغلب احساسات ما عمیقاً مدفون شدند. پس از گذشت مدتی از بهبودی، حس جدیدی از درک به وجود میآید. عمیقترین احساسات مدفونشده ما کم کم ظاهر میشوند و رنجشهایی که تصور داشتن آنها را نمیکردیم، ناگهان بروز میکنند.

16 خرداد                                   بهبودی یک

هر چه بیشتر از این فرآیند بهره میگیریم، بیشتر به آن اعتماد میکنیم، چراکه میتوانیم نتایج آن را مشاهده کنیم. از خشم و رنجش به سوی بخشش، از انکار به سوی صداقت و پذیرش و از درد به سوی آرامش پیش میرویم.

مشاهده خداوند در یکدیگر                                   16 تیر

در اقدام خود نیرویی برتر را مشاهده میکنیم. میبینیم چگونه پذیرش و امید جایگزین انکار و نومیدی میشود.

27 تیر                                       هدیه نومیدی

عدم سلامت عقل سرانجام از حصار انکار بالاتر آمده بود و ما را به صداقت داشتن درباره بیماری خود وادار میکرد.

4 مرداد                                        تسلیم بیقید و شرط

اکثر ما هر کاری که فکرش را میکردیم، امتحان کردهایم و حداکثر توان خود را به کار گرفتهایم تا خلأ روحانی درون خود را پر کنیم. هیچ چیز—نه مواد، نه کنترل و مدیریت، نه ارضای جنسی، پول، مال یا پرستیژ—این خلأ را پر نکرده است. ما عاجز هستیم؛ زندگی ما حداقل از جانب خود ما غیر قابل اداره است. انکار ما این حقیقت را تغییر نمیدهد.

 

Denial(انکار)

6 مرداد                                            اسرار و صمیمیت

برای حفظ صمیمیت در یک رابطه، ضروری است نواقص خود را اذعان کنیم و آنها را بپذیریم. وقتی این کار را انجام میدهیم، مخفیگاه انکار که برای پنهان نگاه داشتن این مسائل ساخته شده، نابود میشود و ما قادر به برقراری روابط با دیگران خواهیم شد.

شکل افکار ما                                     14 مرداد

هر یک از آرمانهای روحانی برنامه ما، یکی از نواقص فکری ما را که در دوران اعتیاد فعال به وجود آمده، برطرف میکند. تأثیر انکار از طریق اقرار، پنهانکاری از طریق صداقت، انزوا از طریق دوستی و نومیدی از طریق ایمان به نیرویی برتر و مهربان خنثی میشود.

29  شهریور                                شهامت تغییر

در هر جنبهای از زندگی خود که قدمها را به کار گرفتهایم، همواره تسلیم را بهتر از انکار و بهبودی را ارجحتر از اعتیاد یافتهایم.

ترسیدن از احساسات خود —قدم چهارم                            3 مهر

امتناع از اقرار به منبع عذاب این درد را از ما دور نمیکند؛ انکار درد را حفظ میکند و آن را تقویت میکند.

عینک و نگرشها                        19  مهر

برای مشاهده دنیا به طور واضح، باید نگرشها و عقاید خود را پاک و عاری از چیزهایی نظیر رنجش، انکار، تاسف به حال خود و کوتهبینی نگاه داریم.

قدمها از طریق از میان برداشتن انکار و جایگزینی آن با ایمان، صداقت با خود، فروتنی و مسئولیتپذیری به ما در مشاهده دنیا به گونهای کاملاً جدید کمک میکنند.

پذیرش و تغییر                                        30 آذر

ترس و انکار مخالف پذیرش است. هیچ یک از ما حتی به چشم خود نیز کامل نیستیم؛ همه ما صفات خاصی داریم که احتمالاً مایل به تغییر آنها هستیم. گاهی اوقات وقتی درباره اینکه چقدر از آرمانهای خود فاصله داریم، تعمق میکنیم، از ترس اینکه مبادا فرصتی وجود نداشته باشد که به افراد دلخواه خود تبدیل شویم، به شدت تحت تأثیر قرار میگیریم. در این هنگام مکانیسم دفاعی انکار وارد عمل میشود و ما را تا نهایت به طرف مخالف سوق میدهد: به خود میگوییم وقتی هیچ چیز مربوط به ما نیاز به تغییر ندارد، پس چرا باید نگران باشیم؟ هیچ یک از این دو آزادی لازم برای تغییر را در اختیار ما قرار نمیدهد. 

با کارکرد قدمها، با ترس و انکار مقابله میکنم و پذیرش لازم برای تغییر را به دست میآورم.

من نمیتوانم، اما ما میتوانیم                                          5 فروردین

عدم پذیرش ضعف، مخفی کردن همه کمبودها، انکار شکست، تنها پیش رفتن—اینها اعتقاداتی بود که بسیاری از ما از آن پیروی میکردیم.

تسلیم                                          2 تیر

اکثر ما پس از گذشت مدتی از پاکی به گذشته نگاه میکنیم و متحیر میشویم از اینکه چرا برای انکار عجز خود به سختی میجنگیدیم،

به عقب نگاه نکن                                   7 شهریور

دیگر نباید گذشته خود را انکار کنیم

15 آبان                                   درک فروتنی

نه ویژگیهای خوب خود را انکار میکنیم و نه بر نواقص خود بیش از حد تأکید میکنیم.

تحمل عواطف خود                                     16  آذر

پس از مشارکت کردن ترازنامه خود با راهنما، به تدریج احساس کردیم نباید انکار کنیم چه کسی هستیم یا برای پذیرفته شدن چه احساسی داریم.

Despair (یأٔس- نومیدی)

20 دی                                    سپاسگزاری

آیا از عمیقتر شدن رابطه خود با خداوند سپاسگزاریم؟ آیا به یاد داریم که از خداوند به خاطر هر روز پاکی سپاسگزاری کنیم؟ آیا به خاطر داریم که صرف نظر از عمق نومیدی و شادی، خداوندی که درک میکنیم با ماست؟

 1اسفند                                عجز و مسئولیت شخصی

بسیاری از ما از مفهوم عجز درست استفاده نکردهایم و آن را به معنای اجتناب از تصمیمگیری یا حفظ چیزهایی پنداشتهایم که قبلاٌ به آنها دست یافته‌ایم. ما ادعا کردیم که در برابر اعمال شخصی خود عاجزیم. به جای اینکه اقدامات مثبتی را برای تغییر شرایط خود انجام دهیم، دیگران را به خاطر این شرایط سرزنش کردهایم. اگر ادعا کنیم که "عاجز" هستیم و با این کار به امتناع از قبول مسئولیت ادامه دهیم، خود را گرفتار نومیدی و مصیبتی میکنیم که در دوران اعتیاد فعال خود تجربه کردیم. احتمال گذراندن سالهای بهبودی با احساسی مانند قربانیان واقعاً می‌تواند صحت داشته باشد

26اسفند                                  ترازنامه

وقتی مصرف میکردیم رفتار ما با نیازهای اعتیاد ما تعیین میشد. بسیاری از ما هنوز هم متوجه شباهت شخصیت خود با رفتار خود در دوران اعتیاد میشویم و این امر موجب شرمندگی و نومیدی ما میشود. امروز نباید مانند گذشته بر اساس اعتیاد خود عمل کنیم؛ بهبودی امکان تغییر را به ما داده است

30اسفند                                           نیروی برتر

اکثر ما در پذیرفتن اینکه اعتیاد به نیروی مخربی در زندگی ما تبدیل شده بود، مشکلی نداریم. بهترین تلاشهای ما به نابودی و نومیدی شدیدتر از همیشه تبدیل شد. زمانی متوجه شدیم که به کمک نیرویی برتر از اعتیاد خود نیاز داریم

4 فروردین                           رهایی از گذشته

وقتی برای اولین بار بهبودی پیدا میکنیم، برخی از ما از "معتاد" نامیدن خود احساس خجالت یا نومیدی میکنیم. در روزهای اول وقتی برای یافتن معنای جدید در زندگی خود تلاش میکنیم، ممکن است آکنده از هم ترس و هم امید باشیم. گذشته ممکن است گریزناپذیر و غیر قابل تحمل باشد. شاید فکر کردن درباره خود غیر از شیوهای که همیشه فکر کردهایم، دشوار باشد

10 فروردین                          خدامحوری

به تدریج وقتی بیشتر از خودمحوری، خدامحور میشویم، نومیدی ما به امید تبدیل میشود.

امیدواری چه پرشکوه است! قبل از آمدن به معتادان گمنام، بسیاری از ما با نومیدی مطلق زندگی میکردیم. معتقد بودیم سرنوشت، مرگ در اثر این بیماری را برای ما رقم زده است

وقتی واقعیت زندگی آن طور که هست، آغاز میشود، به نیروی برتر خود مراجعه میکنیم و به خاطر میسپاریم که زندگی همان طور که هست روی میدهد. اما صرف نظر از اینکه در بهبودی ما چه چیزی رخ میدهد، نباید نومید شویم، زیرا امید همیشه وجود دارد. این امید در رابطه ما با نیروی برتر نهفته است

هر چه بیشتر و بیشتر به نیروی برتر خود اتکا میکنیم، کشمکشهای زندگی دیگر ما را به سوی دریای نومیدی نمیکشاند. هر چه بیشتر بر خداوند تمرکز میکنیم، بر خود کمتر تمرکز میکنیم.

از من مراقبت کن                              8خرداد

وقتی در بهبودی پیشرفت میکنیم و ایمان ما به نیروی برتر افزایش مییابد، با وجود اینکه ممکن است در رنج باشیم، مطمئن هستیم که با احساسی حاکی از امید با دوران سخت روبرو میشویم. نباید نومید باشیم، چراکه میدانیم وقتی نمیتوانیم به تنهایی حرکت کنیم، مراقبت نیروی برتر به ما کمک خواهد کرد

16خرداد               بهبودی یک شبه اتفاق نمیافتد

پس از گذشت مدتی از بهبودی ممکن است متوجه شویم که با مسائلی مانند مشکلات شخصی دردناک، احساس عصبانیت و نومیدی روبرو شدهایم

Despair (یأٔس- نومیدی)

مشاهده خداوند در یکدیگر                                    تیر16

وقتی پیام تأثیر خود را میگذارد و زندگی معتاد دیگری را دگرگون میسازد، در اقدام خود نیرویی برتر را مشاهده میکنیم. میبینیم چگونه پذیرش و امید جایگزین انکار و نومیدی میشود

ما بهبود پیدا میکنیم!             ………….           18 تیر

آنها از نومیدی کامل به سوی امیدواری بیپایان، از مصرف کنترلنشدنی مواد به پرهیز کامل و از غیر قابل اداره بودن همیشگی به مسئولیتپذیری از طریق کارکرد قدمهای دوازدهگانه معتادان گمنام گام برداشتهاند

شکل افکار ما                                      مرداد14

هر یک از آرمانهای روحانی برنامه ما، یکی از نواقص فکری ما را که در دوران اعتیاد فعال به وجود آمده، برطرف میکند. تأثیر انکار از طریق اقرار، پنهانکاری از طریق صداقت، انزوا از طریق دوستی و نومیدی از طریق ایمان به نیرویی برتر و مهربان خنثی میشود. آرمانهای روحانی که در دوران بهبودی پیدا میکنیم، شکل افکار و زندگی ما را به وضعیت طبیعی خود باز میگرداند.

نه آنقدر وخیم و علاجناپذیر                     شهریور14

 امروز، وقتی شاهد آشکار شدن مجدد علائم این بیماری در زندگی خود هستیم، نباید نومید شویم. از این گذشته، این بیماری درمانپذیر است و معضلی اخلاقی نیست. میتوانیم از اینکه قادر به بهبودی از بیماری اعتیاد از طریق به کارکرد قدمهای دوازدهگانه NA هستیم، سپاسگزار باشیم.

چیزی متفاوت                               شهریور22

   وقتی مصرف مواد را ترک کردیم، احساس پوچی برگشت. ابتدا احساس نومیدی میکردیم، چراکه خود راه حلی برای این میل شدید مصیبتبار نداشتیم.

6مهر                                            امید

به تدریج وقتی بیشتر از خودمحوری، خدامحور میشویم، نومیدی ما به امید تبدیل میشود

در دوران مصرف، نومیدی همراه دائمی ما بود

نومیدی از تجربه ما در دوران اعتیاد فعال نشأت گرفت

اقرار عجز قدم اول ما، اعتراف به نومیدی بود

قدمهای دوم و سوم به تدریج ما را از این نومیدی نجات داده و به سوی امیدواری جدیدی که یار و همراه معتاد در حال بهبودی است، رهنمون میکنند

وقتی بیشتر و بیشتر برای اداره زندگی خود به نیرویی برتر اطمینان میکنیم، نومیدی ناشی از تجربه طولانی ما از خودکفایی ناپدید میشود

29 آبان                          دستیابی به احساس رضایت

نومیدی ما آن چنان شدید بود که به سختی میتوانستیم کسی را تصور کنیم که وضعیتش از ما بدتر باشد.

7 دی                                   افسردگی

بسیاری از ما به عنوان یک فرد معتاد هر از گاهی دچار افسردگی میشویم. وقتی احساس افسردگی میکنیم، شاید وسوسه شویم خود را منزوی کنیم. اما اگر این کار را انجام دهیم، افسردگی ما ممکن است به نومیدی تبدیل شود. نمیتوانیم اجازه دهیم افسردگی، ما را بسوی مصرف مجدد هدایت کند.

هر مسافتی                                اردیبهشت15

 وقتی مصرف میکردیم آیا اغلب با نومیدی به نیروی برتر خود روی نمیگرداندیم و نمیگفتیم «لطفاً مرا از این مخمصه رهایی بخش!»؟ پس چرا درخواست کمک از خداوند را در دوران بهبودی خود دشوار مییابیم؟

Despair (یأٔس- نومیدی)

27 تیر                                       هدیه نومیدی

وقتی درباره نومیدی فکر میکنیم، وضعیت نامطلوبی را تجسم میکنیم: روحی کثیف و بیچاره به چیزی شدیداً مورد نیاز، نگاهی حاکی از نومیدی در چشمها، دیوانهوار چنگ میزند. قبل از یافتن NA، درست مثل حیوانات شکار شده یا کودکان گرسنه بودیم.

با این حال، احساس نومیدی قبل از آمدن به NA ما را وادار به پذیرفتن قدم اول کرد.

بهترین تلاشهای ما برای کنترل مصرف، فقط موجب خستگی ما شده بود. در نتیجه، برای تسلیم تمایل پیدا کردیم. هدیه نومیدی را دریافت کرده بودیم و در نتیجه قادر به پذیرفتن اصول روحانی که بهبودی ما را ممکن میساخت، شده بودیم. 

نومیدی چیزی است که در نهایت بسیاری از ما را به درخواست کمک وا میدارد.

هدیه نومیدی به من در داشتن صداقت، روشنبینی و تمایل کمک کرده است.

رهایی از اعتیاد فعال                      9 مرداد

کتاب پایه به ما یادآور میشود که «در هنگام نومیدی در معتادان گمنام از یکدیگر کمک خواستیم.»  به این خاطر آمدیم که شکستخورده بودیم.

30 آبان                                    رهایی از نواقص خود

«اگر [نواقص شخصیتی] به سلامت و خوشبختی ما کمک میکرد، به این وضعیت نومیدی دچار نمیشدیم.»

نوشته شده توسط گمنام در 17:19 |  لینک ثابت   •